X
تبلیغات
تحليلي ،سياسي و فرهنگي

تحليلي ،سياسي و فرهنگي

 

 

پرو}ه هلندی

پروژه ناتوی فرهنگی در هلند
كشور هلند كه از سوي ناظران رسانه اي، پايتختي ويژه براي «ناتوي فرهنگي» لقب گرفته، فاز جديدي از جنگ تبليغاتي خود را عليه دين اسلام آغاز كرده است.
كشور هلند كه از سوي ناظران رسانه اي، پايتختي ويژه براي «ناتوي فرهنگي» لقب گرفته، فاز جديدي از جنگ تبليغاتي خود را عليه دين اسلام آغاز كرده است. اين جنگ تبليغاتي كه براساس بودجه مصوبه پارلمان هلند (موسوم به پلوراليزم رسانه اي) تغذيه مالي و با مشاركت سرويس اطلاعات و امنيت هلند و دفتر ويژه رسانه ها در وزارت خارجه اين كشور تئوريزه مي شود، همزمان با دنبال كردن دو خط مشي كلان اسلام ستيزي (با رويكرد فروپاشي ايدئولوژيك) و گسترش فحشا (آلترناتيو سرگرمي هاي ديني) در رسانه هاي فارسي زبان ادامه دارد.
اين گزارش كه يك سند زنده از كوشش براي بازتوليد امراض صعب العلاج تمدن سكولار غرب در ايران است، حاصل جمع بندي «دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان» از چندين پژوهش راهبردي و كاربردي مؤسسه در يك سال گذشته است كه متن كامل آن ها، در آينده منتشر خواهد شد.
پروژه اسلام ستيزي در احزاب راستگراي اروپا
اتحادي شوم و ميان قاره اي، براي گسترش شبح ناتوي فرهنگي بر آسمان ايران، در اروپا و آمريكا صورت بسته و دولت هلند در كانون اين اتحاد ايستاده است. احزاب راستگرا و محافظه كار دولت هاي ايالات متحده، آلمان، فرانسه و بلژيك از شركاي پروژه اسلام ستيزي دولت هلند به شمار مي روند. مجله «تايم» كه در شماره 28 فوريه 2006، از اين اتحاد شوم پرده برداشت، نوشت يكي از اعضاء حزب راستگراي هلند، به نام «خيرت ويلدرس» كه از مسلمانان با القابي مانند «اوباش اسلامگراي فاشيست» ياد مي كند، در راس استراتژيست هاي حركت ضد اسلامي در اين كشور قرار دارد.
همه ترفندهاي استراتژيست هاي ناتوي فرهنگي در حال رنگ باختن است. آنها با به رخ كشيدن ماهواره اي خود آغاز كرده بودند و پياده نظام هاي داخلي خود را نيز در رسانه هاي مكتوب داخل كشور خرج كردند. اكنون، هنگامه اوج «هتاكي بصري» ناتويست ها است. (كيهان، از كارگزاران ناتوي فرهنگي با واژه ناتويست ياد مي كند). نخستين رگه هاي اسلام ستيزي بصري و دولتي در هلند را مي توان در طرح ها و ايده هاي «تئو ون گوگ» يافت كه از مخالفان برجسته دين اسلام بود. او كه نوأ نقاش مشهور هلندي، ونسان ون گوگ بود، در سال 1383 فيلمي را به نام «تسليم» براساس داستاني از «ايان هيرسي علي» (نماينده پارلمان هلند كه خود را مرتد مي نامد) ساخت. اگرچه نمايش اين فيلم، پس از مدتي، منجر به كشته شدن كارگردان آن شد، اما همچنان احزاب راستگراي هلند در تعامل با سرويس هاي جاسوسي غرب، مي كوشند تا جنبش اسلام خواهي در اروپا را از عرصه عمومي طرد كنند و اكنون، بر اساس اصول «عمليات سياه رسانه اي»، ترور شخصيتي پيامبر اعظم اسلام(ص) و ائمه معصومين (عليهماالسلام) را در دستور كار خود قرار داده اند.
از اين رو، يكي از مؤسسان كميته هلندي «از دين برگشتگان» فيلم «زندگي محمد]ص[» را با مشاركت شبكه سي.ان.ان. براي يكي از كانال هاي تلويزيون هلند كارگرداني كرده است. اين فيلم كه اشاره به زندگي پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) دارد، داستان مردي ديكتاتور را روايت مي كند كه اقدام به قتل سه يهودي بي گناه(!) كرده و در زندگي شخصي خود با دختر بچه 6 ساله اي ازدواج مي كند و او را مورد اذيت و آزار قرار مي دهد! سازنده اين فيلم در كسوت يك مرتد هلندي، پيش بيني كرده كه فيلمش بيش از كاريكاتورهاي موهني كه سال گذشته در چند روزنامه دانماركي و هلندي منتشر شد، جنجال به پا كند. اين شخص، به خيال خودش، استدلال هايي را هم براي پروژه «هتاكي بصري» دست و پا كرده است. او مي گويد كه اين فيلم در واقع گامي است در جهت مبارزه با اسلام افراطي و رسيدن به آزادي!
جنجال رسانه اي، معطوف به بسترسازي تبليغاتي براي اين پروژه همچنان ادامه دارد. اگر روزگاري روشنفكران لائيك مانند «رامين جهانبگلو» در دفتر تحكيم وحدت، چنان پرده نقد را دريدند كه نظام اسلامي را با حكومت هايي چون هيتلر در آلمان و ويشي در فرانسه مقايسه اي تطبيقي كردند، امروز پروژه اصلي ناتويست ها، با هدف گرفتن قلب اسلام، كليد خورده است. «گيرت وايلدرز»، رهبر حزب آزادي (PVV) در هلند، دو هفته پيش اعلام كرد كه در نظر دارد تا در ماه ژانويه فيلمي كوتاه درباره اسلام به نمايش درآورد. وايلدرز به آژانس خبري «نيس نيوز» گفته است كه «در اين فيلم كتاب مقدس «قرآن» با كتاب «نبرد من» نوشته ديكتاتور آلماني «هيتلر» مقايسه و «قرآن» بعنوان كتابي فاشيستي معرفي شده است.»
خبرها، ادامه دارد. هر روز، يك نما از پروژه ناتوي فرهنگي رونمايي مي شود. دل نگراني ها و دغدغه هاي مسلمانان، اين بار چه تقابلي را صورتبندي خواهد كرد؟!
«هتاكي بصري» در موزه دولتي لاهه
در تازه ترين پروژه هلندي ها، در هفته نخست آذرماه 1386، موزه شهرداري شهر لاهه، با پرپايي نمايشگاه عكس «سون آپ»، در حالي تصاويري از يك زوج همجنسگرا را به نمايش گذاشته است كه اين زوج(!)، ماسك تصويري دو اسطوره ديني مسلمانان را بر چهره دارند. پژوهشگران كيهان، از ذكر نام اين معصومين كه چنين مورد اهانت هلندي ها قرار گرفته اند، شرم دارد. اين تصاوير را كه «آدام و اوالد» نام دارند، يك عكاس ايراني تبار با نام مستعار «سوره حرا»، در اختيار شهرداري لاهه (پايتخت هلند) قرار داده و «فان كريمپن» (مدير كل موزه دولتي لاهه) نيز اجازه نمايش اين تصاوير بي شرمانه را صادر كرده است. عكاس اين عكس ها كه از افشاي نامش در اين جنگ تبليغاتي به هراس افتاده، مدعي است كه هفت سال پيش از ايران به هلند مهاجرت كرده است.
بستر پروژه هلندي «هتاكي بصري» در پشت صحنه يك بازي سازي امنيتي- رسانه اي رقم مي خورد. سرويس اطلاعات و امنيت هلند، پيش تر چنين بستري را در قالبي ديگر با عنوان «هنر برهنه» با همكاري «راديو زمانه» آزموده بود. اين راديو اينترنتي كه روابط خود را با نهادهاي براندازي نرم انكار نمي كند، پس از برگزاري نمايشگاه عكس «سون آپ» در لاهه، گفت وگويي را با «سوره حرا» ترتيب داد و كوشيد كه براي اين پروژه جديد، ادله جامعه شناختي دست و پا كند. «زمانه» كه خط مشي اي ستايش آميز را در معماري كلمات خود براي انعكاس اين خبر برگزيده بود، مدعي شد كه اين عكاس ناشناس هلندي- ايراني «قصد خود را از ترتيب دادن اين تصاوير، به چالش كشيدن رويكرد رياكارانه جهان اسلام نسبت به موضوع هم جنس گرايي اظهار مي كند!»
رسانه هاي هلندي، مانند «ان او اس ژورنال هلند»، در روزهاي گذشته خبر از خشم مسلمانان جهان از برگزاري اين نمايشگاه ضداسلامي دادند، اما مديركل موزه دولتي لاهه حتي حاضر نشد تا اين نمايشگاه عكس هاي موهن را كه شخصيت معظم دو تن از برجسته ترين نمادهاي معصومين و مظلومين مسلمان را هدف قرار داده، تعطيل كند. «فان كريمپن» با گذشت چند روز از اين اعتراضات و از هراس گسترش دامنه خشم مسلمانان، دستور داد كه فقط عكس همجنس بازاني كه صراحتاً ماسك اسطوره هاي ديني مسلمانان را برچهره دارند، از موزه خارج شود. در عين حال، او به رسانه ها گفت كه عكس هاي همجنس بازان را خريداري مي كند «تا شايد پس از ده سال بتوان آنها را به نمايش گذاشت!»
با اين حال «راديو زمانه» در خبري كه روز دوشنبه هفته گذشته منتشر كرد، مدعي شد كه «محافل اسلامي دو بار با اين هنرمند تماس تلفني گرفته اند كه خانم حرا لحن اين دو تلفن را خشونت بار توصيف مي كند.» در خبر «راديو زمانه» نيز، لحني بي ادبانه براي توصيف دو شخصيت معصوم مسلمانان برگزيده شده است. چرا «راديو زمانه»، همواره در پشت صحنه بازي سازي امنيتي- رسانه اي هلندي ها خوش رقصي مي كند؟!
راديو زمانه، ارگاني براي عمليات سياه رسانه اي
بودجه دولتي هلند، تنها براي خريد آثار موهن عليه شخصيت هاي بي بديل اسلام نفله نمي شود. اين بودجه براي تأمين مالي «رسانه هاي سياه» پروژه ناتوي فرهنگي، مانند «راديو زمانه» نيز داراي رديف ويژه اي است. روز 9 اكتبر 2007، روزنامه هلندي «فولكس كرانت» فاش كرد كه يارانه اي نزديك به سه ميليون يورو به اين راديو تخصيص داده شده و البته نوشت كه تخصيص بودجه دولتي هلند به اين فرستنده راديويي، هدر دادن پول ماليات دهندگان اين كشور است. اين بودجه، يك پنجم از كل بودجه 15 ميليون يورويي است كه چندي قبل از تعطيلات عيد ميلاد مسيح در سال 2004، پارلمان هلند به پيشنهاد فرح كريمي (عضو پيشين شاخه نظامي گروهك تروريستي منافقين و نماينده حزب سبزها در پارلمان هلند) و هانس فان بالن (نماينده حزب ليبرال در پارلمان هلند) آن را تصويب كرد.
اين راديو با شكست پروژه سازمان اطلاعات مركزي آمريكا به واسطه سايت هايي چون «گويا نيوز» در عرصه تهاجم فرهنگي، به واسطه بودجه پارلمان هلند و «دفتر امور ويژه رسانه ها و حقوق بشر» در وزارت خارجه اين كشور تأسيس شد و سازمان پرس نو (Press Now) كه به طور جهاني رسانه هاي به ظاهر مستقل را حمايت مي كند، ناظر بر فعاليت هاي «زمانه» مي باشد. محل استقرار «راديو زمانه» واقع در يكي از ساختمان هاي مؤسسهKIT است كه سابقه فعاليت هاي استعماري دارد. KIT مخفف عبارتHet Koninklijk Instituut voor de Tropen است كه معناي آن «مؤسسه سلطنتي مناطق گرمسيري(حاره)» مي باشد؛ اين سازمان دولتي در گذشته به نام مؤسسه استعماري(Colonial Institute) خوانده مي شد و وظيفه آن تحقيقاتي براي فعاليت هاي سودجويانه در زمينه هاي تجاري، سياسي، علمي و فرهنگي در مستعمرات هلند (اندونزي و سورينام)، با هدف استعمار بيشتر بود.
خط مشي سياسي و بدنه اجرايي
خط مشي كلان «راديو زمانه» در ظاهر خطوطي چند لايه را نمايان مي كند و از اين حيث با رويكردهاي متعارفي كه رسانه هاي متعلق به آژانس اطلاعات مركزي ايالات متحده(CIA) دنبال مي كنند، متفاوت است. براي همين، گاه توليدات اين فرستنده راديويي، مخاطب را فريب مي دهد كه در پي رعايت مرزهاي متعارف سياسي و اجتماعي ايرانيان است. از سويي ديگر، تحليل داده هاي اين رسانه به كاربرانش، نشان از حركت «راديو زمانه» در نقشه راه «كودتاي مخملي» در ايران دارد.
با تحليل پژوهش هاي گوناگون و برآورد يافته ها از اين راديوي سرويس امنيتي هلند، عملكرد اين رسانه را بايد در سه سطح متفاوت ارزيابي كرد: اول، نزديك شدن به گروه هاي اصلاح طلب كه به سوي تجديدنظرطلبي در اصول شرعي و قانوني انقلاب اسلامي مردم ايران حركت مي كنند. دوم، ترور شخصيتي پيامبر اعظم اسلام(ص)، ائمه معصومين(عليهم السلام) و اسطوره هاي قدسي ايرانيان. سوم، تشكيك در باورهاي ملي و گسترش فحشاي رسانه اي. تحليل خط مشي و عملكرد «راديو زمانه» نشان مي دهد كه مديران اين فرستنده مي كوشند تا خط مشي خود را از نزديك به بينش جريان منحرف روشنفكري ديني و احزاب مدعي اصلاح طلبي تعريف كنند و با چنين تعاملاتي، ضمن حفظ ارتباطات و منابع اطلاعاتي داخلي خود، زمينه هاي فروپاشي ايدئولوژيك را به مثابه مقدمه كودتاي مخملي در ايران، فراهم آورند. «رامين پرهام» از شاگردان جين شارپ (پدر كودتاهاي مخملي در جهان) و عضو «جنبش همبستگي ملي ايرانيان (هما)»، در پژوهشي پيرامون «راديو زمانه» به اين نتيجه رسيده است كه اين فرستنده ايدئولوژي «اصلاح طلبان ديني» وابسته به «محمد خاتمي» را تبليغ مي كند.
سياست جنگ نرم فحشا
سياستگذاران «راديو زمانه» براي تحقق دو پروژه موازي و درهم تنيده «ناتوي فرهنگي» و «كودتاي مخملي»، در كنار حمايت از روشنفكران به ظاهر ديني، سياست «جنگ نرم فحشا، براي فروپاشي از درون» را برگزيده اند. از اين رو، در كنار گسترش شبهه افكني هاي فرق ضاله و دراويش صوفي نما، تبليغ فحشا در هنر، مشروعيت بخشيدن به گرايش هاي بيمار جنسي (زناكاري، همجنس بازي و خودارضايي) را در صدر طبقه بندي سوژه هاي رسانه اي خود قرار دادند و از آغاز فعاليت، بارها خصوصي ترين مسائل جنسي و اروتيك نويسندگان را منتشر كرده اند.
نشر يافته هاي كيهان از چندين پژوهش ميداني و مستند پيرامون اين رسانه ممكن نيست، چرا كه تحليل «فحشاي سياه رسانه اي» روشي است پيچيده و دشواري هاي بي مانند خود را دارد. از اين رو، به ذكر نمونه هاي اندك اكتفا مي كنيم. اين راديو در يكي از مجموعه برنامه هاي «جنسيت و جامعه» در هفتم خرداد 6138، به بازگويي روابط جنسي نامشروع در ميان كارمندان ماهنامه كيان (كه عبدالكريم سروش پدر معنوي و ماشاءالله شمس الواعظين، سردبير آن بود) در دفتر آن نشريه پرداخت. در آن گزارش، «ب.ر» گرافيست ماهنامه «كيان»، صراحتاً از تمايل بيمارگونه اش به زن شوهرداري كه او نيز از اعضاء تحريريه ماهنامه «كيان» بود پرده برداشت. اين زن (م.م.ر) نيز كه با وقاحتي بي مانند در اين گفت وگوي راديويي به عنوان كارگردان حضور داشت، يك پادوي سازمان جاسوسي سيا است كه پس از همكاري با ماهنامه «كيان»، به روزنامه «انتخاب» (ارگان رسمي دفتر تبليغات اسلامي قم) رفت و در ابتداي دهه هشتاد، به پراگ گريخت و در راديو فردا (ارگان سازمان جاسوسي سيا) مشغول به كار شد.
او اكنون از سردبيران «راديو زمانه» است و شوهرش، مهدي خلجي، نيز كه يك طلبه و از نويسندگان «فصلنامه نقد و نظر» (درهنگام مديريت محمد مهدي فقيهي) بود، در «انستيتو تحقيقاتي واشنگتن براي سياست خاور نزديك»، كه از كارگزاران لابي اسرائيل در ايالات متحده (آيپك) است، كار مي كند. در هيات مشاوران اين انستيتو، مقامات صهيونيست سياسي و امنيتي ايالات متحده، مانند جيمز ولسلي (رئيس سابق سازمان سيا) پل ولفويتز، ريچارد پرل، وارن كريستوفر (وزير سابق دفاع)، الگساندر هيگ (وزير سابق خارجه)، جورج شولتز (وزير سابق خارجه)، جيمز روش (رئيس سابق نيروي هوايي ارتش)، و ساموئل لوييس (سفير سابق آمريكا در اسراييل) حضور دارند.
خانم «م.م.ر» كه برنامه «جنسيت و جامعه» را براي اين راديو كارگرداني مي كند، تمام كوشش بر اين است كه ادبيات اروتيك را در زير پوست طرح مسائل اجتماعي گسترش دهد. عناوين برنامه هاي ساخته شده توسط اين عضو سابق محفل كيان، شامل «سكس و جوان امروز»، «روسپيگري و جامعه»، «سكس و سياست جمهوري اسلامي ايران» و... است كه در 18برنامه از فروردين تا مرداد 1386، توسط فرستنده «راديو زمانه» پخش شد. اين راديو، در تازه ترين سري


ادامه مطلب
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |
 

پرو}ه هلندی هلندی

پس از انقلاب اسلامي همواره كشورهاي غربي و بيگانه با روشهاي گوناگون اقدام به مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران نموده اند و در طول اين مدت از هيچ تلاشي براي ضربه زدن به انقلاب فروگذار نبوده اند. يكي از مهمترين و جدي ترين حوزه هاي فعاليت اين كشورها استفاده از رسانه در جهت ايجاد جو منفي عليه ايران بوده است كه از آن جمله مي توان به راه اندازي رسانه هاي فارسي گوناگون مانند شبكه هاي تلويزيوني و راديويي ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور در جهت مبارزه همه جانبه با جمهوري اسلامي ايران دانست. اين شبكه ها كه عمدتا با حمايت مستقيم و آشكار دولت امريكا و به عنوان زير مجموعه وزارت امور خارجه آن كشور فعاليت مي كنند عمدتاً در امريكا مستقر هستند.

با گسترش اينترنت و فراگير شدن آن، اين كشورها به استفاده از فضاي سايبر رغبت بيشتري نشان دادند و به سوي تاسيس وب سايت ها، وبلاگ ها و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني اينترنتي روي آوردند. اين فضا به دليل رويكرد تعاملي آن و دو سويه بودن، خطرات بسيار بيشتري را براي مخاطبين خود دارد و همچنين تاثيرگذاري بيشتري نيز دارد.
يكي از اين كشورها كه در سال هاي اخير اقدام به حمايت مالي از جريان اپوزيسيون كرده است كشور هلند است كه در سال 2005 به پيشنهاد فرح كريمي نماينده ايراني تبار پارلمان هلند كه عضو حزب چپ سبزها بوده است الحاقيه اي بر بودجه وزارت امور خارجه اين كشور تصويب شد كه به موجب آن مبلغ 15 ميليون يورو در جهت اجراي طرح "پلوراليزم رسانه اي در ايران " تخصيص يافت كه اين بودجه در جهت راه اندازي شبكه تلويزيوني ماهواره اي فارسي زبان و به عنوان زير مجموعه وزارت خارجه هلند در نظر گرفته شد و به دليل مخالفت ها و محدوديت هاي ديپلماتيك به جاي تاسيس اين شبكه ماهواره اي اين بودجه به سايت هاي اينترنتي اختصاص يافت كه در ادامه به معرفي انها پرداخته مي شود.


معرفي فرح كريمي نماينده سابق پارلمان هلند:
فرح كريمي نماينده ايراني الاصل پارلمان هلند در سال هاي اوايل انقلاب همكاري هايي با سازمان منافقين داشته است و از اعضاي رده بالاي اين سازمان محسوب مي شود. وي از تابستان سال 60 به صورت مخفيانه به مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران روي مي آورد و در واحد تبليغات اين سازمان به عنوان نويسنده مشغول به فعاليت مي شود. در سال هاي 60 و 61 در شاخه نظامي گروهك منافقين فعاليت مي كرده است و در سال 62 به طور مخفيانه و از طريق مرزهاي كردستان از ايران خارج مي شود و به هلند مي رود و در آنجا در رشته علوم سياسي تحصيل مي كند.
كريمي درهلند در زمينه حقوق بشر فعاليت خود را شروع مي كند و پس از عضويت در حزب سبزها و با حمايت اين حزب وارد پارلمان هلند شد و براي دو دوره متوالي عضو اين پارلمان بود. حزب سبزها به صورت كاملاً آشكار تمايلات صهيونيستي دارد و اعضاي اين حزب از حاميان اصلي صهيونيست ها در اروپا هستند. وي چندين بار به دعوت مجلس ششم به ايران سفر كرد و آخرين بار در ارديبهشت سال 84 به دعوت ستاد انتخاباتي مصطفي معين به ايران سفر كرد.

فعاليت هاي پروژه هلندي "پلوراليزم رسانه اي در ايران "

در تشريح پروژه شبكه هلندي بايد گفت اين شبكه، به عنوان يك آيتم از برنامه هاي بلند مدت و استراتژيك بيگانه در ناتوي فرهنگي، سرمايه هنگفت، نيروي انساني متخصص و هماهنگي هاي سياسي سنگيني را به خود جذب نموده و مجموعه اي از مجرب ترين فعالان رسانه اي اپوزيسيون داخل و خارج از كشور با هماهنگي انگليسي، هدايت سياسي و ديپلماتيك هلندي و طراحي و بودجه ريزي پنهان امريكايي شركت كرده و اقدام به پيگيري سرخطهاي مد نظر استكبار رسانه اي در قالب اين طرح نموده اند. بطوريكه بررسيهاي انجام شده تا كنون، فهرست بلند بالايي از عناصر اپوزيسيون سياسي و رسانه اي سازمان دهي شده در قالب اين پروژه شناسايي شده اند.

در اين پروژه، در ابتدا پارلمان هلند طي مصوبه اي صوري، مبلغي در حدود 15 ميليون يورو را جهت تامين اهداف و برنامه هاي سياسي و تبليغاتي هلند در حوزه ايران تصويب نمود و وزارت خارجه هلند به عنوان مناقصه گذار، اقدام به جذب چند پيمانكار كلان از ميان به اصطلاح NGO هاي غربي فعال در حوزه هاي رسانه اي و تبليغاتي همسو با منافع نظام سلطه نموده و اين NGO ها نيز با سازماندهي اپوزيسيون رسانه اي ايراني در كنار سر شبكه هاي غربي، پروژه هاي مختلفي را در حوزه هاي رسانه اي و تبليغاتي به مرحله اجرا در آوردند.
شايان ذكر است كه طرح، پروژه و بودجه مذكور جدا از ساير پروژه ها و بودجه هايي است كه از سوي آمريكا علناً در تقابل با نظام جمهوري اسلامي ايران تصويب و به مرحله اجرا در آمده است كه جديدترين آنها ارائه طرح تصويب يك بودجه 107 ميليون دلاري از سوي آمريكا به سناي اين كشور در همين حوزه مي باشد. البته سوابقي از تصويب بودجه هاي 75 و 50 ميليون دلاري از سوي آمريكا در جهت تقابل و عمليات براندازانه فرهنگي وجود دارد.

موسساتي كه موفق به جذب اين بودجه شدند عبارتند از:
موسسه هلندي هيفوس(Hivos) در قالب كمك به موسسه ايران گويا صاحب سايت روزآنلاين (www.roozonline.com) به مديريت حسين باستاني، عضو ارشد حزب مشاركت ايران

موسسه امريكايي خانه آزادي(Freedom House) در قالب كمك به سايت و پروژه گذار(www.gozaar.com) به مديريت محسن سازگارا، مريم معمار صادقي و ساسان قهرماني

موسسه هلندي پرس ناو(Press Now) در قالب كمك به سايت و راديو اينترنتي زمانه (www.radiozamaneh.com) به مديريت مهدي جامي

موسسه انگليسي بي بي سي ورد سرويس تراست)BBC World Service Trust) در قالب كمك به سايت زيگزاگ (www.zigzagmag.com) به مديريت سينا مطلبي

بنياد دخترك در قالب كمك به سايت شهرزاد نيوز (www.shahrzadnews.org) به مديريت مينا سعدادي

همچنين موسسات ديگري چون ورد پرس فوتو (world press photo) و جديد مديا (New Media) و ارتباطات براي توسعه (CFD) نيز از ديگر NGO هايي بودند كه در اين حوزه فعاليت كردند. موسساتي چون راهي (به مديريت شادي صدر)، كنشگران داوطلب (به مديريت سهراب رزاقي) و كارورزي سازمان هاي جامعه مدني (به مديريت محبوبه عباسقلي زاده) از اين بودجه بهره مند شدند.

اليته موسسات و پروژه هاي ديگري نيز به موازات شبكه هلندي فعاليت دارند كه براي نمونه مي توان به فعاليت موسسه انگليسي " گزارش جنگ و صلح،IWPR " و تاسيس وب سايت ميانه(www.mianeh.net) به سردبيري علي محمد پدرام و آلن ديويس در اين زمينه اشاره نمود كه بخش مهمي از عوامل ضد انقلاب در آن شركت دارند.

بررسي عملكرد و وضعيت موسسات طرف حساب وزارت امور خارجه هلند، بيانگر تجربيات و سوابق در همراهي و همكاري با جريان استكبار در حوزه هاي فرهنگ، سياست و رسانه است. براي نمونه، موسسه پرس ناو علائقي از همين دست

ادامه مطلب

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |
 

اموزه های صهیونیسم

تحليلي بر آموزه هاي ايدئولوژيکي و مفهوم سازي صهيونيستي


چكيده
امروز رژيم صهيونيستي شاهد گسترش نوعي افراطي‌گرايي عميق در درون لايه‌هاي اجتماعي خود است. پس از گذشت حدود 56 سال از تصرف سرزمين‌هاي اشغالي، اين دولت از درون، دستخوش تضادهاي چندگانه‌اي گرديده و خاخامهاي افراطي روز به روز از قدرت بيشتري برخوردار مي‌شوند. آنها با اتخاذ يك خط‌مشي افراط‌گرايانه و ترويج آموزه‌هاي بي‌اساس در ميان پيروانشان، در حال نهادينه كردن مفاهيم منحط صهيونيستي مورد نظر خود در سرزمينهاي اشغالي‌اند. البته اين عده همواره ادعا دارند كه مفاهيم ساختگي آنها از بطن متون ديني و مضامين تورات و تلمود، برگرفته شده‌اند. به هر ترتيب قدرت و نفوذ اين گروهها در درون جامعه رژيم صهيونيستي در حال افزايش است و فشارهاي آنها براي تحقق مباني سست ايدئولوژيكي و تعقيب سياستهاي افراطي رژيم صهيونيستي، بيشتر مي‌شود.
واژگان كليدي: رژيم صهيونيستي، نژادپرستي صهيونيستي، سرزمينهاي اشغالي، گوش امونيم، ايدئولوژي يهودي، قوم يهود.

مقدمه
سابقه شكل‌گيري جريانات افراطي سازمند در درون بسترهاي اجتماعي رژيم صهيونيستي، به نوعي با تاريخچه تأسيس اين رژيم پيوند دارد. امروز واژه صهيونيسم به گونه‌ تفكيك‌ناپذيري با افراط‌گرايي عجين شده است و روز به روز بر تعداد افراط‌گرايان و وسعت دامنه خشونت‌گرايي در ميان اقشار و گروههاي تندروي صهيونيستي افزوده مي‌شود. هدف مقاله حاضر اين است كه آموزه‌هاي رهبران يكي از بزرگ‌ترين جنبشهاي تندروي سياسي ـ مذهبي در رژيم صهيونيستي، با عنوان گوش امونيم( ) را نقد و بررسي كند. گوش امونيم به معني گروه مؤمنان است و عمده‌ترين مشخصه اين گروه، اقدام به احداث شهركهاي غيرقانوني در مناطق اشغالي است. رفته‌رفته به دنبال افزايش دامنه فعاليت اين گروهها، موقعيت جغرافيايي- سياسي و ساختارهاي جمعيتي به نفع يهوديان تغيير كرد. اين گروه همچنين تلاش كرد تا در روند تحقق توافقنامه‌هاي بين‌المللي براي عقب‌نشيني رژيم صهيونيستي از صحراي سينا و كرانه غربي رود اردن، اخلال ايجاد كند. از جمله ابزارهايي كه رهبران اين جنبش در پيشبرد اهدافشان به كار مي‌گيرند عبارتند از: خشونت‌گرايي، شهرك‌سازي، سخنرانيهاي پر التهاب و تحريك‌آميز، جعل مضامين بي‌اساس و انتساب آنها به مضامين ديني، راهپيماييهاي توده‌اي و مانورهاي پارلماني. خاخامهاي صهيونيست همچنين تلاش كرده‌اند تا در ميان طرفداران خود شعار همه سرزمين اسرائيل را كه شامل محدوده‌اي در حد فاصل رودخانه‌هاي نيل تا فرات است، محور تبليغات قرار دهند. حتي گفته مي‌شود كه ترور اسحاق رابين نيز توسط هواداران اين تفكر به منظور تحقق چنين آرمانهايي، صورت پذيرفته است. علاوه بر اين، برخي از رهبران و اعضاي تندروي اين گروه در اقدامات مذبوحانه‌اي تلاش كرده‌اند تا مسجدالاقصي و قبه‌الصخره را منهدم سازند. در واقع آنچه رهبران اين گروه آن را اهداف بنيادين خود معرفي كرده‌اند عبارتند از: پايان بخشيدن به چيزي كه به زعم آنها آلوده‌كننده مقدس‌ترين مكان يهود خوانده مي‌شود. بنيادگرايان يهودي با پشتيباني ايدئولوژيك مورد نياز ارتش اين كشور به نوعي آن را نجات‌دهندگان نهايي اورشيلم قلمداد مي‌كنند، به اعتقاد اين عده، تقويت هر چه بيشتر ارتش اين رژيم از لحاظ ديني و معنوي امري حياتي محسوب مي‌شود و دست‌كم مترادف با تكريم تورات به حساب مي‌آيد. از اين رو در اين مقاله سعي شده است تا با بررسي نقش خاخامهاي صهيونيست در افزايش روند افراط‌گرايي در سرزمينهاي اشغالي، به تجزيه و تحليل گفتمان و عملكرد ايشان در خصوص تحريك و جهت‌دهي افكار عمومي رژيم صهيونيستي پرداخت شود.

تحليل مضامين؛ ايدئولوژي و كلام
در ساختار سياسي ـ اجتماعي رژيم صهيونيستي، تا حدود زيادي تبلور بنيادگرايي يهود را مي‌توان در ارتباط با راست افراطي تجديدنظرطلب بررسي كرد (رانان،( ) 1980). به واقع مي‌توان گفت كه گروههاي تندرو همچون گوش امونيم، نظام نمادين خود را تا حد زيادي مرهون پيشگامان ميراث صهيونيستي‌اند كه بعضاً موضعي چپ‌گرايانه داشته‌اند. در دوران تصدي‌گري اسحاق رابين و شيمون پرز، گوش امونيم توانست شالوده سياست و تاكتيكهاي شهرك‌سازي خويش را ايجاد و الگوهاي تشكيلاتي و شيوه‌هاي تهاجمي را مشخص كند. در آن هنگام، ايدئولوژي جنبش كاملاً تحول يافته بود و از آن زمان تا‌كنون نيز تغيير چنداني پيدا نكرده است. گفتني است كه به دنبال كنار رفتن جناح سكولار حزب كارگر از مسند قدرت و به روي كار آمدن دولت دست راستي ليكود به رهبري مناخيم بگين و ژنرال آريل شارون، كه هر دو از رهبران و فعالان سازمانهاي تروريستي يهودي بودند، افراطيون يهودي مانند اعضاي گوش امونيم زمينه فعاليت خود را با توجه به ديدگاههاي دولت جديد وسيع‌تر يافتند (آران؛ 53، 1378). اين جنبش، هسته‌اي فعال از يهودياني است كه عمدتاً از مدارس ديني (يشيوا) فارغ‌التحصيل شده‌اند. طي حدود 26 سال، گوش امونيم توانست نقش قاطعي را در تعيين زمينه گفتگوهاي اجتماعي در رژيم صهيونيستي ايفا نمايد. علاوه بر اين، جنبش ياد شده، در حال حاضر يكي از مخالفان سرسخت حل و فصل مسالمت‌آميز اختلافات ميان اعراب و رژيم صهيونيستي به شمار مي‌آيد. اين جنبش از همان آغاز با اشاره به نقاط حساس و آسيب‌پذير موجوديت رژيم صهيونيستي، تنشهاي تهديد‌كننده آن را دامن زد. يكي از شعائر ايدئولوژيكي رهبران گوش اموينم عبارت است از اينكه: «عقب‌نشيني از سرزمين مقدس تنها از روي اجساد ما امكان‌پذير است.» (آران؛ 53، 1378). علاوه بر اين رهبران گوش امونيم طي بيانيه‌اي رسماً اهداف جنبش را «ايجاد بيداري بزرگ در ميان قوم يهود براي اجراي كامل بينش صهيونيستي [دانسته كه] تحقق اين بينش از ميراث يهودي اسرائيل سرچشمه مي‌گيرد و هدفش رهايي و رستگاري كامل اسرائيل و همه جهان است». نگاهي به بخش نخست اين بيانيه نشانگر اين مطلب است كه اساساً رهبران تندروي جنبش گوش امونيم در انزواي بيمارگونه تاريخي خود گرفتارند و ذهنيت جزم‌گرايانه آنها قدرت درك و دريافت تحولات عميق، جهان معاصر را ندارد.
بنيان ايدئولوژيك و فلسفي صهيونيسم و گروه‌هايي همچون گوش امونيم، هجونامه تحقير قومي است كه بقاي خود را در پيروي و متابعت از مراكز قدرت جهان يافته است و در اين ميان احساسات ديني را دست‌آويز آمال پنهاني خود قرار داده است.
در بخش ديگر اين بيانيه آمده است؛ «قوم يهود هم اكنون درگير مبارزه‌اي وحشتناك بر سر بقا در سرزمين خود و براي به دست آوردن حق كامل حاكميت بر آن است.» (آران، 56).
در واقع، سراسر تاريخ قوم يهود آكنده از تقلايي بي‌پايه براي بقاي قومي نژادپرست و خودستايي بي‌ريشه‌اي است كه حاصل آن جز گرفتاري و مكافات براي خود و ديگران نبوده است. امروز آنچه مطالبه وطن يهود و حاكميت بر سرزمين موعود تبليغ مي‌شود، چيزي بيش از دستاورد ترفندهاي استعماري براي كنترل و تسلط بر منطقه خاورميانه و كشورهاي اسلامي نيست. جالب است كه كشور فلسطين تنها پس از بحث و تبادل نظرهاي فراوان در خصوص اسكان يهوديان به عنوان گزينه نخست سرزمين موعود انتخاب شد. با وجود اين، بيانيه مدعي است كه از منظر افراطيون صهيونيست نه تنها حاكميت كامل بر فلسطين حق مسلم يهوديان قلمداد مي‌شود، بلكه از منظر آنها فلسطينيان غاصبان سرزمين يهود تلقي شده‌اند و مبارزه تا شكست كامل آنها ادامه خواهد يافت. صهيونيستها در اين بيانيه بر چهار اصل اساسي تأكيد كرده‌اند؛
1 ـ پيوند عميق خود با تورات و اخلاق يهوديت،
2 ـ عشق به قوم يهود و سرزمين اسرائيل،
3 ـ تأكيد بر لزوم آگاهي صهيونيستي و بينش نجات‌بخش، و
4 ـ لزوم تحقق حاكميت كامل قوم يهود در سراسر سرزمين اسرائيل.
رهبران گوش امونيم، هدف اصلي خود را بازگرداندن دستاوردهاي صهيونيستي و رستاخيز ديني، معرفي مي‌كنند. به زعم آنها، اين دو جنبه نوزايي يهود (مذهبي و ملي) مسبوق به خودداري از عقب‌نشيني از سرزمينهايي است كه به اعتقاد آنها از دست دشمن آزاد شده‌اند. در واقع افراط‌گرايان، به شدت مخالف شكل‌گيري هرگونه پروژه صلحي ميان اعراب و رژيم صهيونيستي‌اند. از ديگر اقدامات جنبش گوش امونيم اين است كه بلافاصله پس از اشغال سرزمينهاي فلسطينيان، نامهايي توراتي براي آن مناطق انتخاب مي‌كنند. اين امر تا حدودي از آموزه‌هاي نخستين بنيانگذاران معنوي گوش امونيم نشئت گرفته است:
«سرزمين اسرائيل در چارچوب مرزهاي توراتي خود اهميت ذاتي والايي دارد. به گفته تورات هر مشت خاك و هر وجب زمينش، قدس‌الاقداس است. اين تقدس در ضمن از ماهيت نجات‌بخش آن ناشي مي‌گردد. نجات، يعني حاكميت بر تمامي سرزمين موعود. بنابراين، هر نوع اعلام نظر يا اقدام هر دولت در جهان و از جمله دولت اسرائيل كه بخواهد ما را از سرزمين آزاد شده در جنگ مقدسمان جدا سازد، بي‌اعتبار است و به منزله هيچ و پوچ تلقي مي‌گردد. برعكس، هر جنگ‌افزار ارتش كه سرزمينمان را تسخير و از آن دفاع كند، ارزش معنوي دارد و همچون اشياي مقدس ديني با ارزش محسوب مي‌شود. يك سلاح وزارت دفاع اسرائيل و يك تانك ارتش آن به اندازه ردا و پيشاني‌بند نمار (عصابه) ارزش دارد؛ سربازان ارتش همپايه مدرسان و مفسران تلمودند و شهرك‌نشينان، گروهي قديس محسوب مي‌شوند.» (آران، 58).
گفتار فوق شامل چند مطلب مهم است. در اينجا براي تجزيه و تحليل اظهارات نژادپرستانه و خودستايانه فوق آن را به بخشهاي مختلفي تفكيك مي‌نماييم؛‌
1 ـ سرزمين رژيم صهيونيستي در چارچوب مرزهاي توراتي خود اهميت ذاتي والايي دارد.
2 ـ هر وجب زمينش به گفته تورات قدس‌الاقداس است.
3 ـ اين تقدس از ماهيت نجات‌بخشي آن ناشي مي‌شود.
4 ـ نجات، يعني حاكميت بر تمام سرزمين موعود.
5 ـ‌ هر اقدامي كه ما را از سرزمين آزاد شده در جنگ مقدس‌مان جدا سازد، بي‌اعتبار است.
6 ـ هر جنگ‌افزار ارتش كه سرزمينمان را تسخير و از آن دفاع كند، ارزش معنوي دارد و همچون اشياي مقدس ديني محسوب مي‌شود.
7 ـ سربازان ارتش همپايه مدرسان و مفسران تلمودند.
8 ـ شهرك‌نشينان، گروهي قديس محسوب مي‌شوند.
پيش از بررسي هر يك از بخشهاي 8 گانه، لازم است تا به اين نكته اشاره كنيم كه تا سال 1967 ميلادي، حتي يك يهودي در سرزمينهاي اشغالي غره ساكن نبود، تا اينكه در سال 1972، 1500 يهودي در اين مناطق ساكن شدند، روند اسكان يهوديان با به روي كار آمدن حزب ليكود روندي صعودي پيدا كرد به طوري كه در سال 1977، سه هزار نفر؛ 1981، 15 تا 20 هزار و در 1985 به ميزان 50 هزار يهودي در اين مناطق اسكان داده شدند (بنونيستي، 1988).( ) اهداف خاخامهاي بنيادگراي صهيونيست اين است كه تا قبل از هر چيز، حضور يهوديان در سرزمينهاي اشغالي را در چارچوب متون ديني مجهول، توضيح دهند. به زعم آنان، مرزهاي سرزمين رژيم صهيونيستي را تورات تعيين كرده بود و اين امر خود نشان‌دهنده قدسي بودن اين سرزمين است. آنها بعد از تأكيد بر مقدس بودن اين سرزمين اين تقدس را مايه نجات‌بخشي قوم يهود معرفي مي‌كنند. به اعتقاد آنها، حضور در فلسطين، پشتوانه‌هاي محكم ديني داشت و خاخامهاي صهيونيست به عنوان ناجيان قوم يهود، ناگزير به بازگرداندن اين سرزمين به صاحبان اصلي آن يعني قوم يهوداند. «هر اقدامي كه ما را از سرزمين آزاد شده در جنگ مقدسمان جدا سازد، بي‌اعتبار است»، رهبران صهيونيست بارها در سخنان خود به پيروانشان اينگونه القا مي‌كنند كه سرزمينهاي اشغالي، حق مسلم يهوديان بود و آنها در حال بازپس‌گيري آن از دست اشغالگران‌اند و هر اقدامي كه موجب از دست دادن سرزمينهاي آزاد شده شود، به شدت با آن مخالفت خواهد شد. آنان همچنين به روند نظامي‌گرايي و تشديد خشونت عليه فلسطينيان، نيز هاله‌اي از تقدس نژادپرستانه بخشيده‌اند و آن را تشويق مي‌كنند. به گونه‌اي كه به زعم ايشان، تجهيزات نظامي ارتش صهيونيستي داراي ارزش معنوي بوده و سربازان نظامي همپايه مفسران تلمود و شهرك‌نشينان يهودي افرادي مقدس در نظر گرفته مي‌شوند. به اعتقاد اين عده، تسخير و اسكان در سرزمين موعود، امري الهي قلمداد مي‌شود. علاوه بر اين، خاخامهاي افراط‌گرا به هواداران خود اين طور القا كرده‌اند كه اهميت ديني تمامي سرزمين رژيم صهيونيستي ناشي از ارزش قدسي آن است و تسخير و اسكان به مثابه گامهايي اساسي براي رسيدن به كمال ديني لحاظ مي‌گردد. به اعتقاد آنها از آنجايي كه بر اساس گفته‌هاي تورات سرزمين اسرائيل به دليل ماهيت نجات‌بخشي‌اش، سرزميني مقدس معرفي شده است و اين رسالت ميسر نخواهد شد مگر به واسطه حاكميت كامل قوم يهود در اين سرزمين، بنابراين براي رسيدن به رستگاري چاره‌اي جز استقرار كامل حاكميت دولت صهيونيستي در آن وجود ندارد. از اين رو هر آنچه مانع تحقق اين امر مهم شود، بايد با آن مقابله و آن را منكوب كرد.
به هر ترتيب اين آموزه‌ها نشان‌دهنده اين مسئله‌اند كه جريانات صهيونيستي در درون لايه‌هاي اجتماعي رژيم صهيونيستي از مضامين ديني به عنوان پوششي براي موجه جلوه‌دادن سياستهاي افراطي خود، استفاده مي‌كنند. بنابر مفاهيم مسيحايي متداول در درون جنبش نژادپرستانه گوش امونيم، تغييرات ساختاري در سطح ملي، بستر‌ساز ايجاد تحولات اساسي در سطح جهاني خواهد بود. از اين رو اقدامات فعالان اين جنبش در سطح ملي، محور انقلاب فراگير جهاني خوانده مي‌شود. در همين خصوص خاخام لوينگر اظهار مي‌دارد:
«اسكان قوم يهود در تمامي سرزمين اسرائيل، رحمتي براي همه جهانيان و از جمله عربهاست. اسكان يهوديان در قلب مراكز جمعيت محلي، به انگيزه احساس احترام و توجه به آينده فلسطينيها صورت مي‌گيرد. بنابراين، اگر اعراب از ما بخواهند عقب‌نشيني كنيم و ما چنين كنيم با اين كارمان تنها به انحطاط و زوال اخلاقي آنها كمك كرده‌ايم، اما اگر اراده ملي اسرائيل را به اعراب تحميل كنيم، نيروي ديني را در ميان آنها زنده كرده‌ايم و تجلي نهايي اين امر در بيان خواست خود فلسطينيها در امر بازسازي معبد سوم (يهوديان) خواهد بود. ما اسرائيليها بايد به قصبه‌ها و شهرهاي يهودا و شومرون رخنه كنيم و از قدرت خويش در راهي كه خير خود اعراب در آن است بهره گيريم.» (آران، 60).
اظهارات فوق از حوزه مرزهاي رژيم صهيونيستي فراتر رفته و براي قوم يهود رسالتي جهاني در نظر گرفته است. در اينجا قوم يهود رحمتي است براي رستگاري همه جهانيان. اسكان صهيونيستها در سرزمينهاي ‌اشغالي صرفاً به دليل احترام و اهميتي است كه قوم صهيونيستها براي آينده اعراب و فلسطينيها قائل هستند! و خروج يهوديان از سرزمينهاي اشغالي به انحطاط اخلاقي اعراب منجر خواهد شد. در واقع خاخامهاي يهودي اذعان مي‌دارند كه آنها بهتر از اعراب، سود و زيان آنان را مي‌دانند و به اعتقاد آنها سعادت اعراب در تداوم حضور قوم يهود در سرزمينهاي اشغالي است. اظهارات فوق در واقع بيش از هر چيز نشان‌دهنده اوج تماميت‌خواهي صهيونيستها است كه منوياتشان حتي در چارچوب مرزهاي فلسطين نيز خلاصه نمي‌شود. به زعم آنها قوم يهود، قومي برگزيده و مقدس است و رسالتي جهاني براي رستگاري تمام جهانيان دارد و اين، آن چيزي است كه خاخامهاي يهودي به پيروانشان القا مي‌كنند. در حال حاضر، پيروان فرقه گوش امونيم، خرابكاري و كشتار انسانها را در مورد عربهايي اعمال مي‌كنند كه به زعم خودشان، داوطلبانه در راه رستگاري ايشان گام برمي‌دارند. هانا پورانت، يكي از رهبران نژادپرست و تندرو گوش امونيم خطاب به پيروانش، اعلام داشت؛ «اي مردم، همگي دست بزنيد. نزد خدا بانگ شادي برآوريد. زيرا خداوند متعال و مهيب است. خداي ما تمامي جهان را مغلوب ما خواهد ساخت.» (آران،62). بنابراين طبق گفته‌هاي پورانت، اين خواست خداست كه سراسر جهان را مغلوب قوم يهود گرداند، زيرا نفوذ و گسترش سلطه قوم يهود به زعم وي، به رستگاري بشر منجر خواهد شد. به اعتقاد او، اقوام ديگر بايد از اينكه مغلوب قوم بني‌اسرائيل مي‌شوند، شادمان باشند، «تابع سلطنت اسرائيل شدن، موجب سعادت و بركت در تمامي سرزمين اسرائيل خواهد شد». بنابراين رهبران نژادپرست صهيونيستها در ميان پيروان خود در حال نهادينه كردن اين مفاهيم‌اند كه قوم يهود آرماني مقدس و الهي دارد و هدفش به اصطلاح رهايي و رستگاري بشريت است و اين رسالت خود دليل بر اصرار آنها براي برتري‌طلبي بر اقوام ديگر است. از اين رو در زير سلطه دولت صهيونيستي بودن، سعادت و بركت را براي همگان در پي خواهد داشت. بنابراين تكرار اين مضامين و القاي آنها در ميان پيروان تندرو، پيش از هر چيز اقدامات اين گروهها را در سركوب قيام فلسطينيها موجه جلوه مي‌دهد. فرقه گوش امونيم به بازدارندگي، تلافي، تحقير، شكنجه و حتي كشتار مردم متوسل مي‌شود و نيز، در صدد است موافقت يهوديان و رضايت دولت و ارتش رژيم صهيونيستي را براي سركوب هر چه شديدتر مبارزان فلسطيني، كسب كند.
در حال حاضر نوع تازه‌اي از ناسيوناليسم و رويكرد تازه‌اي به مذهب در رژيم صهيونيستي ايجاد شده است و سرزمينهاي اشغالي به عرصه‌اي براي افراطي‌گرايي در هر دو حوزه ناسيوناليسم و مذهب مبدل گرديده است. به واقع گوش امونيم تجسم و نمونه بارز گرايش به سمت ناسيوناليسم رو به رشد و مذهبي شدن شتابان است. اين جنبش تلاش مي‌كند تا تجاوزطلبيهاي صهيونيستي را از طريق مفهوم‌سازيهاي مذهبي بي‌اساس و جعل مضامين به اصطلاح مقدس از لابه‌لاي متون ديني، در ميان پيروان مذهبي خود، موجه جلوه دهد. به عبارتي ديگر مي‌توان گفت كه جنبشهاي نژادپرستي همچون گوش امونيم، محصول احياي يهوديت به شيوه كنش‌باوري فراصهيونيستي به شمار مي‌آيند. جنبشهاي مذهبي كه به گونه‌اي افراط‌گرايانه از سياست ملي‌گرايي قومي حمايت مي‌كنند و به نوعي خواهان شكل‌گيري يك نوزايي صهيونيستي‌اند. اين جنبشها، مفاهيم بديعي از دين را عرضه مي‌كنند كه از راست‌كيشي نيز فراتر مي‌رود و يا حتي روياروي آن قرار دارد. از اين رو، گسترش دامنه فعاليت چنين جرياناتي در رژيم صهيونيستي، علاوه بر موجوديت فلسطينيها، تهديد‌كننده هويت خود اسرائيليها نيز است. در واقع، در نگاهي كلي مي‌توان گفت كه دغدغه‌هاي اصلي فرقه گوش امونيم، دغدغه مرزهاست. مرزهاي جغرافيايي دولت صهيونيستي و مرزهاي يهوديت. از اين رو رهبران نژادپرست اين جنبش براي دستيابي به مفهومي تازه از يهوديت و نهادينه‌كردن آن در ميان يهوديان، تلاش مي‌كنند. الحاق سرزمين تنها ابزاري براي تشخيص ارزشهاي دنيوي ملي و تلاش در جهت كنترل سرنوشت يهوديت و يهوديان است. از اين رو رهبران تندرو صهيونيست در تلاش‌اند تا از طريق دست بردن در متون ديني و جعل مفاهيم تازه‌اي از يهوديت و تأكيد بر رسالت جهاني قوم يهود براي رستگاري و تكامل بشري، روند توسعه‌طلبي و جاه‌طلبيهاي دولت صهيونيستي را تشديد كنند. بحث بر سر تعريف مرزهاي سال 1948 و 1967، همزمان با اختلاف نظرهايي در خصوص تعريف مرز ميان سرزمين رژيم صهيونيستي و دولت اسرائيل همچنان ادامه دارد. اين دو مفهوم به ترتيب، نماد خصوصيتهاي جمعي يا تعريف اوليه و نيز نماد مدني و جهان شمول بودن آن است (كيم مرلينگ 1985).( ) اين تقسيم‌بندي به نظر مي‌رسد كه نشان‌دهنده مرز ميان دو مفهوم جداگانه از يهوديت است، يكي راست‌كيشي كه غيرصهيونيستي يا ضدصهيونيستي است و ديگري صهيونيسم مذهبي تندرو. در حال حاضر جريانات افراطي همچون گوش امونيم، براي گسترش فعاليتهاي آبادسازي رژيم صهيونيستي و بسط حاكميت آن بر سرزمينهاي اشغالي، به شيوه‌اي اساسي درصدد جذب قلبها و فكرها هستند و مي‌خواهند يهوديان بيشتري را به مدار يهوديت مورد نظر خود بكشانند. رهبران اين جنبشها هم‌اكنون از طريق استدلالهاي ديني تلاش مي‌كنند، آرمانهاي تازه‌اي براي قوم يهود تنظيم كند.
به طور اساسي مي‌توان گفت كه جريانات نژادپرستي همچون گوش امونيم، بر سه محور تأكيد دارند: ناديده گرفتن حقوق و منافع مسلمانان و اقدام به شهرك‌سازي، تحميل دين و مضامين نوين ديني به اقشار غيرديني جامعه و تلاش براي اعمال نفوذ بر دولت و جامعه رژيم صهيونيستي و همراه كردن آنها با هنجارهاي مورد نظر خود و نهايتاً بسط جهان‌بيني و برداشتهاي افراطي خود از يهوديت. به علاوه فعالان تندروي اين گروهها بر اين باورند كه «هر چه ستيزه‌گرتر باشيد، يهودي‌تريد». از منظر ايشان، افراط‌گرايي و تجاوز‌طلبي لازمه يهوديت اصيل محسوب مي‌شود. از اين رو، از ديدگاه فرقه گوش‌ امونيم، هيچ اهميتي ندارد كه طرف صلح با رژيم صهيونيستي مصر است يا فلسطين. در هر دو صورت، دعاوي طرف مقابل، بي‌اعتبار است و حقوقش بي‌توجه به محتواي آن به رسميت شناخته نمي‌شود و صلح رژيم صهيونيستي با اعراب و مسلمانان در خصوص سرزمينهاي اشغالي بي‌معني است، چرا كه آنها معتقدند صلح در واقع نوعي خرابكاري در امنيت، غرور و اخلاقيات رژيم صهيونيستي به حساب مي‌آيد (آران، 109-108).
افراطي‌گري در حوزه سياست درصدد است تا پيامهاي ديني خود را به گوش مردم رژيم صهيونيستي برساند و در صورت لزوم در تحميل آنها، به زور متوسل شود. گوش امونيم آماده رستگار كردن جامعه از راه اجبار است. به واقع صهيونيستها تلاش مي‌كنند تا از طريق مفهوم‌سازي ديني، افزايش سلطه‌گرايي و اجبار، جامعه را به كمال برسانند.

ارزيابي و جمع‌بندي
اگر بنا باشد آنچه را كه در اين مقاله در خصوص افراطي‌گرايي صهيونيستي گفته شده است جمع‌بندي كنيم، بايد بگوييم كه شالوده فعاليت جريانات افراط‌گرا در درون جامعه صهيونيستي بر چند اصل استوار است؛ يكي القاي اين مطلب كه اساساً قوم يهود قومي، قدسي تلقي شده است و آرماني جهاني، براي رستگاري نوع بشر بر عهده دارد و تحقق اين امر مستلزم احراز كامل حاكميت رژيم صهيونيستي در سرزمينهاي اشغالي است. آنها براي نشان‌دادن درستي اين مطلب از مضامين و متون ديني بهره مي‌گيرند. رهبران نژادپرست از هر ابزاري براي تحقق مالكيت انحصاري قوم يهود در سرزمينهاي اشغالي استفاده مي‌كنند. ديگر اينكه آنها تلاش مي‌كنند تا با افزايش نفوذ و سلطه خود بر دولت و جامعه رژيم صهيونيستي، نفرت از مسلمانان و اتخاذ سياستهاي خصمانه عليه فلسطينيها را تشديد كنند. از هنگامي‌ كه در سال 1990، موج گسترده‌اي از مهاجران يهودي از شوروي سابق، عازم سرزمينهاي اشغالي شدند، اين جنبش دريافت كه اگر سرزمينهاي اشغالي جنبه يهوديت پيدا كنند و بعد هم به خاك اين سرزمين ملحق شوند، مهاجرت مي‌تواند گره‌گشاي معضلات رژيم صهيونيستي باشد، از اين رو به طور روزافزوني ضمن تشويق يهوديان سراسر جهان براي مهاجرت به فلسطين، روند شهرك‌سازي غيرقانوني را نيز تسريع كرد. افزون بر اين، گسترش فعاليت جريانات افراطي، مشكلات عديده‌اي را براي دولت اسرائيل به وجود آورده است. اقدامات خودسرانه اين گروهها، سياستهاي دولت را به چالش فراخوانده و جامعه رژيم صهيونيستي را دستخوش چندپارگيهاي اجتماعي كرده است كه البته اين مسئله خود در بلندمدت مي‌تواند بسترساز ايجاد تضادهايي ميان جامعه و حكومت در رژيم صهيونيستي شود.


منابع
ـ گيديون، آران، بنيادگرايي صهيونيستي يهود؛ ترجمه احمد تدين، تهران: هرمس، 1378.

 

 

 


 

 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 |
 

طالبان وتهدید نرم

بازي جديد غرب؛طالبان نو يا مدرن؟


... قابل قبول ندانستن بحث مدرن بودن طالبان به معناي اين نيست كه ظهور دوباره ي طالبان سرآغاز فعاليت هاي جنبش جديدي از طالبان نباشد....



در حال حاضر نزديك به يك ونيم دهه از حضور طالبان در افغانستان مي گذرد و آنها در اين مدت عامل بسياري ازحوادث تاريخي كشور بوده اند .
نگاهي به تاريخ حضور اين جنبش نشان مي دهد:آنها چه در دوران حاكميت خود بر افغانستان وچه به عنوان يك گروه شورشي همچنان كشور را صحنه ي حضور ودخالت خارجيان (به بهانه ي مبارزه با تروريست )كرده اند.

تا دو سال پيش بريتانيا به عنوان يكي از متحدان ناتو اعلام كرد :طالبان تهديد جدي براي آنها و افغانستان نيست و درهمان سال دبيركل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي پيش بيني كرد: ناتو تا سال 2008ميلادي پيشرفت هاي چشمگيري در مبارزه با تروريست (طالبان)خواهد داشت.

اين اخبار در حالي منتشر شد كه درست يك سال بعد ژنرال ديويد ريچاردز يكي از مقامات اين سازمان در اظهاراتي عجيب و بدون توضيح بيشتر به بي بي سي گفت:هر اقدام نظامي طالبان عليه نيروهاي ناتو در افغانستان گامي به نفع ناتو است .

با توجه به سخنان اميدواركننده مقامات ناتو درترسيم دورنماي پيروزي انها در برابر طالبان اين سوال پيش مي آيد كه چرا امروز رسانه هاي غربي از احتمال نابودي ناتو در جنگ افغانستان خبرمي دهند؟
آنها براين باورند كه طالبان به عنوان كابوس تكراري ناتو وآمريكا بازگشته است و جنبش جديد طالبان را شكل گيري طالبان مدرن ناميده اند.

ما دراينتحلیل  سعي داريم نگاهي واقع بينانه تر در مورد جنبش طالبان امروز و ديروز با توجه به تحولات جاري افغانستان ارائه دهيم.

تفكر طالبان نو ،مدرن نيست

طالبان با تفكر ارتجاعي "مدرن"محسوب نمي شوند و ريشه هاي فكري اين گروه "سلفي " است كه در كشور هاي هند و مصر منشا دارد وهمان طور كه نام ان نشان مي دهد تفكر طالبان به گذشته توجه دارد ونو نيست، اصطلاح مدرنيزم به يك جريان مشخص فكري اشاره دارد و نمي توان با استناد به اينكه طالبان به ابزار پيشرفته مجهز شده اند ؛آنها را مدرن ناميد.اما مي توان از اين لحاظ آنها را طالبان نو دانست. 

سياست ها وبرخوردهاي قدرت هاي بزرگ با مسلمانان ،علت مهم شكل گيري طالبانيزم محسوب مي شود ،طالبان واقعيت جامعه ي افغانستان هستند و براساس ريشه هاي فكري خاص بوجود امده اند به عبارتي پيدايش آنها مبناي ايدئولوژيكي دارد.

احمد پيشينه ي ظهور تفكر طالباني مبتني برانديشه ي فقهي وحنفي به قبل از شروع انقلاب ها و از زمان غلام محمد نيازي (رهبرحزب جمعيت اسلامي درابتداي دهه ي پنجاه) مربوط مي شود حتي ايده هايي كه از طرف برخي احزاب سياسي داده مي شود ؛به نظر مي رسد كه ريشه در شعارهاي طالبان امروزي داشته باشد.


"اما شواهد نشان مي دهد كه : قابل قبول ندانستن بحث مدرن بودن طالبان به معناي اين نيست كه ظهور دوباره ي طالبان سرآغاز فعاليت هاي جنبش جديدي از طالبان نباشد .بلكه سايت وبلاگ نويسان افغانستان در يكي از مطالب اخير خود به شكل گيري تيم مخفي طالبان در دانشگاه كابل اشاره كرده است واز طرفي برخي منابع از ارائه ي اموزش هاي دانشگاهي توسط آمريكا به طالبان در بند گوانتانامو خبرمي دهند.

در اين جا سوالي مطرح مي شود آيا مي توان چنين احتمال داد كه شكل گيري طالبان صاحب تفكر مدرن با وجود گروهي از تحصيلكردگان افغانستان در بدنه ي اين جنبش قابل توجيه باشد ؟" 

تحصيلات عالي ارتباطي به تفكرات ارتجاعي ندارد همان طور كه در جامعه كساني زندگي مي كنند كه با وجود‌‌‌‌ تحصيلات عالي تفكرات ارتجاعي دارند و تنها وجود تعدادي فارغ التحصيل دانشگاهي وجود طالبان مدرن را توجه نمي كند.

جنبش هاي سلفي با شعارهاي خود مي توانند دانشگاهيان را به خود جذب كنند وتحصيلكردگاني كه در اين كشور محروميت خود را در مقايسه با رفاه و پيشرفت غرب مي بينند در واكنش به بي عدالتي ها به تنها گروهي كه در برابر غرب ايستاده (طالبان) مي پيوندند وبراي مقابله با نيروهاي غربي مستقر در افغانستان صف آرايي مي كنند .

با اين حال  بي سوادي مردم افغانستان يكي از زمينه هاي مساعد كننده ي گسترش وشكل گيري جنبش جديد طالبان در افغانستان است ؛ تا زماني كه بيسوادي در بين بسياري از مردم افغانستان وجود داشته باشد جنبش طالبان نيز باقي مي ماند ؛چون افراد تحصيلكرده كمتر اهل سازش با جريان هاي تروريستي هستند و تنها عاملي كه عده اي ازانها را به طرف چنين گروه هايي جلب مي كنند همان سرخوردگي از دولت حاكم وبي عدالتي هاست .

علاوه براين برخلاف گذشت 6سال از حاكميت دولت ،هنوز پروژه ي دولت سازي وملت سازي در كشور انجام نشده كه همه ي اين عوامل كشور را آسيب پذير كرده است.

سياست فرهنگي آمريكا در افغانستان

امريكا پس از تجربه ي چند ساله ي حضور نظامي در افغانستان ،امروز برداشت جديدي از تحولات افغانستان بدست آورده است به اين معنا كه اخبار حاكي از اينست كه آمريكا با كمرنگ كردن سياست هاي سخت افزاري خود (حضور وعمليات نظامي گسترده ) بيشتر به اعمال سياست هاي نرم افزاري (اقدامات فرهنگي )شامل تربيت فكريي تحصيلكردگان در افغانستان توجه مي كند.

به نظر مي رسد آمريكا در حال زمينه سازي براي ايجاد كودتاي فرهنگي در اين كشور باشد. 

ويژگي مهم جامعه ي افغانستان پس از يازدهم سپتامبر روند فزاينده ي توسعه ي فرهنگي است نسل جوان افغانستان به سرعت مراحل رشد فكري و فرهنگي را طي مي كند .

آمريكا ومتحدان غربي اش با آگاهي از آغاز دوره ي توسعه ي فرهنگي در كشور سعي مي كنند با ايجاد و مطرح كردن طالبان نو حركت جديدي را در تقويت سياست هاي نرم افزاري (فرهنگي )خود شامل :گسترش ليبراليسم غربي و تقويت روشنفكران متمايل به انديشه هاي غربي آغاز كند به همين خاطر اخباري مبني بر پيوستن وتربيت كردن برخي تحصيلكردگان به طالبان ،گروهي از طالبان در دانشگاههاي آمريكا منتشرمي شود. 

قدرت يابي مجدد طالبان معجوني از سياست هاي اقتداري وديكتاتوري غرب در كنار نمايش وجهه ي چالش برانگيزي از اسلام به جهانيان است و امروز طالبانيزم فرهنگي بيشتر از اينكه به عنوان يك جريان سياسي مطرح باشد درحال تبديل شدن به يك ايدئولوژي فرهنگي ريشه داردر باورهاي مردم افغانستان است.

اگر اين مكتب فكري –فرهنگي بتواند امنيت وساير نيازهاي اوليه ي مردم اين كشور را تامين كند وجهه ي امنيت آفريني آن در كوتاه مدت ،جلوه هاي ديكتاتورمحوري را پوشش مي دهد اما اين روند در دراز مدت پايدار نخواهد ماند .

چون جامعه ي تحول خواه فرهنگي بخصوص اقشار متفكر در افغانستان ،طالبانيزم را قبول نخواهند كرد.

اقدامات فرهنگي آمريكا در افغانستان نشان مي دهد كه اين كشور به دنبال جبران طرح شكست خورده خاورميانه بزرگ در منطقه است

"جداي از تحليل هاي مختلفي كه درباره ي ظهور مجدد طالبان ابهامي درباره ي مفاهيم مطرح شده درباره ي طالبان وجود دارد اينكه چگونه وقتي تا ديروز مفهوم طالبان مساوي با تروريسم بكار مي رفت چگونه امروز به مفاهيم مختلفي تقسيم شده و از طالبان ميانه رو –تند رو – ملي گرا و مدرن سخن مي رود .
آيا براين اساس فرق آشكاري بين طالبان امروز وديروز وجود دارد يا اينكه در سياست هاي حاميان طالبان تغييري اتفاق افتاده است "؟

مفاهيم طالباني ساخته ي منافع حاميان 

دره صوفي تحليلگر مسايل افغانستان فلسفه ي تفكر ليبرال دموكراسي غرب برحق مداري وتكليف مداري تكيه مي كند وانها براساس تعريفي كه خودشان از اين مفهوم دارند حضور خود را در افغانستان توجيه مي كنند.

عناوين طالباني را نيزآنها به عنوان حاميان طالبان بوجود آورده اند ومردم افغانستان تنها از طريق رسانه هاي خارجي از چنين عناويني درباره ي طالبان آگاه مي شوند .

به عبارتي مردم هيچ نقشي در تعيين عناوين وبرچسب هاي چنين گروه هايي ندارند و تنها ناظر هستند.

برخي مفاهيم شامل تندرو –ميانه رو وملي گرا ي مطرح شده از سوي مقامات درگير در مسئله ي طالبان مصداق خارجي دارد و امروز نمي توان به طالبان از ديد گروه كاملا تندرو نگريست .

گروهي از طالبان به منافع ملي خود اهميت مي دهند به عنوان مثال در عمليات نظامي از تخريب تاسيسات حياتي مردم خود داري مي كنند .


"اما مسئله ي تقسيم بندي طالبان با مفاهيم گوناگون تنها در حد شعار باقي نماند بلكه چندي پيش وزير امور خارجه ي فرانسه به بي بي سي گفت: بايد با طالبان ملي گرا ارتباط برقرار كرد و نبايد تندرو ها را در اين گفتگو ها وارد نمود.

برهمين اساس مذاكرات دولت با نمايندگان طالبان با وساطت عربستان انجام شد".



چند ماه قبل از انجام مذاكرات صلح ، بحث مذاكره با طالبان به عنوان رهايي از بن بست نظامي در افغانستان توسط ژرار شاليان پژوهشگر ونويسنده ي فرانسوي مستقر در افغانستان مطرح شد .

وي بدون در نظر گرفتن اصطلاحات تفكيك كننده ي طالبان در گفتگو با روزنامه ي فرانسوي لوموند تصريح كرد:پیروزی در افغانستان غیرممکن است.امروزه باید برای مذاکره تلاش کرد.چاره دیگری وجود ندارد.طالبان نمی توانند برنده جنگ در برابر ناتو شوند ، ناتو نیز قادر به نابودی انها نیست. 

مذاكرات با طالبان منشا خارجي دارد  مذاكره با طالبان ابتكار طالبان و دولت افغانستان نيست بلكه سياست هاي آمريكا در افغانستان چنين اقتضايي دارد .

اگر طالبان ،امروز بسياري از نقاط افغانستان را اشغال كرده در سايه ي حمايت هاي آمريكا وساير حاميانش به چنين پيشرفتي دست يافته است كه شاهد براين ادعا خبرنگاراني هستند كه به عنوان مترجم در بين نيروهايي ناتو وارتش ائتلاف آمريكا فعاليت كردند و ناظر كمك هاي دوجانبه ي آمريكا به طالبان ونيروهاي مخالف اين گروه بودند. 

توجيه اين اقدامات اين است كه امريكا مي خواهد در افغانستان باقي بماند تا كشور هاي همسايه را تحت كنترل قرار دهد و اگر طالبان حذف شوند ديگر بهانه ي مبارزه با تروريست در افغانستان وجود ندارد و آنموقع آمريكا نمي تواند به حضور خود در افغانستان ادامه دهد به عبارتي طالبان توجيه حضور آمريكايي ها در منطقه هستند؛ به همين خاطر مذاكره ي صلح با طالبان به اين آساني انجام نمي شود. 

نتيجه ي مذاكره با طالبان همانند مذاكره ي اعراب واسرائيل ،سالها به طول مي انجامد و بي نتيجه مي ماند.


مسئله ي افغانستان درحال پيچيده تر شد ه است ، مذاكره با طالبان يكي از مظاهر سياست هاي نرم افزاري آمريكا در منطقه است اين كشور به طالبان به عنوان جلوه ي خاصي از اسلام مي نگرد .

توجه دوباره ي غرب به طالبانيزم به بروز مظاهري از مدرنيزم و نوگرايي در اين طيف مربوط مي شود ، به اين معنا كه آنها قصد دارند طالبان ميانه رويي را ارائه كنند كه جلوه هاي افراطي گذشته را نداشته باشد و در عين حال زمينه ي تعارض برانگيزي را براي جنبش هاي گوناگون اسلامي در منطقه بوجود آورند. 

طرح مذاكره با طالبان را تلاشي براي جبران طرح شكست خورده ي خاورميانه ي بزرگ از سوي آمريكا است.
وي مي افزايد: تحولات اخير افغانستان تنها براساس اصل تبديل شوندگي قدرت توجيه پذير است كه در سياست خارجي آمريكا وجود دارد و مي تواند متناسب با شرايط ،جلوه هاي گوناگون داشته باشد .
مشكل جامعه ي افغانستان مشكل گفتگو نكردن است و بايد ابتدا فرهنگ گفتگو در اين كشور نهادينه شود .

طالبان نو در آستانه ي انتخابات

درحال حاضر مذاكره با طالبان زمينه مساعد كننده اي را براي قدرت يابي يك حكومت به ظاهر اسلامي اما متمايل به غرب مهيا مي كند كه برخلاف دولت حامد كرزي از اقتدار لازم در افغانستان برخوردار باشد ، و طرح طالبان نو در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري مي تواند ويژگي هاي مورد نظر حاميان خود را براي ساختار قدرت در دولت بعدي افغانستان ارائه دهد .

به نظر مي رسد فضاي كنوني تبليغاتي دور از بازي قدرت ها در انتخابات آينده ي افغانستان نباشد./
 


   

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 |
 

غارت خاموش

تهاجم فرهنگي، غارت خاموش
خانواده‌ها و جوانان؛ قربانيان اصلي تهاجمات فرهنگي

 پس از انقلاب دشمنان ايران اسلامي همواره سعي در به نابودي كشاندن اعتقاداتي داشتند كه سبب به ثمر رسيدن اين نظام در ايران شده بود بنابر اين ابتدا به برقراري رابطه با مسئولان نظام به منظور تحقق اهداف خود همت گماشتند اما با جواب رد شنيدن از آنها به جنگ تحميلي دامن زدند كه ايثارگري‌ها و فداكاري‌هاي جوانان رشيد اسلام مانع از موفقيت آنها شد.


 دشمن زخم‌خورده از شكست در حوزه‌هاي نظامي به فكر راه‌هاي پنهاني‌تر و البته كشنده‌تري براي نابودسازي نظام افتاد.
در اين دوره استحاله از درون و تهي‌سازي معاني ارزشي جامعه مهم‌ترين هدف دشمن قرار گرفت. تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي درست از سال 1368 يعني پايان جنگ تحميلي ايران و عراق آغاز شد و از خلاء ايجاد شده از مسايل جنگ، استفاده لازم را برد.
اما اكنون آنچه بايد مورد توجه همه مردم و مسئولان قرار گيرد، پيدا كردن مبادي تهاجم فرهنگي در ايران، علل گرايش جوانان به سمت آنها و راهكارهاي مبارزه با اين پديده است.
استاد معارف دانشگاه اروميه مي‌گويد: تكيه بر آموزه‌هاي قرآني و تحكيم پايه‌هاي معرفتي راهي است بس آسان كه منجر به ناكامي سودجويان اين قضيه مي‌شود.
در فرهنگ ديني اعتقادات براساس اصول و ارزش‌ها است و توسعه اين فرهنگ منوط به بهره‌گيري از پيام‌ها و معارف قرآن كريم و پياده كردن سيره اهل بيت (ع) در زندگي اجتماعي است، نخبگان و فرهيختگان جامعه در مهندسي فرهنگي بايد اصول و ارزش‌هاي اسلامي را مورد توجه قرار دهند. 
حوزه فرهنگ هر ملتي همانند قلمرو جغرافيايي حدودي دارد و نفوذ دشمنان به حوزه جفرافياي فرهنگي، هويت، شخصيت، استقلال و اعتماد ملت را در معرض خطر قرار مي‌‌دهد و اخلاق و اعتقادات جامعه از فرهنگ غير ديني تأثيرپذير است، در اين ميان بايد مرزبانان فرهنگي با به‌كارگيري ابزارهاي جديد، روش‌هاي نوين و با زبان روز جامعه را با مباني ديني آشنا كنند. 
نقش مطبوعات و رسانه‌ها را در عمق‌‌بخشي به باورهاي ديني ضعيف است . متأسفانه نقش مطبوعات  در مبارزه با شبيخون فرهنگي ضعيف است، در حالي كه رسانه‌ها به عنوان پايگاه اطلاع‌‌رساني فرهنگ و دين مي‌توانند به عنوان سدي محكم در برابر شبيخون فرهنگي دشمنان محسوب شوند. 
به خاطر كافي نبودن آموزش فرهنگ ايران توسط بنيان‌هاي خانواده ايراني، شاهد ناامني در جامعه هستيم. 
تاثير آداب، سنن و فرهنگ كه ريشه ديني و مذهبي دارند در برقراري نظم و انضباط و ارتقاي اخلاق اسلامي،  حملات فرهنگي دشمنان اسلام و انقلاب ايران خطرناك‌تر از جنگ سخت بوده و كشورهاي غربي هيچ‌گاه نمي‌تواند فرهنگ غرب را كه با فرهنگ اصيل ايران اسلامي در تضاد كامل است، در كشور ما ترويج دهند. 
بخشي از مسايل اجتماعي، آداب و سنن كه امروزه ما پايبند آنها هستيم هنوز پا بر جا هستند و نقش فراتر از قانون دارند. 
زماني كه مردم در منزل احساس خطر و نگراني نكنند، زماني است كه مي‌توانيم اعلام كنيم امنيت اجتماعي در جامعه برقرار است. 
بزرگ‌ترين تهديد فرهنگي، ماهواره و رسانه‌ها را فعاليت بيش از 300 شبكه تلويزيوني  شبكه‌ها به ارزش‌هاي ديني، اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران حمله كرده و تهديد كننده بنيان‌هاي اجتماعي و تاثيرگذار در جامعه هستند. 
گسترش بي‌بند و باري‌ها، رواج استفاده از ماهواره‌ها، به انحطاط كشيده شدن برخي از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الكلي، ايجاد گروه‌هاي غربي چون شيطان‌پرست‌ها و تمايل به مدگرايي از جمله مصاديق تهاجم فرهنگي در داخل كشور است. 
قربانيان اصلي تهاجمات فرهنگي خانواده‌ها و جوانان هستند اما نظام ايران اسلامي و دين مقدس اسلام مهم‌ترين قربانيان شبيخون فرهنگي دشمن است كه مردم بايد با هوشياري و توسعه پايه‌هاي اعتقادي در بين اعضاي خانواده‌هاي خود مانع از لطمه ديدن مقدسات شوند و ابزار نيروي انتظامي تنها توانايي مقابله با برخي ابزارهاي تهاجم فرهنگي به صورت ظاهري را دارد. 
مي‌توان گفت خانواده كانون توجه حملات ابزارهاي مدرن تهاجم فرهنگي است و با تضعيف آن بسياري از اهداف تهاجم فرهنگي محقق مي‌شود به طوريكه در برخي خانواده‌ها كه دچار چنين مشكلي شده‌اند، روح زندگي و اميد از آنها رخت بر بسته و تمايل به حضور در هيچ فعاليت اجتماعي حتي در حد خانواده خود را نيز ندارند. 



ادامه مطلب
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 |
 

قدرت نرم وابزارها

بازی رایانه‌ای، ابزار قدرت نرم چاپ پست الكترونيكي
۰۹ آذر ۱۳۸۶

 در اوایل دهه ۶۰ میلادی رایانه وسیله ای خاص و تا حدودی تجملی محسوب می شد كه در دسترس همگان نبود، راسل از دانشجویان دانشگاه MIT نخستین بازی رایانه ای را با نام Spacewar نوشت كه روی رایانه ای به نام PDP-۱ كه اندازه ای در حدود یك اتومبیل داشت اجرا می شد و داستان بازی همان جنگ سفینه ها بود كه شما باید سفینه طرف مقابل را نابود می كردید.


 

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.

گسترش و پيشرفت صنعت و تكنولوژي ارتباطات ميان انسانها را در دو جنبه توسعه داد:
اول از نظر حمل و نقل، شامل جاده، اتومبيل، راه‌آهن و نظاير اينها كه موجب افزايش ارتباط فيزيكي بين افراد بشر شد.
دوم از نظر توسعه وسايل و ابزارهاي پيام رساني مانند چاپ، تلفن، سينما، تلگراف كه موجب نزديك غيرمادي وگسترش تعامل پيامي ميان انسانها گشت.

در كنار توسعه ارتباطات، انقلاب صنعتي موجب ظهور پديده‌هاي ديگري نيز شد مانند شهرنشيني، افزايش جمعيت و متراكم شدن آن، پيچيده شدن حيات سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع و به تبع آن تقسيم بسيار وسيع كار و غيره. اينها دست به دست هم داد و نيروي سياسي جديدي به نام مردم شكل گرفت. به تعبيري، پيدايش پديده‌هايي همچون افكار عمومي ،با اين ديدگاه ابزار تبليغات   و عمليات رواني جايگاه خاص خود را پيدا كرده تا تواناي تاثير گذاري بر مردم خودي ،مردم دشمن،مردم بي طرف و نهايتا افكار عمومي جهان افزايش يابد.درهر برهه ابزار نوين انقلاب ارتباطات مورد توجه و استفاده قرار گرفت.

در جنگ جهاني دوم نازيها وزارت تبليغات را به سرپرستي گوبلز ايجاد كردند نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده كردند. بنا به گفتة ديويد ولچ، از ميان همه ابزارهاي اعمال نفوذ نهاني و رواني، هيچ يك به اندازه سينما مورد توجه رايش سوم نبود. گوبلز در يكي از نخستين سخنرانيهاي خود در مقام وزير تبليغات، اعلام كرد كه :
«سينماي آلمان در پيشاپيش سربازان نازي، رسالت فتح جهاني را بر دوش دارد».

رژيم نازي، سرمايه‌گذاري سنگيني روي سينما انجام داد به گونه‌اي كه بين سالهاي 1933 تا 1945، 1097 فيلم در آلمان توليد شد. نازيها  16 ايستگاه فرستنده راديويي ايجاد كردند كه با نام مستعار «پيروزي» براي 13 كشور اروپايي برنامه پخش مي‌كرد. علاوه بر آن، ايستگاه‌هاي راديويي رسمي آنها نيز براي 60 كشور برنامه پخش مي‌كرد و مجموع برنامه‌هاي آنها به 430 ساعت در روز مي‌رسيد. گوبلز چنان برنامه‌ريزي كرده بود كه ذهن مردم سرزمينهاي اشغالي را از قبل و به تدريج از طريق فرستنده‌هاي راديويي آلمان براي اشغال كشورشان آماده كند.

پس از شكست رژيم نازي آلمان كه قصد تشكيل امپراطوري جهاني را داشت شايد هيچ كشوري به اندازه آمريكا وارد اين ميدان نشده است.و در این میان صهیونیستها بیشترین نفوذ را روی صنعت دارند و از آن بهره برداری می کنند.

واژه جنگ رواني در آمريكا، پس از انتشار كتاب«جنگ رواني آلمان» نوشته فاراگو در سال 1942 گسترش يافت.

در سال 1950، دولت ترومن به منظور كسب آمادگي براي اجراي جنگ رواني در كره، پروژه‌اي را با عنوان «نبرد حقيقت» (يا تهاجم عظيم و قدرتمند رواني) با بودجه‌اي معادل 121 ميليون دلار تصويب كرد.

از آن زمان تاكنون، سازمانها و واحدهاي رواني- تبليغاتي آمريكا با توسعه‌اي روزافزون همواره به عنوان يكي از بازوهاي اصلي آن كشور در جنگ و صلح عمل كرده‌اند. اين سازمانها، طيف وسيعي از ابزارها را را شامل مي‌شوند.برخي از آنان قشر هاي خاص يك جامعه را مانند دانشجويان و نخبگان مورد هدف قرار داده اند مانند كتابخانه‌ها، بورسهاي دانشگاهي و خانه هاي فرهنگ و برخي ديگر افكار عمومي آحاد جامعه را مورد هدف قرار داده اند مانند راديو‌ها،شبكه هاي تلويزيوني، ماهواره‌هاو به خصوص فيلم هاي سينمايي در اين ميان صنعت بازي هاي رايانه اي نيز به جديد ترين اين ابزار تبديل شده است.

  • تاريخچه بازي هاي رايانه‌اي :
    در اوایل دهه ۶۰ میلادی رایانه وسیله ای خاص و تا حدودی تجملی محسوب می شد كه در دسترس همگان نبود، راسل از دانشجویان دانشگاه MIT نخستین بازی رایانه ای را با نام Spacewar نوشت كه روی رایانه ای به نام PDP-۱ كه اندازه ای در حدود یك اتومبیل داشت اجرا می شد و داستان بازی همان جنگ سفینه ها بود كه شما باید سفینه طرف مقابل را نابود می كردید.

    بعد از آن شركت آتاری در سال ۱۹۷۳ بازی Pong را ساخت كه یك بازی ساده متشكل از تعدادی مستطیل سیاه و سفید بود كه چندان خلاقیتی در آن وجود نداشت.

    مهاجمان فضایی، بازی دیگری كه در سال ۱۹۹۷ در شركت تایتو نوشته شد، شامل عناصر كلاسیك یك بازی رایانه ای بود. در این بازی كنترل یك شیء یا شخص در دست بازیكن بود كه باید با كمك آن دشمنان را نابود می كرد. 

    پس از آن بازيهاي ويدئويي سير تكاملي خود را طي كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازيها بيشتر به سمت جنگي (WAR GAME )سوق پيدا كردند.علت آن علاوه بر مسائل فني جو متشنج اواخر دهه 80 آمريكا ،ناشي از جنگ سرد با شوروي و ديگر برنامه هاي رييس جمهور وقت ريگان بود بازيهايي مثل star flight و…ولي در پنج سال اخير با پيشرفت هايي كه در سخت افزار ها  و نرم افزارها ساخت و اجرا بازي ايجاد شده اين محصول جايگاه خاص خود را در جهان پيدا كرده است.

    و به دلايلي تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدي نشده و حتي مطالعات جدي نيز در اين زمينه انجام نشده است.

    از جمله دلايل عدم توجه به اين موضوع مي توان اين موارد را ذكر كرد.

1-عمر زيادي از اين پديده نمي گذرد .
2-بازيهاي رايانه اي بيشتر مورد توجه قشر كودكان و نوجوان است.
3-با توجه به اينكه تاثير ات آن بلند مدت بوده و در كوتاه مدت مشخص نمي شود هنوز احساس نياز به تحقيقات جدی در اين زمينه احساس نشده است.

ولي با دلايل كمي و كيفي زيادي مي توان به ميزان تاثير گذاري اين بازي ها  نسبت به ساير محصولات حتي فيلم هاي سينمايي پي برد.

(راجر ایبرت) یکی از بزرگ‌ترین منتقدین سینمایی هالیود می باشد در مصاحبه ای با سایت معتبر IGN اکیدا به استدیوهای فیلم سازی هالیود هشدار داده و اظهار داشته که اگر اوضاع به همین منوال پیش برود تا یکی دو سال دیگر تماشاگری را در سالنهای سینمایی نبینیم.و همه به سراغ بازی های کامپیوتری بروند.وی داین مورد چنین می گویدتا پیش از این هالیوود در برابر بازی ها احساس امنیت می کرد و حتی خیلی ها فکر می کردند که اگر یک بازی بخواهد موفق باشد باید به فیلم سینمایی تبدیل شود تا فروش آن تضمین شود ولی اکنون وضع عملا برعکس شده است و ما شاهد هستیم که فیلم هایی مانند مهاجم مقبره و رستاخیز یا اهریمن ساکن که موضوع خود را از بازیها گرفته اند چندان موفق نبوده اند ولی بازیهای آنها بسیار فروش بیشتری  داشته اند و هم از نظر هنری و هم از نظر تجاری  موفق بود ه اند و بدتر اینکه فیلم های پر طرفدار هالیوودی که فروش  زیادی نداشته باشند در صورت تبدیل شدن به بازی تقریبا مطمئن خواهند بود که فروش خوبی خواهند داشت و این برای فیلم های سینمایی  خیلی بد و نا امید کننده است.


كمي:
الف:مقايسه ميزان درآمد
چنانچه میزان درآمد و سود شرکت های فیلم سازی و بازی های رایانه ای را ملاک قرار دهیم.به گزارش بسیاری از سایتها صنعت بازی های رایانه ای از سینما پیشی گرفته است .بعنوان مثال در شش ماه نخست سال ‌٢٠٠٥، فروش بازي‌هاي رايانه‌اي دركشورهاي اروپايي از فروش فيلم‌هاي هاليوودي بسيار بيشتر بوده است.و این روند به صورت صعودی در حال ادامه است.
آمارها نشان مي‌دهد كه روند توليد بازي‌هاي رايانه‌اي به 4-3 هزار نسخه در سال مي‌رسد و با شتابي ملموس در جامعه جهاني در حال گسترش است.
بيش از 30 ميليون نفر در سراسر جهان، بخشي از اوقات فراغت خود را با بازي‌هاي رايانه‌اي پر مي‌كنند كه بالغ بر 10 درصد آنها بين 4 تا 7 ساعت از زندگي روزمره‌شان را به بازي با رايانه اختصاص داده‌اند؛ اين آمار علاوه بر آنكه گستردگي بازي‌هاي رايانه‌اي را نشان مي‌دهد،

ب:مدت زمان صرف شده توسط كاربر
از سوي ديگر ميزان زماني يك كاربر با صرف  يك فيلم سينمايي مي كند با يك بازي رايانه اي قابل قياس نيست.با در نظر گرفتن متوسط مدت زمان يك فيلم و با در نظر گرفتن جاذبه ها ويژه مانند موضوع يا جذابيتهاي بصري و… اين فيلم دو بار توسط كاربر تماشا شود نهايتا به طور ميانگين بين 3 تا 6 ساعت صرف يك فيلم خواهد شدولي مدت زمان كه يك كاربر بازي رايانه صرف مي كند كه بازي را در حالت ساده و نرمال آن وحتي با استفاده از كدهاي ويژه كه به كدهاي تقلب (نسوز کننده ها) معروف هستند و فقط براي اقناع حس كنجكاوي براي ديدن تمامي مراحل بازي صرف مي كند.مي تواند چندين برابر اين مدت زمان باشد.(البته اين پارامتر براي كاربر هاي مختلف و بازي هاي مختلف متفاوت بوده و گاه اختلاف فاحشي دارد).   

  • كيفي:
    از نظر نحوه برقراري ارتباط ابزاري همچون سينما،راديو و تلويزيوني با بازي رايانه اي اختلاف زيادي وجود دارد درحالت اول به طورمعمول ارتباط يك سويه بوده ولي در بازي رايانه اي گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه، بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه بازيگران را جذب اين بازي ها مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

    دكتر "پل اينچ" از دانشگاهي در اوكلاهاما در سال 1999 تحقيقات گسترده اي را در خصوص تاثيرات بازي ها روي مغز و روان بازيكنان انجام داده است.

    وي بنا بر اين تحقيقات اظهار داشته است: بازي ها اندازه نرمال ضربان قلب را تغيير مي دهند و ميزان هورمون هاي بدن را نيز دستخوش تغيير مي كنند.

    افرادي كه به طور غيرفعال فقط به تماشاي اين بازي ها مي پردازند و بطور فعال در بازي ها شركت نمي كنند، فشارهاي عصبي زيادي را در محيط بازي ها تحمل مي كنند.

    محققان به اين نتيجه رسيده اند كه تاثيرات روحي و رواني بازي هاي رايانه اي بسيار شبيه به بازي هاي حقيقي و ورزش هاي پر استرس است.

    حس بازيكني كه شكست مي خورد و فشارهاي روحي كه تحمل مي كند بسيار شبيه به حس بازيكنان شكست خورده فوتبال است و تاثيرات رواني اين بازيها بسيار به هم شبيه است.
    با توجه به آنچه که ذكر شد بررسي و تحقيات پايه اي در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد.


    بازي رايانه اي و عمليات رواني:

عمليات‌رواني:
«عمليات‌رواني عبارت است از استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ساير امكانات به منظور تأثيرگذاري بر افكار، احساسات، تمايلات و رفتار گروههاي دوست، دشمن و بيطرف، براي دستيابي به اهداف ملي»

عمليات رواني به دوبخش تقسيم مي شود
1-عمليات‌رواني استراتژيك
 2- عمليات‌رواني تاكتيكي
كه بازي هاي رايانه بيشتر در بخش اول يعني عمليات رواني استراتژيكي قرار مي گيرد.
اين عمليات، عموماً براي پيشبرد اهداف گسترده يا درازمدت و در هماهنگي با طرح‌ريزي استراتژيك كلي طراحي شده و معمولاً داراي تأثيراتي درآينده دور است. مخاطبان اين عمليات‌را شهروندان و نظاميان دشمن كه خارج از منطقه جنگي بسر مي‌برند و همچنين كل جمعيت كشورهاي دوست، بي‌طرف، يا دوست دشمن ما (متعهدان دشمن) تشكيل مي‌دهد.
هر چند كه نمي توان همه بازي هاي رايانه اي را جز اين برنامه محسوب كرد ولي عمدتا بازي هاي رايانه اي جنگي يا همان war game كه توسط شركتهاي خاصي مانند شركت كوماوار ،شركت Conflict يا مجموعه بازيهاي دلتا فورس جز از اين عمليات هستند.

از جمله مقاصدي كه در عمليات رواني استراتژيكي  پيگيري مي شود.
1-تشريح خط مشي‌ها، اهداف و مقاصد سياسي كشور خودي براي مخاطبين و ارائه استدلالهاي پشتيباني از آن خط‌مشي‌ها و غيره.
2-برانگيختن افكار عمومي  به طرفداري يا عليه يك عمليات نظامي.
3-پشتيباني از تحريمهاي اقتصادي و ديگر اشكال غيرقهرآميز اعمال فشار عليه دشمن.

1-تشريح خط مشي‌ها، اهداف و مقاصد سياسي كشور خودي براي مخاطبين و ارائه استدلالهاي پشتيباني از آن خط‌مشي‌ها و غيره.

بيشترين بازي هاي رايانه اي در راستاي اين هدف  توليد و به صحنه بين المللي عرضه شده است.
عنصر مشترك تمامي اين بازي ها اين است كه كاربر در نقش يك سرباز شجاع و زبده غربي عمدتا نيروي ويژه دلتا فورس(Delta Force) آمريكا يا) S.A.S (انگليس و يا حتي نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل براي گسترش آزادي هاي فردي و دمكراسي و مبارزه با گروهها و سازمان تروريستي دولتي يا غير دولتي و یا حتی موجودات فضایی و یا تخیلی که بشریت را به سوی نابودی می کشاند  وارد عمل شده و هدفي جز مبارزه و نابودي تروريستها و نجات بشریت ندارند.

ایالات متحده آمريكا سعي دارد با این برنامه هاي  فرهنگي، تجاوزات نظامی خود را در ميان ملت آمريكا و حتي ساير ملتها امري عادي ،انسان دوستانه و درراستاي گسترش صلح و دمكراسي در سطح جهان نشان دهد.سعي مي شود اين موضوع القا شود كه آمريكا نماد خير مطلق در جهان است و هر فرد يا گروه يا دولتي كه مخالف او و ارزشهايش است محورهاي شرارت و شيطاني هستند.

در قبل از فروپاشی شوروی ریگان لقب «امپراتور شرور» را به اتحاد جماهیر شوروی داد و پس از آن جرج دبلیو بوش ا;کشور هایی چون  ایران و عراق با عنوان  کشور های پلید(شرور) (the evil ones) نام برد.

در همین راستا برخی از باز های رایانه ای به جنگ جهاني دوم و مبارزه با دولت نژاد پرست نازي پرداخته  و يا پس از آن به مبارزه با كمونيستهامی  پردازد.

 پس از فروپاشي اتحاد جماهیر شوروي ،آمريكا سعي مي كند كشورها و گروههاي مسلمان را بزرگترين خطر براي صلح جهاني معرفي كند.چرا كه به قول نظريه پردازان آنها آمريكا اكنون به جاي اژدهاي بزرگ با مارهاي سمي پرشماري روبروست يا به قول كسينجر با اسلام سياسي به رهبري جمهوري اسلامي ايران.

مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
«امروز استكبار جهاني كه رئيس جمهور كنوني آمريكا سخنگوي آن است دنياي اسلام را صريحا تهديد مي‌كند و سخن از جنگ صليبي مي‌گويد، شبكه استكباري صهيونيزم و سازمان‌هاي جاسوسي آمريكا و انگليس در همه دنياي اسلام سرگرم فتنه انگيزي اند، با پول و تشويق آنان به مقدسات اسلامي در رسانه‌ها علنا اهانت مي‌شود و حتي سيماي ملكوتي پيامبر اعظم از جسارت سخيف آنان مصون نمي ماند، هزارها فيلم سينمايي و بازي رايانه‌اي و امثال آن با هدف زشت نماياندن چهره اسلام و مسلمين، توليد و روانه بازارها مي‌شود، و اينها همه علاوه بر جنايات آنان در تعرض به كشورهاي اسلامي و كشتارهاي فلسطين و عراق و افغانستان و دخالت طلبكارانه آنان در كشورهاي اسلامي براي تامين منافع نامشروع سياسي و اقتصادي است.»

الف:بازی ها رایانه ای با محوریت جنگ جهانی دوم

در  مورد  مبارزه با نازي ها و جنگ جهاني دوم بازي هاي زيادي ساخته شده و همچنان ساخت بازي هاي جديد پيرامون جنگ جهاني دوم ادامه دارد .

 بازي رایانه ای mohaa:break through
 در بازي mohaa:break through كه يازده مرحله دارد شما در نقش john baker يك گروهبان آمريكايي در درگيريها شركت مي كنيد در مسير (kasseine)در شمال آفريقا ،در راه تصرف (messian)در سيسيل و در آخر ارتش آلمان را در جنگ تاريخي (mont battali) در قلب ايتاليا شكست مي دهيد .

 بازي رایانه ای medal of honor:allied assault در بازي medal of honor:allied assault كه در اوايل سال 2002 به بازار ارائه شدشما در نقش ستوان(مايك پاول)يكي از نيروهاي گردان اول تفنگداران مخصوص ارتش متفقين هستيد .عمليات شما در الجزاير شمال آفريقا شروع ميشود و سپس ماموريتهاي خود را در نروژ ،ساحل نرماندي ،منطقه بريتان ،فرانسه و جنگلهاي زيگفريد آلمان ادامه مي دهيد .

بازي رایانه ای  spearhead:mohaa
در نسخه دوم mohaa با عنوان spearhead (خط مقدم )شما در نقش جك بارنز از نيروي هوابرد بازي مي كنيد و در مناطق عملياتي نرماندي و برلين جنگ جهاني دوم را تجربه مي كنيد.

بازي رایانه ای call of duty
 در بازيcall of duty ابتدا آموزشهاي لازم راديده سپس به منطقه اعزام مي شويد.شما در قالب نيروهاي آمريكايي ،انگليسي يا روسي به مقابله با نيروهاي آلماني رفته و در نهايت باورود به برلين و كشتن آخرين سرباز آلماني پرچم آزادي را بر روي ساختمانهاي اين كشور به اهتزاز در مي آوريد.

يا در بازي Battel field 1942 شما در نقش نيروهاي متفقين به مبارزه با آلمانيها مي رويد.ویا  در بازي (بازگشت به قلعه ولفن اشتاين)return to castel wolfenshtine شما به مبارزه با نازيها مي رويد.

ب:کشور های کمونیستی
بازي رایانه ای  2 Ghost recon
در قسمت دو م بازی Ghost recon  از سری بازی های  Tom Clancy  یک ژنرال کره شمالی محموله هاي بشر دوستانه سازمان ملل كه شامل آب و غذا مي باشد را به نفع نظاميان خود ضبط مي كند و با در درست گرفتن كنترل کره شمالی به سوي چين يورش مي برد. شما در نقش كماندوهاي مخصوص آمريكايي كه به كمك نيروهاي چين شتافته اند، ظاهر مي شويد.

هر چند که در واکنش به ساخت این بازی یک مقام نظامی  کره شمالی  در روزنامه کره ای تانگيل Tongil گفت: فعلا اين فقط راي آنها دريك بازی است، اما جنگ ما با آنها قطعا يك بازی نخواهد بود،آنها شكست سخت و مرگ بدي را در هنگام جنگ با ما تجربه خواهند كرد. »

ج: کشور ها و گروههای اسلامی
همانطور که عنوان شد در  بازی های رایانه ای جدید شما به مبارزه با کشور ها و گرو های اسلامی می روید.مشخصه مشترک این بازی های استفاده از نماد ها و سمبل های اسلامی است.

نمایش مکانهای منقش به نقوش اسلیمی ، استفاده از رنگ سبز برای نمایش تروریستها ، استفاده از مکانهای مذهبی مسلمانان مانند مسجد چرا که یکی از  محل تجمع  تروریستها است و عمدتا تک تیر انداز ها بالا ی مناره های مساجد موضع گرفته اند  و به سمت شما تیر اندازی می کنند،استفاده از صدای  عربی و فارسی برای بیان زبان تروریستها ، استفاده از صدای پس زمینه مانند صدای صلوات و پخش آیات قرآن و...

در بازی رایانه ای  (black hawk down:team sabre ( delta force: برای مبارزه با تروریستهای به کشور های مختلف سر می زنید.

در یکی  از مراحل بازی که در سال 2005 میلادی اتفاق می افتد شما برای مبارزه با تروریستها به ایران حمله کنید این بخش بازی دارای سه بخش است در یک مرحله به جزیره خارک حمله می کنید و در یک بخش دیگر به یک پایانه نفتی در خلیج فارس که توسط نیروهای نظامی محافظت می شوند حمله کنید.

در این بخش علاوه برکشتن نیروهای نظامی کلاسیک با مصوب  نظامی با لباس شخصی مواجه می شوید که در کنار نیروهای کلاسیک می باشند ( که به نظر می رسد بیانگر نیروهای بسیج مردمی  ایران می باشد.)

بازی رایانه ای جنگ ژنرالها (generals)
در بازي جنگ ژنرالها (generals) شما در نقش سربازان آمريكايي ماموريت مبارزه با تروريستها در نقاط مختلف جهان همچون عراق براي مبارزه با بعثيان ،يا در افغانستان براي مبارزه با گروه القاعده مي رويد در عراق و افغانستان تروریستها با رنگ سبز نمایش داده می شوند ماشین سبز ،کلاه نظامی سبز ، پرچمهای سبز رنگ و حتی کلاهک موشکها با رنگ سبز نمایش داده می شوند.

هر چند که بسیاری از شرکتهای ساخت بازی های رایانه ای در بازیهایشان به صورت موردی بازی های اینچنینی دیده می شود و لی به نظرمی رسد چند شرکت مانند شرکت کوما - ريالتی گيمز Kuma Reality Games))   و شرکت کانفلیست  (Conflict)  با این هدف که تجاوزات نظامی آمریکا را در اقصی نقاط جهان توجیه تاسیس شد ه اند.

بازی رایانه ای سام ماجراجو در پرسپولیس :
در این بازی در اوایل قرن 22 زمین تحت حمله مزدوران اهریمن جهانی قرار می گیرد و نوع بشر در معرض نابودی کامل است .شما در نقش سام استون ملقب به سام ماجراجو بلافاصله برای تغییر گذشته با استفاده از یک دستگاه قدیمی به نام دروازه زمان به گذشته بر می گردید تا نسل بشر را از خطر نابودی حفظ کنید.

شیاطنی که به اهریمن جهانی کمک می کنند  عبارتند از كاميكاز بي سر (beheaded kamikaze) وعقرب بالغ(Araohnoid adult)،زامبال(zambul)، غول لاوا (lava golem) هر كدام از اين شياطين داراي اسلحه اي براي ضربه زدن به شما هستند.

عقرب بالغ (Araohnoid adult) يكي از ايادي شيطان است او يك جنگجوي مذهبي كه از نژاد اوليه بند پايان به وجود آمده و به خاطر عقايد مذهبيشان  بسيار متخاصم هستند.

يكي ديگر از اين شياطين كاميكاز بي سر (beheaded kamikaze) است او يك سرباز سيرين است كه اهريمن جهاني او را زنده كرده و كنترل زندگي آن را در دست دارد اين موجود به شكل يك انسان فاقد سر است. بدون سر بودن او به معناي نداشتن عقل و شعور و منطق است. بنابراين او را براي عمليات خودكشي مانند به خدمت گرفته است.
كاميكاز بي سر دو بمب در دستان خود حمل مي كند و هنگاميكه به اندازه كافي به هدف نزديك شد آن را فعال مي كند هر چقدر به شما نزديك تر باشد خسارت بيشتر به شما وارد مي كند هر چند كه خود نيز پس از انجام اين عمل نابود و متلاشي مي شود.
که به نوعی به صورت غیر مستقیم این عمل را که به عملیات شهادت طلبانه مسلمانان شباهت دارد یک عمل شیطانی تلقی کرده و عملی فاقد هرگونه پشتوانه  عقلانه می باشد.

برای مبارزه با شیاطین شما به محلهایی شبیه معابد و مساجد می روید اماکنی که پر از طرح ها و نقوش اسلامی است.(تصاویر زیر) مثلا در بسیاری از مراحل که دارای طرح های اسلیمی است چنانچه روی این تصاویر بزرگ نمایی کنیم نام علی بر روی آنها نقش بسته است.

و در نهایت شما پس از گذراندن مراحل سخت و دشوار در کلیسا با اهریمن جهانی روبه رو شده و در نهایت او را شکست می دهید.

بازی رایانه ای (IGI 2)  :
در یکی از مراحل این بازی شما در لیبی وارد عملیات می شوید صدای قرآن و صلوات بگوش می رسد نام خداوند (الله) و نام پیامبر (محمد)(ص) بر روی دیوار نقش بسته است و در یک مرحله  دیگر تروریستها به صدای رادیو فارسی ایران گوش می دهند.

شرکت کوما - ريالتی گيمز Kuma Reality Games:
شرکت کوماوار عنوان مي كند براي مشتركين خود اين امكان را فراهم مي كند تا تجربه كنند ماموريتهايي را كه بر اساس حوادث بحراني روز جهان است.بازيهاي جديد اين شركت در مناطق مختلف جهان است  مانند عراق ، افغانستان ،ویتنام و ایران و...

کيت هالپر، مدير شرکت کوما ريالتی گيمز Kuma Reality Games در گفتگويی با بخش فارسی بی بی سی تاکيد کرد:
 "ما تلاش می کنيم که به عنوان يک رسانه تصويری همزمان با اخبار پيش برويم. وقتی مخاطب هرروزه اخباری را در تلويزيون يا روزنامه ها می بيند اين يک فرصت استثنايی برای ما است که ما هم تعامل او را با يک بازی درباره همان موضوع جلب کنيم."

بيشتر ماموريتهای اين سری از بازيها در عراق و افغانستان می گذرند و نيروهای شرکت کننده در عمليات عبارتند از: کلاه سبزها، نيروهای ويژه عمليات شبانه، نيروهای ويژه کماندويی اسرائيل، هنگ هفتاد و پنجم رنجرها، نيروهای ويژه دلتا فورس، نيروی دريايی آمريکا، نيروهای واکنش سريع وکماندوهای چترباز بريتانيا.

کيت هالپر، مدير عامل کوما وار می گويد:
«برخی رسانه ها به تفاسيری از واقعيت می پردازند که درکش برای عامه مردم امکان پذير نيست؛ اما بازيهای ويدئويی ما واقعيت ملموس را يعنی آنچه در خيابان های بغداد می گذرد، بازسازی می کند.»

شرکت کوما در بيانيه های مطبوعاتی که پيش از اين منتشر کرده بود، هدف از انتشار اين بازی ها روی اينترنت را نمايش "جانفشانی‌ها" و موقعيت های خطير سربازان آمريکايی اعلام کرده بود!

کوما ريالتی گيمز از دو موسسه حامی سربازان جان باخته و معلول آمريکا حمايت می کند. با اين حال سخنگويان و مدير عامل اين شرکت موکدا هر گونه ارتباطی با دستگاه های دولتی آمريکا را انکار می کنند.! در عين حال کيت هالپر می گويد که برخی از محصولات اين شرکت توسط ارتش آمريکا مورد استفاده قرار می گيرد.

نشريه آلمانی اشپيگل آن لاين در گزارشی در باره اين بازی ادعا می کند کارشناسان نظامی سابق ارتش آمريکا به عنوان مشاور با اين شرکت همکاری می کنند.
این شرکت تا کنون بیش از 70 بازی با موضوعات مختلف ساخته است.

در ایران زمانی افکار عمومی و رسانه ها به ساخت بازی توسط این شرکت حساسیت نشان دادند که این شرکت بازی تحت عنوان "حمله به ايران" (Assault on Iran ) با به بازار ارائه کرد.

در بازی رایانه ای "حمله به ايران" که پنجاه و هشتمين ماموريت بازی "کوما وار" است، سربازان آمريکايی وظيفه دارند ضمن حمله به تاسيسات هسته ای نطنز، دانشمندان ايرانی را از بين ببرند و يک دانشمند زندانی را آزاد کنند.

این بازی ساز ادعا کرده است: "از آنجا که ترديدی در زمينه اهداف واقعی ايران از غنی سازی اورانيوم به منظور بدل شدن به دومين کشور اسلامی (پس از پاکستان) دارای بمب اتمی وجود ندارد و از سوی ديگر حمله نظامی گسترده و اشغال ايران می تواند با توجه به در تيررس بودن منابع نفتی خاورميانه از سوی ايران به گسترده شدن دامنه جنگ در منطقه بيانجامد، يک عمليات نظامی کوچک به منظور نابودی پايگاه هسته ای و فناوری ايران، بيشتر می تواند مانع از دستيابی اين کشور به بمب اتمی شود."

کيت هالپر به سايت فارسی بی بی سی گفته است: "هنوز خيلی از آمريکايی ها  نگران برنامه هسته ای ايران هستند. برای همين ما به بازآفرينی موقعيت ها دست می زنيم تا بحث های مرتبط را پوشش دهيم. کاربران زيادی با ارسال تومار اينترنتی به ما گفتند که اين بازی را به دلايل سياسی دوست ندارند. ولی ما يک موسسه سياسی نيستيم. اين بازی فرصتی ايجاد می کند که ما به برنامه اتمی ايران فکر کنيم."

با اين حال توجيه طراحان بازی در توليد اين بازی استناد به جمله ای از جورج بوش، رييس جمهور آمريکا، است که در برابر تهديدات هسته ای جمهوری اسلامی "تمام گزينه ها قابل بررسی است."  
 
 هر چند که  قبل از این هم این شرکت با ارائه بازي(Iran Hostage Rescue) در مورد ایران بازی رایانه ای ارائه داده بود. در  بازي(Iran Hostage Rescue )شما در نقش نيروهاي ويژه اي هستيد كه وظيفه تان نجات گروگانهاي آمريكايي كه در سفارتخانه آمريكا در تهران زنداني هستند .اين بازي به مناسبت فرا رسيدن بيست و پنجمين سالگرد اين حادثه به بازار عرضه شده است .

 اين شركت اعلام كرده براي ساخت اين بازي از اسناد رسمي و نيز فيلم ويديويي مصاحبه با آنتونيو مندز (Antonio Mendez)از مسولان سابق سازمان سيا (CIA) ساخته شده است. هر چند  این شرکت با تحریف اتفاق که منجر به شکست  مفتضحانه آمریکا در طبس شد را با پیروزی نیروی ویژه به اتمام می رساند.

البته نکات دیگری نیز در بازی (Iran Hostage Rescue)  به چشم می خورد که توجه به آنها ضروری به نظر می رسد.مثلا در قسمت دوم بازی وقتی شما وارد استادیوم می شوید تا با استفاده از هلی کوپتر ازآنجا خارج می شوید اتوبوس را می بینید که تصویر امام و یک بسیجی بر روی آن نقش بسته است و روی آن نوشته شده است:

پرورش جوانان خدا جوی بسیجی فتح الفتوح امام است.
و با فونت کم رنگ تر زیر آن به نظر می آیدنوشته
مقام معظم رهبری

که نوشته شدن این متن روی اتوبوس با زمان اتفاق مورد نظر هم خوانی ندارد .
آیا این موضوع عمدی است یا یکی از اشتباهاتی است که به علت عدم دقت و آگاهی اتفاق افتاده مانند نوشته هایی که روی کارتن های حاوی توپ های ورزشی در استادیوم (تصویر زیر)

کيت هالپر وعده می دهد که به زودی بازی های ديگری نيز درباره ايران توسط اين شرکت در دسترس مخاطبان قرار گيرد.

البته در بازی های دیگر این شرکت که در عراق اتفاق می افتد به وفور تصویر زیر را شما در مکانهای استقرار به اصطلاح تروریست ها می بینید.

شركت Conflict
هر چند که این شرکت تا کنون فقط چهار بازی
1- Conflict Desert Storm 1
2- Conflict Desert Storm 2 - Back To Baghdad
3- Conflict vietnam
4- Conflict Global Storm

 به بازار ارائه داده است. ولی به علت ارائه گرافیک بسیار جذاب و استفاده از تاکتیکهای واقعی جنگ ،و ...توانسته جایگاه خاصی در میان دوستداران بازیهای جنگی پیدا کند.

در این بازیها بازیگر بجای هدایت یک نفر هدایت یک تیم 4 نفره ویژه  را بر عهده دارد که هر کدام از این چهار نفر یک تخصص دارند مانند فرمانده، تک تیر انداز ، تیر بار چی و تخریبچی که هر کدام به سلاح مورد نیاز خود مجهز می باشد.کاربر می تواند در طول بازی نقش خود را عوض کرده و یکی از اعضای چهار نفره تیم را انتخاب کند.و هدایت بقیه تیم را بر عهده بگیرید.

شاید بجرات بتوان گفت واقعی ترین و شبیه ترین بازی به فضای واقعی جنگ باشد.
کاربر  برای پیروزی مجبور است خواسته یا ناخواسته اصول تاکتیکی را رعایت کند.
اصولی چون جهت یابی و نقشه خوانی ، رعایت استتار و اختفا، عملیات  کمین و ضد کمین ، استفاده از آرایشات صحیح ، انتخاب بهترین نوع پیشروی و چگونگی پیشروی مانند حالت آتش و حرکت ، آتش و فریب و بسیاری از اصول نظامی دیگر  در بازی هایDesert Storm   کاربر می تواند در نقش نیروی دلتا (delta) آمریکا و یا نیروی اس آ اس (SAS)  انگلیس وارد عراق شوید و بازی نمایید.

تولید سلاحهای کشتار جمعی بار ها از سوی آمریکا علیه دولت عراق مطرح شد و به همین دلیل نیز به این کشور حمله شد ولی هیچگاه شواهدی دال بر این موضوع هرگز ارائه نشد.بلکه ثایت شد دروغ و بهانه ای بود برای توجیه افکار عمومی برای حمله به عراق دروغی که  علیه ایران نیز هم اکنون مطرح است یعنی سعی در تولید سلاح هسته ای  که در راستای توجیه افکار عمومی بازی "حمله به ايران" (Assault on Iran) توسط شرکت کوما وار ساخته شده است.

همچنین دو بازی دیگر نیز توسط این شرکت ساخته شده است.
در بازی Conflict vietnam در نقش نیروهای آمریکا در نبرد ویتنام شرکت کنید.
و در آخرین بازی این شرکت یعنی Conflict Global Storm شما در نقش سرباز آمریکایی به عنوان نیروی ضد ترور بین المللی در سر تاسر جهان به مبارزه با تروریستها بپردازید.

با دقت در مطالب ذکر شده می توان فهمید که واقعا رسانه نو ظهور بازی های  رایانه ای  با قابلیت ها و ويژگیهای خاص خود به عنوان ابزار نوین عملیات روانی دشمن بدل شده اند.سربازان رایانه ای که واقعا بدون هيچگونه حساسیت ،نظارت و کنترل  تا عمق خانه هايمان نفوذ كرده اند!


 

منابع:
  - تاريخچه عمليات‌رواني ،سايت عمليات رواني(http://www.arnet.ir/)
  - بانک مقالات فن آوری اطلاعات و ارتباطات . یزدفاوا، بازی رایانه ای Games Computer: مبانی ؛ تعریف ؛ تاریخچه و گروه بندی بازی های رایانه ای ، پنجشنبه بیست و یکم دی ماه 1385، http://www.yazdfava.com/index.php?option=com_content&task=view&id=92&Itemid=137&lang=
  - تاريخچه بازي هاي رايانه اي،عليرضا صالحي،ماهنامه شبكه ،تير ماه 1381
  -مجله الکترونیکی بازی های رایانه ای –شماره یازدهم-اردیبهشت 1385-ص 161
  - بابازي هاي كامپيوتري مربيان نسل فردا ،خبرگزاري ايتنا(اخبار فناوري اطلاعات )، 5 آبانماه 1383
  - مهدی حق وردی طاقانکی ،بررسی صنعت بازی های رایانه ای با صنعت سینما ،وبلاگ بام ایران http://www.mhta.persianblog.com/))
  - رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله العظمي خامنه اي ، در راسم افتتاحيه سومين كنفرانس بين‌المللي قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين در ساختمان اجلاس سران در تهران -26/1/1385
  - رنجش مقامات نظامی کره شمالی از بازی 2 chost recon ،سایت فن آوری اطلاعات ایران ،شنبه 20تیر 1383
  - سی دی بازی رایانه ای دلتا فورس ، (black hawk down:team sabre ( delta force:
  - سی دی بازی رایانه ای آی جی آی 2 ،IGI 2))
 - درنا کوزه گر (جمعه 16 دسامبر 2005)، بازی رايانه ای "حمله به ايران": شبيه سازی واقعيت محتمل، بخش فارسی سایت بی بی سی، http://www.bbc.co.uk/persian
 - مهدی حق وردی طاقانکی، نجات گروگانهاي آمريكايي، وبلاگ بام ایران، http://mhta.persianblog.com/1383_2_12_mhta_archive.html#1800951)) 
- سی دی بازی رایانه ای طوفان صحرا 1 ، Conflict Desert Storm 1))
-سی دی بازی Conflict Global Storm
-سربازان مسيح (مهدويت ،غرب و بازي هاي رايانه اي )، مهدی حق وردی طاقانکی،www.mhta.persianblog.com))
-دمكراسي خونين(سیاست غرب و بازی های رایانه ای)، مهدی حق وردی طاقانکی،www.mhta.persianblog.com))

 
 
spacer

spacer

 

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 |
 

قدرت نرم امریکا وایران

كسب وجهه و اعتبار بين المللى و نفوذ در افكار عمومى جهانيان يا به تعبير برخى انديشمندان دست‏يابى به قدرت نَرم به موازات و حتى فراتر از كسب همين نتيجه در سطح ملى از جمله اهداف مهم و در عين حال تصريح نشده ديپلماسى كشورها در ارتباطات فيمابين است. اين مهم به تناسب موقعيت و جايگاه و امكانات و فرصت‏هاى هر كشور در عرصه بين الملل به شيوه‏هاى مختلف و از مجارى و كانال‏هاى متعدد، تعقيب مى‏شود.
دفاع از ارزش‏هاى مقبول همگانى، صدور اقلام و مصنوعات فرهنگى و مادى با كيفيت، اتخاذ مواضع منطقى و ظاهرپسند، تحرك جدى در عرصه‏هاى ديپلماتيك، مشاركت فعّال در اقدامات بين المللى، ميزبانى نشست‏ها و مسابقات بين المللى، اعطاى كمك‏هاى بشردوستانه، جذب گردشگر، تبليغات برون مرزى و ... بخشى از سياست‏هاى رايج و تجربه شده‏اى است كه معمولاً هر كشور به فراخور حال، در جهت نيل به اين مقصود از آن بهره مى‏گيرد. در اين نوشتار، سياست‏هاى اجرايى دو كشور ايران و امريكا در منطقه خاورميانه، در راستاى تأمين اين مهم به اجمال مورد بررسى قرار گرفته است.

واژه‏هاى كليدى: قدرت نرم، پرستيژ فرهنگى، تصويرسازى مطلوب، ديپلماسى فرهنگى، محبوبيت بين‏المللى.

مقدمه‏

قدرت نرم، امپرياليسم فرهنگى و به تعبير گرامشى «هژمونى فرهنگى» سه مفهوم نزديك و داراى حوزه معنايى كم و بيش مشتركى هستند. آن چه از فحواى كلمات انديشمندان در توضيح واژه نسبتاً جديد «قدرت نرم» برمى‏آيد اين است كه قدرت نرم، محصول و برآيند تصويرسازى مثبت، ارايه چهره موجه از خود، كسب اعتبار در افكار عمومى داخلى و خارجى، قدرت تأثيرگذارى غير مستقيم توأم با رضايت بر ديگران، اراده ديگران را تابع اراده خويش ساختن و مؤلفه‏هايى از اين سنخ است. اين قدرت معمولاً در مقابل قدرت نظامى و تسليحاتى و در مواردى قدرت اقتصادى و به عبارتى قدرت سخت و خشن به كار مى‏رود. بارزترين نمونه قدرت نرم در سطح خرد و شخصى تصويرى است كه ماكس وبر، جامعه‏شناس مشهور آلمانى از نفوذ و اقتدار بلامنازع شخصيت‏هاى بزرگ و چهره‏هاى متنفذ و كاريزما به دست داده است. «كيفيت استثنايى شخصى كه به نظر مى‏رسد واجد يك قدرت فوق طبيعى، فوق بشرى يا دست‏كم غير عادى است كه از گذر آن چونان مرد مقتدر و سرنوشت‏ساز جلوه مى‏كند و بدين دليل، مريدان يا هوادارانى گرد او جمع مى‏شوند. رفتار كاريزمايى ويژه فعاليت سياسى نيست، زيرا مى‏توان آن را در زمينه‏هاى ديگرى چون دين، هنر، اخلاق و حتى اقتصاد ملاحظه كرد... مبناى اين سلطه عاطفى است نه عقلانى، چرا كه تمام نيروى يك چنين سلطه‏اى بر اعتماد، آن هم غالباً بر اعتمادى بى‏چون و چرا متكى است».2
از جمله مظاهر قدرت نرم توام ساختن ديپلماسى با اخلاق است كه در دوران پس از استعمار كهن مورد توجه سياست‏مداران قرار گرفته است: «در ديپلماسى كنونى، اخلاق براى خود جايگاهى هر چند صورى يافته است و تقريباً همه كشورها سعى مى‏كنند ديپلماسى خود را متصف به آن نشان دهند».3
توام ساختن ديپلماسى معمول با روابط فرهنگى گسترده نيز از جمله عوامل مولد قدرت نرم است:
روابط فرهنگى، زمينه‏ساز و حامى روابط رسمى ميان دولت‏ها هستند. زبانِ فرهنگ، زبان ملايمى است كه مى‏تواند روابط رسمى را همراه با تفاهم هم‏چنان زنده نگه دارد. روابط ميان كشورها چنان چه به عرصه‏هاى فرهنگى كشيده شود نه تنها در سطح رسمى باقى مى‏ماند بلكه پيوندهاى گسترده‏ترى را ميان ملت‏ها ايجاد مى‏كند.4

عوامل ايجاد و تقويت كننده قدرت نرم‏

عوامل ايجاد كننده يا تقويت كننده اين نوع قدرت بر حسب تعاريف ارايه شده عبارتند از:
موقعيت ايدئولوژيك، ارتباطات ديپلماتيك مطبوع و گسترده، مناسبات و مبادلات فرهنگى، ترويج زبان و ادبيات، تبليغ آرمان‏ها، ارزش‏ها و اهداف متعالى، ارايه تصوير مثبت و مطلوب از خود، ايجاد و ابراز صميميت، بهره‏گيرى مناسب از اطلاعات و فرهنگ در راستاى مقاصد ديپلماتيك، طراحى و اتخاذ سياست‏هاى استراتژيك مقبول، زدودن ذهنيت‏هاى تاريخى منفى، مبادلات دانشگاهى و آكادميك و سرمايه‏گذارى در تربيت نخبگان ساير كشورها، فعاليت‏هاى آموزشى و آگاهى بخش برخوردارى از اطلاعات زياد و كارآمد، كسب جايگاه و موقعيت علمى پيشرفته و فن‏آورى‏هاى تكنولوژيكى، توان‏مندى اقتصادى بالا، مبادلات تجارى و اقتصادى گسترده در بخش‏هاى سخت‏افزارى و نرم‏افزارى، قدرت نظامى و تسليحاتى (به عنوان هاله‏اى از توان‏مندى و اقتدار بالقوه براى رويارويى با بحران‏هاى محتمل)، قدرت شكل‏دهى و كنترل افكار عمومى، قدرت نفوذ در باورها و نگرش‏ها، ظرفيت پذيرش گردشگر و جذب مهاجر خارجى، برخوردارى از شبكه‏هاى خبرى جهان‏گستر و قدرت توليد و توزيع محصولات رسانه‏اى متنوع به كشورها و به زبان‏هاى مختلف، نفوذ در رسانه‏هاى بين المللى، التزام به رعايت معاهدات و قراردادهاى بين المللى، ايفاى رسالت تاريخى متناسب با موقعيت جهانى و سطح انتظار در شرايط مختلف، برخورد مناسب و اتخاذ مواضع مقبول در برخورد با بحران‏هاى بين المللى، ارائه خدمات بشردوستانه، القاى توهم بى‏طرفى در بحران‏هاى بين المللى، بهره‏گيرى از سازمان‏ها و مؤسسات غير دولتى، بين الدولى و بين المللى، نفوذ در سازمان‏ها و مجامع بين المللى، بهره‏گيرى مناسب از نيروها و شبكه گسترده بازار جهانى و تبليغ خود از طريق صدور اقلام، رعايت استاندارهاى حقوق بشر، توان رويارويى سريع و در خور در برخورد با توطئه‏ها و تهديدات تضعيف كننده داخلى و خارجى، قدرت خنثى سازى تبليغات مسموم، كاهش دشمنى‏ها و مخالفت‏هاى موجود و محتمل داخلى و خارجى، حمايت از جنبش‏هاى سبز، مشاركت در جنبش‏هاى صلح‏طلب و نيروهاى حافظ صلح، تشكيل انجمن‏هاى دوستى با كشورهاى مختلف، اعطاى كمك‏هاى خارجى به كشورهاى نيازمند، تأسيس موسسات غير انتفاعى، ميزبانى كنفرانس‏هاى بين المللى، برگزارى و مشاركت در نمايشگاه‏هاى بين المللى، توان استفاده از عمليات روانى مناسب در جنگ‏ها و بحران‏ها و ... .5
برخى از انديشمندان سياسى، عوامل و عناصر ديگرى را نيز در عداد عوامل تشكيل دهنده و مؤثر در قدرت، اعم از نرم و سخت برشمرده‏اند كه اهم آنها عبارتند از:
وضعيت جغرافيايى (شامل: آب و هوا، نوع زمين، وسعت خاك، موقعيت سرزمين از نظر دست‏رسى به دريا يا مجاورت با ساير كشورها)؛ جمعيت و نيروى انسانى؛ ظرفيت صنعتى؛ ترابرى و ارتباطات؛ استعدادهاى علمى و اختراعات و ابتكارات؛ سيستم اقتصادى؛ سازمان ادارى و دولتى؛ موقعيت استراتژيك؛ ايدئولوژى و اخلاق اجتماعى؛ اطلاعات و آگاهى؛ تأسيسات نظامى و انتظامى؛ خرد رهبرى و روحيه ملى.6
يكى از انديشمندان در توصيف قدرت نرم با محوريت كشور امريكا مى‏نويسد: «قدرت نرم يك نيروى فرهنگى - اقتصادى است و از همتاى نظامى خود كاملاً متفاوت است. آمريكا پيشرفته‏ترين - نه بزرگ‏ترين - نيروى جهان را در اختيار دارد و پيشرفت آن با گام‏هاى سريع و بلند ادامه دارد و اين را در جنگ افغانستان شاهد بوديم. اما از لحاظ «قدرت نرم» نيز كلاس خاصى دارد. در اين زمينه هيچ كشورى داراى امكانات امريكا نيست، مك دانلد، مايكرو سافت، هاليوود و هاروارد نمونه‏هايى از اين دست مى‏باشند. اين نوع قدرت؛ يعنى فرهنگى كه از خود شعاع نور را به اطراف مى‏پراكند و بازارى كه مغزها را جذب مى‏كند بر جذابيت و جاذبه خود تكيه مى‏كند، نه هل دادن و دافعه. اتكاى آن به پذيرش است نه به تحميل. در اين جا هم كميت زياد كارى انجام نمى‏دهد. در اين زمينه، اروپا، ژاپن، چين و روسيه نمى‏توانند مانند اتحادهاى گذشته، عليه آمريكا به پا خيزند. كل استوديوهاى فيلم سازى آنان هم نمى‏تواند با هاليوود مقابله كند، زيرا اگر حجم توليد مهم باشد، هندوستان كه بيشترين توليدات سينمايى در جهان را دارد بايد تا كنون از آن پيشى گرفته باشد. هم‏چنين كليه دانشگاه‏ها روى هم رفته نمى‏توانند هاروارد يا استنفورد را شكست دهند. زيرا تعداد زياد نمى‏تواند كيفيت را مغلوب سازد و همواره بهترين و درخشان‏ترين مغزهاى خارجى در رقابت براى ورود به بهترين دانشگاه‏هاى آمريكا مى‏باشند».7
سى رايت ميلز جامعه‏شناس منتقد امريكايى نيز در قالب نقد موقعيت جهانى امريكا به بيان اين نوع قدرت پرداخته و نوشته بود:
ايالات متحده امريكا در حال حاضر، با ديگر ملل، مخصوصاً با شوروى، درگير يك رقابت تمام عيار به خاطر پرستيژ فرهنگى مبتنى بر ملى‏گرايى خود است. در اين رقابت موضوعات موسيقى، ادبيات و هنر امريكا، و در بعد وسيع‏ترى شيوه زندگى آمريكايى وجود دارند. قدرت اقتصادى، نظامى و سياسى آمريكا به طور چشم‏گيرى از قدرت فرهنگى آن پيشى گرفته است. آن چه آمريكا در خارج از مرزها دارد، قدرت است و آن چه در داخل و خارج ندارد وجهه فرهنگى است. اين واقعيت بسيارى از ليبرال‏ها را به سوى باز تكريم آمريكا سوق داده است، تكريمى كه نه تنها مبتنى بر احساس نياز چپ براى دفاع ناسيوناليستى از خود در مقابل راست بلكه مبتنى بر الزام فورى حفظ وجهه فرهنگى امريكا در خارج مى‏باشد.8
برخوردارى امريكا از امكانات عظيم رسانه‏اى با توجه به كارويژه متنوع آنها در ديپلماسى فرهنگى، نقش بسيار مهمى در تأمين قدرت نرم براى اين كشور به دنبال داشته است: «اثرات نقش برتر امريكا در آموزش جهانى، با سلطه رسانه‏هاى جمعى آمريكايى تقويت و تشديد مى‏گردد. هر چند سايه گسترده فرهنگ امريكا گاهى موجب واكنش‏هاى تهاجمى مى‏شود، اما اين عنصر «قدرت نرم» ايالات متحده و يك سلاح توانا و غير تهديدآميز در كوشش براى تسلط بر قلوب و اذهان نخبگان خارجى است. بيشتر قدرت نرم آمريكا بر اساس امكانات و ابزارهايى است كه تحت كنترل سياسى نيستند (و نبايد باشند). ديپلماسى فرهنگى زمانى مؤثر است كه بخشى از يك برنامه تبليغاتى صريح نبوده و اگر قرار بود دولت آمريكا اثرات اجتماعى آموزش خارجيان در اين كشور را به منظور تطابق‏پذيرى آنان به شكل صريح سازمان‏دهى مى‏كرد، اين اثرات نابود و محو مى‏شد».9
چند فرهنگى بودن هويت سياسى آمريكا نيز به تقويت مبانى سياست خارجى بين المللى و چند جانبه‏گرايى اين كشور و بالطبع به ارتقاى موقعيت آن كمك كرده است. «جامعه آمريكايى به طور فزاينده‏اى از نظر نژادى، قومى و مذهبى چندگانگى دارد. اين مى‏تواند به جهت‏گيرى فعاليت‏گرا و كلى در سياست خارجى و طرف‏دارى از روش‏هاى چند سويه و قانون‏مند در سازمان‏دهى قدرت هژمونيك كمك كند. بالاخره، هويت ملى آمريكايى توانسته به آمريكا توانايى غير عادى در جذب و يك‏پارچه‏سازى مهاجران در يك سيستم سياسى با ثبات ولى چند سويه بدهد. اين ظرفيت يك‏پارچه‏سازى اهميت بيشترى پيدا خواهد كرد».10
قدرت برقرارى ارتباطات گسترده و عميق و همكارى متقابل و تأثيرگذارى بر اراده ديگران از جمله وجوه برترى موقعيت آمريكا قلمداد شده است: «بنابراين به نظر ناى، قدرت نرم زمانى اعمال مى‏شود كه يك كشور ساير كشورها را وا دارد چيزى را بخواهند كه خود مى‏خواهد... توانايى تأثيرگذارى بر آن چه ديگر كشورها مى‏خواهند با منابع نامحسوسى مثل فرهنگ، ايدئولوژى و نهادها ارتباط دارد... ايالات متحده بيشتر از ساير كشورها قدرت همكارى دارد، اين قدرت سلطه امريكايى در زمينه ارتباط با عامه عمومى است و به بخش عمده منابع اطلاعات جهان نظارت مى‏كند كه ناى آن را به عنوان عامل عمده تشكيل دهنده‏هاى قدرت در دهه 1990 و بعد از آن مورد توجه قرار مى‏دهد».11

قدرت اقتصادى و كنترلى عظيم:

«ايالات متحده يك اقتصاد تقريباً 6 تريليونى را، اگر چه به شكل نامتعادل، سامان مى‏دهد و يك دستگاه الكترونيكى جهان‏گير را اداره مى‏كند كه نظارت و استراق سمع يا شنودانى و مداوم جهان را بر عهده دارد. قدرت نرم اين كشور ترس‏آور است، اگر چه به شكل فزاينده‏اى در دست‏رس رقيبان اصلى آن هم قرار مى‏گيرد».12

موقعيت امريكا در منطقه‏

ترديدى نيست كه امريكا تقريباً از همه اركان فوق براى اعمال «قدرت نرم» برخوردار است و پيروزى در جنگ سرد، فروپاشى شوروى و تك قطبى شدن جهان نيز بر اين اعتبار افزوده است. حضور بلند مدت در منطقه، نياز شديد كشورهاى عربى به حمايت مستمر امريكا، وابستگى شديد كشورهاى منطقه به آن، تأمين امنيت صورى منطقه، انعقاد پيمان‏هاى مختلف با كشورهاى منطقه، پايان دادن به اشغال كويت، اشغال عراق و سركوب صدام، حضور نظامى جدى در منطقه، نقش تعادل‏بخشى در منطقه، نفوذ بلامنازع در سازمان‏هاى بين المللى، روابط گسترده سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى با بيشتر كشورهاى منطقه، تلقى اين كشور به عنوان مأمن و تكيه‏گاه نظام‏هاى استبدادى و غير دموكراتيك حاكم بر بيشتر كشورهاى منطقه، نقش محورى آن در فرايند جهانى شدن، كمك‏هاى اقتصادى و بعضاً بلاعوض به برخى كشورهاى نيازمند منطقه، طرح شعارهاى فريبنده همچون حقوق بشر و مبارزه با تروريسم، قدرت زياد در جعل اتهامات، بحران‏آفرينى و ايجاد رعب و هراس در ميان مردم و رهبران كشورها و خوف دولت‏هاى منطقه از ناهمسويى با سياست‏هاى اين كشور، نفوذ در ميان رهبران و نخبگان بيشتر كشورهاى منطقه، تلاش گسترده فرهنگى براى انتشار ارزش‏ها و الگوهاى مورد قبول خود در جهان اسلام، به ويژه در ميان نسل جوان و كسب محبوبيت و ... به اعتبار و نفوذ بيش از پيش اين ابر قدرت در منطقه افزوده است. لازم به ذكر نيست كه در يكى دو دهه اخير به دليل اعمال آشكار برخى سياست‏هاى خشن توجيه‏ناپذير هم‏چون حمايت صريع و قاطع از اسرائيل، يك‏جانبه‏گرايى، توسعه‏طلبى، اشغال عراق و افغانستان، مخالفت با سوريه و لبنان، حمايت از برخى گروه‏هاى تروريستى همچون القاعده و ... اعتبار و وجاهت آن افول يافته و قدرت نرم آن تا حد زياد تحليل رفته است. اين معادله احتمالاً در خصوص ايران سيرى معكوس طى كرده است. در هر حال، هر چند پاسخ قطعى به اين سؤال در قالب برآورد موقعيت اين دو كشور از حيث برخوردارى از قدرت نرم و سخت و جايگاه استراتژيك آنها در منطقه بسيار مشكل است و نياز به بررسى و كاوش افكار عمومى مردم و نخبگان منطقه دارد؛ اما ظواهر امر چنين نشان مى‏دهد که



ادامه مطلب
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |
 

عملیات روانی وبراندازی نرم

 
شاخصه‌هاي براندازي نرم
عمليات رواني، در جنگ‌هاي معاصر نقش عمده‌اي ايفا كرده است و ازجمله مهم‌ترين و اثربخش‌ترين بخش جنگ‌ها محسوب مي‌شود و نيز جزو جديدترين و موثرترين سلاح‌هاي معاصر عليه باورها ، انديشه‌ها ، اعتقادات و احساسات افراد است و در 2 حالت دفاعي و هجومي كاربرد دارد ، چراكه هم به تقويت روحيه افراد خودي مي‌پردازد و هم تضعيف رواني دشمن را در پي دارد و اين كار از طريق از ميان بردن اميد مخاطبان كشور مقابل، ترويج بي‌اعتمادي نسبت به رهبران اين كشورها و نيز ايجاد شكاف در جوامع و جامعه بين‌الملل صورت مي‌گيرد.
 

 برندازی نرم ومصادیق ان ونقش عملیات روانی .به طور كلي در تقابل واحدهاي سياسي يا كشورها با يكديگر از ابزار مختلفي استفاده مي‌شود كه گاهي جنبه‌هاي نرم يا نيمه‌سخت يا سخت به خودش مي‌گيرد. تاريخ انقلاب اسلامي همواره شاهد تهديدات نرمي است كه عليه كشور صورت گرفته است و در بحث تهديدات نرم مي‌توان به آن پرداخت. در اين مدل رفتار تلاش مي‌شود فكر و انديشه و زيربناهاي تفكر كشور، فرهنگ و تمدن و ارزش‌هاي غالب جامعه به چالش كشيده شود و لذا اصلي‌ترين ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و خود دين اسلام بشدت مورد حمله قرار مي‌گيرد.

دشمنان تلاش مي‌كنند اين زيربناي اساسي را سست كنند. عوامل يا پارامترهايي مثل ولايت فقيه يا ايثار و ازخودگذشتگي، شهادت و مدل حكومتي كه پديده انقلاب اسلامي از خودش بروز داده مورد توجه دشمنان است و تلاش مي‌شود كارگزاران حكومتي از يك طرف و آحاد مردم از طرف ديگر مورد هجوم قرار گيرند و به اصطلاح متناسب با هر يك از اين صنوف و صف‌هاي موجود در حاكميت و حكومت نوعي چالش هم وارد شود تا آن را از يكپارچگي و يك حركت مستمر رو به جلو باز دارند. در واقع تهديد نرم تلاش مي‌كند يك طرف عقايد خودش را با به چالش كشاندن انديشه‌ها و تفكرات بر طرف مقابل غالب كند.

 گروه‌هاي براندازي در اين زمينه شناسايي شده‌اند و اصولا مهم‌ترين راهكار و مشخصه اين گروه‌هاي براندازی

گروه‌هاي برانداز كه بهتر است آنها را ابزار تهديد نرم بگوييم عمدتا با فكر و انديشه شهروندان سر و كار دارند. در راس آنها بايد رسانه‌ها را مدنظر قرار دهيم. دشمن تلاش مي‌كند از طريق محيط‌هاي علمي، آموزشي، پژوهشي راه نفوذ را براي خودش پيدا كند. برخي از گروه‌ها، سازمان‌ها، NGO<‌ها> و احزاب هستند كه مبتني بر تفكرات و انديشه‌هاي بيگانه، خارجي و دشمن حركت مي‌كنند و در اختيار مديران عمليات رواني قرار دارند تا عليه كشور مقابل اقدام كنند.



 

 در ميان دستگاه‌ها كه مجموعه‌اي از دستگاه‌هايي هستند كه بعضي از آنها كارهاي اجرايي در سطح عموم دارند و برخي كارهاي مديريتي، سياستگذاري و اجرايي در سطح نخبگان دارند و بعضي از آنها با ديگر جوامع و كشورها مرتبط هستند، تعامل برقرار شود و اين نهادها و سازمان‌ها با هماهنگي بيشتري با يكديگر در ارتباط با اين موضوع قرار بگيرند، برآيند و نتيجه آن نصيب افكار عمومي مي‌شود و به اين وسيله ما با يك قاعده‌مندي بهتري خواهيم توانست افكار عمومي را عليه براندازي نرم و علميات نرم واكسينه كنيم.

براي آشنايي مردم با مصاديق عمليات رواني برنامه‌اي داريد؟

يكي از اقدامات خوبي كه در اين همايش پيش‌بيني شده كه شايد اين همايش را با ديگر همايش‌ها تا حدودي متمايز مي‌كند اين است كه پايان اين همايش آغاز يك حركت جديد در اين عرصه خواهد بود. حداقل كاري كه قرار است پس از پايان اين همايش انجام شود برپايي نشست‌هاي تخصصي در تعدادي از اين دستگاه‌ها و سازمان‌هاي علاقه‌مند است.

ما فكر مي‌كنيم با برپايي اين نشست‌هاي تخصصي، موضوع تهديد نرم يا عمليات رواني را به طور ملموس‌تر وارد بدنه سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي، مراكز علمي تحقيقي و پژوهشي مي‌شود كه در توسعه اين مساله بدون ترديد نقش قابل توجهي خواهد داشت. نكته مهم ديگر اين است كه ما تلاشي را شروع كرده‌ايم و اين تلاش را پس از پايان همايش قطعا توسعه مي‌دهيم كه آن تعامل بيشتر با رسانه‌هاست. به طور طبيعي هر چقدر اين مساله در تعامل بيشتري با رسانه‌هاي گروهي قرار بگيرد افكار عمومي بيشتري از آن استفاده خواهد كرد.

 نقش رسانه های خودی وغیر خودی

رسانه‌هاي خودي 2 كار مي‌توانند انجام دهند كه بعضا هم دارند انجام مي‌دهند و رسالت خطيري است. 1  بايد بتوانند بدرستي در برابر هجمه‌اي كه در برابر مردم و حاكميت ما مي‌شود، پدافند كنند؛ بنابراين بايد علم و هنر چگونگي پدافند كردن را رسانه‌هاي ما داشته باشند و هر لحظه در اين زمينه خودشان را ارتقا دهند. نكته ديگر اين است كه رسانه‌هاي ما صرفا نمي‌توانند پدافند كنندگان خوبي باشند، بلكه زماني كار تكميل مي‌شود كه رسانه‌ها بتوانند عليه تماميت‌خواهي نيروهاي بيگانه و دشمن آفند كنند. اين به اصطلاح دو عرصه‌اي است كه رسانه‌هاي ما حتما بايد در آن ورود داشته باشند. اثر‌گذاري آن مشروط به يك ورود مديريت شده است.

ورودي مبتني بر سامانه‌اي مديريتي. عينا دشمن نيز همين رفتار را دارد. رسانه‌هاي بيگانه و در ستيز با جمهوري اسلامي ايران مبتني بر عقبه‌هاي سازمان‌يافته و مديريت‌هاي متمركز و چند لايه نيات و طرح‌هاي سردمداران دشمن را عليه ما منتشر مي‌كنند. از يك طرف تلاش مي‌كنند دولتمردان ما را تحت تاثير قرار دهند و از سوي ديگر به طور طبيعي درصددند مردم و ملت ما را با خودشان همراه كنند.


همچنين تلاش مي‌كنند ديگر ملت‌ها را نيز با عقيده خود همراه سازند، بخصوص از آنجايي كه واقعيت‌هاي صحنه اين‌گونه است كه ابررسانه‌ها در اختيار دشمن قرار دارند و دشمنان مي‌كوشند نه‌تنها جامعه ايران را نشانه روند بلكه هر چقدر كه بتوانند افكار عمومي جوامع و بويژه نخبگان ديگر كشورها را در دشمني با ايران با خودشان همراه كنند. در حقيقت به تعبيري توانسته‌اند جلوي نفوذ افكار و انديشه‌هاي جامعه ايران و انقلاب اسلامي را نسبت به بقيه ملت‌ها و جوامع بگيرند.

نقش عمليات رواني در تغيير نظام ارزش‌هاي اجتماعي چيست؟

اصل هدف تهديد نرم و عمليات رواني در واقع يكي از اصول آن تغيير ارزش‌هاست، البته تهديد نرم و علميات نرم گاهي تلاش مي‌كند به تغيير رژيم‌ها و حاكميت‌ها دست پيدا كند، اما بجز تغيير رژيم‌ها و نظام‌ها، تغيير ماهيت نظام هم از نظر فيزيكي به طور قطع در دستور كارش قرار مي‌گيرد. تهديد نرم و عمليات رواني تلاش مي‌كند رفتار طرف مقابل خودش را با خودش همراه كند. هر چقدر در اين راه موفق عمل كند از نفوذپذيري و تاثير‌گذاري بيشتري نسبت به طرف خودش برخوردار مي‌شود.

 بخش‌هاييکه در جامعه بيشترين هدف اين گروه‌هاي برانداز را تشكيل مي‌دهند؟

مطالعات  نشان مي‌دهد كه تقريبا همه اقشار جامعه ما در معرض اين تيرباران قرار دارند. به طور مثال شما در عرصه كودك و نوجوان به‌طور مرتب با صدها گزاره تهاجمي مواجه هستيد. انواع نشريات، ‌فيلم‌ها، سي‌دي‌ها و ديگر ابزار رسانه‌اي كودكان و نوجوانان را نشانه گرفته‌اند. به همين نسبت، قشر جوان ما در معرض اين گونه آسيب‌ها قرار دارد. در سطوح بالاتر اقشار دانشگاهي را مشاهده مي‌كنيم كه متناسب خوراك آنها، خوراك‌هاي تبليغاتي سوء تهيه مي‌شود.

اگر اين فرآيند را ادامه دهيم مي‌رسيم به اقشار ميانسال كه دشمن براي ميان سال‌ها هم برنامه‌هاي ويژه‌اي تدارك ديده است. به نظر مي‌آيد كه دشمنان ما مبتني بر يك طيف حركت و سعي مي‌كنند متناسب با مخاطب خودشان برنامه‌هاي تخريبي داشته باشند.

اگر دشمن بتواند افكار قشر ميان سال ما را نسبت به حكومت و مشروعيت نظام مخدوش كند يا ذهن كودك و نوجوان ما را به مدل‌هاي حكومتي ديگري سوق دهد،خب توانسته به اهداف خودش برسد. به نظر مي‌آيد از كودكان تا ميانسالان بشدت در معرض اين تهديدات هستند.

نقش  سازمان‌هاي مردم نهاد در بخش عمليات رواني

مبارزه با تهديدات نرم دشمن به دليل همين گستردگي كه عرض كردم به طور قطع بايد مديريت شود. يكي از طيف‌ها و اقشاري كه در جامعه ما بيشترين حضور و نفوذ را به دليل حضوري كه در عرصه‌هاي مختلف جامعه واقشار گوناگون دارد، بسيج است. شما مستحضريد بسيج ما همان گونه كه در ميان دانشآموزان حضور دارد، در ميان اطبا، دانشگاهيان، فرهيختگان و روحانيون نيز حاضر است بنابراين به دليل گستردگي طيفي كه دشمن عليه انقلاب مهيا كرده است به نظر مي‌آيد يكي از راهكارهاي اصلي استفاده از پتانسيل و توان موجود مردمي است و اين توان به طور سامان يافته در بسيج مشاهده مي‌شود. پس ما فكر مي‌كنيم بسيج نقش و رسالت عمده‌اي به عهده دارد و تلاش ما اين است كه رويكرد اصلي بسيج در 5 سال آينده مقابله با عمليات رواني دشمن و براندازي نرم باشد.

مديريت براندازي نرم از سوي دشمن با چه شكل‌هايي صورت گرفته و عمليات نرم آنها چگونه عليه ما انجام مي‌شود؟

دشمن در طيفي كه شامل ديپلماسي عمومي و ديپلماسي در سياست خارجي و در ديگر عرصه‌هاي دانشگاهي ، رسانه‌اي، تعاملات و ارتباطات ورزشي، اقتصادي و تجارت و در ساير عرصه‌هاست، يك طيف گسترده‌اي از ابزار مختلف را در عرصه تهديد نرم و عمليات رواني مديريت مي‌كند


جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم( تاثیر اینترنت بر رفتار کوردکان)

 


تاثير اينترنت بر سلامت دانش‌آموزان

با شروع فصل تابستان و تعطيلي مدارس، اغلب دانش‌آموزان براي پر کردن اوقات فراغت خود از کامپيوتر استفاده مي‌کنند. کامپيوتر يکي از وسايلي است که امروزه در اغلب منازل‌ جايي براي خود باز کرده است و کاربران آن اغلب کودکان، نوجوان و جوانان هستند و چه بسا برخي از والدين طريقه کار کردن با آن را نمي‌دانند و حتي کششي براي آموزش آن ندارند و چه بسا برخي نمي‌دانند فرزندانشان ساعت‌ها پاي کامپيوتر چه مي‌کنند!

دليل اصلي خانواده‌ها از خريد کامپيوتر و ارتباط با شبکه اينترنت در منزل آموزش است. والدين اعتقاد دارند که اين ابزار نگرش کودک را به مدرسه بهبود مي‌بخشد و وسيله‌اي براي ارتقاي دانش آنهاست اما با گسترش سريع استفاده از اين فناوري سوال مهمي که ايجاد مي‌شود تاثير آن بر ارتباطات بين اعضاي خانواده است.

اينترنت امروزه جايگاه ويژه‌اي در ساختار زندگي خانواده‌ها پيدا کرده است و کامپيوتر به عنوان يک وسيله اما با کاربري متفاوت‌تر، متنوع‌تر و شخصي‌تر وارد خانه شده و عرصه زندگي اجتماعي را دچار تغيير و تحول کرده و روابط اجتماعي جديدي با ويژگي‌هاي نوين در جامعه حاکم ساخته است.


تاثير اينترنت بر روابط اجتماعي

استفاده از اينترنت به چند دليل بر روابط اجتماعي و خانوادگي تاثير مي‌گذارد:

• استفاده از اينترنت يک فعاليت زمانگير است پس مي‌تواند مدت تعامل کودک با خانواده‌اش را کاهش دهد. زمان اختصاص داده شده براي تعامل با يکديگر پيش شرط ارتباط با کيفيت است.

• اينترنت کشمکش‌هاي جديدي را در خانواده ايجاد مي‌کند. وجود فقط يک کامپيوتر در منزل رقابتي ميان کودک و والدين براي استفاده از کامپيوتر ايجاد مي‌کند که گاهي سبب کشمکش مي‌شود.

• استفاده از صفحات وبي که از نظر محتويات متناسب سن کودک نيست، سبب بحث و کشمکش ميان والدين و کودکان مي‌شود.

• گاهي کشمکش ناشي از دستيابي کودکان به اطلاعات خصوصي والدين است.

• والدين نگران هستند که اينترنت کودک را از ساير فعاليت‌ها منحرف کند و همچنين اثر ايزوله کننده‌اي بر او داشته باشد.


اعتياد الکترونيکي

يکي از جنبه‌هاي منفي اينترنت، ورود بي‌هويت در آن است. نوجوانان در صحنه اينترنت براي ايفاي هر نقشي، فرصت پيدا مي‌کنند. البته خصيصه مثبتي در اين کار هست، مجالي که براي بروز و ظهور نوجوانان پيدا مي‌شود. امکان خصوصي بودن امور نکته‌اي است که کاربران جوان اينترنت بر آن تاکيد دارند و از سوال بزرگسالان درباره شيوه استفاده از اينترنت آشفته مي‌شوند. اينترنت به نظر اين جوانان، جانشين فضاي عمومي مي‌شود. در اين شکل جوانان تجربه‌هاي بيشتر مي‌يابند و درباره کنترل و کاربرد اين رسانه جديد داراي اطلاعات مي‌شوند. تنها مشکلي که وجود دارد، آن است که رابطه ميان نسل جوان و بزرگسال در فضاي شبکه‌اي محو شود. بلوغ مرحله‌اي بحراني است که نوجوانان به دنبال کشف ارزش‌ها و دروني کردن آن هستند و اينترنت با حجم نامحدود اطلاعات و ابزارهاي سريع ارتباطي، نوجوانان را با ابزارهاي ديگر ايجاد هويت از طريق جست و جو روبه‌رو مي‌کند. مع‌الوصف بايد بدانيم که بسياري از تعاملات موجود در اينترنت مستلزم ارتباط انساني نيست. استفاده از اينترنت حتي مي‌تواند آثار و پيامدهاي منفي بر رفتار جوانان و نوجوانان داشته باشد.


بازي‌هاي رايانه‌اي

امروزه گسترش بازي‌هاي الکترونيکي و رايانه‌اي به تهديد بزرگ براي قشر جوان و نوجوان تبديل شده است و اين امر مي‌تواند به بروز بيماري‌هاي رواني و افسردگي در قشر جوان نيز منجر شود. درگذشته بازي‌ها از طريق ارتباط کودکان با يکديگر انجام مي‌شد اما امروزه کودکان از زمان درک و فهم اين بازي‌ها بيشترين ساعات روز را صرف اين‌گونه بازي‌ها مي‌کنند در حالي که اين ارتباط هيچ‌گونه رابطه عاطفي و انساني ايجاد نمي‌کند. تاثير بازي‌هاي رايانه‌اي به ويژه در ايجاد خشونت در کودکان و نوجوانان انکارپذير است. تحقيقات نشان مي‌دهد که تاثير بازي‌هاي رايانه اي بر رفتار خشونت‌آميز کودکان و نوجوانان بستگي به وجود چند عامل دارد. اولين عامل اينکه درجه شدت خشونت در بازي چه اندازه است. دوم توانايي کودک براي تشخيص و تميز بين دنياي تخيلي و واقعيت زندگي است. عامل سوم قدرت کودک براي مهار کردن تمايلات و انگيزه‌هاي وجودي است و بالاخره عامل چهارم چارچوب ارزشي است که کودک در آن رشد کرده است و يا هم‌اکنون زندگي مي‌کند و نيز ارزش‌هايي که در متن و محتواي بازي مستتر است. تحقيقات اخير دلالت دارد که بازي‌هاي رايانه‌اي سبب صدمات مغزي طولاني مدت مي‌شود. بازي‌هاي رايانه‌اي فقط قسمت‌هايي از مغز را که به بينايي و حرکت اختصاص دارد، تحريک مي‌کند و به تکامل ديگر نواحي مغز کمک نمي‌کند.


نتيجه‌گيري

اگر فرزندانمان را بدون هيچ آموزش ابتدايي و بدون هيچ کنترلي در فضاي اينترنت آزاد بگذاريم، چه بسا مورد حمله سودجويان و بيماران بسياري قرار گيرند که با فعاليت مخربشان مي‌توانند مخاطرات فراواني براي کودکانمان به وجود آورند. کودکان و نوجوانان با طبقه‌بندي سني متعدد استفاده‌هاي گوناگوني از اينترنت را تجربه مي‌کنند.


جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم وفرایند شکل گیری مفهوم شناسی

 

 

تعریف تهدید نرم:

 

تهدید نرم عبارت است تلاش برنامه ریزی شده از طریق نفوذ وتاء ثیر گذاری بر اعتقادات *باورها*ارزشها والگوهای رفتاری یک ملت ونظام سیاسی* جهت سلب ویا تحمیل اراده و ایجاد تغییرات در ارکان یک کشور در حوزه های مختلف سیاسی* اجتماعی* فرهنگی واقتصادی.

 

 

سطوح تهدیدات نرم:

 

1.      سطح راهبردی:

 

هدف: تاثیر گذاری بر ادراک ورفتار نخبگان* مسوولان کشور ونیروهای مسلح

 

2.      سطح ملی

 

هدف:

 

تاثیر گذاری بر باورها والگوهای رفتاری مردم

 

انواع تهدیدهای نرم

 

تهدیدهای فرهنگی:

تهدیدهایی که معطوف به اندیشه* نگرشها وکنشها ی اعتقادی ودینی یک ملت ونظام است.

تهدیدهای سیاسی:

تهدیدهایی که معطوف به اندیشه های سیاسی نهادها* ساحتارها وبنیان های حکومتی یک کشور وملت است.

 

تهدیدهای اجتماعی:

تهدیدهایی که معطوف به اندیشه* ارزشها* نگرشها اداب ورسوم و الگوهی رفتاری اجتماعی یک کشور وملت است.

 

تهدیدهای اقتصادی:

 

تهدیدهایی که معطوف به اندیشه ونظام اقتصادی والگوی مصرف و تولید در یک کشور وملت است.

 

شاخص های تهدید نرم

 

1-متکی به روشهای نرم افزارانه

2-نامحسوس* غیر عینی ونامریی

3-تدریجی وپیچیده

4-ظهور در بسترهای اجتماعی

5-تاثیر گدر عرصه های مختلف

روش اعمال اقناعی ومدیریت ادراک

7-غلبه ذهنیت بر عینیت

8-متکی به منابع قدرت نرم وحریف ودشمن

9-عمل در شکل وبستر قانونی

 

مولفه های تهدید نرم

 

تردید در مبانی وزیر ساخت های فکری یک نظام سیاسی

2- بحران در ارزشها وباورهای اساسی جامعه

3- بحران در الگوهای رفتاری جامعه

1-                                           4- بحران های پنجگانه سیسای( هویت* مشارکت* مقبولیت* نفوذ * توزیع)

 

عوامل موثر بر تهدید نرم

 

                                                 تهدید گر یا تهدید کننده

                                                                                                                                                                                                       i.      تهدید شونده

                                                3- سازمان یا ابزار تهدید

                                                 4- پیام تهدید ( تهدید صادر شده)

 

علل ساختاری وقوع تهدید نرم

 

*رشد وگسترش ملی گرایی افراطی وواگرایی قومی ومذهبی

*فساد مالی وسیاسی دولت مردان کشور

                                               هویت زدایی وکاهش ارزشها ی فرهنگی* ساختاری وسازمانی

*انهدام وکاهش مشروعیت دولت وحکومت  

                                                *معضلات اداری وسازمانی واز هم گسیختگی سیستم حکومتی

                                                 

 

 

فرایند شکل گیری واعمال بر اندازی نرم:

 

                                              *اجرای هرم حاکمیت

 

  • راس هرم( رهبری)

 

  • قاعده ( جامعه یا مردم)

سیستم های انتصابی یا انتخابی

 

فرایند شکل گیری واعمال بر اندازی نرم

 

      

*سلب اراده

*تهاجم فرهنگی وسیاسی به جامعه برای تغییر باورها وبی هویت سازی ملت

*با فراهم شدن شرایط فرهنگی واجتماعی وبا بهره گیری از روشهای عملیا ت زوانی به سیستم انتصابی هجوم می برد تا انرا کم اثر ساخته یا از اثر بخشی بیاتدازد.

*پس از ناکار ام کردن سیستم انتصابی* نفوذ در سیستم انتخابی

*پس از نقوذ در سیستم انتخابی* شکل گیری حاکمیت دوگانه وایجاد درگیری وتنش بین دو سیستم

*با فراهم شدن زمینه های ناکارامدی نظام* بحرانهای اجتماعی وشورشهای شکل گرفته وبه رهبری هجوم برده وبا از کار انداختن رهبری* براندازی شکل کی گیرد

 

بازیگران اصلی در براندازی نرم

 

*اقلیتهای قومی واگرا

*سازمان های غیر دولتی ومردم نهاد

*رسانه ها ووسایل ارتیاط جمعی تجدید نظر طلب

*نخبگان سیاسی* علمی* فرهنگی واجتماعی ناهمگرا

*جنبش های اجتماعی تجدید نظر طلب مانند زنان* دانشجویان* کارگران و....

*اپوزیسیون خارج از حاکمیت

*ارازل واوباش

*احزاب سیاسی تجدید نظر طلب

 

عرصه ها وابزارهای تهدید نرم

رسانه( کتاب –مطبوعات – نشریات – رادیو-اینترنت – خبر گزاریها)

ادبیات( داستان –شعر – رمان – طنز)

بین الملل( دیپلماسی – سازمانهای بین الملل –عملیات روانی 0سفارتخانه ها –اپوزیسیون خارج از کشور)

اجتماع

 شامل( سمن ها – گروهها وفرقه های فکری –افراد و گروههای مرجع –پدیده های اجتماعی)

هنر:

شامل ( فیلم – هنرهای تجسمی –تیاتر – موسیقی)

 


پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم

پروژه هلندی

پس از انقلاب اسلامی همواره کشورهای غربی و بیگانه با روشهای گوناگون اقدام به مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران نموده اند و در طول این مدت از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به انقلاب فروگذار نبوده اند. یکی از مهمترین و جدی ترین حوزه های فعالیت این کشورها استفاده از رسانه در جهت ایجاد جو منفی علیه ایران بوده است که از آن جمله می توان به راه اندازی رسانه های فارسی گوناگون مانند شبکه های تلویزیونی و رادیویی ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور در جهت مبارزه همه جانبه با جمهوری اسلامی ایران دانست. این شبکه ها که عمدتا با حمایت مستقیم و آشکار دولت امریکا و به عنوان زیر مجموعه وزارت امور خارجه آن کشور فعالیت می کنند عمدتاً در امریکا مستقر هستند.


با گسترش اینترنت و فراگیر شدن آن، این کشورها به استفاده از فضای سایبر رغبت بیشتری نشان دادند و به سوی تاسیس وب سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های رادیویی و تلویزیونی اینترنتی روی آوردند. این فضا به دلیل رویکرد تعاملی آن و دو سویه بودن، خطرات بسیار بیشتری را برای مخاطبین خود دارد و همچنین تاثیرگذاری بیشتری نیز دارد.


یکی از این کشورها که در سال های اخیر اقدام به حمایت مالی از جریان اپوزیسیون کرده است کشور هلند است که در سال 2005 به پیشنهاد فرح کریمی نماینده ایرانی تبار پارلمان هلند که عضو حزب چپ سبزها بوده است الحاقیه ای بر بودجه وزارت امور خارجه این کشور تصویب شد که به موجب آن مبلغ 15 میلیون یورو در جهت اجرای طرح "پلورالیزم رسانه ای در ایران" تخصیص یافت که این بودجه در جهت راه اندازی شبکه تلویزیونی ماهواره ای فارسی زبان و به عنوان زیر مجموعه وزارت خارجه هلند در نظر گرفته شد و به دلیل مخالفت ها و محدودیت های دیپلماتیک به جای تاسیس این شبکه ماهواره ای این بودجه به سایت های اینترنتی اختصاص یافت که در ادامه به معرفی انها پرداخته می شود.



معرفی فرح کریمی نماینده سابق پارلمان هلند:


فرح کریمی نماینده ایرانی الاصل پارلمان هلند در سال های اوایل انقلاب همکاری هایی با سازمان منافقین داشته است و از اعضای رده بالای این سازمان محسوب می شود. وی از تابستان سال 60 به صورت مخفیانه به مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران روی می آورد و در واحد تبلیغات این سازمان به عنوان نویسنده مشغول به فعالیت می شود. در سال های 60 و 61 در شاخه نظامی گروهک منافقین فعالیت می کرده است و در سال 62 به طور مخفیانه و از طریق مرزهای کردستان از ایران خارج می شود و به هلند می رود و در آنجا در رشته علوم سیاسی تحصیل می کند.


کریمی درهلند در زمینه حقوق بشر فعالیت خود را شروع می کند و پس از عضویت در حزب سبزها و با حمایت این حزب وارد پارلمان هلند شد و برای دو دوره متوالی عضو این پارلمان بود. حزب سبزها به صورت کاملاً آشکار تمایلات صهیونیستی دارد و اعضای این حزب از حامیان اصلی صهیونیست ها در اروپا هستند. وی چندین بار به دعوت مجلس ششم به ایران سفر کرد و آخرین بار در اردیبهشت سال 84 به دعوت ستاد انتخاباتی مصطفی معین به ایران سفر کرد.





فعالیت های پروژه هلندی "پلورالیزم رسانه ای در ایران"


در تشریح پروژه شبکه هلندی باید گفت این شبکه، به عنوان یک آیتم از برنامه های بلند مدت و استراتژيك بیگانه در ناتوی فرهنگی، سرمایه هنگفت، نیروی انسانی متخصص و هماهنگی های سیاسی سنگینی را به خود جذب نموده و مجموعه ای از مجرب ترین فعالان رسانه ای اپوزیسیون داخل و خارج از کشور با هماهنگی انگلیسی، هدایت سیاسی و ديپلماتيك هلندی و طراحي و بودجه ریزی پنهان امریکایی شرکت کرده و اقدام به پیگیری سرخطهای مد نظر استکبار رسانه ای در قالب این طرح نموده اند. بطوریکه بررسیهای انجام شده تا کنون، فهرست بلند بالایی از عناصر اپوزیسیون سیاسی و رسانه ای سازمان دهی شده در قالب این پروژه شناسایی شده اند.





در این پروژه، در ابتدا پارلمان هلند طی مصوبه ای صوری، مبلغی در حدود 15 میلیون یورو را جهت تامین اهداف و برنامه های سیاسی و تبلیغاتی هلند در حوزه ایران تصویب نمود و وزارت خارجه هلند به عنوان مناقصه گذار، اقدام به جذب چند پیمانکار کلان از میان به اصطلاح NGO های غربی فعال در حوزه های رسانه ای و تبلیغاتی همسو با منافع نظام سلطه نموده و این NGO ها نیز با سازماندهی اپوزیسیون رسانه ای ایرانی در کنار سر شبکه های غربی، پروژه های مختلفی را در حوزه های رسانه ای و تبلیغاتی به مرحله اجرا در آوردند.


شایان ذکر است که طرح، پروژه و بودجه مذکور جدا از سایر پروژه ها و بودجه هایی است که از سوی آمریکا علناً در تقابل با نظام جمهوری اسلامی ایران تصویب و به مرحله اجرا در آمده است که جدیدترین آنها ارائه طرح تصویب یک بودجه 107 میلیون دلاری از سوی آمریکا به سنای این کشور در همین حوزه می باشد. البته سوابقی از تصویب بودجه های 75 و 50 میلیون دلاری از سوی آمریکا در جهت تقابل و عملیات براندازانه فرهنگی وجود دارد.





موسساتی که موفق به جذب این بودجه شدند عبارتند از:




موسسه هلندی هیفوس(Hivos) در قالب کمک به موسسه ایران گویا صاحب سایت روزآنلاین (www.roozonline.com) به مدیریت حسین باستانی، عضو ارشد حزب مشارکت ایران

موسسه امریکایی خانه آزادی(Freedom House) در قالب کمک به سایت و پروژه گذار(www.gozaar.com) به مدیریت محسن سازگارا، مریم معمار صادقی و ساسان قهرمانی

موسسه هلندی پرس ناو(Press Now) در قالب کمک به سایت و رادیو اینترنتی زمانه (www.radiozamaneh.com) به مدیریت مهدی جامی

موسسه انگلیسی بی بی سی ورد سرویس تراست)BBC World Service Trust) در قالب کمک به سایت زیگزاگ (www.zigzagmag.com) به مدیریت سینا مطلبی

بنیاد دخترک در قالب کمک به سایت شهرزاد نیوز (www.shahrzadnews.org) به مدیریت مینا سعدادی

همچنین موسسات دیگری چون ورد پرس فوتو (world press photo) و جدید مدیا (New Media) و ارتباطات برای توسعه (CFD) نیز از دیگر NGO هایی بودند که در این حوزه فعالیت کردند. موسساتی چون راهی (به مدیریت شادی صدر)، کنشگران داوطلب (به مدیریت سهراب رزاقی) و کارورزی سازمان های جامعه مدنی (به مدیریت محبوبه عباسقلی زاده) از این بودجه بهره مند شدند.


الیته موسسات و پروژه های دیگری نیز به موازات شبکه هلندی فعالیت دارند که برای نمونه می توان به فعالیت موسسه انگلیسی" گزارش جنگ و صلح،IWPR" و تاسیس وب سایت میانه(www.mianeh.net) به سردبیری علی محمد پدرام و آلن دیویس در این زمینه اشاره نمود که بخش مهمی از عوامل ضد انقلاب در آن شرکت دارند.





بررسي عملكرد و وضعيت موسسات طرف حساب وزارت امور خارجه هلند، بيانگر تجربيات و سوابق در همراهي و همكاري با جريان استكبار در حوزه هاي فرهنگ، سياست و رسانه است. براي نمونه، موسسه پرس ناو علائقي از همين دست را در كشورهاي آلباني، ارمنستان، آذربايجان، بلاروس، بوسني و هرزگوين، گرجستان، اندونزي، عراق، كوزوو، قزاقستان، مقدونيه، مولداوي و ... تعقيب مي نمايد. همچنين موسسه آمريكايي فريدام هاوس، ضمن فعاليت در حوزه مصر، كره شمالي، كوبا و ..، در تحريكات براندازي بدون خشونت در كشورهاي آسياي ميانه از جمله اوكراين كه تحت عنوان انقلاب رنگين شناخته مي شود دست داشته و موسسه هيفوس نيز همين رويكردها را در كشورهاي ديگري همچون آفريقاي جنوبي، سريلانكا، زيمباوه، تانزابيا، اكوادور، بوليوي، كنگو، هندوراس، ايتاليا، اندونزي كنيا، مالاوي، موزامبيك، پاكستان، و ... تعقيب مي نمايد.

نكته جالب توجه در اين ميان كه از اهميت بسيار جدي برخوردار است، رفتار و عملكرد پيچيده و نوين اپوزيسيون در جهت حساسيت زدايي از عمده فعاليت هاي مذكور در ميان نهادهاي نظارتي و قانوني جمهوري اسلامي ايران مي باشد. به طوريكه برخي از عناصر اپوزيسيون رسانه اي جمهوري اسلامي ايران مدتي است با راه اندازي سلسله اي از دعاوي صوري و اصطلاحا آغاز نوعي جنگ زرگري، به القاء اختلاف و بريدگي خويش از جريانات محارب و تندرو برانداز نظام جمهوري اسلامي ايران پرداخته و با اتخاذ ژست يك منتقد مصلح وخيرخواه نظام جمهوري اسلامي ايران سعي در تبرئه لايه هايي از پروژه هاي مذكور از براندازي نرم و جلوگيري از ايجاد حساسيت و برخورد نظام جمهوري اسلامي ايران با پروژه هاي شكل گرفته در طرح ناتوي فرهنگي مي نمايد.


اين لايه خاص از اپوزسيون، طي راهكارها و تاكتيك هاي مختلفي به اين امر دست مي زنند كه از جمله آنها سوزاندن بخشي از اطلاعاتي است كه اولا از منابع آشكار قابل جمع آوري بوده و ثانيا از نظر آنان در اختيار جمهوري اسلامي ايران مي باشد. اين عناصر، با انتشار اين اطلاعات به ظاهر افشاگرانه عليه بخشي از اين پروژه ها، نسبت به آنها موضع تند و منفي گرفته و مدعي مخالفت خود با آن پروژه ها بخاطر رويكرد براندازانه آنها مي شود و در همين هنگام، پروژه هايي بي خطر و به نفع مردم و حكومت ايران معرفي كرده و به حساسيت زدايي پيرامون آنها دست مي زنند.


از نمونه اين عناصر كه در چنين چهارچوبي در حال تعقيب اين هدف است، مي توان به وبلاگ نويس ضد انقلاب فراري، ..... اشاره نمود كه با طرح دعاوي خاصي با عناصري همچون حسين باستاني، نيك آهنگ كوثر، محسن سازگارا، مسئولان پروژه گذار و برخي ديگر از عناصر اين طيف مي كوشد تا با نشر اطلاعات سوخته ذیل عنون اطلاعات محرمانه در خصوص گوشه اي از اين پروژه ها همچون پروه گذار و پروژه به اتمام رسيده روز آنلاين، لايه هاي اصلي اين طرح ها را از مظان اتهام و حساسيت نظام جمهوري اسلامي ايران دور كرده و از تلاش براي ايجاد چتر اطلاعاتي و اشراف و كنترل بر فعاليت ها يا آنها كه منجر به توقف و كندي فعاليت هاي مخرب ايشان مي گردد جلوگيري نمايد. حال آنكه، پروژه هاي بي خطر و مفيد به حال مردم و حاكميت ايران نام مي برد، پروژه هايي بس عميق و پيچيده بوده و استحاله آرام و با صبر و حوصله نظام جمهوري اسلامي ايران از درون را در دستور كار دارند.


در يك جمع بندي خلاصه، مي توان شاخصه مشترك تمامي پروژه هاي هلندي را تلاش براي استحاله فكري، عقيدتي و فرهنگي مخاطبان آنها معرفي نمود.پيگيري اين فصل مشترك موجب شناسايي همگرايي كامل اپوزيسيون رسانه اي و متفق القول و هدف بودن ايشان در اين مسير مي گردد. در نهايت اين پروژه ها حول محورهاي اصلي زير فعاليت مي كنند:


الف: ترويج اباحيگيري جنسي، اخلاقي و اجتماعي


ب: بزرگنمايي خطر تهديدات سخت و قريب الوقوع جلوه دادن آنها





از جمله محورهاي فرعي نيز مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:


القاء رويكرد تعامل نرم از سوي وزارت امور خارجه آمريكا در مقابل با رويكرد سخت از سوي وزارت دفاع اين كشو در قبال با ايران.


القاء ناكار آمدي دولت نهم.


القاء چند پارگي ميان مسئولان ارشد سياست خارجي بالاخص در حوزه اتمي.


دامن زدن به اعتراضات اجتماعي، صنفي، اقتصادي و قومي-مذهبي.


پيگيري سرخط هاي قديمي حمايتي در قبال اپوزيسيون.


و ...
 


سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم

تهديد نرم، ابعاد و ويژگي‌ها


چکیده
هرچند نرم‌افزارگرایی یکی از ابزارهای تأمین بهتر و بیشتر منافع ملی کشورها تلقی می‌شود، ولی بررسی‌ها نشان می‌دهد استفاده از قدرت نرم توسط دولت‌های بزرگ همواره تحت تأثیر ملاحظات راهبردی – امنیتی قرار داشته است.
هدف اصلی این مقاله بررسی مفهوم ابعاد و ویژگی‌های تهدید نرم و رویکردهای نرم‌افزارانه در رهیافت‌ها و نظریه‌های امنیت و قدرت است. در این مقاله سعی شده به منظور درکی اساسی از مقوله قدرت و تهدید نرم، منابع و سطوح مختلف قدرت تبلیغی – روانی در حوزه‌های سه‌گانه نخبگان، مردم و نیروهای مسلح معرفی و در نهایت به کارویژه‌های تهدید نرم در این سطوح اشاره شود. در بخشی دیگر، رویکرد نرم افزارگرایانه غرب نسبت به جهان اسلام مورد تأکید و توجه قرار گرفته است.
واژگان کلیدی. تهدید، تهدید سخت، تهدید نرم، امنیت ملی، قدرت ملی، قدرت نرم.
مقدمه
اصولاً نرم‌افزارگرایی فراتر از سخت‌افزارگرایی و ملاحظات سنتی امنیتی – راهبردی به آن طیف از ملاحظات در سیاست خارجی اشاره دارد که ارزشی و فرهنگی بوده و از ابعاد و پیامدهای سیاسی – امنیتی نیز برخوردار است. اگر امنیت ملی یک کشور را، شرایط و فضایی بدانیم که یک ملت در چارچوب آن می‌تواند اهداف و منافع ملی و حیاتی خود را در برابر تهدیدات داخلی و خارجی حفظ نماید، با این تعریف امنیت ملی یا ارزش‌های حیاتی یک کشور دارای سه محور کلی خواهد بود.
الف. تمامیت ارضی؛ ب. ایده و الگوهای رفتاری؛ و ج. حاکمیت سیاسی.
با توجه به توضیحات فوق منظور از تهدید، عنصر یا وضعیتی است که ارزش‌های حیاتی سه‌گانه یاد شده را به خطر اندازد. بنابراین می‌توان گفت، ساده‌ترین تعریف از تهدید، فقدان مفهوم دیگر، یعنی امنیت است، این وضعیت با به خطر افتادن ارزش‌ها و منافع حیاتی یک کشور به وجود می‌آید. لکن مطالعات امنیتی و تهدیدشناسی همزمان با تحول جوامع، توسعه و تغییریافته و در مفاهیم امنیت، قدرت و تهدید تحول ایجاد شده است.
امنیت ملی و تهدیدات آن، مفهوم مبهم، نسبی و توسعه نیافته است به این معنی که تعریف از امنیت ملی و تهدیدات آن به پیش‌فرض‌های تعریف‌کننده بستگی دارد و به عبارتی زمانمند و مکانمند است، در حقیقت رابطه بین امنیت، ملت و تهدیدات رابطه‌ای قراردادی است که مصداق خود را از درون گفتمان‌های گوناگون می‌جوید، با وجود این تفاسیر بر ویژگی‌های زیر می‌توان تأکید کرد:
1- اعتباری بودن
مفهوم تهدید و امنیت دارای حد و مرز اعتباری است و از حیث واژه‌شناسی نمی‌توان صرفاً به یک واژه تهدید که مترادف با فقدان امنیت تعریف شده، بسنده کرد. از نگاه امنیتی موضوعات را می‌توان در سه فضای کلی اجتماعی، سیاسی و امنیتی تقسیم نمود. پدیده‌ها را می‌توان از نظر زمانی و مکانی و با توجه به حساسیت‌های اجتماعی نسبت به آن، میزان شیوع و فراگیری و توان مدیریت آن‌ پدیده، از پدیده‌ای ساده تا بحرانی امنیتی تقسیم نمود. بنابراین ممکن است یک پدیده برای جامعه‌ای موضوع یا مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی و برای جامعه دیگر خطر یا بحران امنیتی تلقی شود، یا در دوره‌های زمانی مختلف، ماهیت پدیده در نظام سیاسی تغییر یافته و تفسیر و برداشت‌های مختلفی از جهت زمانی نسبت به شدت و سطح تهدید و امنیت ارائه گردد. بنابراین ماهیت تهدیدات تابع فرهنگ استراتژیک، عقاید و نگرش بازیگران، محیط اجتماعی و ملی محل وقوع تهدید و … می‌تواند متفاوت باشد.
2- نسبی بودن
امنیت و تهدید مفاهیمی نسبی و تابع زمان و مکان هستند. هیچ کشوری نمی‌تواند به امنیت مطلق دست یابد و یا فاقد هیچ‌گونه قدرت ملی در برابر تهدیدات باشد، چون کشورها براساس افزایش قدرت ملی خود، به دنبال رقابت، کاهش تهدیدات و افزایش امنیت ملی هستند. نتیجه این رقابت، ناامنی برای دیگران است. از طرفی معمولاً براساس دوره‌های مختلف، نگرش‌های مختلف نسبت به امنیت و تهدید وجود دارد و در نهایت از جهت ماهیت، تهدیدات کشورها وضعیت یکسانی ندارند، ممکن است کشوری امنیت داخلی کافی داشته باشد ولی تهدیدات خارجی آن جدی باشد یا اینکه از لحاظ نظامی از وضعیت مناسبی برخوردار باشد، لکن ارزش‌های فرهنگی و الگوهای رفتار سیاسی آن کشور در معرض خطر و شکست قرار گیرد.
3- ذهنی بودن
تهدید از زمان شکل‌گیری تا تأثیرگذاری آن دارای مراحلی است که ممکن است این مراحل طولانی یا کوتاه باشد، تهدیدات ابتدا فرایندی ذهنی است که در فرایند زمانی به وقوع می‌پیوندد. باید انگیزه‌ها و بسترهای تهدید شناسایی شود که معمولاً با برآورد تهدیدات، سناریوهایی برای مقابله با آن، توسط کشورها طراحی می‌شود، برآورد شناخت نیت و اهداف دشمن، ابزار و روش‌ها، آسیب‌ها و فرصت‌ها و… فرایند‌های ذهنی است که براساس آن سیاست دفاعی کشورها تدوین می‌گردد.
مطالعات امنیتی و تهدید
به طور کلی مطالعات امنیتی دارای چهار موج مطالعاتی و در قالب دو گفتمان منفی و مثبت معرفی شده است. در گفتمان منفی، امنیت سلبی است به این معنی که امنیت با نبود عامل دیگری که از آن به تهدید یاد می‌شود، تعریف شده است. این گفتمان دارای پیشینه تاریخی طولانی است و دو موج مطالعاتی در درون خود دارد. شاخص بارز موج اول مطالعات امنیتی سلبی، تأکید بر بعد نظامی در تحلیل امنیت و تهدیدات است از این دیدگاه برای مقابله با تهدید، توان نظامی را باید افزایش داد.(افتخاری، 1384، صص 18-8)
موج دوم مطالعات امنیتی در گفتمان سلبی در پی نقد آثار سنت‌گرایان امنیت ملی و طرح این ادعا، که بعد نظامی توان تحلیل همه جانبه مسائل امنیتی جهان معاصر را ندارد، تحول تازه‌ای در مطالعات امنیتی به وجود آورد. بدین معنی که برای تهدید و امنیت مؤلفه‌ها و ابعاد مختلف معرفی می‌کند. این گروه امنیت ملی و تهدیدات را چند وجهی دانسته و نتیجه می‌گیرند که امنیت و تهدید پدیده‌ای متأثر از پدیده‌های مختلف مادی – ذهنی است.
موج دوم مطالعات امنیتی و تهدیدات با نگرش سلبی، به اقتضای ماهیت آن، طیف گسترده و متنوعی از صاحب‌نظران را دربر می‌گیرد که شاخصه اصلی آن روی‌گردانی از محوریت مؤلفه نظامی در تعریف و تهدید امنیت ملی و تهدیدات است. مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که در این رویکرد مورد توجه بوده، ابعاد اقتصادی، زیست‌محیطی، فرهنگی، علمی و فناوری است، در هر صورت امنیت و فقدان تهدیدات امنیت ملی، تابع قدرت و متغیر وابسته به آن است و این قدرت می‌تواند مؤلفه‌های متفاوت و متنوعی داشته باشد. بنابراین تهدیدات، در این رویکرد شامل تهدیدات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی می‌باشد.
در گفتمان مثبت امنیت و تهدید که به دنبال نقد مبانی و اصول گفتمان امنیت منفی و سلبی در هر دو موج مطالعاتی سنتی و فراسنتی است، اعتقاد بر این است که امنیت و تهدیدات یک مفهوم و متغیر وابسته و دست دوم نیست و دارای مبانی و محتوای پیچیده فلسفی است. در این گفتمان سعی بر آن است تا با پرهیز از سلبی‌گری صرف و توجه به بعد ایجابی امنیت تعریف و تصویر جامع‌تری ارائه شود. در این گفتمان، امنیت به نبود تهدید تعریف نمی‌شود، بلکه افزون بر فقدان تهدید، وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته‌های ملی نیز مدنظر است. این رویکرد برای امنیت و تهدید، ماهیت تأسیسی قائل است و بر این باور است که تهدید، تنها در وضعیتی وجود دارد که آن جامعه در سطح قابل قبولی از اطمینان برای تحصیل و پاسداری از منافع ملی و ارزش‌های حیاتی‌اش نباشد. بنابراین امنیت ملی در این گفتمان عبارت است از توانایی و شرایط عینی که در بستر آن می‌توان به منافع ملی دست یافت.(افتخاری، 1384، ص 16)
در این نگاه امنیت ملی، حتی نسبت به منافع ملی از اولویت برخوردار است، چرا که تحقق و عدم تحقق منافع ملی و تهدیدات در گرو بود یا نبود امنیت است. در چارچوب این دیدگاه، ممکن است جامعه‌ای با وجود نداشتن تهدیدات خارجی یا داخلی، به دلیل ناتوانی از دستیابی به منافع ملی، وضعیت ناامنی داشته باشد. در مجموع، می‌توان گفت، دو گفتمان ایجابی و سلبی موجب دو نگرش در تعریف و تبیین مفاهیم امنیت و تهدید شده است که با نگاه ایجابی امنیت عبارت است از: «توانایی و شرایط عینی و ذهنی که در بستر آن بتوان منافع ملی و ارزش‌های حیاتی را محقق ساخت.» با این نگاه می‌توان تهدید را به شرایطی اطلاق نمود که یک کشور برای دستیابی به منافع ملی و ارزش‌های حیاتی خود از توانایی و شرایط لازم برخوردار نباشد، به طور طبیعی فقدان شرایط و توانایی‌ها برای تحقق اهداف ملی و پیشبرد منافع و ارزش‌های حیاتی یک کشور می‌تواند متأثر از محیط ملی یک واحد سیاسی یا محیط منطقه‌ای و جهانی باشد، بنابراین فقدان توانایی برای دستیابی به منافع ملی که مخاطره‌ای جدی برای یک کشور تلقی می‌شود الزاماً می‌تواند محدود به تهدید خارجی و بعد نظامی تهدید نباشد. در نگاه و نگرش سنتی که رویکرد سخت‌افزارانه است، هدف اصلی از تهدیدات، تحمیل اراده به منظور تغییرات اساسی در یک نظام سیاسی و یا تغییر الگوی رفتاری یک کشور می‌باشد که به طور طبیعی به موجب آن تهدید حیات سیاسی آن کشور به مخاطره می‌افتد، لکن در نگرش ایجابی یک کشور می‌تواند در شرایط فقدان تهاجم نظامی و یا اقدامات داخلی براندازانه امنیتی، توانایی پاسداری و پیشبرد ایده یا خط‌‌مشی‌های نظام سیاسی خود را نداشته باشد. این تلقی از تهدید با شرایط متحول جوامع معاصر همخوانی بیشتری دارد.
تهدید سخت و نرم
تهدیدات را می‌توان از جهت شدت، شکل، هدف، موضوع، ماهیت و… دسته‌بندی نمود. در این مبحث تهدیدات را به لحاظ شدت و با توجه به موضوع این مقاله به دو گروه سخت و نرم تقسیم می‌کنیم.
1- تهدید سخت
هرگاه به موجب اقداماتی استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر (بالفعل یا بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه‌های معارض مسلح داخلی قرار گیرد، تهدید سخت واقع شده است. در این تهدید عمدتاً هدف اشغال سرزمین است. تهدیدات سخت متکی به روش‌های فیزیکی، عینی، سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهای خشونت‌آمیز، براندازی آشکار و با استفاده از شیوه زور و اجبار و حذف دفعی و اشغال سرزمین است. این تهدیدات عمدتاً محسوس، واقعی و عینی و با عکس‌العمل‌های فیزیکی همراه می‌باشد. ظهور این نوع تهدیدات عمدتاً مربوط به دوره استعمار کهن است که قدرت‌های استعماری با لشکرکشی، اعمال زور و کشتار و اشغال و الحاق سرزمین، اهداف خود را تأمین می‌کردند. البته شکل‌های مدرن تهدید سخت در عصر حاضر را می‌توان در لشکرکشی‌های امریکا و متحدان آن به افغانستان و عراق مشاهده کرد.
2- تهدید نرم
یکی از متغیرهای محوری نوشتار حاضر، نرم‌افزارگرایی بر پایه قدرت نرم در چارچوب امنیت ملی است. این قدرت به عنوان منبع خاص اعمال قدرت امریکا بر مبانی فرهنگی - ارزشی و اقتصادی مبتنی است. تهدید نرم را می‌توان تحولاتی دانست که موجب دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی می‌شود. تهدید نرم نوعی سلطه کامل در ابعاد سه‌گانه حکومت، اقتصاد و فرهنگ است که از طریق استحاله الگوهای رفتاری ملی در این حوزه‌ها و جایگزینی الگوهای نظام سلطه‌ای تهدید محقق می‌شود. با این نگرش، تمامی اقداماتی که موجب شود تا اهداف و ارزش‌های حیاتی یک نظام سیاسی (زیرساخت‌های فکری، باورها و الگوهای رفتاری در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست) به خطر افتد، یا موجب ایجاد تغییر و دگرگونی اساسی در عوامل تعیین‌کننده هویت ملی یک کشور شود، تهدید نرم به شمار آید. در تهدید نرم، بدون منازعه و لشکرکشی فیزیکی، کشور مهاجم اراده خود را بر یک ملت تحمیل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌های نرم‌افزارانه اشغال می‌کند.
تردید در مبانی و زیرساخت‌های فکری یک نظام سیاسی، بحران در ارزش‌ها و باورهای اساسی جامعه، بحران در الگوهای رفتاری جامعه و بحران‌های پنج‌گانه سیاسی (هویت، مقبولیت، مشارکت، نفوذ و توزیع) را می‌توان از مؤلفه‌های این تهدید نام برد. تغییرات حاصل از تهدید نرم، ماهوی، آرام، ذهنی، تدریجی و نرم‌افزارانه است. این تهدید همراه با آرامش و خالی از روش‌های فیزیکی و با استفاده از ابزارهای تبلیغات، رسانه، احزاب، تشکل‌های صنفی و قشری و شیوه القاء و اقناع انجام می‌پذیرد. در حال حاضر جهانی‌سازی فرهنگ مترادف با مفهوم تهدید نرم تلقی می‌شود. در مجموع می‌توان فهرست زیر را به مثابه نقاط افتراق تهدیدات سخت و نرم در این مقاله، برشمرد:
1-2. حوزه تهدید نرم، حوزه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است در حالی که حوزه تهدید سخت امنیتی – نظامی می‌باشد.
2-2. تهدیدات نرم پیچیده و محصول پردازش ذهنی نخبگان، و اندازه‌گیری آن مشکل است در حالی که تهدیدات سخت عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها، اندازه‌گیری کرد.
3-2. روش اعمال تهدیدات سخت استفاده از زور و اجبار است در حالی که در تهدید نرم، از روش القاء و اقناع‌سازی بهره‌گیری می‌شود.
4-2. هدف در تهدیدات سخت، تخریب و حذف فیزیکی حریف و تصرف و اشغال سرزمین است. در حالی که در تهدید نرم هدف تأثیرگذاری بر انتخاب‌ها، فرایند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است.
5-2. مفهوم امنیت در رهیافت‌های نرم‌افزارانه شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی است در حالی که این مفهوم در رهیافت‌های سخت‌افزارانه به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌شود.
6-2. تهدیدات سخت، محسوس و همراه با عکس‌العمل و برانگیختن است. در حالی که تهدیدات نرم به دلیل ماهیت غیرعینی و محسوس آن، عمدتاً فاقد عکس‌العمل است.
7-2. مرجع امنیت در حوزه تهدیدات سخت عمدتاً دولت‌ها هستند در حالی که مرجع امنیت در تهدیدات نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است.
8-2. کاربرد قدرت سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی – امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد قدرت نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دمکراسی تلقی می‌شود.
اهمیت و ابعاد تهدیدات نرم
پیچیده‌ترین و مهم‌ترین مؤلفه امنیت ملی در هر کشور، امنیت فرهنگی است. برای یک کشور که هویت فرهنگی آن، مؤلفه اصلی تلقی می‌شود، این امر اهمیت بیشتری خواهد داشت و هر چه این حکومت، مبانی فکری و اعتقادی و الگوهای رفتاری دیگران را به چالش بیشتری کشانده باشد، از تهدیدات بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، تهدیدات فرهنگی که از آن به تهاجم فرهنگی و یا تهدید نرم یاد می‌شود، به دنبال ایجاد انواع بحران‌های فرهنگی – سیاسی در جامعه برای دستیابی به اهداف و اغراض سیاسی است. هدف اصلی از این نوع تهدید، حذف باورمندی جامعه، سلب اراده و روحیه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگی – سیاسی است. در این نوع تهدید تلاش می‌شود ملتی دارای آرمان به ملت بی‌آرمان تبدیل شود و آن هم به دست خود، الگوهای رفتاری خود را در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به چالش اندازد.
هدف از هر نوع تهدید تأثیرگذاری بر اندیشه، عواطف و اراده و سرانجام به تسلیم کشاندن حریف است. بنابراین نقطه مشترک همه تهدیدات، تحمیل اراده به نیروی مقابل است. تفاوت‌های تهدیدات، در به کارگیری روش‌ها، ابزارها و… است. تهدید می‌تواند با تأکید بر توان فیزیکی (لشکرکشی، اشغال خاکریز و سرزمین، نابودی و کشتن انسان‌ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی) اجرا شود و یا می‌تواند با تکیه بر روش‌های سیاسی، روانی و شیوه‌های غیرخشونت‌آمیز و با به کارگیری قدرت نرم برای تأثیرگذاری بر اراده حریف و نیروی مقابل انجام گیرد. بی‌تردید اگر فکر، اراده و قدرت روحی حریف تسخیر شود، کاربرد قدرت سخت و لشکرکشی ضرورتی نخواهد داشت. از همین رو، قدرت‌های استکباری با کاربرد عملیات روانی، مقاومت ملت‌ها و نظام‌های سیاسی را پیش از عملیات نظامی فرو می‌ریزند یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح عملیات روانی به منظور سلب اراده و انگیزه نبرد در نخبگان یک کشور، مردم و نیروهای مسلح بهره می‌گیرند و عملاً خاکریزهای دفاعی کشور بدون خونریزی سقوط می‌کند.
بنابراین تهدید نرم، امروزه مؤثرترین، کارامدترین و کم‌هزینه‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می‌توان با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت‌های فیزیکی به هدف رسید؛ زیرا با عواطف، احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش‌ها و آرمان‌های یک ملت و نظام سیاسی ارتباط دارد. ابعاد این جنگ و تهدید گسترده‌تر و مخرب‌تر است زیرا دین، فکر و آرمان ملت‌ها را آماج تهاجم خود قرار می‌دهد.
تهدید نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه‌ وارد می‌کند، عزم و اراده ملت را از بین می‌برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست‌های نظام را تضعیف می‌کند. فروپاشی روانی یک ملت می‌تواند مقدمه‌ای برای فروپاشی سیاسی – امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می‌داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب چهره دوم قدرت است. بر این پایه یک کشور می‌تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش‌های آن را می‌پذیرند، از آن تبعیت می‌کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می‌گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می‌شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می‌شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین قدرت نرم، توانایی کسب آنچه که می‌خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می‌باشد. (جوزف نای، 2004، ص 5).
نمونه‌های فراوانی از کاربرد تهدید نرم، در صفحات تاریخ وجود دارد. در حال حاضر، همه کشورها به نوعی دیگر در معرض این نوع تهدید هستند. قدرت‌های استکباری، تشکیلات، امکانات و نیروی انسانی و ابزارهای پیشرفته و پیچیده و مراکز علمی و پژوهشی خود را به صورت گسترده در اختیار این جنگ قرار داده‌اند. با ظهور فناوری جدید و علوم ارتباطات، ظهور وسایل ارتباط‌جمعی و رسانه‌های متنوع نوین، ابعاد تهدید نرم، گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است. بخش قابل توجهی از نظریه‌های جدید امنیتی و راهبردهای قدرت‌های سلطه‌گر، به ویژه راهبرد امنیت ملی امریکا که در سال 2006 میلادی منتشر شده است و همچنین راهبرد امنیت منطقه‌ای امریکا (طرح خاورمیانه بزرگ) بر کاربرد قدرت نرم جهت امنیت‌سازی تأکید دارد. و بسیاری از صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، تهدیدات قرن 21 را تهدیدات نرم و یا جهانی‌سازی فرهنگ می‌دانند. در دوران جنگ سرد و حتی پس از آن با تفاوت اندکی، کماکان سیاست نرم‌افزاری در پرتو سیاست واقع‌گرایی قرار داشت. حوادث 11 سپتامبر نقطه عطفی در این زمینه محسوب می‌شود. در هیچ برهه‌ای از زمان، دولت‌مردان امریکا تا این میزان بر مضامین ارزشی و اخلاقی به عنوان منابع نرم قدرت تأکید نداشته‌اند. حتی نخستین تجلی‌های سیاست‌های امنیتی امریکا بعد از این تاریخ که از ماهیت سخت‌افزاری و راهبردی برخوردار بودند، آموزه‌های ارزشی محور را دستمایه عملی قرار دادند. با وجود این با توجه به تجربه تاریخی، ملاحظات نرم‌افزارگرایانه در سیاست خارومیانه‌ای امریکا تحت تأثیر مؤلفه‌های راهبردی – امنیتی نظام بین‌المللی و منطقه‌ای به حاشیه رانده شده است. برای تبیین اهمیت و ابعاد تهدید نرم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، می‌توان گزارش کمیته خطر جاری، راهبرد امنیت ملی امریکا و طرح خاورمیانه بزرگ را مورد توجه قرار داد.
کمیته خطر جاری
عنوان کمیته‌ای است که در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد توسط گروهی از سناتورهای امریکایی، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتید برجسته علوم سیاسی، مؤسسه مطالعاتی امریکن اینتر پرایز و گروهی از مدیران با سابقه سیا و پنتاگون تأسیس شد. هدف از تأسیس این کمیته، خروج از بن‌بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت زمان یعنی ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته‌ای به وجود آمده بود. اعضای این کمیته با منتفی دانستن جنگ سخت بین دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را در جنگ نرم و فروپاشی از درون طراحی و به اجر ا درآوردند. راهکارهای دکترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، به عنوان راهبردهای جنگ نرم در این دوره توسط این کمیته معرفی شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت این کمیته برای یک دهه به حالت تعلیق درآمد و پس از حادثه 11 سپتامبر، بار دیگر عناصری از این کمیته گرد هم آمدند و با تجزیه و تحلیل فرصت‌ها و تهدیدات فراروی دولت امریکا این کمیته را فعال کردند. یکی از اقدامات این کمیته تدوین راهبرد امنیت ملی امریکا، جهت یک دوره چهار ساله برای دولت بوش در ارتباط با ایران است.
در گزارش این کمیته آمده است که ایران به لحاظ وسعت سرزمین، کمیت و کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین‌الملل، به قدرتی بی‌بدیل تبدیل شده است. که دیگر نمی‌توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد. بنابراین به زعم پالمر و اعضای کمیته، تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی ایران پیگیری جنگ نرم با استفاده از سه تاکتیک دکترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی ممکن است. متن این گزارش که با عنوان ایران و امریکا، رهیافت جدید تنظیم شده دارای 15 محور است که در محورهای پانزده‌گانه برای چگونگی اجرایی نمودن راهبردهای سه‌گانه پیشنهاداتی ارائه می‌دهد.
در مجموع می‌توان گفت هدف اصلی راهبرد امنیت ملی امریکا، جهانی‌سازی فرهنگ و حاکمیت الگوهای رفتاری لیبرال‌دمکراسی در جهان و تلاش در جهت تغییر رفتار و ساختارهای نظام‌های غیرلیبرال است، به طوری که در این سند لیبرالیزه کردن جهان به عنوان یک رسالت معرفی شده است. بنابراین ماهیت تهدید پس از فروپاشی شوروی، تهدید نرم و تهدیدات هنجاری و فرهنگی است. از دیدگاه نظریه‌پردازان جدید غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سیاسی در آن، به مثابه گفتمان غالب در خاورمیانه، چالش اصلی فرهنگ لیبرال‌دمکراسی است. در این چارچوب و به استناد گزارش کمیته خطر جاری در مورد نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران می‌توان گفت، جلوگیری از روند رو به رشد اسلام‌گرایی و عمق استراتژیک قدرت نرم جهان اسلام در مقابل قدرت نرم جهان غرب بخش مهمی از محتوای سند استراتژی امنیت ملی امریکا می‌باشد که جایگزین استراتژی سد نفوذ شوروی شده است. از این دیدگاه، تهدید امنیت ملی امریکا، تهدیدات نرم، نامتقارن و ترکیبی است که منابع آن در کشورها و رژیم‌های ضدامریکایی و غیرلیبرال خاورمیانه معرفی شده است.
قدرت ملی و قدرت نرم
قدرت ملی را می‌توان امکان تحمیل اراده و خواست یک بازیگر به دیگر بازیگران تعریف کرد. زمانی که کشوری توانایی، اراده و ظرفیت لازم را در اختیار دارد و در پرتو آن می‌تواند، اهداف و ارزش‌های حیاتی خود را حفظ، توسعه و تعمیق بخشد، در واقع آن کشور از قدرت ملی لازم برخوردار است. قدرت ملی دارای مؤلفه‌های نظامی، سیاسی، فناوری، اقتصادی، ژئوپلیتیکی، انسانی، فرهنگی و… است. در چارچوب این مقاله می‌توان قدرت ملی را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسیم نمود. قدرت در چهره جدید خود لزوماً آشکار نمی‌باشد، با فرهنگ و اندیشه آمیخته شده و در نظریه‌های جدید عمدتاً ماهیت نرم‌افزارانه پیدا نموده است. این رویکرد برخلاف نگرش سنتی است که عمدتاً رویکردهای سخت‌افزارانه به ویژه با تأکید بر بعد نظامی و اقتصادی شکل می‌گرفت.
صحنه روابط بین‌الملل، صحنه رویارویی قدرت است. سرنوشت کشورها تابع میزان تولید و گسترش قدرت و میزان تأثیرگذاری بر حریف است. به طور طبیعی کشوری می‌تواند اهداف و مقاصد ملی خود را پیش ببرد که قدرت بیشتری را به صحنه بیاورد و به بهترین روش، قدرت حریف را تضعیف نماید. قدرت ملی شامل قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فرهنگی، تبلیغی و… است. در حال حاضر، برجسته‌ترین مظهر و نمود قدرت ملی، قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی – تبلیغی به معنای خاص است که بازیگران در صحنه روابط بین‌الملل تلاش می‌کنند این بعد قدرت را که ما در این مقاله به عنوان قدرت نرم معرفی نموده‌ایم، افزایش و گسترش داده و با استفاده از این وجه قدرت، بر سایر بازیگران تأثیر گذاشته و آنها را از میدان رقابت خارج ‌سازند. ویژگی این وجه از قدرت، با مفهوم اقناع و رضایت‌مندی همراه است. قدرت نرم از سه سطح راهبردی، میانی و تاکتیکی تشکیل می‌شود. (حسینی، حسین، 1385)
1- سطح راهبردی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم که متأثر از فرهنگ استراتژیک کشور است، به سطح رهبران و نخبگان یک کشور بازمی‌گردد. و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم تلقی می‌شود. هدف اصلی در این سطح افزایش قدرت هنجارسازی خود و تضعیف قدرت هنجارسازی حریف در محیط بین‌المللی است. به هر میزانی که بازیگران بتوانند در این سطح قدرت ایجاد کنند و یا بر قدرت هنجارسازی دیگران تأثیر بگذارند، امکان پیروزی بیشتری خواهند داشت. هدف از این تهدید در این سطح تهدید نرم یا اجرای عملیات روانی استراتژیک، تأثیرگذاری بر برآورد‌ها و شناخت نخبگان و رهبران حریف (تأثیر بر شناخت) و همچنین ارعاب و تأثیر بر عزم و اراده (تأثیر بر روحیه و قدرت ایستادگی) آنان می‌باشد.
2- سطح میانی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمی قدرت ملی کشور تأکید دارد. قدرت نرم در این سطح، از فرهنگ ملی متأثر است. این سطح از اهداف و سطح استراتژیک پشتیبانی می‌کند و به تصمیمات نخبگان و رهبران مشروعیت بخشیده و بر عزم و اراده آنها تأثیر می‌گذارد. هدف سطح میانی تهدید نرم، سلب اراده و انگیزه از مردم و بی‌تفاوت نمودن جمعیت‌های همراه و تبدیل آنها به جمعیت‌های معارض، مخالف و بی‌تفاوت و شکل دادن به نافرمانی‌های مدنی با ایجاد شکاف بین دو سطح راهبردی و میانی است. تهدید نرم، در این سطح می‌تواند بر میزان حمایت مردم از سیاست‌های نظام و نخبگان مؤثر باشد همچنین حمایت عاطفی – روانی نیروهای مسلح تحت تأثیر این سطح است، در صورتی که کشوری از قدرت نرم لازم در این سطح برخوردار باشد، به طور طبیعی آن کشور فاقد بحران‌های پنج‌گانه سیاسی، مشروعیت، نفوذ، مشارکت، توزیع و هویت خواهد بود و بازدارندگی مردمی در برابر تهدید نرم شکل خواهد گرفت؛ در مقابل، وجود بحران‌های پنج‌گانه فوق و همچنین نبود قدرت هنجاری و الگوهای رفتاری برتر و کارامد و با قابلیت نهادینه نمودن در حوزه فرهنگ ملی می‌تواند یک کشور را آسیب‌پذیر کند.
3- سطح تاکتیکی قدرت نرم
پایین‌ترین سطح رویارویی قدرت نرم در سطح نیروهای مسلح کشور شکل می‌گیرد. این سطح از قدرت نرم از فرهنگ دفاعی کشور متأثر است. در این سطح از قدرت نرم، تقابل اراده و روحیه جنگی رزمندگان دو یا چند کشور در میدان نبرد شکل می‌گیرد. هدف اصلی از تهدید نرم در این سطح، سلب اراده و روحیه مقاومت در جبهه حریف است، تصویر 1 منابع قدرت نرم و سطوح مخلتف آن را نشان می‌دهد همچنین کارویژه‌های تهدید نرم را در هر یک از سطوح سه‌گانه معرفی می‌کند.
ابعاد تهدید نرم
در صورتی که تهدید نرم مترادف با تهدیدات سیاسی – فرهنگی در نظر گرفته شود، شاخص‌هایی در دو حوزه فرهنگی و سیاسی به عنوان ابعاد تهدید نرم مطرح می‌شود:
1- ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ
فرهنگ بیانگر شخصیت و هویت ملی کشور و دستاورد معرفتی و فنی انسان و همه جوامع است. فرهنگ کشور دارای سه سطح کلی است. مفروضات اساسی و زیرساخت‌های فکری هر کشور (باورها) سطح اول فرهنگ تلقی می‌شود. همچنین فرهنگ ملی کشور، دارای مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و ارزش‌ها است که سطح دوم آن را تشکیل می‌دهد و در نهایت الگوهای رفتاری و اقدام یک کشور، لایه سوم فرهنگ ملی تلقی می‌گردد. با این توصیف می‌توان گفت ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ عبارت است:
الف- تهدید باورهای (مفروضات اساسی) کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛
ب- تهدید ارزش‌های اساسی کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛ و
ج- تهدید الگوهای رفتاری کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح.
فرهنگ استراتژیک کشور بر نوع تلقی و الگوهای رفتاری نخبگان و رهبران یک کشور و توان دیپلماسی آن تأثیر می‌گذارد. در صورت وقوع تهدید نرم، در این سطح کشور حریف می‌تواند با مدیریت ادراک، اندیشه و عزم رهبران و نخبگان خودی را (باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری آنان) تحت تأثیر قرار دهد. همچنین فرهنگ ملی، شامل باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری نهادینه شده در جامعه است که تهدید نرم در این حوزه می‌تواند بر آنها تأثیر گذارد. همچنین فرهنگ دفاعی کشور که منبع قدرت نرم در نیروهای مسلح است در صورت وقوع تهدید نرم در این سطح، موجب از بین رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگی روانی می‌شود.
2- ابعاد تهدید نرم در حوزه سیاسی
دولت‌ها به مثابه واحد سیاسی در نظام بین‌الملل با مؤلفه‌های جمعیت، قلمرو، حکومت و حاکمیت و نظام ارزشی مشخص، شناخته می‌شوند. این واحدها همواره با تحولاتی از داخل و خارج مواجه‌اند. برخی از تحولات موجب افزایش قدرت سیاسی و برخی موجب تضعیف قدرت سیاسی آنها می‌شود. هر نظام سیاسی برای حفظ بقامندی خود، نیازمند ثبات سیاسی و انسجام ملی است. بنابراین افزایش مشروعیت سیاسی نخبگان و رهبران یک کشور به توانایی‌های آنها در ایجاد انسجام سیاسی و برخورداری از حمایت، رضایت‌مندی و قدرت اقناع‌سازی افکارعمومی بستگی دارد. به طور طبیعی در صورتی که دولتی نتواند قدرت سیاسی لازم را در حوزه داخلی و خارجی ایجاد کند، با بحران‌ها و تهدیدات مختلف سیاسی مواجه خواهد شد. میزان اقتدار و هژمونی سیاسی کشور در جامعه، میزان انسجام و همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ هویت و یکپارچگی ملی و میزان تولید و بازتولید هنجارهای سیاسی و به جریان انداختن گفتمان‌های مسلط در درون جامعه و در عرصه بین‌المللی و برخورداری از مقبولیت و مشروعیت لازم از شاخص‌های قدرت نرم در این حوزه به شمار می‌آید. در مقابل در صورتی که کشوری گرفتار بحران‌های سیاسی باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و به طور طبیعی تهدید نرم در این حوزه مؤثر خواهد بود. بحران‌های سیاسی شامل بحران‌های پنج‌گانه هویت، مشروعیت، نفوذ، توزیع و مشارکت می‌باشد.
برانگیختن شکاف‌های قومی، نژادی، مذهبی و… نبود عوامل پیونددهنده هویت‌های فروملی، تحریف و تحقیر تاریخ و افتخارات ملی در کشور، می‌تواند به بحران هویت منجر شود. ایجاد شکاف بین مردم و رهبران، نبود حمایت مردمی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات رهبران و شکل‌گیری نافرمانی‌های مدنی در جامعه بحران مشروعیت به وجود می‌آورد. انگیزه‌زدایی و دلسرد کردن مردم برای حضور در عرصه‌های تعیین‌کننده کشور، مصادیق بارز بحران مشارکت است. همچنین توزیع نامناسب ثروت، شأن اجتماعی و امنیت در ایجاد بحران توزیع مؤثر است. تلاش برای تأثیرگذاری بر اراده و تصمیمات نخبگان و رهبران با ارعاب، تطمیع از مصادیق بحران نفوذ به شمار می‌آید. مجموعه این موارد قدرت نرم یک نظام سیاسی را کاهش می‌دهد و به طور طبیعی آن نظام را در برابر تهدید نرم آسیب‌پذیر می‌کند.
نتیجه‌گیری
همان‌گونه که اشاره شد، رویکرد غالب و مسلط در دوره‌های طولانی نسبت به تهدید، رویکرد سخت‌افزارانه بوده و تهدید بر اساس عامل نظامی تعریف شده است. در این رویکرد مخاطرات امنیت ملی کشورها سرزمین و استقلال آن تلقی می‌شد. الگوهای متعارف و دسته‌بندی‌های سنتی نظریه‌های امنیت در این الگو، عمدتاً ناظر بر این رویکرد است. ظهور تهدید سخت عمدتاً به دوره استعمار کهن مربوط است که ژئوپلیتیک، جغرافیا و سرزمین از اهداف اصلی و تعیین‌کننده جنگ‌ها بودند. کشوری در این دوره از قدرت بیشتری برخوردار بود که سرزمین‌ها و مستملکات بیشتری در اختیار داشت. لشکرکشی اسکندر مقدونی، نادرشاه و جنگ‌های اول و دوم جهانی و… را در همین چارچوب می‌توان بررسی کرد. ویژگی این نوع تهدیدات اشغال و الحاق سرزمین، کشتار، لشکرکشی و اعمال زور است. در این دوره قدرت نظامی موجه‌ترین عامل اقتدار به شمار می‌رود. در مراحل بعد، در دوره‌ای که حضور مستقیم قدرت‌ها و امپراطوری‌ها در سرزمین‌ها پرهزینه ‌شد، حکومت‌ها به اشغال سیاسی درمی‌آمدند. به این ترتیب که قدرت‌های سلطه به جای اشغال سرزمین، حکومت‌های دست‌نشانده و فاقد استقلال را در اختیار داشتند و به تدریج این کشورها به قدرت‌های بزرگ وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیدا می‌کردند. بنابراین در این دوره نظام‌های سلطه در سیستم امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای هدف، حضور دارند و این حضور، ماهیت امنیتی – سیاسی دارد.
در این دوره، به ظاهر، کشورها دارای سرزمین‌های مستقل‌اند ولی قدرت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی آنها به یکی از قدرت‌های اصلی در محیط‌ بین‌الملل وابسته است. کشورهای واقع در بلوک غرب یا شرق در طول جنگ سرد، همچون رژیم شاهنشاهی ایران نمونه‌هایی از این وابستگی می‌باشند. دوره اول را می‌توان دوره اشغال سرزمین‌ها و دوره دوم را می‌توان دوره اشغال حکومت‌ها نام برد. در دوره اول قدرت نظامی، تعیین‌کننده اصلی برای پیشبرد اهداف و منافع ملی است و در دوره دوم به رغم تمرکز بر قدرت نظامی از سایر مؤلفه‌های قدرت برای افزایش سلطه و حوزه نفوذ بهره گرفته می‌شود. با توجه به این مباحث می‌توان گفت ابعاد سخت‌افزارانه تهدید از گذشته مدنظر بازیگران و تحلیل‌گران بوده است. سه ویژگی واقعی‌بودن ، عینی بودن و محسوس بودن از ویژگی‌های بارز تهدیدات سخت به شمار می‌روند. در صورتی که هدف از هر نوع تهدید را تحمیل اراده به حریف معرفی کنید، تفاوت تهدیدات در چگونگی کاربرد ابزار و روش‌ها برای تحمیل اراده خواهد بود. بی‌تردید در شرایطی که فکر، اندیشه و اراده ملتی تسخیر می‌گردد و با تهدید امنیت و منافع ملی کشور فروپاشی روانی واقع می‌شود، به طور طبیعی آن کشور بدون کاربرد قدرت نظامی اشغال می‌گردد. صحنه روابط بین‌الملل، میدان رویارویی و منازعه اهداف و منافع بازیگران است و کشورهای مختلف برای پیشبرد منافع و اهداف خود از عوامل و مؤلفه‌های گوناگون قدرت ملی بهره می‌برند. یکی از برجسته‌ترین مظاهر قدرت ملی، قدرت روانی – تبلیغی (قدرت نرم) است. منبع این قدرت فرهنگ استراتژیک، ملی و دفاعی کشور است که در سه سطح راهبردی، میانی، تاکتیکی بر توانمندی‌های ذهنی و ارادی ملت تأثیر می‌گذارد. در مقابل عملیات روانی حریف و تهدید نرم برای کاهش توانمندی‌ها در این سه حوزه طرح‌ریزی می‌شود. هدف و کارویژه تهدید نرم فروپاشی باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری در سه سطح یاد شده است.
منابع
1. افتخاری، اصغر؛ ناامنی جهانی؛ پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1380.
2. افتخاری، اصغر؛ امنیت جهانی، رویکردها و نظریه‌ها؛ پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1380.
3. استوارت، آرکلگ؛ چارچوب‌های قدرت؛ ترجمه محمدرضا تاجیک، پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1379.
4. مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر؛ جنگ نرم؛ تهران، 1383.
5. عبدالله خانی، علی؛ نظریه‌های امنیت؛ مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر، تهران، 1383.
6. سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، معاونت تحقیقات و برنامه‌ریزی؛ فصلنامه پژوهش و سنجش؛ سال دهم، شماره 34، تهران، 1382.
7. هانتینگتون، ساموئل؛ نظریه‌ برخورد تمدن‌ها؛ ترجمه مجتبی امیری، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1384.
8. عبدالله خانی، علی؛ رویکردها و طرح‌های امریکایی درباره ایران؛ مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، تهران، 1386.
9. Joseph S.Nye, Soft Power: the Means to Success in World Poliics, New York: Public Affairs, 2004.



 

 



سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم

تهديد نرم، ابعاد و ويژگي‌هها :
هرچند نرم‌افزارگرایی یکی از ابزارهای تأمین بهتر و بیشتر منافع ملی کشورها تلقی می‌شود، ولی بررسی‌ها نشان می‌دهد استفاده از قدرت نرم توسط دولت‌های بزرگ همواره تحت تأثیر ملاحظات راهبردی – امنیتی قرار داشته است.
هدف اصلی این مقاله بررسی مفهوم ابعاد و ویژگی‌های تهدید نرم و رویکردهای نرم‌افزارانه در رهیافت‌ها و نظریه‌های امنیت و قدرت است. در این مقاله سعی شده به منظور درکی اساسی از مقوله قدرت و تهدید نرم، منابع و سطوح مختلف قدرت تبلیغی – روانی در حوزه‌های سه‌گانه نخبگان، مردم و نیروهای مسلح معرفی و در نهایت به کارویژه‌های تهدید نرم در این سطوح اشاره شود. در بخشی دیگر، رویکرد نرم افزارگرایانه غرب نسبت به جهان اسلام مورد تأکید و توجه قرار گرفته است.
واژگان کلیدی. تهدید، تهدید سخت، تهدید نرم، امنیت ملی، قدرت ملی، قدرت نرم.
مقدمه
اصولاً نرم‌افزارگرایی فراتر از سخت‌افزارگرایی و ملاحظات سنتی امنیتی – راهبردی به آن طیف از ملاحظات در سیاست خارجی اشاره دارد که ارزشی و فرهنگی بوده و از ابعاد و پیامدهای سیاسی – امنیتی نیز برخوردار است. اگر امنیت ملی یک کشور را، شرایط و فضایی بدانیم که یک ملت در چارچوب آن می‌تواند اهداف و منافع ملی و حیاتی خود را در برابر تهدیدات داخلی و خارجی حفظ نماید، با این تعریف امنیت ملی یا ارزش‌های حیاتی یک کشور دارای سه محور کلی خواهد بود.
الف. تمامیت ارضی؛ ب. ایده و الگوهای رفتاری؛ و ج. حاکمیت سیاسی.
با توجه به توضیحات فوق منظور از تهدید، عنصر یا وضعیتی است که ارزش‌های حیاتی سه‌گانه یاد شده را به خطر اندازد. بنابراین می‌توان گفت، ساده‌ترین تعریف از تهدید، فقدان مفهوم دیگر، یعنی امنیت است، این وضعیت با به خطر افتادن ارزش‌ها و منافع حیاتی یک کشور به وجود می‌آید. لکن مطالعات امنیتی و تهدیدشناسی همزمان با تحول جوامع، توسعه و تغییریافته و در مفاهیم امنیت، قدرت و تهدید تحول ایجاد شده است.
امنیت ملی و تهدیدات آن، مفهوم مبهم، نسبی و توسعه نیافته است به این معنی که تعریف از امنیت ملی و تهدیدات آن به پیش‌فرض‌های تعریف‌کننده بستگی دارد و به عبارتی زمانمند و مکانمند است، در حقیقت رابطه بین امنیت، ملت و تهدیدات رابطه‌ای قراردادی است که مصداق خود را از درون گفتمان‌های گوناگون می‌جوید، با وجود این تفاسیر بر ویژگی‌های زیر می‌توان تأکید کرد:
1- اعتباری بودن
مفهوم تهدید و امنیت دارای حد و مرز اعتباری است و از حیث واژه‌شناسی نمی‌توان صرفاً به یک واژه تهدید که مترادف با فقدان امنیت تعریف شده، بسنده کرد. از نگاه امنیتی موضوعات را می‌توان در سه فضای کلی اجتماعی، سیاسی و امنیتی تقسیم نمود. پدیده‌ها را می‌توان از نظر زمانی و مکانی و با توجه به حساسیت‌های اجتماعی نسبت به آن، میزان شیوع و فراگیری و توان مدیریت آن‌ پدیده، از پدیده‌ای ساده تا بحرانی امنیتی تقسیم نمود. بنابراین ممکن است یک پدیده برای جامعه‌ای موضوع یا مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی و برای جامعه دیگر خطر یا بحران امنیتی تلقی شود، یا در دوره‌های زمانی مختلف، ماهیت پدیده در نظام سیاسی تغییر یافته و تفسیر و برداشت‌های مختلفی از جهت زمانی نسبت به شدت و سطح تهدید و امنیت ارائه گردد. بنابراین ماهیت تهدیدات تابع فرهنگ استراتژیک، عقاید و نگرش بازیگران، محیط اجتماعی و ملی محل وقوع تهدید و … می‌تواند متفاوت باشد.
2- نسبی بودن
امنیت و تهدید مفاهیمی نسبی و تابع زمان و مکان هستند. هیچ کشوری نمی‌تواند به امنیت مطلق دست یابد و یا فاقد هیچ‌گونه قدرت ملی در برابر تهدیدات باشد، چون کشورها براساس افزایش قدرت ملی خود، به دنبال رقابت، کاهش تهدیدات و افزایش امنیت ملی هستند. نتیجه این رقابت، ناامنی برای دیگران است. از طرفی معمولاً براساس دوره‌های مختلف، نگرش‌های مختلف نسبت به امنیت و تهدید وجود دارد و در نهایت از جهت ماهیت، تهدیدات کشورها وضعیت یکسانی ندارند، ممکن است کشوری امنیت داخلی کافی داشته باشد ولی تهدیدات خارجی آن جدی باشد یا اینکه از لحاظ نظامی از وضعیت مناسبی برخوردار باشد، لکن ارزش‌های فرهنگی و الگوهای رفتار سیاسی آن کشور در معرض خطر و شکست قرار گیرد.
3- ذهنی بودن
تهدید از زمان شکل‌گیری تا تأثیرگذاری آن دارای مراحلی است که ممکن است این مراحل طولانی یا کوتاه باشد، تهدیدات ابتدا فرایندی ذهنی است که در فرایند زمانی به وقوع می‌پیوندد. باید انگیزه‌ها و بسترهای تهدید شناسایی شود که معمولاً با برآورد تهدیدات، سناریوهایی برای مقابله با آن، توسط کشورها طراحی می‌شود، برآورد شناخت نیت و اهداف دشمن، ابزار و روش‌ها، آسیب‌ها و فرصت‌ها و… فرایند‌های ذهنی است که براساس آن سیاست دفاعی کشورها تدوین می‌گردد.
مطالعات امنیتی و تهدید
به طور کلی مطالعات امنیتی دارای چهار موج مطالعاتی و در قالب دو گفتمان منفی و مثبت معرفی شده است. در گفتمان منفی، امنیت سلبی است به این معنی که امنیت با نبود عامل دیگری که از آن به تهدید یاد می‌شود، تعریف شده است. این گفتمان دارای پیشینه تاریخی طولانی است و دو موج مطالعاتی در درون خود دارد. شاخص بارز موج اول مطالعات امنیتی سلبی، تأکید بر بعد نظامی در تحلیل امنیت و تهدیدات است از این دیدگاه برای مقابله با تهدید، توان نظامی را باید افزایش داد.(افتخاری، 1384، صص 18-8)
موج دوم مطالعات امنیتی در گفتمان سلبی در پی نقد آثار سنت‌گرایان امنیت ملی و طرح این ادعا، که بعد نظامی توان تحلیل همه جانبه مسائل امنیتی جهان معاصر را ندارد، تحول تازه‌ای در مطالعات امنیتی به وجود آورد. بدین معنی که برای تهدید و امنیت مؤلفه‌ها و ابعاد مختلف معرفی می‌کند. این گروه امنیت ملی و تهدیدات را چند وجهی دانسته و نتیجه می‌گیرند که امنیت و تهدید پدیده‌ای متأثر از پدیده‌های مختلف مادی – ذهنی است.
موج دوم مطالعات امنیتی و تهدیدات با نگرش سلبی، به اقتضای ماهیت آن، طیف گسترده و متنوعی از صاحب‌نظران را دربر می‌گیرد که شاخصه اصلی آن روی‌گردانی از محوریت مؤلفه نظامی در تعریف و تهدید امنیت ملی و تهدیدات است. مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که در این رویکرد مورد توجه بوده، ابعاد اقتصادی، زیست‌محیطی، فرهنگی، علمی و فناوری است، در هر صورت امنیت و فقدان تهدیدات امنیت ملی، تابع قدرت و متغیر وابسته به آن است و این قدرت می‌تواند مؤلفه‌های متفاوت و متنوعی داشته باشد. بنابراین تهدیدات، در این رویکرد شامل تهدیدات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی می‌باشد.
در گفتمان مثبت امنیت و تهدید که به دنبال نقد مبانی و اصول گفتمان امنیت منفی و سلبی در هر دو موج مطالعاتی سنتی و فراسنتی است، اعتقاد بر این است که امنیت و تهدیدات یک مفهوم و متغیر وابسته و دست دوم نیست و دارای مبانی و محتوای پیچیده فلسفی است. در این گفتمان سعی بر آن است تا با پرهیز از سلبی‌گری صرف و توجه به بعد ایجابی امنیت تعریف و تصویر جامع‌تری ارائه شود. در این گفتمان، امنیت به نبود تهدید تعریف نمی‌شود، بلکه افزون بر فقدان تهدید، وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته‌های ملی نیز مدنظر است. این رویکرد برای امنیت و تهدید، ماهیت تأسیسی قائل است و بر این باور است که تهدید، تنها در وضعیتی وجود دارد که آن جامعه در سطح قابل قبولی از اطمینان برای تحصیل و پاسداری از منافع ملی و ارزش‌های حیاتی‌اش نباشد. بنابراین امنیت ملی در این گفتمان عبارت است از توانایی و شرایط عینی که در بستر آن می‌توان به منافع ملی دست یافت.(افتخاری، 1384، ص 16)
در این نگاه امنیت ملی، حتی نسبت به منافع ملی از اولویت برخوردار است، چرا که تحقق و عدم تحقق منافع ملی و تهدیدات در گرو بود یا نبود امنیت است. در چارچوب این دیدگاه، ممکن است جامعه‌ای با وجود نداشتن تهدیدات خارجی یا داخلی، به دلیل ناتوانی از دستیابی به منافع ملی، وضعیت ناامنی داشته باشد. در مجموع، می‌توان گفت، دو گفتمان ایجابی و سلبی موجب دو نگرش در تعریف و تبیین مفاهیم امنیت و تهدید شده است که با نگاه ایجابی امنیت عبارت است از: «توانایی و شرایط عینی و ذهنی که در بستر آن بتوان منافع ملی و ارزش‌های حیاتی را محقق ساخت.» با این نگاه می‌توان تهدید را به شرایطی اطلاق نمود که یک کشور برای دستیابی به منافع ملی و ارزش‌های حیاتی خود از توانایی و شرایط لازم برخوردار نباشد، به طور طبیعی فقدان شرایط و توانایی‌ها برای تحقق اهداف ملی و پیشبرد منافع و ارزش‌های حیاتی یک کشور می‌تواند متأثر از محیط ملی یک واحد سیاسی یا محیط منطقه‌ای و جهانی باشد، بنابراین فقدان توانایی برای دستیابی به منافع ملی که مخاطره‌ای جدی برای یک کشور تلقی می‌شود الزاماً می‌تواند محدود به تهدید خارجی و بعد نظامی تهدید نباشد. در نگاه و نگرش سنتی که رویکرد سخت‌افزارانه است، هدف اصلی از تهدیدات، تحمیل اراده به منظور تغییرات اساسی در یک نظام سیاسی و یا تغییر الگوی رفتاری یک کشور می‌باشد که به طور طبیعی به موجب آن تهدید حیات سیاسی آن کشور به مخاطره می‌افتد، لکن در نگرش ایجابی یک کشور می‌تواند در شرایط فقدان تهاجم نظامی و یا اقدامات داخلی براندازانه امنیتی، توانایی پاسداری و پیشبرد ایده یا خط‌‌مشی‌های نظام سیاسی خود را نداشته باشد. این تلقی از تهدید با شرایط متحول جوامع معاصر همخوانی بیشتری دارد.
تهدید سخت و نرم
تهدیدات را می‌توان از جهت شدت، شکل، هدف، موضوع، ماهیت و… دسته‌بندی نمود. در این مبحث تهدیدات را به لحاظ شدت و با توجه به موضوع این مقاله به دو گروه سخت و نرم تقسیم می‌کنیم.
1- تهدید سخت
هرگاه به موجب اقداماتی استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر (بالفعل یا بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه‌های معارض مسلح داخلی قرار گیرد، تهدید سخت واقع شده است. در این تهدید عمدتاً هدف اشغال سرزمین است. تهدیدات سخت متکی به روش‌های فیزیکی، عینی، سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهای خشونت‌آمیز، براندازی آشکار و با استفاده از شیوه زور و اجبار و حذف دفعی و اشغال سرزمین است. این تهدیدات عمدتاً محسوس، واقعی و عینی و با عکس‌العمل‌های فیزیکی همراه می‌باشد. ظهور این نوع تهدیدات عمدتاً مربوط به دوره استعمار کهن است که قدرت‌های استعماری با لشکرکشی، اعمال زور و کشتار و اشغال و الحاق سرزمین، اهداف خود را تأمین می‌کردند. البته شکل‌های مدرن تهدید سخت در عصر حاضر را می‌توان در لشکرکشی‌های امریکا و متحدان آن به افغانستان و عراق مشاهده کرد.
2- تهدید نرم
یکی از متغیرهای محوری نوشتار حاضر، نرم‌افزارگرایی بر پایه قدرت نرم در چارچوب امنیت ملی است. این قدرت به عنوان منبع خاص اعمال قدرت امریکا بر مبانی فرهنگی - ارزشی و اقتصادی مبتنی است. تهدید نرم را می‌توان تحولاتی دانست که موجب دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی می‌شود. تهدید نرم نوعی سلطه کامل در ابعاد سه‌گانه حکومت، اقتصاد و فرهنگ است که از طریق استحاله الگوهای رفتاری ملی در این حوزه‌ها و جایگزینی الگوهای نظام سلطه‌ای تهدید محقق می‌شود. با این نگرش، تمامی اقداماتی که موجب شود تا اهداف و ارزش‌های حیاتی یک نظام سیاسی (زیرساخت‌های فکری، باورها و الگوهای رفتاری در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست) به خطر افتد، یا موجب ایجاد تغییر و دگرگونی اساسی در عوامل تعیین‌کننده هویت ملی یک کشور شود، تهدید نرم به شمار آید. در تهدید نرم، بدون منازعه و لشکرکشی فیزیکی، کشور مهاجم اراده خود را بر یک ملت تحمیل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌های نرم‌افزارانه اشغال می‌کند.
تردید در مبانی و زیرساخت‌های فکری یک نظام سیاسی، بحران در ارزش‌ها و باورهای اساسی جامعه، بحران در الگوهای رفتاری جامعه و بحران‌های پنج‌گانه سیاسی (هویت، مقبولیت، مشارکت، نفوذ و توزیع) را می‌توان از مؤلفه‌های این تهدید نام برد. تغییرات حاصل از تهدید نرم، ماهوی، آرام، ذهنی، تدریجی و نرم‌افزارانه است. این تهدید همراه با آرامش و خالی از روش‌های فیزیکی و با استفاده از ابزارهای تبلیغات، رسانه، احزاب، تشکل‌های صنفی و قشری و شیوه القاء و اقناع انجام می‌پذیرد. در حال حاضر جهانی‌سازی فرهنگ مترادف با مفهوم تهدید نرم تلقی می‌شود. در مجموع می‌توان فهرست زیر را به مثابه نقاط افتراق تهدیدات سخت و نرم در این مقاله، برشمرد:
1-2. حوزه تهدید نرم، حوزه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است در حالی که حوزه تهدید سخت امنیتی – نظامی می‌باشد.
2-2. تهدیدات نرم پیچیده و محصول پردازش ذهنی نخبگان، و اندازه‌گیری آن مشکل است در حالی که تهدیدات سخت عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها، اندازه‌گیری کرد.
3-2. روش اعمال تهدیدات سخت استفاده از زور و اجبار است در حالی که در تهدید نرم، از روش القاء و اقناع‌سازی بهره‌گیری می‌شود.
4-2. هدف در تهدیدات سخت، تخریب و حذف فیزیکی حریف و تصرف و اشغال سرزمین است. در حالی که در تهدید نرم هدف تأثیرگذاری بر انتخاب‌ها، فرایند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است.
5-2. مفهوم امنیت در رهیافت‌های نرم‌افزارانه شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی است در حالی که این مفهوم در رهیافت‌های سخت‌افزارانه به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌شود.
6-2. تهدیدات سخت، محسوس و همراه با عکس‌العمل و برانگیختن است. در حالی که تهدیدات نرم به دلیل ماهیت غیرعینی و محسوس آن، عمدتاً فاقد عکس‌العمل است.
7-2. مرجع امنیت در حوزه تهدیدات سخت عمدتاً دولت‌ها هستند در حالی که مرجع امنیت در تهدیدات نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است.
8-2. کاربرد قدرت سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی – امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد قدرت نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دمکراسی تلقی می‌شود.
اهمیت و ابعاد تهدیدات نرم
پیچیده‌ترین و مهم‌ترین مؤلفه امنیت ملی در هر کشور، امنیت فرهنگی است. برای یک کشور که هویت فرهنگی آن، مؤلفه اصلی تلقی می‌شود، این امر اهمیت بیشتری خواهد داشت و هر چه این حکومت، مبانی فکری و اعتقادی و الگوهای رفتاری دیگران را به چالش بیشتری کشانده باشد، از تهدیدات بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، تهدیدات فرهنگی که از آن به تهاجم فرهنگی و یا تهدید نرم یاد می‌شود، به دنبال ایجاد انواع بحران‌های فرهنگی – سیاسی در جامعه برای دستیابی به اهداف و اغراض سیاسی است. هدف اصلی از این نوع تهدید، حذف باورمندی جامعه، سلب اراده و روحیه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگی – سیاسی است. در این نوع تهدید تلاش می‌شود ملتی دارای آرمان به ملت بی‌آرمان تبدیل شود و آن هم به دست خود، الگوهای رفتاری خود را در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به چالش اندازد.
هدف از هر نوع تهدید تأثیرگذاری بر اندیشه، عواطف و اراده و سرانجام به تسلیم کشاندن حریف است. بنابراین نقطه مشترک همه تهدیدات، تحمیل اراده به نیروی مقابل است. تفاوت‌های تهدیدات، در به کارگیری روش‌ها، ابزارها و… است. تهدید می‌تواند با تأکید بر توان فیزیکی (لشکرکشی، اشغال خاکریز و سرزمین، نابودی و کشتن انسان‌ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی) اجرا شود و یا می‌تواند با تکیه بر روش‌های سیاسی، روانی و شیوه‌های غیرخشونت‌آمیز و با به کارگیری قدرت نرم برای تأثیرگذاری بر اراده حریف و نیروی مقابل انجام گیرد. بی‌تردید اگر فکر، اراده و قدرت روحی حریف تسخیر شود، کاربرد قدرت سخت و لشکرکشی ضرورتی نخواهد داشت. از همین رو، قدرت‌های استکباری با کاربرد عملیات روانی، مقاومت ملت‌ها و نظام‌های سیاسی را پیش از عملیات نظامی فرو می‌ریزند یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح عملیات روانی به منظور سلب اراده و انگیزه نبرد در نخبگان یک کشور، مردم و نیروهای مسلح بهره می‌گیرند و عملاً خاکریزهای دفاعی کشور بدون خونریزی سقوط می‌کند.
بنابراین تهدید نرم، امروزه مؤثرترین، کارامدترین و کم‌هزینه‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می‌توان با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت‌های فیزیکی به هدف رسید؛ زیرا با عواطف، احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش‌ها و آرمان‌های یک ملت و نظام سیاسی ارتباط دارد. ابعاد این جنگ و تهدید گسترده‌تر و مخرب‌تر است زیرا دین، فکر و آرمان ملت‌ها را آماج تهاجم خود قرار می‌دهد.
تهدید نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه‌ وارد می‌کند، عزم و اراده ملت را از بین می‌برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست‌های نظام را تضعیف می‌کند. فروپاشی روانی یک ملت می‌تواند مقدمه‌ای برای فروپاشی سیاسی – امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می‌داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب چهره دوم قدرت است. بر این پایه یک کشور می‌تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش‌های آن را می‌پذیرند، از آن تبعیت می‌کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می‌گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می‌شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می‌شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین قدرت نرم، توانایی کسب آنچه که می‌خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می‌باشد. (جوزف نای، 2004، ص 5).
نمونه‌های فراوانی از کاربرد تهدید نرم، در صفحات تاریخ وجود دارد. در حال حاضر، همه کشورها به نوعی دیگر در معرض این نوع تهدید هستند. قدرت‌های استکباری، تشکیلات، امکانات و نیروی انسانی و ابزارهای پیشرفته و پیچیده و مراکز علمی و پژوهشی خود را به صورت گسترده در اختیار این جنگ قرار داده‌اند. با ظهور فناوری جدید و علوم ارتباطات، ظهور وسایل ارتباط‌جمعی و رسانه‌های متنوع نوین، ابعاد تهدید نرم، گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است. بخش قابل توجهی از نظریه‌های جدید امنیتی و راهبردهای قدرت‌های سلطه‌گر، به ویژه راهبرد امنیت ملی امریکا که در سال 2006 میلادی منتشر شده است و همچنین راهبرد امنیت منطقه‌ای امریکا (طرح خاورمیانه بزرگ) بر کاربرد قدرت نرم جهت امنیت‌سازی تأکید دارد. و بسیاری از صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، تهدیدات قرن 21 را تهدیدات نرم و یا جهانی‌سازی فرهنگ می‌دانند. در دوران جنگ سرد و حتی پس از آن با تفاوت اندکی، کماکان سیاست نرم‌افزاری در پرتو سیاست واقع‌گرایی قرار داشت. حوادث 11 سپتامبر نقطه عطفی در این زمینه محسوب می‌شود. در هیچ برهه‌ای از زمان، دولت‌مردان امریکا تا این میزان بر مضامین ارزشی و اخلاقی به عنوان منابع نرم قدرت تأکید نداشته‌اند. حتی نخستین تجلی‌های سیاست‌های امنیتی امریکا بعد از این تاریخ که از ماهیت سخت‌افزاری و راهبردی برخوردار بودند، آموزه‌های ارزشی محور را دستمایه عملی قرار دادند. با وجود این با توجه به تجربه تاریخی، ملاحظات نرم‌افزارگرایانه در سیاست خارومیانه‌ای امریکا تحت تأثیر مؤلفه‌های راهبردی – امنیتی نظام بین‌المللی و منطقه‌ای به حاشیه رانده شده است. برای تبیین اهمیت و ابعاد تهدید نرم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، می‌توان گزارش کمیته خطر جاری، راهبرد امنیت ملی امریکا و طرح خاورمیانه بزرگ را مورد توجه قرار داد.
کمیته خطر جاری
عنوان کمیته‌ای است که در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد توسط گروهی از سناتورهای امریکایی، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتید برجسته علوم سیاسی، مؤسسه مطالعاتی امریکن اینتر پرایز و گروهی از مدیران با سابقه سیا و پنتاگون تأسیس شد. هدف از تأسیس این کمیته، خروج از بن‌بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت زمان یعنی ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته‌ای به وجود آمده بود. اعضای این کمیته با منتفی دانستن جنگ سخت بین دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را در جنگ نرم و فروپاشی از درون طراحی و به اجر ا درآوردند. راهکارهای دکترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، به عنوان راهبردهای جنگ نرم در این دوره توسط این کمیته معرفی شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت این کمیته برای یک دهه به حالت تعلیق درآمد و پس از حادثه 11 سپتامبر، بار دیگر عناصری از این کمیته گرد هم آمدند و با تجزیه و تحلیل فرصت‌ها و تهدیدات فراروی دولت امریکا این کمیته را فعال کردند. یکی از اقدامات این کمیته تدوین راهبرد امنیت ملی امریکا، جهت یک دوره چهار ساله برای دولت بوش در ارتباط با ایران است.
در گزارش این کمیته آمده است که ایران به لحاظ وسعت سرزمین، کمیت و کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین‌الملل، به قدرتی بی‌بدیل تبدیل شده است. که دیگر نمی‌توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد. بنابراین به زعم پالمر و اعضای کمیته، تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی ایران پیگیری جنگ نرم با استفاده از سه تاکتیک دکترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی ممکن است. متن این گزارش که با عنوان ایران و امریکا، رهیافت جدید تنظیم شده دارای 15 محور است که در محورهای پانزده‌گانه برای چگونگی اجرایی نمودن راهبردهای سه‌گانه پیشنهاداتی ارائه می‌دهد.
در مجموع می‌توان گفت هدف اصلی راهبرد امنیت ملی امریکا، جهانی‌سازی فرهنگ و حاکمیت الگوهای رفتاری لیبرال‌دمکراسی در جهان و تلاش در جهت تغییر رفتار و ساختارهای نظام‌های غیرلیبرال است، به طوری که در این سند لیبرالیزه کردن جهان به عنوان یک رسالت معرفی شده است. بنابراین ماهیت تهدید پس از فروپاشی شوروی، تهدید نرم و تهدیدات هنجاری و فرهنگی است. از دیدگاه نظریه‌پردازان جدید غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سیاسی در آن، به مثابه گفتمان غالب در خاورمیانه، چالش اصلی فرهنگ لیبرال‌دمکراسی است. در این چارچوب و به استناد گزارش کمیته خطر جاری در مورد نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران می‌توان گفت، جلوگیری از روند رو به رشد اسلام‌گرایی و عمق استراتژیک قدرت نرم جهان اسلام در مقابل قدرت نرم جهان غرب بخش مهمی از محتوای سند استراتژی امنیت ملی امریکا می‌باشد که جایگزین استراتژی سد نفوذ شوروی شده است. از این دیدگاه، تهدید امنیت ملی امریکا، تهدیدات نرم، نامتقارن و ترکیبی است که منابع آن در کشورها و رژیم‌های ضدامریکایی و غیرلیبرال خاورمیانه معرفی شده است.
قدرت ملی و قدرت نرم
قدرت ملی را می‌توان امکان تحمیل اراده و خواست یک بازیگر به دیگر بازیگران تعریف کرد. زمانی که کشوری توانایی، اراده و ظرفیت لازم را در اختیار دارد و در پرتو آن می‌تواند، اهداف و ارزش‌های حیاتی خود را حفظ، توسعه و تعمیق بخشد، در واقع آن کشور از قدرت ملی لازم برخوردار است. قدرت ملی دارای مؤلفه‌های نظامی، سیاسی، فناوری، اقتصادی، ژئوپلیتیکی، انسانی، فرهنگی و… است. در چارچوب این مقاله می‌توان قدرت ملی را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسیم نمود. قدرت در چهره جدید خود لزوماً آشکار نمی‌باشد، با فرهنگ و اندیشه آمیخته شده و در نظریه‌های جدید عمدتاً ماهیت نرم‌افزارانه پیدا نموده است. این رویکرد برخلاف نگرش سنتی است که عمدتاً رویکردهای سخت‌افزارانه به ویژه با تأکید بر بعد نظامی و اقتصادی شکل می‌گرفت.
صحنه روابط بین‌الملل، صحنه رویارویی قدرت است. سرنوشت کشورها تابع میزان تولید و گسترش قدرت و میزان تأثیرگذاری بر حریف است. به طور طبیعی کشوری می‌تواند اهداف و مقاصد ملی خود را پیش ببرد که قدرت بیشتری را به صحنه بیاورد و به بهترین روش، قدرت حریف را تضعیف نماید. قدرت ملی شامل قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فرهنگی، تبلیغی و… است. در حال حاضر، برجسته‌ترین مظهر و نمود قدرت ملی، قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی – تبلیغی به معنای خاص است که بازیگران در صحنه روابط بین‌الملل تلاش می‌کنند این بعد قدرت را که ما در این مقاله به عنوان قدرت نرم معرفی نموده‌ایم، افزایش و گسترش داده و با استفاده از این وجه قدرت، بر سایر بازیگران تأثیر گذاشته و آنها را از میدان رقابت خارج ‌سازند. ویژگی این وجه از قدرت، با مفهوم اقناع و رضایت‌مندی همراه است. قدرت نرم از سه سطح راهبردی، میانی و تاکتیکی تشکیل می‌شود. (حسینی، حسین، 1385)
1- سطح راهبردی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم که متأثر از فرهنگ استراتژیک کشور است، به سطح رهبران و نخبگان یک کشور بازمی‌گردد. و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم تلقی می‌شود. هدف اصلی در این سطح افزایش قدرت هنجارسازی خود و تضعیف قدرت هنجارسازی حریف در محیط بین‌المللی است. به هر میزانی که بازیگران بتوانند در این سطح قدرت ایجاد کنند و یا بر قدرت هنجارسازی دیگران تأثیر بگذارند، امکان پیروزی بیشتری خواهند داشت. هدف از این تهدید در این سطح تهدید نرم یا اجرای عملیات روانی استراتژیک، تأثیرگذاری بر برآورد‌ها و شناخت نخبگان و رهبران حریف (تأثیر بر شناخت) و همچنین ارعاب و تأثیر بر عزم و اراده (تأثیر بر روحیه و قدرت ایستادگی) آنان می‌باشد.
2- سطح میانی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمی قدرت ملی کشور تأکید دارد. قدرت نرم در این سطح، از فرهنگ ملی متأثر است. این سطح از اهداف و سطح استراتژیک پشتیبانی می‌کند و به تصمیمات نخبگان و رهبران مشروعیت بخشیده و بر عزم و اراده آنها تأثیر می‌گذارد. هدف سطح میانی تهدید نرم، سلب اراده و انگیزه از مردم و بی‌تفاوت نمودن جمعیت‌های همراه و تبدیل آنها به جمعیت‌های معارض، مخالف و بی‌تفاوت و شکل دادن به نافرمانی‌های مدنی با ایجاد شکاف بین دو سطح راهبردی و میانی است. تهدید نرم، در این سطح می‌تواند بر میزان حمایت مردم از سیاست‌های نظام و نخبگان مؤثر باشد همچنین حمایت عاطفی – روانی نیروهای مسلح تحت تأثیر این سطح است، در صورتی که کشوری از قدرت نرم لازم در این سطح برخوردار باشد، به طور طبیعی آن کشور فاقد بحران‌های پنج‌گانه سیاسی، مشروعیت، نفوذ، مشارکت، توزیع و هویت خواهد بود و بازدارندگی مردمی در برابر تهدید نرم شکل خواهد گرفت؛ در مقابل، وجود بحران‌های پنج‌گانه فوق و همچنین نبود قدرت هنجاری و الگوهای رفتاری برتر و کارامد و با قابلیت نهادینه نمودن در حوزه فرهنگ ملی می‌تواند یک کشور را آسیب‌پذیر کند.
- سطح تاکتیکی قدرت نرم
3پایین‌ترین سطح رویارویی قدرت نرم در سطح نیروهای مسلح کشور شکل می‌گیرد. این سطح از قدرت نرم از فرهنگ دفاعی کشور متأثر است. در این سطح از قدرت نرم، تقابل اراده و روحیه جنگی رزمندگان دو یا چند کشور در میدان نبرد شکل می‌گیرد. هدف اصلی از تهدید نرم در این سطح، سلب اراده و روحیه مقاومت در جبهه حریف است، تصویر 1 منابع قدرت نرم و سطوح مخلتف آن را نشان می‌دهد همچنین کارویژه‌های تهدید نرم را در هر یک از سطوح سه‌گانه معرفی می‌کند.
ابعاد تهدید نرم
در صورتی که تهدید نرم مترادف با تهدیدات سیاسی – فرهنگی در نظر گرفته شود، شاخص‌هایی در دو حوزه فرهنگی و سیاسی به عنوان ابعاد تهدید نرم مطرح می‌شود:
1- ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ
فرهنگ بیانگر شخصیت و هویت ملی کشور و دستاورد معرفتی و فنی انسان و همه جوامع است. فرهنگ کشور دارای سه سطح کلی است. مفروضات اساسی و زیرساخت‌های فکری هر کشور (باورها) سطح اول فرهنگ تلقی می‌شود. همچنین فرهنگ ملی کشور، دارای مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و ارزش‌ها است که سطح دوم آن را تشکیل می‌دهد و در نهایت الگوهای رفتاری و اقدام یک کشور، لایه سوم فرهنگ ملی تلقی می‌گردد. با این توصیف می‌توان گفت ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ عبارت است:
الف- تهدید باورهای (مفروضات اساسی) کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛
ب- تهدید ارزش‌های اساسی کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح؛ و
ج- تهدید الگوهای رفتاری کشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح.
فرهنگ استراتژیک کشور بر نوع تلقی و الگوهای رفتاری نخبگان و رهبران یک کشور و توان دیپلماسی آن تأثیر می‌گذارد. در صورت وقوع تهدید نرم، در این سطح کشور حریف می‌تواند با مدیریت ادراک، اندیشه و عزم رهبران و نخبگان خودی را (باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری آنان) تحت تأثیر قرار دهد. همچنین فرهنگ ملی، شامل باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری نهادینه شده در جامعه است که تهدید نرم در این حوزه می‌تواند بر آنها تأثیر گذارد. همچنین فرهنگ دفاعی کشور که منبع قدرت نرم در نیروهای مسلح است در صورت وقوع تهدید نرم در این سطح، موجب از بین رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگی روانی می‌شود.
2- ابعاد تهدید نرم در حوزه سیاسی
دولت‌ها به مثابه واحد سیاسی در نظام بین‌الملل با مؤلفه‌های جمعیت، قلمرو، حکومت و حاکمیت و نظام ارزشی مشخص، شناخته می‌شوند. این واحدها همواره با تحولاتی از داخل و خارج مواجه‌اند. برخی از تحولات موجب افزایش قدرت سیاسی و برخی موجب تضعیف قدرت سیاسی آنها می‌شود. هر نظام سیاسی برای حفظ بقامندی خود، نیازمند ثبات سیاسی و انسجام ملی است. بنابراین افزایش مشروعیت سیاسی نخبگان و رهبران یک کشور به توانایی‌های آنها در ایجاد انسجام سیاسی و برخورداری از حمایت، رضایت‌مندی و قدرت اقناع‌سازی افکارعمومی بستگی دارد. به طور طبیعی در صورتی که دولتی نتواند قدرت سیاسی لازم را در حوزه داخلی و خارجی ایجاد کند، با بحران‌ها و تهدیدات مختلف سیاسی مواجه خواهد شد. میزان اقتدار و هژمونی سیاسی کشور در جامعه، میزان انسجام و همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ هویت و یکپارچگی ملی و میزان تولید و بازتولید هنجارهای سیاسی و به جریان انداختن گفتمان‌های مسلط در درون جامعه و در عرصه بین‌المللی و برخورداری از مقبولیت و مشروعیت لازم از شاخص‌های قدرت نرم در این حوزه به شمار می‌آید. در مقابل در صورتی که کشوری گرفتار بحران‌های سیاسی باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و به طور طبیعی تهدید نرم در این حوزه مؤثر خواهد بود. بحران‌های سیاسی شامل بحران‌های پنج‌گانه هویت، مشروعیت، نفوذ، توزیع و مشارکت می‌باشد.
برانگیختن شکاف‌های قومی، نژادی، مذهبی و… نبود عوامل پیونددهنده هویت‌های فروملی، تحریف و تحقیر تاریخ و افتخارات ملی در کشور، می‌تواند به بحران هویت منجر شود. ایجاد شکاف بین مردم و رهبران، نبود حمایت مردمی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات رهبران و شکل‌گیری نافرمانی‌های مدنی در جامعه بحران مشروعیت به وجود می‌آورد. انگیزه‌زدایی و دلسرد کردن مردم برای حضور در عرصه‌های تعیین‌کننده کشور، مصادیق بارز بحران مشارکت است. همچنین توزیع نامناسب ثروت، شأن اجتماعی و امنیت در ایجاد بحران توزیع مؤثر است. تلاش برای تأثیرگذاری بر اراده و تصمیمات نخبگان و رهبران با ارعاب، تطمیع از مصادیق بحران نفوذ به شمار می‌آید. مجموعه این موارد قدرت نرم یک نظام سیاسی را کاهش می‌دهد و به طور طبیعی آن نظام را در برابر تهدید نرم آسیب‌پذیر می‌کند.
نتیجه‌گیری
همان‌گونه که اشاره شد، رویکرد غالب و مسلط در دوره‌های طولانی نسبت به تهدید، رویکرد سخت‌افزارانه بوده و تهدید بر اساس عامل نظامی تعریف شده است. در این رویکرد مخاطرات امنیت ملی کشورها سرزمین و استقلال آن تلقی می‌شد. الگوهای متعارف و دسته‌بندی‌های سنتی نظریه‌های امنیت در این الگو، عمدتاً ناظر بر این رویکرد است. ظهور تهدید سخت عمدتاً به دوره استعمار کهن مربوط است که ژئوپلیتیک، جغرافیا و سرزمین از اهداف اصلی و تعیین‌کننده جنگ‌ها بودند. کشوری در این دوره از قدرت بیشتری برخوردار بود که سرزمین‌ها و مستملکات بیشتری در اختیار داشت. لشکرکشی اسکندر مقدونی، نادرشاه و جنگ‌های اول و دوم جهانی و… را در همین چارچوب می‌توان بررسی کرد. ویژگی این نوع تهدیدات اشغال و الحاق سرزمین، کشتار، لشکرکشی و اعمال زور است. در این دوره قدرت نظامی موجه‌ترین عامل اقتدار به شمار می‌رود. در مراحل بعد، در دوره‌ای که حضور مستقیم قدرت‌ها و امپراطوری‌ها در سرزمین‌ها پرهزینه ‌شد، حکومت‌ها به اشغال سیاسی درمی‌آمدند. به این ترتیب که قدرت‌های سلطه به جای اشغال سرزمین، حکومت‌های دست‌نشانده و فاقد استقلال را در اختیار داشتند و به تدریج این کشورها به قدرت‌های بزرگ وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیدا می‌کردند. بنابراین در این دوره نظام‌های سلطه در سیستم امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای هدف، حضور دارند و این حضور، ماهیت امنیتی – سیاسی دارد.
در این دوره، به ظاهر، کشورها دارای سرزمین‌های مستقل‌اند ولی قدرت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی آنها به یکی از قدرت‌های اصلی در محیط‌ بین‌الملل وابسته است. کشورهای واقع در بلوک غرب یا شرق در طول جنگ سرد، همچون رژیم شاهنشاهی ایران نمونه‌هایی از این وابستگی می‌باشند. دوره اول را می‌توان دوره اشغال سرزمین‌ها و دوره دوم را می‌توان دوره اشغال حکومت‌ها نام برد. در دوره اول قدرت نظامی، تعیین‌کننده اصلی برای پیشبرد اهداف و منافع ملی است و در دوره دوم به رغم تمرکز بر قدرت نظامی از سایر مؤلفه‌های قدرت برای افزایش سلطه و حوزه نفوذ بهره گرفته می‌شود. با توجه به این مباحث می‌توان گفت ابعاد سخت‌افزارانه تهدید از گذشته مدنظر بازیگران و تحلیل‌گران بوده است. سه ویژگی واقعی‌بودن ، عینی بودن و محسوس بودن از ویژگی‌های بارز تهدیدات سخت به شمار می‌روند. در صورتی که هدف از هر نوع تهدید را تحمیل اراده به حریف معرفی کنید، تفاوت تهدیدات در چگونگی کاربرد ابزار و روش‌ها برای تحمیل اراده خواهد بود. بی‌تردید در شرایطی که فکر، اندیشه و اراده ملتی تسخیر می‌گردد و با تهدید امنیت و منافع ملی کشور فروپاشی روانی واقع می‌شود، به طور طبیعی آن کشور بدون کاربرد قدرت نظامی اشغال می‌گردد. صحنه روابط بین‌الملل، میدان رویارویی و منازعه اهداف و منافع بازیگران است و کشورهای مختلف برای پیشبرد منافع و اهداف خود از عوامل و مؤلفه‌های گوناگون قدرت ملی بهره می‌برند. یکی از برجسته‌ترین مظاهر قدرت ملی، قدرت روانی – تبلیغی (قدرت نرم) است. منبع این قدرت فرهنگ استراتژیک، ملی و دفاعی کشور است که در سه سطح راهبردی، میانی، تاکتیکی بر توانمندی‌های ذهنی و ارادی ملت تأثیر می‌گذارد. در مقابل عملیات روانی حریف و تهدید نرم برای کاهش توانمندی‌ها در این سه حوزه طرح‌ریزی می‌شود. هدف و کارویژه تهدید نرم فروپاشی باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری در سه سطح یاد شده اسداد دفعات مشاهدشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

© 2004, Scientific - Research Quarterly on Psychological Operations. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@arnet.ir


atf dop
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 

تهدید نرم3

گزارش ميز گرد «تهديد نرم» در خبرگزاري فارس

قسمت اول

خبرگزاري فارس:امروز آگاهان سياسي و امنيتي بر اين باورند كه تهديدات نرم بعنوان راهكار اصلي استكبار جهاني براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران مد نظر قرار گرفته است. از ديد استكبار سه روش براي براندازي نرم شامل اعتراض، اغواي نرم ، عدم همكاري و مداخله مسالمت آميز وجود دارد.

مقدمه :
پيروزي انقلاب اسلامي در منطقه حساس و استراتژيك ايران، علاوه بر آن كه رژيم وابسته و ژاندارم آمريكا و استكبار غرب را در ايران شكست و آن را برچيد ، دست پشتيبانان او را از ثروتهاي مادي و انساني اين كشور كوتاه كرد. موج بيداري كه در دنياي اسلام ايجاد شد ، الگويي فراروي مسلمانان و مستضعفان عالم به وجود آورد و منافع نامشروع جهانخواران را در دنيا به خطر انداخت؛ يافته ها و تئوريهاي آنان را به چالشي بزرگ كشاند و چهره واقعي غرب و شرق را نمايان ساخت و سرمايه گذاران كلان و طولاني آنان را براي نابودي ايدئولوژي ديني ، ابتر نمود.
طبيعي بود كه استكبار جهاني بويژه آمريكا و صهيونيسم آرام ننشينند و تمامي امكانات و قدرت خود را براي نابودي يا استحاله اين نظام به كار گيرند. فهرست كوتاهي از توطئه ها و مشكلاتي كه در اين مدت براي اين نظام اسلامي ايجادكرده اند همچون محاصره اقتصادي ، ايجاد تفرقه ، ترويج فساد ، القاي شبهات ، اختلاف افكني بين قوميت‌ها كه در اغلب اين توطئه ها ناكام مانده اند، از كينه و عناد و شتاب آنان براي خاموش كردن اين چراغ درخشان حكايت مي كند.
از جمله توطئه هاي سخت و سنگين كه مي توانست براي هر رژيمي شكننده و نابود كننده باشد تحميل جنگ طولاني در سراسر مرزهاي غربي كشور و در منطقه حساس و نفت خيز خوزستان بود.
امروز آگاهان سياسي و امنيتي بر اين باورند كه تهديدات نرم به عنوان راهكار اصلي استكبار جهاني براي مقابله با نظام ج.ا.ا مد نظر قرار گرفته است. از ديد استكبار سه روش براي براندازي نرم شامل اعتراض، اغواي نرم ، عدم همكاري و مداخله مسالمت آميز وجود دارد. تحليلگران آمريكايي شيوه هاي متعددي براي اعتراض و اغواي غيرخشونت آميز ارائه داده اند كه شامل انتشار بيانيه هاي رسمي، ارتباطات گسترده تر با مخاطبين، اقدام هاي عمومي نمادين ، وارد آوردن فشار برافراد ، برگزاري برنامه هاي نمايشي و موسيقي دسته جمعي ، بزرگداشت اموات، عدم همكاري در رويدادهاي اجتماعي ، رخدادها ، سنن و عرف ها، كناره گيري از تشكيلات اجتماعي ، طراحي اقداماتي توسط مديران و متصديان منابع مالي، عدم همكاري اقتصادي ، عدم همكاري شهروندان با دولت و بالاخره مداخله سياسي مي شود.
قدرت نرم از طريق سياست نرم و تاثيرگذاري غيرمستقيم حاصل مي شود و به نوعي مبتني بر دستيابي به قدرت از طريق فضاسازي و كنترل ذهنيت و اراده جامعه است. از خصوصيات جنگ نرم آن است كه چون غفلت از اجراي توطئه در ذهنيت اجتماعي و امنيت حاكم مي شود سطح تاثيرگذاري تشديد شده و موثرترين الگوي رفتاري تهديد امنيتي با مطلوبيت نهائي براي دشمن شكل مي گيرد.
خبرگزاري فارس با برگزاري نشستي با حضور صاحبنظران كشور مباحثي همچون تهديدات نرم و شيوه هاي بكارگيري قدرت نرم از ديدگاه طراحان استكبار جهاني به همراه مصاديق آن و در مهمترين قسمت بررسي ظرفيت ها و توانمندي هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي در مقابله با تهديدنرم را به همراه راهكارهاي مناسب به نقد و بررسي گذاشته كه مشروح گفتگوها در ادامه آمده است.

شركت كنندگان :آقايان حجت الاسلام دعاگو ، دكتر جمالي ، دكتر متفكر ، شير محمدي و صالحي مرام

براي شروع بحث مي پردازيم به تعاريف قدرت نرم

متفكر: براي اولين بار " جوزف ناي " وابسته به حزب دموكرات آمريكا واژه قدرت يا استراتژي نرم را مطرح نمود . وي معتقد بود : از اين پس آمريكا بايد جهان را با قدرت نرم خود يعني استفاده از جذابيت‌هاي سياسي، ارزشهاي آمريكايي و واژه‌هايي نظير دمكراسي، حقوق بشر و انقلابهاي سبز رهبري كند. وي ضمن انتقاد به سياست نو محافظه كاران آمريكا به دليل حمله به افغانستان و عراق ، اين رويكرد را بر اساس بهره گيري ازقدرت سخت مورد ارزيابي قرار داد و اين اقدام را سبب افول قدرت نرم آمريكا در جهان دانست . از ديدگاه وي مبارزه با تروريسم با قدرت سخت امكان پذير نبوده و بايد با قدرت نرم با آن مبارزه نمود. اين رويكرد موجب تغيير استراتژي آمريكا در برخورد با مسائل جهان و بالطبع ايران اسلامي گرديد.

دعاگو : انقلاب اسلامي ايران پس از پيروزي همواره با تهديدات سخت، نيمه‌سخت و نرم مواجه بوده است ، امروزه دشمن در تلاش است با استفاده از تهديدات نرم، مردم و انقلاب اسلامي را از پاي در آورد. تهديد نرم به تحولاتي كه موجب ايجاد دگرگوني در هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي يا مردم يك جامعه مي‌شود گفته شده كه نوعي سلطه كامل در ابعاد سه‌گانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است. تهديد نرم از طريق استحاله الگوهاي رفتاري ملي در اين حوزه‌ها و جايگزيني الگوهاي نظام سلطه محقق مي‌شود. با اين نگرش، تمامي اقداماتي كه موجب شود تا اهداف و ارزش‌هاي حياتي يك نظام سياسي اعم از زيرساخت‌هاي فكري، باورها و الگوهاي رفتاري در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياست به خطر افتد، يا موجب تغيير و دگرگوني اساسي در عوامل تعيين‌كننده هويت ملي يك كشور شود، تهديدنرم به شمار مي‌آيد.

درخصوص تهديد نرم نگرش هاي متفاوتي وجود دارد، برخي كشورها از تهديد نرم به عنوان يك ابزاراستفاده مي كنند و برخي با تهديد نرم مورد تهاجم قرار مي گيرند . بديهي است نگاه اين دو كشور و به طبع آن محققان و پژوهشگران دراين خصوص متفاوت است .

دكترجمالي: تهديد نرم و متعاقب آن جنـگ نرم، امـروزه به عنوان يك واقعيـت دردنيـاي كنوني تلقي مي گردد و انديشمندان و محققان تاريخچه هاي متعدد و متفاوتي براي آن قائل هستند . اصطلاح تهديد نرم يا جنگ نرم بيشتر در ايران و يا كشورهاي موسوم به جهان سوم يا كشورهاي جنوب مطرح و مورد توجه قرار گرفته و كشورهاي غني اعتقادي به جنگ نرم نداشته و نوعاً مدعي اند فعاليت هايي كه در كشورهاي جنوب به جنگ نرم معروف شده يك نوع تبادل فرهنگي است . آنان اينگونه فعاليت ها رابه جويباري تشبيه مي كنند كه مسير خود را مي يابد و اگر در جايي ما موفق به حضور شده ايم به دليل نيازي بوده كه در آن كشورها وجود داشته است .

دريك نگاه كلي مي توانيم بگويم از زماني كه فرهنگ يك كشوري تحت سلطه فرهنگ غالب قرار مي گيرد ، در آن كشور جنگ نرم اتفاق افتاده و مغلوب جنگ نرم شده است .

بارزترين نمونه هاي عيني تحقق جنگ نرم

جمالي : در بررسي جنگ نرم در دنيا عموماً كشورهاي نظير شيلي ، نيكاراگوئه و انقلاب هاي مخملي در كشورهاي بازمانده از شوروي سابق را به عنوان نمونه هاي عيني مطرح و مورد بررسي قرار مي دهند .

در فروپاشي شوروي اين نكته بيشترروشن مي شود كه رويكرد غرب در مبحث تهديد نرم وبه طبع آن جنگ نرم از زاويه ديد و نگرش فلسفي بوده وتوجه آنان به بهره گيري از ابزار دمكراسي خواهي است . آنان در روند تحقق تهديد نرم درشوروي به اين باور رسيدندكه مي توان جهان رابا طرح بحث دموكراسي خواهي تحت سيطره خود قرار داد.
در روند تحقق تهديد نرم ، دشمن از طريق ايجاد بي ثباتي و بحران سازي در داخل كشور هدف و دامن زدن به گسست هاي قومي و مذهبي به اهداف خود جامعه عمل مي پوشاند و بدون منازعه و لشكركشي فيزيكي، اراده خود را بر يك ملت تحميل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌هاي نرم‌افزارانه اشغال مي‌كند. كشورهايي كه از آنان نام برده شد مصداق عيني اجراي اين سناريو هستند.

بين عمليات رواني ، تهديد نرم وجنگ نرم نوعي پيوستگي وجود دارد؟

شيرمحمدي : هرگاه يك سازمان سياسي يا كشوري سعي كرد با سيطره فرهنگي منازعه را به سود خودش تمام كند ، آنجا بحث تهديد وجنگ نرم متجلي است. درمورد تاريخچه تهديد نرم بايد اذعان داشت كه اين موضوع درگذشته دور هم مرسوم و مورد توجه بوده است. كوبيدن طبل درجنگ هاي قديم امري مسلم است كه تاثيرآن درتضعيف روحيه دشمن انكارناپذيراست. درآثار "سن تزو "به اين موضوع اشاره شده است.
در نبردهاي صدر اسلام هم به كارگيري تهديد نرم به چشم مي خورد. بعد از جنگ احد زماني كه مشركين براي قلع و قمع كردن كامل سپاه اسلام تصميم به ادامه جنگ گرفتند و به سمت مدينه حركت كردند ، رسول خدا دستور داد سپاهيان اسلام آتش هاي متعددي را بيش از عرف معمول روشن كردند كه اين امر خوف در دل مشركان ايجاد نمود واز جنگ منصرف شدند. اين حركت خود نوعي عمليات نرم محسوب مي‌شود. در جنگ صفين هم عمر و عاص با فضاسازي و كوبيدن بر طبل باور غلط شكستن رودخانه و سرازير شدن سيل به سوي لشكر حضرت علي(ع) را در ذهن ياران آن حضرت ايجاد نمود كه فرار سپاهيان حضرت را به دنبال داشت.
با توجه به شواهد تاريخي بسيار بايد اذعان كرد كه پديده تهديد وجنگ نرم ريشه هاي تاريخ دارد .در جنگ جهاني دوم آمريكا تصميم گرفت كميته اي براي اين موضوع تعيين كند. در زمان "ترومن " كميته رواني نام نهاده شد ودر سال 1953 كميته مذكور به صورت دائمي به كار خود ادامه داد و درجنگ بين دوكره بخش عمده اي از فعاليت هاي آمريكا بر روي تهديد نرم و عمليات رواني متمركز شد .

* حوزه فعاليت هاي آمريكا به عنوان نوك پيكان تهديد نرم بر عليه انقلاب اسلامي

صالحي: پس از جنگ جهاني دوم و در تمام طول دوران جنگ سرد، محققان وپژوهشگران آمريكايي با توجه به ضعف فرهنگي آمريكا وعدم مقبوليت آن درجهان،به ضرورت ارتباط با مردم ديگركشورها وجلب حمايت آنهابه منظور حفظ امنيت خود پي بردند و لذا تلاش نمودند با انجام اقداماتي از قبيل تأسيس سازمان سيا، راديوصداي امريكا، تأسيس كتابخانه هاي عظيم امريكا و برگزاري سمينارها و... نسبت به جذابيت بخشيدن به فرهنگ خود اقدام نمايد. در راستاي تحقق هدف مذكور شركت هاي بزرگ امريكايي و مديران اجرايي آن تلاش مي كردند تا علاوه بر فروش محصولات خود، فرهنگ و ارزش هاي امريكايي را به ساير نقاط جهان عرضه كنند. اقدام آمريكا در اين خصوص حتي در غرب نيز با واكنش هاي مختلفي رو به رو شد. در اواسط دهه‌ 90 ميلادي،61 درصد از فرانسوي ها،45 درصد از آلماني ها و 32 درصد از ايتاليايي ها رويكرد امريكا رابه عنوان يك خطر براي فرهنگ خود قلمداد مي نمودند.چنين واكنش هايي دركشورهاي نظيراسپانيا، فرانسه، آلمان، اتحاديه اروپا،‌كانادا وايتاليا نيز به چشم مي خورد.در خاورميانه نيز اين رويكرد آمريكا با واكنش هاي منفي روبه رو شد. راه اندازي تلويزيون هاو شبكه هاي ماهواره اي متعدد نيز بيانگر واكنش اين كشورها به رويكرد آمريكا است.

جمالي : در مالزي مي توان نمونه اي از واكنش كشورهاي مسلمان نسبت به تهديد نرم آمريكا را مشاهده كرد.در اين كشور "ماهاتير محمد " تلويزيون هاي كابلي را طراحي كرده و تصاوير ماهواره اي ارسالي از سوي كشورهاي غربي را پالايش و پاكسازي مي كند واز طريق شبكه بزرگ تلويزيون هاي كابلي كه 5/2 ميليون مشترك دارد با ده دقيقه تاخير پخش مي كند.

نظرسنجي مؤسسه گالوپ ازي10000 نفر مردم 9 كشور مسلمان در خاورميانه نشان داده كه به طور متوسط، بيش از نيمي از پاسخ دهندگان نسبت به امريكا نظر مخالف داشته اند.نظرسنجي مشابه مؤسسه اي ديگر نيزنتايج مشابهي را نشان داده و اين امرگوياي اين واقعيت است كه هر روز بيش از پيش از پذيرش جهاني ارزش هاي امريكا به مرور زمان كاسته مي شود.

بديهي است عنصر فرهنگ اولين نقطه تهاجم در حوزه تهديد نرم است ، آيا توجه انقلاب اسلامي به عنصر فرهنگ را مي توان به نوعي تهديد نرم انقلاب اسلامي بر عليه سلطه آمريكا دانست واصولا آيا مي توان به نوعي وقوع انقلاب هاي مخملي در برخي كشورها پس از پيروزي انقلاب اسلامي را بهره گيري از تجربه انقلاب اسلامي قلمداد نمود؟

شير محمدي : غرب از تجربه شيعه در پيروزي انقلاب اسلامي استفاده كرد . اولين بارپس از انقلاب اسلامي در تحليل انقلاب ها توجه به مقوله فرهنگ بسيار پررنگ شد. ذكر اين نكته لازم است كه در تحليل انقلاب ها تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، تضاد بين طبقات مختلف اجتماعي را عامل انقلاب قلمداد مي نمودندكه اين تحليل ناشي از كنش و واكنش هاي مادي و رويكرد مادي گرايانه بود.

بعد از انقلاب اسلامي مبناي تحليل انقلاب ها عوض شد. بررسي آثار مكتوب موجود در خصوص تحليل انقلاب ها گوياي اين واقعيت است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي توجه به عنصر فرهنگ در تحليل انقلاب ها روز به روز پررنگ ترشده و امروزه فرهنگ وبه طبع آن تهديد نرم كه درانقلاب هاي مخملي تجلي يافته است ، مبناي برپائي انقلاب در جهان قرارگرفته است .
با ذكر توضيحات مذكور شايد بتوان اين ادعا را مطرح كرد كه پديده انقلاب اسلامي سبب شد جهان غرب روي مقوله فرهنگ در عمليات هاي نظامي توجه بيشتري كند. شايد بتوان گفت انقلاب هاي مخملي كپي ناقصي از انقلاب اسلامي است.

* بيان چگونگي تحقق تهديد نرم دركشورها وجوامع مختلف

دعاگو: طراحي واجراي فرآيند تهديد نرم دركشورهاي هدف نيازمند مدت زماني است كه با آغاز ترديد در مباني و زيرساخت‌هاي فكري يك نظام سياسي آغاز مي گردد و متعاقب آن با ايجاد بحران در ارزش‌ها و باورهاي اساسي جامعه هدف ، بحران در الگوهاي رفتاري و پيدايش بحران‌هاي سياسي ، هويت، مقبوليت، مشاركت، نفوذ و توزيع ادامه مي يابد.آنچه مسلم است ، تغييرات حاصل از تهديد نرم با توجه به ماهيت آن درمواردي سطحي و درمواقعي ديگر عمقي است كه مظاهر آن به صورت تدريجي آشكار مي گردد. اين تهديد درعين ناباوري،همراه با آرامش و خالي از روش‌هاي فيزيكي، خشن وخشونت بار است و با استفاده از ابزارهاي تبليغي نظير مطبوعات، راديو و تلويزيون، ماهواره، اينترنت، احزاب، گروه ها، طيف ها، تشكل‌هاي صنفي و اجتماعي و بهره گيري از شيوه القاء ، اقناع ودر مواردي تهديد انجام مي‌پذيرد. براي روشن شدن موضوع مي توان تهديد نرم را به حركت مورچه اي سياه در شبي ظلماني برروي سنگي سياه تشبيه كرد كه مسلم تشخيص آن بسيار مشكل است ونيازمند دقت نظر، هوشياري و دورانديشي خردمندانه است.
تا قبل از فروپاشي شوروي تهديد غرب متوجه شوروي بود. اما با پيروزي انقلاب اسلامي و خصوصا پس از فروپاشي شوروي، نگاه غرب به اسلام وايران تغيير نمود ، دلايل تغيير جهت گيري غرب و اتخاذ استراتژي تهديد نرم درقبال انقلاب اسلامي چه بود؟

دكتر جمالي: بعداز فروپاشي شوروي به عنوان يك قطب ازدو قطب حاكم برجهان، كم كم اسلام به عنوان قطب جديد در تقابل با غرب مطرح شد. در ديدگاه غربي ها امروز شرايط به گونه اي است كه اسلام جاي كمونيست را گرفته است. براي اردوگاه غرب تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي كمونيست مسئله بود و مشكل اساسي وتهديد درآن زمـان بـراي آنان كمونيست تلقي مي شد.ولي امروزه اسـلام بـه عنوان تهديد وخطر اصلي واساسي درجهان غرب مطرح است وكمونيست به موزه تاريخ پيوسته است.

ذكر يك نكته ضروري است وآن اين واقعيت است كه در گذشته نه چندان دور، آنچه براي غربي ها مهم بود وبه عنوان خطر احساس مي شد ،بنيادگرائي اسلامي بود، اما امروزه رشد اسلام غرب را به وحشت انداخته است. در گذشته ما معتقد بوديم كه غرب نسبت به رشد اسلام عادي واكنش نشان نمي دهد ومخالفت غرب با بنيادگرائي اسلامي است، اما امروزه بررسي ها نشان مي دهدكه نگراني اصلي غرب نسبت به اصل اسلام است . امروزه غرب حتي اسلام حاكم بر كشورهاي شبيه مالزي كه با اسلام ناب محمدي فاصله زيادي دارند را تحمل نمي كند. ديدگاه "هانتينكتون " دراين خصوص گوياي اين واقعيت است. وي در تبين خطر اسلام مي گويد: "امروزه بنيادگرائي خطر نيست بلكه رشد اسلام خطري است كه مارا تهديد مي كند. "

سامعي : حضرت امام (ره)با اشاره به توطئه هاي متعدد غرب وشرق در برابر ايران اسلامي وساده انگاري برخي افرادكه روحيه مدارا با غرب را تبليغ وانقلاب اسلامي رابه خشونت طلبي متهم مي كردند فرمود: "آنان با اصل اسلام مخالفند. " ومقام معظم رهبري نيز پس از طرح موضوعاتي نظير تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي، غارت فرهنگي وضرورت پرداختن به موضوع مهندسي فرهنگي، نهضـت نرم افزاري وتوليد علم به موضـوع ناتـوي فرهنگي اشاره و تقابل تمام عيار غرب با اسلام را تبيين نموده اند .

آمريكا از چه شيوه ،‌ابزار وروش هايي براي اجراي تهديد نرم بر عليه ايران استفاده مي نمايد؟

دكتر جمالي : درخصوص شيوه‌هاي به كارگيري قدرت نرم بر عليه ايران اسلامي، ‌طراحان و طرفداران تهديد نرم شيوه هاي اعتراض ، اغواي ، عدم همكاري و مداخله مسالمت‌آميز را مد نظر قرارداده اند. اقداماتي از قبيل عدم همكاري در رويدادهاي اجتماعي، عدم واكنش به رخداد‌ها ، بي توجهي به آداب ، رسوم وسنن، كناره‌گيري از تشكيلات اجتماعي ، عدم مشاركت فعال درامور اقتصادي ، عدم همكاري شهروندان با دولت و مداخله سياسي تفرقه افكن از جمله محورهاي مد نظر آنان در روند تحقق تهديد نرم مي باشد.
آمريكا در اجراي اين روش ها از ابزارهايي از قبيل جمع‌آوري اطلاعات، مذاكره وگفت وگو، بهره برداري از حوزه آموزش، بر پايي تظاهرات با رويكرد مسالمت آميز، دامن زدن به اعتراضات غيرخشونت آميز نظير انتشار بيانيه‌هاي رسمي درسطح داخل وخارج كشور ، حمايت از اپوزيسيون خارجي ، حمايت از مهره هاي نشان دار وبي نشان خود در داخل كشور بهره مي گيرد.
بديهي است ارتباط گيري گسترده‌تر با مخاطبين داخلي، اقدام‌هاي عمومي نمادين مثل تجمع وگردهمائي به مناسبت ها وبهانه هاي واهي ، برگزاري برنامه‌هاي نمايشي، اجراي برنامه هاي موسقي به صورت دسته‌جمعي، برگزاري بزرگداشت ها حتي براي اموات از جمله مواردي است كه دردستوركارآنان قرا ردارد.
پس از فروپاشي شوروي وقايعي در كشورهاي تازه استقلال يافته بوقوع پيوست كه به انقلاب هاي مخملي معروف شد. در اين خصوص دو نكته را تبيين شد، نكته اول؛آيا آمريكا در صدد تكرار اين انقلاب ها در كشورهاي مسلمان بوده است يا خير؟ و نكته دوم؛ آمريكا دراين خصوص به چه نتايجي دست يافته است؟

شيرمحمدي : فروپاشي شوروي نقطه عطفي براي آمريكا بوده است. پس از فروپاشي شوروي آمريكائي ها در صدد برآمدند اقدامات صورت گرفته در قضيه فروپاشي شوروي را دركشورهاي جدا شده از شوروي سابق به اجراء گذارندكه دركشورهاي گرجستان، صربستان به اجراءگذارده شد.آمريكائي ها در صدد تعميم انقلاب هاي مخملي به آذربايجان و حتي پاكستان هم بودند كه به دلايلي موفق نشدند . سه سال قبل خانم "رايس "در مسافرت به پاكستان صريحاً به مشرف گفت: "شما بايد راه را براي دمكراسي بازكنيد. "مشرف پاسخ داده بود: "جامعه ما جامعه رشد يافته اي نيست . بايد جامعه ما به سطح قابل قبولي از رشد برسدكه لااقل 15 سال زمان مي برد ". رايس صريحاً به مشرف گفته بود : "شما خودتان از موانع دمكراسي هستيد. "

پس از اين ديدار ومذاكره است كه برخي تغييرات اجتماعي ، فرهنگي وسياسي كه نوع كوچكتري ازانقلاب مخملي را سبب مي شود در پاكستان ديده مي شود. ورود "بي نظير بوتو "به پاكستان بعد از مدت ها حضور در خارج ازكشور را نيز بايد در همين راستا مورد ارزيابي قرار داد والان نيز وادار شدن مشرف به استعفاء واقعيتي است درراستاي رخ دادن نمونه كوچكي از انقلاب هاي مخملي درپاكستان كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
اما ذكراين نكته لازم است كه تهديد نرم آمريكا درايران ، لبنان ، عراق وافغانستان موثر واقع نشد كه وضعيت فعلي آمريكا در عراق ، افغانستان و قدرت روزافزون ايران درسطح منطقه وجهان گوياي اين واقعيت است.
روند رويايي ايران وآمريكا كه منجر به اتخاذ استراتژي تهديد نرم از سوي آمريكا بر عليه ايران گرديد.

متفكر : با پيروزي انقلاب اسلامي و خروج ايران از سلطه‌ استكبار جهاني، منافع امريكا در منطقه به خطر افتاد. اين پيروزي اميدآفرين و رهائي بخش تضاد بين ايران وآمريكا را موجب گرديد و تداوم تضادهاي سياسي ايران و آمريكا در دوران بعد از انقلاب اسلامي، موجب وحشت مقامات آمريكايي درخصوص تغيير فضاي ژئوپلتيكي خاورميانه به ضرر آمريكا گرديد. پس ازپيروزي انقلاب اسلامي تهديدات آمريكا بر عليه ايران آغاز وروز به روز شدت گرفت. در اولين مرحله، تهديدات آمريكا ماهيت اجتماعي داشت و سپس تهديدات آمريكا ماهيت سياسي پيدا نمود. درسال هاي بعد تهديداتي شبيه طراحي كودتاي نوژه، حمايت از گروه هاي مسلح در حوزه هاي پيراموني جغرافياي سياسي ايران و در نهايت سازماندهي كشورهاي عرب محافظه كار در حمايت از عراق براي تهاجم نظامي به ايران را بايد در زمره تهديدات امنيتي آمريكا عليه ايران تلقي نمود. عراق با چراغ سبزهاي امريكا و شوروي به ايران تجاوز نمود كه در اين مقطع تماميت امنيت ملي ايران با جنگ گره ميخورد و مورد تهديد قرار مي‌گيرد. تعارضات ايدئولوژيك با شرق و حمايتهاي شوروي از عراق و شكست هاي مداوم امريكا در ايجاد حكومتهاي متمايل به غرب در ايران موجب شد مقابله با انقلاب اسلامي بعنوان نقطه و فصل مشترك منافع دو ابرقدرت مطرح گردد و نظام جمهوري اسلامي در تمامي متغيرها مورد تهديد جدي قرار گيرد. بعد از فروپاشي نظام دو قطبي درجهان ، امريكا به عنوان يك قطب برتر در جهان مطرح گرديد وتهاجمات خود بر عليه ايران را درحوزه هاي نظامي ، سياسي ،‌اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي شدت بخشيد. به دليل بي اثر بودن تهديدات مذكور و به موازات محدوديت هاي سياسي - امنيتي، شكل جديدي از تهديدات موسوم به تهديدات نرم در قالب جنگ رواني، تخريب افكار عمومي ازسوي آمريكا بر عليه ايران به اجراء گذارده شد

دعاگو : نگاهي به سير تهديدات آمريكا بر عليه ايران بيانگر اين واقعيت است كه آمريكا از بدو پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون درصدد بوده است تا از طريق بكار گيري همه شيوه هاي ممكن اعم از ابزارهاي نظامي، اقدامات امنيتي، ترور ،‌خرابكاري ،‌ دامن زدن به مسئله قوميت ها ،‌نفوذ دراركان نظام ، بهره گيري از قدرت نرم، ديپلماسي عمومي، ايجادمحدوديت هاي بين المللي و حتي تحريم هاي اقتصادي رژيم ايران را تغييرداده ويا با خودهمراه نمايد.نگاهي به حوادث سالهاي گذشته بيانگراين واقعيت انكارناپذير است .
نكته اي كه ذكرآن ضروري است و منجـر به تغيـير رويه آمريكا در برخورد با انقـلاب اسلامي شده ،اين واقعيت است كه امروزه ايران اسلامي از توانمندي هاي قابل قبولي در حوزه هاي مختلف نظامي ،‌سياسي ،‌اقتصادي وفرهنگي برخوردار است. بديهي است اعمال قدرت سخت برعليه چنين كشوري هزينه هاي فراواني براي آمريكا به دنبال خواهد داشت، بنابراين آمريكا براي رسيدن به اهداف خود در مقابله با ايران، استفاده از قدرت نرم راكه شامل بكارگيري ديپلماسي تهديد و فريب ، جنگ رواني ، تهاجم فرهنگي و اعمال فشار از طريق سازمان هاي بين المللي، بهره گيري ازحوزه رسانه اعم از شبكه هاي تلويزيوني و اينترنت و استفاده از بازيگران غيردولتي كه درپوشش برخي بنيادهاي آموزشي وتحقيقاتي شكل گرفته اند را در دستور كار خود قرار داده است و اين رويكرد را به عنوان استراتژي اصلي در مقابله با ايران اسلامي انتخاب نموده است.
موضوع ديگري كه لازم است به آن اشاره شود ،‌ پيوند بين امام وامت در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و فرهنگ شهادت طلبي است كه آمريكا را وادار به تغيبر رويكرد خود با ايران نموده است.

‌يكي از ابزارهايي كه دشمن درراستاي تحقق تهديد نرم ازآن بهره مي گيرد ، تشكل هاي مردم نهاد مي باشد كه رد پاي اين تشكل ها درانقلاب هاي موسوم به انقلاب هاي مخملي به وضوح مشاهده مي گردد ، روش تاثير گذاري اين تشكل ها در روند تهديدات نرم چيست؟

صالحي : استكبار براي تحقق اهداف خود در حوزه تهديد نرم از ابزارهاي بسياري استفاده مي نمايد كه يكي از اين ابزارها تشكل هاي غيردولتي يا سازمان هاي مردم نهاد(NGO) است كه دشمنان در روند اجرائي نمودن تهديد نرم از آن بهره برداري مي‌كنند. اين تشكل‌ها بنا برآنچه كه در قانون ذكر شده نبايد سياسي باشند، اما عموما با هدف سياسي تشكيل مي گردند وبا نفوذ در بدنه و ساختار فرهنگي وسياسي كشور به دنبال عملي كردن برنامه هاي از پيش تعيين شده در كشور برمي آيند. تشكل هاي مذكور تلاش خود را به سياسي كردن همه مقولات مبذول مي دارند و اين دقيقا همان اتفاقي بودكه در دوران اصلاحات بوقوع پيوست وبا شعار توسعه سياسي آقاي خاتمي درجامعه مطرح شد .

درخصوص تشكل هاي غير دولتي ، بايد اين نكته را اضافه نمائيم كه طي سال هاي گذشته ما شاهد بوديم كه حدود 12 هزار تشكل غير دولتي دركشور تشكيل گرديده است. برخي از اين تشكل‌ها آشكارا به دنبال اهدافي خاص بوده وتقابل بانظام را دستوركار خود قرارداده اند. نگاهي به مجموعه فعاليت هاي اين تشكل ها اين واقعيت را روشن مي كند كه كاركرد سياسي و جهت‌گيري درجهت اهداف مد نظر دشمنان مورد توجه برخي از آنان بوده است .برخي از اين تشكل‌ها اهدافي همسو با دشمنان نظام داشته و از سوي بنيادهايي كه انقلاب‌هاي مخملي و نارنجي را در سال‌هاي اخير دركشورهاي منطقه رقم زده‌اند، حمايت مالي و معنوي مي‌شوندكه اسناد ومدارك بسياري در خصوص كمك هاي مالي بنيادهاي مذكور به اين تشكل ها در موارد متعدد منتشر گرديده است .

روش بهره گيري آمريكا از سازمان هاي غير دولتي با هدف عملي نمودن تهديد نرم را تشريح نمائيد .

شير محمدي : به منظور تحقق تهديد نرم و وقوع انقلاب هاي مخملي دركشور هدف،آمريكائيها درابتدا نوعي هسته هاي اجتماعي را در قالب "NGO "ها، در حوزه هاي مختلف ايجاد و به هم مرتبط مي كنند. ارائه آموزش هاي مورد نياز درراستاي تحقق تهديد نرم از سوي آمريكا مد نظر قرارمي گيرد و آن را در دستوركارقرار مي دهد.
با تشكيل "NGO "ها، ارائه آموزش هاي مورد نياز و فعال نمودن در حوزه كاري مربوط به خود ، با توجه به توقعي كه سازمان ها وبنيادهاي حامي از اين تشكل ها دارندو با توجه به خط دهي وهدايت آشكار وپنهان آنان از سوي طراحان تهديد نرم تقابلي بين تشكل ها ونظام حاكم به مرور زمان بروز مي كند. خط دهي نامحسوس و سازماندهي شده ازسوي حاميان، اين تشكل ها را به سوي تقابل با دولت هدايت مي نمايد و مخالفت هاي آنان با دولت به بهانه هاي مختلف و متفاوت و درمواردي غير منطقي شكل مي گيرد. بديهي است كوچكترين بهانه امكان متهم كردن دولت به عدم همكاري، كم كاري و يا عدم حمايت كامل وقاطع از "NGO "ها را فراهم مي آورد و آنان را كه به صورت شبكه اي به مرتبط شده اند، به سمت نافرماني مدني و وقوع انقلاب هاي مخملي سوق مي دهند.

نقش رسانه ها در روند تحقق سناريو طراحي شده براي اجراي تهديد نرم دريك كشور با توجه به اينكه ازجايگاه ويژ ه اي برخوردارند چيست؟

شير محمدي : رسانه عنصر اصلي واساسي استكبار در حوزه تهديد نرم است كه استكبار جهاني در رأس آن آمريكا قرار دارد براي تحقق تهديد نرم در كشور هدف اقدام به ايجاد و بكارگيري مجموعه اي از رسانه ها را مي نمايد. با بررسي هاي به عمل آمده در چهار سال قبل 20 مؤسسه رسانه اي دركشور آذربايجان فعاليت داشتند كه از طريق يك بنياد وابسته به غرب خط دهي مي شدند. در همان مقطع در روسيه بنياد مذكور جزء10 مؤسسه محبوبي بود كه در كارهاي خيريه وعام المنفعه مشاركت داشت.
نگاهي به اخبار رسانه اي در آن زمان گوياي اين نكته است كه هر وقت رئيس جمهور وقت آذربايجان آقاي الهام علي اف بناي گسترش ارتباط با ايران را داشت و يا تحركي در روابط آذربايجان وايران مشاهده مي شد، رسانه هاي آن كشور بر عليه الهام علي اف موضع مي گرفتند. هماهنگي وهمراهي رسانه هاي آن كشور در يك مقطع خاص بر عليه ايران و الهام علي اف بيانگر اين بود كه از يك ستاد فرماندهي دستور مي گرفتند.
اين روند در گرجستان و درگذشته نه چندان دور درشيلي ونسل اول ساندينيست ها قابل رويت بود. دريك نگاه كلي بايد اذعان نمود كه اجراي تهديد نرم بدون ابزار رسانه بي معني است وسيل دلارهايي كه آمريكا در اين خصوص خرج مي نمايد وبرخي از رسانه هاي ايران هم ازآن بي نصيب نبوده اند بيانگر اين واقعيت است.

يك بخش از تهديد نرم ، اشاعه فساد وفحشاء وبروز ناهنجاري هاي اخلاقي در جامعه هدف است . بهره گيري غير اخلاقي از ابزار رسانه در فرآيند تحقق تهديد نرم چيست و اين چه تاثيري در امنيت ملي كشورهاي هدف دارد ؟

دكتر متفكر : طي بررسي هايي كه در سال 78 بر روي سايت هاي اينترنتي قابل دريافت در ايران انجام داديم ، اين موضوع به اثبات رسيد كه 4 ميليون سايت مروج فساد درآمريكا واروپا طراحي شده بود كه فقط در كشورهاي جهان سوم قابل دريافت بود. درحال حاضر حدود 900 شبكه شبانه روز فساد وفرهنگ منحط غربي را ترويج مي كنند. اين نكته گوياي اين واقعيت است كه جهان استكبار به سرگردگي آمريكا درجهت تحقق تهديدات نرم از ابزار رسانه بهره مي گيرد . آنچه مسلم است اين واقعيت است كه اقداماتي از قبيل طراحي وبه نمايش گذاردن چنين سايت هايي تاثيرات مخربي در امنيت اجتماعي كشورهاي هدف بر جاي خواهد گذاشت. خدشه وارد شدن به امنيت اجتماعي يك كشور زمينه را براي بروز نافرماني ها، ايجاد درگيري وآشوب فراهم مي آورد وبستر مناسب براي اجراي سناريوي از پيش تعيين شده انقلاب هاي مخملي را بوجود مي آورد .

نقش وتاثير رسانه ها در اجراي تهديد نرم قابل انكار نيست . نگاهي اجمالي به فضاي رسانه اي اين واقعيت را گوشزد مي كند كه دشمن سرمايه گذاري زيادي در اين خصوص انجام داده است ،‌سرمايه گذاري استكبار درحوزه رسانه درجهت تقابل با ايران اسلامي را به صورت اجمال تشريح نمائيد .

صالحي : درحال حاضر درراستاي تحقق تهديد نرم،آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي اقدام به سرمايه‌گذاري قابل توجه اي در شبكه‌هاي ماهواره‌اي و راديوهاي فارسي زبان به عنوان يكي از ابزارهاي مهم براي رسيدن به اهداف خود نموده اند. تعداد ماهواره هاي موجود در فضا كه فعاليت‌هاي نظامي، علمي، خصوصي، ارتباطي، ناوبري و اكتشافي را دنبال مي كنند، هم‌اكنون بالغ بر359 دستگاه مي باشد.
درحال حاضر امكان دريافت 6 هزار شبكه ماهواره‌اي در ايران وجود داردكه علاوه بر اينها حدود 9 هزار شبكه نيز به صورت كارتي قابل دريافت است. 35 شبكه فارسي زبان به طور مستمر و24 ساعته عليه نظام اسلامي فعاليت مي كنندكه برخي از اين شبكه ها متعلق به صهيونيست‌هابوده و رسما از سوي اين رژيم پشتيباني مي‌شوند. اين شبكه‌ها داراي بودجه‌ مشخصي در كنگره آمريكا هستند وغير از آمريكا كشور هلند نيز در پشتيباني از شبكه‌هاي مذكور بسيار فعال است.
بديهي است حضـور پر تعداد رسـانه هاي خارجـي با هدف اجرائي نمـودن تهـديد نـرم موجبات آسيب پذيري ما را فراهم مي آوردكه ضرورت تلاش مضاعف در اين حوزه را گوشزد مي كند.

برخورد اصلاح طلبان با مقوله تهديد نرم را چگونه ارزيابي مي كنيد .

دعاگو : موفقيت تهديدنرم بدون بهره گيري از ابزارهاي مورد نياز كه از جامعه هدف به خدمت گرفته مي شود تقريبا امري ناممكن است. علاوه بر ابزارهايي كه از سوي استكبار در روند تحقق تهديد نرم مورد استفاده قرار مي گيرد ،لازم است به موضوع مهم "بي اعتقاد نمودن مردم به انديشه هاي ديني " در روند تهديد نرم اشاره كرد كه اين رخداد در دوران اصلاحات دردستور كار آنان قرار گرفته بود وبدان مي پرداختند.درزمان دولت صلاحات فضا به گونه اي رقم زده شد كه جامعه از ارشادهاي روحانيت بي نصيب ماند وتلاشي آشكار در دوركردن مردم از روحانيت به چشم مي خورد. ميمون خطاب كردن مردم توسط عضوارشد سازمان مجاهدين انقلاب، دفاع صريح خاتمي ازسكولاريسم درگردهمائي ائمه جمعه، مواضع و قطعنامه كنگره سوم حزب مشاركت درتبيين جدائي دين از سياست و نيز مواضع سازمان مجاهدين انقلاب ،نهضت آزادي وجبهه ملي گوياي اين واقعيت است كه جدائي دين ازسياست را تبليغ و برآن پافشاري مي كردند.
درآن 8 سال تلاش هايي در درون حكومت صورت گرفت تا افكار جامعه به سمت سكولاريسم برود، در دانشگاه ها با شعار اصلاحات به خدا و پيغمبر و امام زمان اهانت مي شد، ولي آقايان به جاي آنكه درد نجات دين را داشته باشند، درد نجات شخص توهين كننده به دين را داشتند. در سا ل هاي حكومت مدعيان اصلاح طلبي تلاش هاي بسياري براي دين ستيزي در جامعه ما صورت گرفت كه مناسب ترين بستر را براي تحقق تهديد نرم فراهم مي آورد. نفوذ منافقين و جاسوس‌ها در دستگاه هاي حكومتي در دوران اصلاحات مشهود و بي نياز ازتوضيح واستدلال است .
بررسي فضاي رسانه اي كشور در سال هاي مديريت مهاجراني بر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي گوياي اين واقعيت است كه خيلي از اقدامات جريان مذكور درراستاي تحقق تهديد نرم بود.

صالحي : نيم نگاهي به نقش، عملكرد و اقدامات روزنامه هايي كه درآن سال ها يك شبه خلق مي شدند وبه روزنامه هاي زنجيره اي موسوم شده بودند، گوياي هماهنگي اقدامات آنان درخصوص برنامه هاي در دستور اجرا بود.رويكرد روزنامه هاي مذكور ، مفاهيم وادبياتي كه بر آن تاكيد داشتند، بيانگر تلاش در جهت تحقق تهديد نرم ووقوع انقلاب مخملي دركشور بود. درهمان دوران برخي از نشريات كه به دلايل تخلف مبين وآشكاربا حكم قوه قضائيه تعطيل مي شدند، به فاصله چند روزتيم نشريه متخلف، انتشار نشريه اي ديگر را در دستور كار قرارمي داد و به تهاجمات خود بر عليه ارزش ها، هنجارها، آرمان ها ي انقلاب واسلام ادامه مي دادند. فرمايش رهبرمعظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي "حفظه الله تعالي " درآن دوران مبني بر اينكه برخي از نشريات پايگاه دشمن هستند ، عمق نفوذ استكبار در حوزه رسانه اي ما را با هدف عملي ساختن تهديد نرم آشكار مي كند. توقيف، دستگيري ومحاكمه برخي از مسئولان نشريات مذكور و اعترافات آنان به هماهنگي با استكبار در جهت تحقق تهديد نرم زواياي پنهان توطئه شوم آنان را روشن نمود.نكته قابل تاسف اين كه جرياني در دولت وقت اين روند را اجراء مي نمود وبرخي از همراهان انقلاب و امام(ره )با مجريان تهديد نرم همراه شده بودند.

آقاي شيرمحمدي ، جنابعالي در سخنان خود انقلاب هاي مخملي را كپي ناقصي از انقلاب اسلامي قلمداد نموديد وآنچه مسلم است نگرش شما بايد به موضوع استفاده حضرت امام ( ره ) به عنصر رسانه در به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي باشد . در اين خصوص توضيحات خود را ارائه نمائيد .

شير محمدي : بررسي اقدامات وعملكرد حضرت امام (ره ) در دوران مبارزه اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه انقلاب هاي مخملي كپي ناقصي از انقلاب اسلامي است. درخصوص تبيين اين موضوع بايد گفت: در دوران انقلاب حضرت امام(ره) شبكه اي متشكل از نمايندگان و معتمدان و مريدان خود در سراسر كشور و حتي خارج از كشور ايجاد كرده بود و اين شبكه كمك شاياني به گسترش و پيروزي انقلاب نمود. حضرت امام(ره) در سال 58 خاطره اي را نقل مي كنند كه گوياي توجه ايشان به بهره گيري از قدرت نرم در اداره انقلاب است. ايشان مي فرمايند: "در سال 57 فردي كه از ايران به خدمت ايشان رسيد و اظهار داشت كه در فلان روستا مردم پس از نماز به همراه روحاني مسجد برعليه حكومت شعار مي دهند واز استقلال، آزادي وحكومت اسلامي سخن مي گويند و من در اين زمان احساس كردم كه حالا زمان انقلاب است.

"الوين تافلر "نويسنده كتاب موج سوم نيز به اين واقعيت اشاره مي كند و مي گويد : امام(ره) از رسانه هاي سه موج، تلويزيون را تحريم كرد اما پيام هاي او از طريق چهره به چهره، راديو، اعلاميه، نوار كاست به همه مردم در سراسر كشور مي رسيد، مردم به پيام امام(ره)لبيك گفتندوانقلاب كردند،ايشان دليل پيروزي انقلاب اسلامي را تفوق رسانه اي حضرت امام(ره)برطاغوت قلمداد مي كندكه درست هم هست. درخصوص اين نكته كه غرب ، بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي، انقلاب هاي مخملي را از انقلاب اسلامي كپي كردند، بدان معنا است كه آنها هم در ابتدا، شبكه هايي از هسته هاي اجتماعي ايجاد مي كردند ، مفاهيمي از قبيل آزادي، دموكراسي، حقوق بشررا طرح و تبليغ مي نمودند، دولت هاي هدف را به عنوان ناقض مفاهيم مذكور متهم مي كردند. در اين رخ دادها افرادي كه دلشان براي مقوله هايي نظير آزادي، دموكراسي به شيوه غربي مي تپد دريك مقطع معيني با بهره گيري ازشبكه اجتماعي منسجمي كه برعليه حكومت حاكم ساماندهي كرده اند حكومت وقت را با كمترين خونريزي جابجا مي كنند. اين مدل انقلاب ها در جوامع شيعي به دليل پيوند بين ولايت و امت موفق نبود.

تحقق اهداف مد نظر در تهديد نرم كه مي تواند وقوع انقلاب هاي مخملي دركشور هدف را به دنبال داشته باشد ، نيازمند بستر مناسب است . از چه مواردي مي توان به عنوان بسترهاي تحقق تهديد نرم و انقلاب هاي مخملي نام برد .

دكتر جمالي : آمريكا به منظور عملي نمودن تهديد نرم بر عليه كشورهاي هدف و برپائي انقلاب هاي مخملي توجه خود را بر دو نكته مهم مبذول داشته است. نكته اول عدم كارآمدي ونكته دوم عدم مشروعيت است كه با اندكي دقت نظر عناصر اصلي سياست‌ براندازي آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران نيز در همين چارچوب قابل رويت است . با توجه به مطلب بيان شده بايد اذعان داشت كه مهم ترين بستر و زمينه اي كه وقوع انقلاب مخملي دريك كشور را فراهم مي نمايد، موضوع ناكارآمدي است.

دليل اصلي انقلاب هاي مخملي برمي گردد به ناكارآمدي كشورها،كه كشورهاي بلوك شرق از آن جمله هستند. درتبيين موضوع بايد اظهار داشت مردم بلوك شرق وقتي وضع زندگي خودشان را با زندگي مردم ديگر ممالك مقايسه مي كنند، اولين اقدام آنان اين است كه سعي كنند خود را از لحاظ سطح زندگي به يك وضع مطلوب برسانندكه لازمه آن وارد كردن تكنولوژي است.با تكنولوژي فرهنگ كشور صاحب تكنولوژي هم مي آيد. مثال معروفي است كه مي گويند: "وقتي مك دونالد به كشوري مي رود فرهنگ مك دونالد راهم با خود به آن كشور مي برد. " آنچه مسلم است اين فرهنگ وارداتي تعلق خاطري به فرهنگ مردم آن كشور ندارد .
نكته ديگري كه نبايد آن را فراموش كرد ، اين واقعيت است كه كشورهايي كه مورد توجه غرب براي وقوع انقلاب مخملي قرار مي گيرند با روندي كه قبلا تبيين گرديد وبر مبناي آموزه هاي القائي از سوي استكبار در جريان اجرائي شدن تهديد نرم كه ازطرق مختلف درذهن و انديشه آنان رسوخ نموده وتثبيت شده، دليل عقب ماندگي خود را فقدان دموكراسي تلقي مي كنند. تلاش آنان جهت رفع محروميت ها و برقراري دمكراسي و گسترش روند دموكراسي خواهي موجب فروپاشي كشورهاي مدنظر با روش انقلاب مخملي مي گردد كه نمونه هاي روشن آن گرجستان وديگر كشورهاي استقلال يافته از شوروي سابق است .
..............................................................................................
ادامه دارد...


 «تهديد نرم»

 

 در تحقيقاتي كه از سوي موسسات مطالعاتي غربي انجام شده است ،به نقش عناصري از قبيل مرجعيت، روحانيت،مساجد، عاشورا و هيئـت‌هاي مذهبي درايران تاكيد و تضعيف اين عناصر ارزشمند درراستاي تحقق تهديد نرم،در دستوركار قرار گرفته است.
آمريكائي ها رويكرد تهديد نرم را درتقابل با ايران اسلامي در دستور كار خود قرارداده اند و بديهي است برنامه هاي مشخص ومدوني درخصوص اجراي تهديد نرم طراحي نموده اند . جمع بندي از برنامه هاي طراحي شده ودر دستور اجراي آمريكائي ها در خصوص تهديد نرم بر عليه ايران چيست ؟

 وجود مؤسسات مطالعاتي و پژوهشي بسيار درآمريكا اين فرصت را براي آنان فراهم مي آورد كه تحولات داخلي ونفوذ منطقه اي ايران را رصدكرده و به تناسب آن استراتژي برخورد با ايران را طراحي واجرا كنند.با بررسي ديدگاه هاي اين موسسات در يك جمع بندي كلي مي توان موارد زير را به عنوان بخشي از راهكارهاي آمريكا درروند تحقق تهديد نرم برعليه ايران برشمرد.

1) تلاش براي گفت وگو با ايران
2) كاهش قدرت بسيج و سپاه
3) كنار گذاشتن مخالفت هاي خود با برنامه صلح آميز هسته اي ايران
4) تلاش در جهت برقراري ارتباط سياسي، فرهنگي و اقتصادي مردم ايران با مردم جهان
5) فعال نمودن سازمان هاي غير دولتي آمريكائي در ايران
6) عدم مخالفت آمريكا با عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني
7) گسترش روابط دو ملت آمريكا و ايران
8) استفاده از ضعف اقتصادي و اختلافات دروني ايران
9) تلاش درجهت دامن زدن به نافرماني مدني
10) مطرح نمودن عدم رعايت حقوق بشر و فقدان دموكراسي در ايران
11) راه اندازي شبكه هاي متعدد راديويي،تلويزيوني و ماهواره اي
12) سرمايه گذاري درجهت رساندن پيام هاي مد نظر به ايرانيان با بهره گيري از پيشرفته ترين تكنولوژي
13) حمايت از اپوزيسيون داخلي
14) فعال نمودن تشكل هاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي درجهت اهداف مورد نظر آمريكا
15) دعوت ازفعالان جوان ايراني به خارج براي شركت در سمينارها
16) تضعيف سرويس هاي امنيتي و نظامي ايران
درروند تحقق تهديد نرم به مواردي از قبيل بهره برداري از رسانه ها ، سازمان هاي بين المللي و شعار فقدان دمكراسي در كشور هدف اشاره شد. نشانه هاي طراحي واجراي اين موارد در ايران اسلامي را جمع بندي نمائيد.

 فرآيند برپائي انقلاب هاي مخملي در كشورها از سوي استكبارجهاني در چند مرحله طراحي شده كه نشانه هاي آن در ايران اسلامي هم قابل رويت است.

1) زمينه سازي وتاكيد برموضوع نظارت سازمانهاي بين المللي دركشور هدف
2) رشد قارچ گونه وسازماندهي شده رسانه ها و "NGO "ها دركشور مورد هدف :نمونه بارز اين اقدام دركشورهاي شوروي سابق ونيكاراگوئه به ظهور رسيد و در ايران نيز از سوي مخالفين نظام كه دل در گرو انقلا ب هاي مخملي داشتند اجرائي گرديدكه با هوشياري رهبرمعظم انقلاب و مردم نتايج دلخواه آنان حاصل نشد.
3) طرح شعار فقدان دمكراسي در كشور هدف و برپائي جريان دمكراسي خواهي : پنهان نمودن اهداف استكبار در پشت نقاب چهره دموكراسي خواهي از جمله نكاتي است كه توسط طراحان انقلاب هاي مخملي طراحي وبه اجراء گذارده مي شود. برپائي جنبش هاي دمكراسي خواهي در ايران از سوي گروه ها وجناح هاي مختلف را در اين راستا مي توان مورد ارزيابي قرار داد. در نزد برخي از جريان هاي موجود دركشور ما دموكراسي خواهي از اولويت خاصي برخوردار است. در دوران اصلاحات بيشترين مباحث درخصوص دموكراسي خواهي در كشورازسوي افرادي مطرح مي شدكه خط فكري آنان روشن بود.
با نگاهي اجمالي به تاريخچه دمكراسي خواهي در كشورپس از انقلاب اسلامي ، نقش آن در فرآيند تهديد نرم چيست؟

طرح شعار دمكراسي ازسوي برخي روشنفكران غرب زده از بدو پيروزي انقلاب اسلامي دركشور مطرح شد كه نام بردن آنان از جمهوري دمكراتيك اسلامي گوياي اين واقعيت بود كه با واكنش رهبركبير انقلاب اسلامي حضرت امام (ره) روبرو شد وامام در پاسخ به توطئه آنان فرمودند: "من به جمهوري اسلامي رأي مي دهم نه يك كلمه زياد نه يك كلمه كم ". موج دوم دمكراسي خواهي با روي كار آمدن دولت اصلاحات در كشور آغاز و شعارمردم سالاري توسط رئيس جمهور وقت مطرح شد. بايد اذعان داشت كه از ابتدا اين شعار اشتباه بود چرا كه حكومت جمهوري اسلامي بر پايه رأي مردم آغاز گرديد. مقام معظم رهبري با اضافه نمودن واژه ديني به مردم سالاري اين اشتباه رئيس دولت وقت را اصلاح كردند.

شعارها واقدامات دولتي كه به نام اصلاحات به مدت 8 سال قوه مجريه و قوه مقننه را در اختيار داشت و تلاش هاي فراواني كه براي دين ستيزي در جامعه طي آن مدت صورت گرفت ، موجب گرديد كه زمينه طرح شعار دمكراسي خواهي مجددا دركشور فراهم گردد.با توجه به ماهيت دمكراسي كه حربه اي براي تسلط بيشتر استكبار بركشورها مي باشد ذكر دونكته لازم است:
1) مردم ما از شعور سياي بالائي برخوردار هستند. امروزه بچه هاي ما هم سياسي اند و بعيد است مردم مسلمان ما با اين شعور سياسي فريب شعار تو خالي دمكراسي خواهي را بخورندواين حربه هاي دراين كشوركارساز نخواهد بود.
2) با توجه به هدف استكبار كه تسلط بر جمهوري اسلامي ايران بدون پرداخت هزينه است ،‌به نظر مي رسد كه دمكراسي خواهي يكي از ابزارهاي تحقق تهديدنرم دركشور مي باشد و مي توان درهمين راستاي مورد ارزيابي قرار داد.

 ذكر بيان تفاوت ديدگاه طرفدارن دمكراسي به شيوه غربي و مردم سالاري ديني از منظر مقام معظم رهبري ضروري است. از ديدگاه مقام معظم رهبري مردم سالاري ديني به اين معني نيست كه دين را به دموكراسي سنجاق كرده باشند، بلكه مردم سالاري ديني حرف جديدي است.برخي صاحب نظران ما به نوعي مي‌گويند مردم سالاري ديني يعني دموكراسي اسلامي. در حالي كه در ذات دموكراسي نسبيت گرائي است و در ذات دين مطلق گرائي است و اين دو با هم سازگاري ندارند.

تاكنون نگاه ما به مقوله تهديد نرم يك نگاه بيروني بوده وبيشتر براين نكته تاكيد داشته كه تهديد نرم به اقدامي مي گويندكه از سوي دشمن بيروني طراحي واجرا مي گردد ودردرون كشور نيز عده اي بدان دامن مي زنند وبا آن همراه مي شوند . اگر صلاح بدانيد نگاه به مقوله تهديد نرم را دروني كنيم واز زاويه درون به اين موضوع بنگريم .

 با رويكردي واقع نگر بايد جنگ نرم رابر دوبخش تقسم نمود. برخي مقوله هاي تهديدنرم از درون كشور وبرخي از بيرون طراحي،سازماندهي واجرا مي گردد. دربرخي مواقع ممكن است حتي افرادي كه در نظام مسئوليت دارند خود عوامل طراحي، اجرا ويا تشديد تهديد نرم باشند.

يكي ازمهم ترين آفت ها كه امروز نظام را تهديد مي كند و درراستاي تهديد نرم قرار دارد، ترويج روحيه اشرافي گري در بين مسئولان و جامعه است.مقام معظم رهبري در ديدار با نمايندگان مجلس خطرشكل گيري طبقه جديد اشراف را متذكر شدند وبا توجه به فرمايش معظم له به نظر مي رسد مهم ترين عنصر تهديد نرم اشرافي گري بوده وخطر آن ازماهواره و "NGO "ها هم بيشتر است .
شما سطح زندگي و توقع برخي از مسئولان دوران اول انقلاب مثل شهيد رجائي و شهيـد چمران را با برخي از مسئولان فعلي مقايسه كنيد، اگر روح اشراف گري آمد تهديد نرم كارسازاست. اگر مسئولي اشراف منش شد خود اورا بايد به عنوان يك عنصر تهديد نرم مورد شناسايي قرار داد.
مهمترين هنر حضرت امام(ره) متحول كردن جوانهايي بود كه دردوران طاغوت، ماديات آنان را در چنبره خود گرفته بود. امام(ره) با روح الهي خود اين جوانان را از مادي گرايي رها نمود وآنان را با فرهنگ شهادت آشنا كرد واينگونه بود كه اين جوانان ايران واسلام را زينت بخشيدند.مي توان يكي از راهكارهاي مقابله با تهديد نرم را ترويج فرهنگ شهيد و شهادت دانست.
به هنگام بحث تهديد نرم همه نگاهها به سمت روزنامه ها، سرحلقه ها و... معطوف مي شود اماكمتر كسي به عملكرد ما در فضايي كه آنان طراحي كرده اند توجه مي كند. برخي مواقع ما در زميني بازي مي كنيم كه استكبار براي ما ترسيم كرده و ترويج روح اشرافي گري يكي از همان موارد است.

مقوله تهديد نرم با رويكرد نگاه از درون چيست ؟

 منشأ اصلي مؤثر بودن تهديد نرم درحوزه داخلي با رويكرد نگاه از درون را اگر بخواهيم بررسي كنيم بايد به عنصر غفلت اشاره داشته باشيم. غفلت از بنياد هاي اصيل اسلام ناب محمدي، غفلت از مفاهيم اساسي انقلاب، غفلت ازآرمان ها و شعارهايي كه در قبل از پيروزي انقلاب و در دوران دفاع مقدس موجب جوش وخروش امت خداجوي و نيل به پيروزي هاي متعدد و افتخارآفرين گرديد.
مقام معظم رهبري هم بارها وبارها بر پرهيز از غفلت تاكيد وبر برمفاهيمي چون عدالت محوري ، پرهيز از خوي اشرافي گري تأكيد داشته اند . آنچه مسلم است زماني كه غفلت اتفاق افتاد زمينه طمع دشمن براي عملي كردن تهديد نرم جدي مي شود . غفلت مسئولان از مفاهيم اصلي انقلاب زمينه انجام تهديد نرم و تحقق آن در داخل كشور را فراهم مي كند .

در خصوص نقش وتاثير سازمان هاي غير دولتي، سازمان هاي مردم نهاد ورسانه هاي خارجي وداخلي درپيشبرد تهديد نرم سخن گفته شد، به نظر مي رسد، در طي دوران موسوم به حضور اصلاح طلبان برمسند اجرائي كشورو قوه مقننه اقداماتي از سوي برخي از اين افراد درجهت تحقق تهديد نرم صورت گرفت كه تبيين آن لازم وضروري است .

 همراهي جريان مذكور درجهت تحقق تهديد نرم با استكبارجهاني به سركردگي آمريكا به اندازه اي روشن و مشهود است كه نياز به دليل واستدلال ندارد. به منظور ورود به بحث سخن يكي از نمايندگان مجلس ششم را بيان مي نمايم. وي در اواخر مجلس ششم با صراحت در مجلس گفت: "ما انتخابات مجلس هفتم را گرجستانيزه مي كنيم "كه واقعاً قصد آن را داشتند اما موفق نشدند. اين افراد با حضور در مجلس وقوه مجريه درقالب يك تشكيلات رسمي وغير رسمي در ايران متوني را منتشر مي كردندكه تب و تاب دموكراسي خواهي به شيوه مورد نظر غربي ها و اعمال نافرماني مدني را در جامعه تشديد مي كرد. يك شبكه اي رسمي با بودجه وهزينه دولت اين رويكرد را در جمهوري اسلامي ايران درآن دوران دستوركار قرار داده بود.
قبل از اين نيز درگرجستان و اوكراين آثاري با اين محتوي منتشر شده بودكه تاثير آن را در وقوع انقلاب هاي مخملي اين كشورها نمي توان از نظر دور داشت.
كتابهايي در ايران ترجمه ودر سطح وسيع منتشر مي شد كه صداقت مسئولان را نسبت به اصل انقلاب مورد ترديد قرار مي داد. كتاب قلعه حيوانات در سطح وسيع چاپ و دركشور منتشر مي شد. هركس كه اين كتاب را مي خواند شخصيت هاي كتاب را با مسؤلان كشور شبيه سازي مي كردو نتيجه گيري مي گرفت كه انقلابيون سابق رنگ عوض كرده و همانند افراد ارباب قلعه شده اند. اين اقدام فرد را نسبت به انقلاب و خط امام(ره) دچار ترديد مي كند. نكته مهم اين بودكه همه اين آثار از مجاري قانوني كشور مجوز انتشار دريافت مي كردند.
متاسفـانه بايد گفت در حـال حاضر هم اقدامـاتي در كشـور به وقـوع مي پيـوندد كـه در راستاي تحقق تهديد نرم بر عليه انقلاب اسلامي قابل ارزيابي است. امروز هم عده اي مردم را نسبت به اصل انقلاب، خط امام و مقاومت و ايستادگي دچار ترديد مي كنند .

نقش وتاثير افرادي كه دل در گرو تحقق تهديد نرم وبرپائي انقلاب مخملي دركشورداشتند ودر دوراني پس از انقلاب اسلامي دردستگاه هاي اداري اين كشور رسوخ كرده وبرمسند امور اجرائي نشسته بودنند ،‌چيست؟

 دردوران موسوم به اصلاحات افرادي در برخي دستگاه هاي اداري واجرائي وقانون گذاري حضور داشتندكه كارگاه هاي توسعه سياسي را برپا و به همه امور كشور رنگ سياسي زده بودند. افرادي كه قلبشان براي دمكراسي به شيوه غربي مي تپيد و تئوري نيل به دمكراسي به معناي اسلام منهاي شريعت را تدريس مي كردند. درهمان دوران افرادي نظير احسان نراقي، داريوش شايگان، داريوش فرهنگ كه قبل از انقلاب در خدمت رژيم منحوس پهلوي بودند، مشاوران دولت مردان اصلاحا ت نيز شدند. درآن دوران جرياني كه دلشان براي دموكراسي منهاي شريعت مي تپيد و برمسند امور نيزحاكم بودند، براي وقوع نافرماني هاي مدني زمينه سازي مي كردند و صريحاً در نشريات شان نافرماني مدني را در دستور كار قرار داده بودند. دشمنان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي درآن دوران با بهره گيري از اين افراد مشكلات متعددي را دركشور پديد آوردند.
طرح مباحثي از قبيل حاكميت دوگانه، خروج از حاكميت، تشويق به نافرماني مدني، تحصن نمايندگان مجلس ششم درمجلس گوياي عمق فاجعه پيروي آنان از اهداف استكبار درجهت تقابل با اسلام ناب محمدي بود.

توانمندي هاي نظام جمهوري اسلامي در مقابله با تهديد نرم چيست؟

برخي ظرفيت ها دركشور وجود داردكه متاسفانه از آنها به نحو احسن بهره برداري نمي شود و زمينه برخي مشكلات را فراهم مي آورد. به عنوان مثال امروزه دركشور حدود10 دستگاه داريم كه در حوزه متون دانشگاه ها مشغول فعاليت هستند، در حالي كه كمتر متوني در حوزه علوم انساني بومي مي باشد و لذا با ورود فرد به دانشگاه همه تعاليم داده شده به وي از سوي منبر، مسجد، محراب و در دوران دبستان، راهنمائي و دبيرستان به يكباره فرو مي ريزد.
متوني كه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود، به دانشجو القاء مي كندكه اسلام و ايران هيچ نقشي درپيشرفت علم ودانش دركره زمين نداشته وندارد. هر چه درحوزه علوم،تكنولوژي،‌انديشه،‌اقتصاد،سياست و غيره هست، نشأت گرفته از تلاش هاي غربي ها بوده واسلام هيچ نقشي در اين حوزه ها نداشته است، فلذا يكي از مهم ترين تهديدات در حوزه تهديد نرم مي تواند متون دانشگاهي باشد كه زمينه را براي پذيرش اين تهديد فراهم مي آورد. جالب اين كه خيلي از نخبگان و بزرگان اين تهديد را قبول دارند اما اقدام هاي عملي و قابل قبولي براي مقابله با آن صورت نمي دهند. اين آسيب و درد براي همه مشخص است اما از درمان واقعي اين معضل هنوز خبري نيست.
نكته ديگر ظرفيت هاي ما براي حضور در عرصه رسانه است.تاثير رسانه در افكار عمومي نياز به استدلال ندارد. زماني توپخانه ابزار تفوق و برتري بود، اما امروز رسانه ابزار تفوق و برتري است. ما هنوز در سطح دنيا يك رسانه معتبر يك روزنامه جهاني و يا حتي يك روزنامه منطقه اي هم نداريم. عدم بهره برداري ما از ظرفيت هاي موجود منجر به اين مي شودكه تهديدنرم به عنوان يك خطردركشورما خودراظاهر كند.

درخصوص عدم بهره برداري مناسب از ظرفيت هاي موجود در كشوركه مي توان درامر مقابله با تهديد نرم از آنان بهره برد چه نظري داريد.

 درخصوص توانمندي هاي موجود درنظام جمهوري اسلامي ا يران به منظور مقابله با تهديد نرم بايد به موضوع انديشه مذهبي در بين امت اسلامي اشاره كرد. بنابر تحقيقاتي كه از سوي موسسات مطالعاتي كشورهاي غربي انجام شده است ، آنها به نقش بي بديل عناصري از قبيل مرجعيت، روحانيت، ، مساجد، عاشورا و هيئـت‌هاي مذهبي پي برده وضعيف نمودن اين عناصر ارزشمند را درراستاي اهداف نهايي خود كه تحقق تهديد نرم است در دستوركار خود قرار داده اند.
نگاهي به نقش روحانيت و مساجد در نشروگسترش فرهنگي ديني، رجوع به تاريخ گذشته و مروري بروقايع تاريخي اعم از نهضت تنباكو، نهضت مشروطيت، قيام مردم عراق برعليه انگليس،‌ نقش وتاثيرتاسوعا وعاشوراي سال 57 در فراگير شدن انقلاب اسلامي، تاثير شگرف واعجاب آور مساجد به عنوان پايگاه اداره و پيشبرد انقلاب چه در دوران شكل گيري مبارزه وچه در دوران مبارزه آشكار وعلني بر عليه دستگاه شاهنشاهي گوياي اين واقعيت است كه دشمنان ما به درستي اين تاثير را درك و براي ازبين بردن آن برنامه ريزي نموده اند.كمتر محقق وپژوهشگر منصفي است كه به نقش روحانيت وهيئت‌هاي مذهبي در شكل‌گيري حركت‌هاي ضـد اسـلامي و استكبـاري واقـف نباشـد وبدان اعتراف نكند.
امروزه درراستاي مبارزه با تهديد نرم كه از سوي دشمنان بر ما تحميل شده، به طور شايسته از ظرفيت هاي موجود در حوزه دين وتعاليم ديني بهره برداري نمي شود ومورد غفلت قرارگرفته است كه اين غفلت وبي توجهي به اثر گذاريشان در فرهنگ عمومي جامعه خسارت بزرگي است.
دكتر جمالي : اگر تاكنون طراحان تهديد نرم موفق نشده اند وقوع انقلاب مخملي را دركشور ما ببينند، دليل آن آموزه هاي ديني و شيعي است و ما كمتر در اين حوزه آفند نموده ايم. عدم توفيق دشمن در تهديد نرم برمي گردد به غناي مكتبي و تجديد حيات معنوي ماكه در دين مبين اسلام وخصوصا درفرهنگ شيعي در ماه هاي رجب، شعبان، رمضان، محرم وصفر اوج مي گيرد وچه زيبا فرمود امام(ره) كه: "اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است ".

علت عدم موفقيت واثر گذاري تهديد نرم در ايران اسلامي چيست ؟

 27 ماهواره فارسي زبان در حوزه هاي تبليغ مسيحيت، يهودو ترويج اباحه گري فعاليت مي كنند اما درانديشه و افكار مردم نفوذ ورسوخ ندارد.زماني كه همين شبكه هاي ماهواره اي فراخوان مي زنند حداكثر150 الي200 نفر جمع مي شوند. راديو فردا با بودجه سالانه650 ميليون دلار بوجود مي آيد و همه خبرنگاران خود را هم فارسي زبان انتخاب مي كند. اما در ايران موفق به نفوذ نشدند. چرا؟ يكي از دلايل اين است كه مردم ما از يك آگاهي سياسي برآمده از انقلاب برخوردار هستند ولي اين آگاهي دركشورهاي ديگر مثل گرجستان، اوكراين وآذربايجان كمتر به چشم مي خورد. در آن كشورها افكار عمومي را شبكه هاي ماهواره اي به سمت انقلاب مخملي هدايت مي كنند، اما افكار عمومي ايران تابع ماهواره ها نيست. دليل ديگر آن ناشي از همان غناي مكتبي مردم ايران است كه بر مي گردد به آموزه هاي ديني ناشي از مرجعيت شيعه، منبر، مسجد و... است. به تعبير ديگر ما در مقابله با تهديد نرم از توانمندي و پشتوانه هاي مكتبي، الهي و مذهبي خودمان استفاده كرده ايم.

چه بايد كرد؟

 براي پاسخ به اين پرسش بايد به سراغ واقعيت هاي موجود دردنياي امروز رفت و از عقل و تجربه بشري استفاده كرد. افزايش توانمندي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را مي توان از اصلي ترين اقدامات درجهت مقابله با تهديدنرم قلمداد نمود.
امروز دشمنان نظام به نوعي مي خواهند كارآمدي حكومت ديني اعم از زيربنايي ، فكري ، ابزاري ، طرح و برنامه را زير سئوال ببرند. تيغ تهديدات دشمنان متوجه كارآمدي نظام است. هرچه كارآمدي بيشتر شود، تهديدات دشمن كم اثرتر خواهد شد.
مثالي در خصوص تاثيركارآمدي نظام در تقابل با تهديدات استكبار مي آوريم : "باورود اسلام به ايران زبان عربي در كشور رايج شد. غني بودن زبان فارسي موجب شد زبان عربي وزبان فارسي ازهم بهره برده كه اين واقعيت به دليل غني بودن زبان فارسي است. نمونه ديگرآن ورود اسلام به مصر و ورود زبان عربي به كشور مصر است كه موجب از بين رفتن زبان مصري وجايگزين شدن زبان عربي درآن كشورشدكه دليل آن را درغني نبودن زبان مصري بايد جستجوكرد. با ورود زبان عربي زبان مصري ها از بين رفت واثري از آن باقي نماند ".
اگر ما اصل كار آمدي نظام را رعايت نكنيم تهديد نرم موجب اضمحلال فرهنگ و ارزش هاي ما خواهد شد و اين نوع تهديد عملي خواهد كرد.

خطرات و ظرفيت هاي موجود در نظام براي مقايله با تهديد نرم چيست؟

 اگر هوشياري جدي داشته باشيم،توطئه هايي نظير انقلاب هاي مخملي هم دركشور ماكارساز نخواهد بود. در سه دهه اخير تهـديدات متعـددي كه متـوجه انقـلاب اسلامي بود بوقوع پيوسته است. اواخر دولت آقاي هاشمي وقايعي مثل مشهد، اكبرآباد، اسلام شهر و قزوين اتفاق افتاد، يك نارضايتي عمومي به دليل گراني، تورم و... دركشورايجاد شده بودكه بهانه هايي مثل استان نشدن قزوين، افزايش خود سرانه كرايه ميني بوس دراسلام شهر، بي توجهي شهرداري به اعتراض مردم در مشهدآن را كليد زده بود. در دولت اصلاحات قضايايي مثل 18 تير اتقاق افتاد.درست زماني اين اتفاقات رخ مي دهد كه قشري از مسئولان واقعاً نسبت به روند انقلاب دچارترديد شده بودند و مسيركعبه را باتركستان اشتباه گرفته بودند. اين عده از مسئولان با اينكه شعارهاي انقلاب را سرمي داند، عملكرد آنان مطابق ارزش ها وآرمانهاي انقلاب نبود. تغييردر رفتار اين عده از مسئولان مشهود بود. درهمين دوران تيم مشاوره فرح پهلوي به برخي از دولت مردان ما مشاوره مي دانندوعصرها فالوده تناول مي كردندكه آن فاكتورها الآن موجود است.
شواهد و قرائن گوياي اين واقعيت است كه دشمنان خارجي وايادي آنان در 18 تير در صدد اجرا ي انقلاب مخملي در ايران بودندكه به دليل پيوند عميق امت و امام(ره) اين اتفاق نيفتاد. بعد از ترور رفيق حريري هم در لبنان دنبال اجراي همين توطئه بودند ولي اتفاق نيفتاد. اين نشان مي دهد كه انقلاب هاي مخملين و تهديدات نرم هنوز موفق به غلبه برفرهنگ شيعه نشده است.
در خصوص تهديد نرم بايد به اين نكته اذعان نمود كه برخي از نخبگان به دليل بازي با الفاظي از قبيل تعامل فرهنگي و... از برخي از عوام عقب ترند و درمواقعي هم روند تهديد نرم را سرعت مي بخشند، اما از آن جائي كه امت اسلامي به دنبال اسلام هستند بسياري ازتوطئه هاي رنگارنگ دشمنان ناكام مانده وخواهد ماند. در جريان عمليات مرصاد فردي خدمت مقام معظم رهبري رسيد وآقا را مشغول مطالعه ديده بود، وي با حالتي نگران عرض كرده بود: آقا منافقين حمله كردند واسلام آباد را تصرف كردند كه معظم له فرموده بودند : "تا زماني كه با اين مردم با زبان اسلام سخن بگوئيم خطري ما را تهديد نمي كند ولي هر زمان كه بازبان اسلام با مردم سخن نگوئيم بايد احساس خطر كرد ".

ظرفيت هاي وابزارهاي موجود در نظام براي مقايله با تهديد نرم چه مي باشد و به چه ميزان استفاده مي شود؟

 واقعيت اين است كه كشور ما از لحاظ فرهنگي غني و ازظرفيت هاي خوبي برخوردار است، اما متاسفانه ما از اين ظرفيت ها استفاده نمي كنيم. نكته اي كه حضرت امام(ره) بدان اعتقاد داشت ايجاد هسته هاي انقلابي بودكه متاسفانه ما ازآن غافل شده ايم. نكته ديگري درآموزه هاي حضرت امام(ره) بود مبني بر اينكه مسجد سنگر است سنگرها راحفظ كنيم. توصيه حضرت امام و مقام معظم رهبري مبني بر اينكه مسجدرا خالي نگذاريد بايد آويزه گوش ما باشد. اين فرمايشات بيانگر نگاه استراتژيك به مساجد است كه امروزه متأسفانه بايد اذعان كنيم تا حدودي مساجد خالي شدند.
ذكر اين نكته لازم است كه جمع كردن جوانان ظرافت مي‌خواهد وتا حدودي اين ظرافت ها اعمال نمي‌شود و مساجد و محيط هاي فرهنگي كه مي تواند نقش تعالي بخشي جوانان را ايفاءكند فراموش مي شوند. متأسفانه ما تهديد را جدي مي‌گيريم اما ظرفيت هايي كه داريم را فراموش مي‌كنيم. اگر چند نفر به عنوان شيطان پرست در فلان منطقه كشور پيدا شوند در همه بولتن ها درج مي‌گردد، امّا اگر يك مسجدي با دو هزار جوان فعال و با نشاط به كارهاي بزرگ فرهنگي مشغول باشند كمتر توجهي بدان ها مي شود و كسي از بانيان اين كار تشكر نمي‌كند. واقعيت اين است كه كار خوب فرهنگي ديده نمي شود امّا نقطه ضعف را همه مي بينند. مثل رفتار شخصي خود ما ،كه يك عيب را در يك نفر مي بينيم امّا همه كرامات او را نمي بينيم.
ما نبايد امر به معروف و نهي از منكر را فراموش كنيم. درحديث آمده است "اگر امر به معروف و نهي از منكر فراموش شود، بدان شما بر خوبان شما مسلط مي شوند ". اگر در مقابل بي توجهي برخي مسئولان واكنش نشان داده مي شد امروز وضعيت ما به اينجا نمي رسيد.بايد در حوزه اجراي امر به معروف و نهي از منكر توجه و دقت بيشتري به خرج بدهيم. درامر به معروف و نهي از منكر فقط نبايد زلف فلان خانم براي ما مسئله باشد و از انباشت ثروت روي ثروت بي توجه باشيم.اگر امر به معروف و نهي از منكر را درگير امور جزئي ننمائيم و به اصلاح حكومت و جبران خطاهاي حكومت بپردازيم و امر به معروف را بيان انتقاد سازنده به فلان مسئول قلمداد نمائيم بيشتر مثمر ثمر خواهد شد.
اگرمسئولان ‌هوشياري اول انقلاب را مد نظر قراردهند و به ظرفيت هاي علمي و فرهنگي كشورتوجه داشته باشند،نه تنها خطر و تهديدي از ناحيه تهديد نرم و انقلاب هاي مخملي متوجه ما نمي شود بلكه قادر به نشر و گسترش روح انقلاب اسلامي و تهاجم به نظام سلطه را نيز خواهيم داشت.

نقش، جايگاه و ظرفيت هاي مراكز علمي كشوردرمقابله با تهديد نرم و ميزان استفاده از اين ظرفيت ها وابزارها چيست ؟

 ما بايد اذعان كنيم كه مراكز علمي خوبي داريم كه فقط ظرفيت هاي سخت افزاري آنان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. قشرجوان پرشور و فاضل در اختيار ماست كه از لحاظ تعدد زياد هستند و سطح سواد آنان از سطح جوانان خيلي از كشور ها بيشتر است. ما از اين قشر جوان چه بهره اي مي بريم. در دانشگاه‌هاي ما در حوزه علوم انساني سالانه بعضاً10 عنوان كتاب جديد هم چاپ نمي شود. حتي در دانشگاه هايي كه اعتبار آنان مورد توجه همه است ما اثر تاليف شده كمتر مشاهده مي كنيم. در يكي از دانشگاه‌هاي معتبر ما كه سالانه چندين هزار دانشجو در حوزه علوم انساني مشغول تحصيل هستند، درسال گذشته 12 عنوان كتاب در حوزه علوم انساني منتشرشده است. آيا در دانشگاهي كه چند صد استاد در حوزه علوم انساني مطالعه و پژوهش مي‌كنند نمي‌توان چند اثرقابل قبول ومورد توجه در مجامع علمي ايران وجهان ارائه داد؟آيا اساتيد حاضر دردانشگاه هاي ما توانائي ارائه اثر جديد را ندارند؟ اگر چند درصدي از اين افراد هم فكر خود را ارائه دهند مي توان نهضت علمي عظيمي دركشور راه اندازي كرد.
دركنگره اسفند 85 وضعيت علوم انساني در دانشـگاه ها تبييـن گرديد. اين كنگره نتايـج قابل توجهي دربر داشت كه لازم است كار بردي شود و فقط در بايگاني نگهداري نشود.لازم است همه ظرفيت ها اعم از دانشگاه ها ، مراكز علمي ، پژوهشي ، مساجد ، جوانان و... مورد شناسايي قرار گيرد واز آن استفاده شود.

 امروزه نشريات متعددي در كشور منتشر مي شود كه برخي از آن ها منادي اسلام ناب محمدي است. نيم نگاهي به آن ها بيانگر اين موضوع است كه قلبشان براي نشر اسلام مي تپد، اما برخي نشريات كه با يارانه نظام اسلامي منتشر مي شوند، درصدد جايگزين نمودن تفكر و انديشه غير الهي ومادي به جاي تفكر وانديشه الهي اند.

امروزه كتاب هايي در بازار نشر در كناركتب سودمند و ارزشمند رواج دارد كه نه تنها سنخيتي با تعاليم اسلام ندارد بلكه درصدد محو اسلام وارزش هاي اسلامي است. نگاهي به آمار كتاب هاي تأليفي و ترجمه در حوزه كودك و نوجوان بيانگر كثرت آثار ترجمه شده دراين حوزه است . بررسي آمار گوياي اين واقعيت است كه ترجمه در اين حوزه به آمار وحشتناكي رسيده است. نگاهي به ترجمه و انتشار آثار هري پاتر با مضامين جادو وجادوگري، در ايران و نمايش فيلم آن گوياي اين واقعيت است كه كودك، نوجوان، جوان و حتي بزرگسالان ما بدان رغبت نشان مي دهند و مي پذيرند واين ناشي از خلاء موجود دراين حوزه است كه اين خلاء خود بستر ساز تهديد نرم است.
اگر مطرح است كه در حوزه توليد علم وحتي آثار قابل قبول در حوزه ادبيات عقب هستيم واقعيتي غير قابل كتمان است.
نكته ديگر تاثير تفكر وعملكرد مسئولان درتشديد يا مقابله با تهديدات دشمنان و به خصوص تهديد نرم است كه مي تواند به عنوان يك فرصت يا تهديد مورد توجه قرار گيرد. مردم دروهله اول به مسئولان خود نگاه مي كنند. طبيعي است روش، منش، ديدگاه، تفكر، رفتار و حتي وضع لباس پوشيدن يك مسئول و خانواده او مورد توجه مردم است واز او الگو مي گيرند. از نظر بنده انتخاب پوشش نامناسب توسط يك مسئول يا خانواده وي را بايد در راستاي بسترسازي و تأثيرگذاري تهديد نرم مورد ارزيابي قرار داد.
در زمان نه چندان دور همه افراد اعم از مسئول وغير مسئول دنبال يك سرپناه بودند، امّا الآن برخي از مسئولان ما دنبال ويلا و باغ هستند. تمايل به رفاه و تن پروري خود تهديد نرم است كه گرايش مسئولان به اين موضوع ،خطرات انكار ناپذيري را بدنبال دارد. البته كشور بايد به سمت رفاه همگاني برود كه خيلي كار پسنديده اي است.
در بررسي تهديد نرم بايد اذعان داشت كه اگر فعاليت هاي عمراني در يك نقطه يا منطقه متمركزشود، ‌منجر به بروز ناعدالتي مي گردد و اين خود بسترسازي تحقق تهديد نرم است. البته لازم است در مبارزه با تهديد نرم از تجربه هاي ديگران بهره برداري نمائيم كه اقدام مالزي در گسترش رفاه عمومي و پالايش كانال هاي ماهواره اي از آن جمله است. امروزه تهديد نرم جلوه هاي متعددي يافته است.

فهرست بخشي از الزامات وراه كارهاي مقابله با تهديد نرم

 مقابله با تهديد نرم نيازمند برنامه ريزي، طراحي، هماهنگي و اجراي درست است كه لازم است ارزيابي مستمري درخصوص اقدامات دشمن وخودمان داشته باشيم. براي مقابله با تهديد نرم مي توانيم به صورت فهرست وار به موارد زير اشاره كنيم.
شناسايي افرادي كه زمينه تحقق تهديد نرم را فراهم و يا تشديد مي نمايند.
شناسايي شيوه ها، ابزارها و روش هاي مورد استفاده درتهديد نرم
شناسايي نقاط آسيب پذيرخودي ودشمن و نقاط قوت خودوتقويت نقاط قوت خودي
شناخت ظرفيت هاي موجود دركشور درجهت تقابل با تهديد نرم
ايجاد همدلي در بين مسئولان قضايي، اجرايي وقانون گذاري جهت تقابل با تهديد نرم
گسترش فعاليت سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي
تشكيل و تقويت مراكز تحقيقاتي ،‌علمي وپژوهشي
توجه به امر اطلاع رساني ،‌روشنگري وآگاه سازي مردم ومسئولان
تشكيل سازمان هاي مردم نهاد و مؤسسات فرهنگي با مشاركت مردم جهت تقابل با تهديد نرم
توجه به نخبگان سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي
بهره گيري از حوزه عمليات رواني
ايجاد و توسعه مراكز تخصصي جهت پاسخگويي به شبهات مطرح شده از سوي دشمن
برنامه ريزي جهت پالايش محصولات فرهنگي توليد شده درغرب
تقويت و توسعه كمي وكيفي در عرصه صنايع فرهنگي
مقابله فني با ابزارهاي غيرشرعي وغيراخلاقي بكار گرفته شده از سوي غرب

رويكرد آمريكا دربرخورد با ايران تغييركرده است، دليل اين تغيير رويكرد چيست؟

موسسات مطالعاتي، تحقيقاتي وپژوهشي آمريكا بنابر نتايج اخذ شده از تحقيقات وپژوهش هاي انجام شده بر نفوذ معنوي و جايگاه تثبيت شده ايران درجهان و منطقه تاكيد دارند. آمريكائي ها بر اين نكته كه وضعيت جديد ايران در منطقه وجهان برخاسته از قدرت نرم جمهوري اسلامي بوده واقف هستند و توانمندي هاي ايران در عرصه تكنولوژي را نيز ناديده نمي گيرند. شرايط جديد ايران به گونه اي است كه آمريكا مجبور به پذيرش قدرت ايران است و لذا تلاش مي كند در كوتاه مدت و بلندمدت نفوذ و قدرت منطقه اي ايران را از طريق نرم افزاري و نه سخت افزاري مديريت و كنترل نمايد .
شواهد وقرائن گوياي اين واقعيت انكار ناپذير است كه مقامات و مؤسسات آمريكايي به اين ديدگاه واحد رسيده اند كه كنترل قدرت نرم جمهوري اسلامي از طريق تهديدات نرم بايد عملي گردد وبه نظر مي رسد رويكرد نظامي وروياروئي با تهديد سخت دراستراتژي برخورد با ايران ازسوي آمريكا به فراموشي سپرده شده است.
البته نكته مهم اين است كه درتهديد نرم حفظ ارزش ها، آداب، رسوم وفرهنگ بومي كارسخت وطاقت فرسائي است ونيازمند برنامه ريزي و مستلزم هزينه هاي نه چندان اندكي است. بديهي است بي توجهي به تهديد نرم آمريكا و عدم برنامه ريزي جهت مقابله، با توجه به امكانات رسانه اي كه استكبار جهاني دراختيار دارد موجب محو ارزش هاي مورد قبول نظام مي گردد و امنيت اجتماعي ما را به خطر خواهد انداخت كـه
درآن صورت تهديد نظامي بسيار كم هزينه خواهد بود.

روند اجراي تهديد نرم آمريكا بر عليه ايران اسلامي وكشورهاي مسلمان چيست وشرايط فعلي وآينده را چگونه ارزيابي مي كنيد .

 آمريكا در راستاي تحقق پروژه جهاني سازي با هدف حذف جمهوري اسلامي از محور قطب جهان اسلام، سكولارسازي كشورهاي اسلامي از طريق سازماندهي كودتاي سياسي، نظامي و درگيرسازي جامعه جهاني با جمهوري اسلامي را در دستور كار خود قرار داده بود كه وقايع دوران اصلاحات در كشور و برخي رخ داد هاي اخيـــر دركشورهاي مسلمان مويد اين واقعيت است.
با شكست جريانهاي سكولار و غرب مدار در ايران اسلامي و مقاومت مردم مسلمان افغانستان و عراق در برابر متجاوزان اشغالگر، نيروهاي مهاجم در افغانستان و عراق به انفعال كشيده شدند و مقاومت اسلامي لبنان(حزب الله) اقتدار سياسي كشورهاي غربي و رژيم اشغالگر صهيونيستي را درجنگ 33 روزه در هم شكست.
تدابير خردمندانه مقام معظم رهبري و هوشمندي سياستمداران ايراني در پيشبرد فناوري صلح آميز هسته اي، تقويت توان دفاع و بازدارنگي كشور توطئه ها و فتنه سازي استكبار و ارتجاع غرب عليه ايران و مسلمانان جهان را خنثي كرد واز سوي ديگر غربي ها ودر راس آنان آمريكا از توطئه ايجاد جنگ داخلي در حوزه جهان اسلام با درگيرسازي مسلمانان شيعه و سني دستاورد قابل ذكري نداشتند.
مشكلات داخلي و طغيان هاي رو به افزايش در جمع اشغالگران خارجي آنان را وادار به عقب نشيني از فاز نظامي نموده وآنان بهره گيري از تهديد نرم را در مقابله با جهان اسلام دردستور كار خود قرار داده اند.درحال حاضر آمريكا به منظور كاهش توان وقدرت روسيه و حذف روسيه از جايگاه ابر قدرت سياسي و نظامي شرق، گرجستان را به درگيري به روسيه تشويق نمودكه به دليل ناتواني گرجستان،آمريكا وهم پيمانان او بارديگر در گرداب سياسي خودساخته و تباه كننده گرفتار شدند.تشـديد تنـش بين آمريكا و روسيه،آنان و كشـورهاي هم پيمانانشان را بـه خـود مشغـول خواهدكردكه اميد است مسئولين كشور از اين فرصت استثنائي نهايت بهره را برده و با يكدلي ويكرنگي و بسيج همه توان و امكانات زمينه را جهت حل برخي مشكلات وتثبيت قدرت ايران اسلامي در منطقه وجهان فراهم آورند .

نتيجه گيري :

مقام معظم رهبري دوره هاي استعماري را به سه دوره استعمار كلاسيك، استعمار نو و استعمار فرانو تقسيم كرده و مي فرمايند : " يك روز استعمارِ كهنه بود- استعمارى كه بعدها اسمش را گذاشتند استعماركهنه وكهن- مى رفتند بر كشورها تسلط پيدا مى كردند؛ مثل هند، مثل الجزاير، مثل خيلى از كشورهاى ديگر. با بيدارى ملتها اين استعمار از بين رفت و ديگر نتوانستند ادامه دهند. البته در سالهاى دوران استعمار، ملتها را فشردند و واقعاً رمق آنها را گرفتند؛ ولى به هرحال استعمار كهن از بين رفت و جاى آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو اين بود كه در رأس كشورها بيگانگان نمى آمدند حكومت كنند؛ مثل دوران استعمارِ قديم نبود كه حاكم انگليسى برود در هند حكومت كند؛ نه، از خود كشورها كسانى را مى گماشتند؛ مثل رژيم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسيارى از دولتهاى ديگر كشورهاى جهان سوم - به قول خودشان - و از جمله كشورهاى اسلامى. سالهاى متمادى ملتها را فشردند؛ مستبدان را آوردند؛ نظامى هاى كودتاچى را سركار آوردند و هرطور توانستند، از حضور ملتها مانع شدند. امروز مى بينند اين هم بُردى ندارد؛ لذا راه ديگرى را براى تسلط بر كشورها در پيش گرفته اند و آن، نفوذ در ملتهاست؛ كه اين همان چيزى است كه من چندى پيش گفتم استعمار فرانو. بالاتر از استعمار نو، يك نوع استعمار ديگر است. ايادى خودشان را به كشورها بفرستند و با پول و تبليغات و اغواگرى هاى گوناگون و رنگين نشان دادن و موجه نشان دادن چهره ى مستكبران ظالم عالم، بخشى از ملتها را اغوا و تحريك كنند. "
اين تقسيم بندي ايشان دقيقا به دو نوع حضور استعماري غرب اشاره دارد. در حالت نخست قدرت سخت وجود داشت كه برابر با حضور نظامي در كشور مستعمره بود و با نوع جديدي از ديكتاتوري همراه بود به اينصورت كه ديكتاتور از ميان مردم همان سرزمين نبود بلكه يك نظام سياسي از كشور ديگر بود. در قدرت نرم نيز مي توان استعمار فرانو را احصا كرد. استعمار نو كه بهره كشي از سران كشور مستعمره بود و اين سران دست نشانده استعمار بودند، در تعريف قدرت سخت و نرم نمي گنجد و مي توان اين تقسيم بندي از شكلهاي استعمار را ابداع مقام معظم رهبري دانست. در استعمار فرانو هدف به تنهايي سران و مسئولين نيستند بلكه هدف اصلي مردم يك ملت مي باشند كه اگر مردم مسير پيشرفت و توسعه و رفاه را همان مسير و نسخه كشور استعمارگر بدانند ديگر حتي نيازي به تغيير شكل دموكراسي و انتخاب مسئولين از سوي سفارتخانه هم نمي باشد بلكه قدرت تبليغاتي، رسانه اي و ديپلماتيك است كه تمام دل و ذهن مردم را به استعمار مي كشد. در قدرت نرم بايد به بهترين صورت تصوير سازي كرد، تصوير سازي از قدرت نظامي، علمي، اقتصادي و رفاه موجود در كشوري كه قدرت رسانه اي در اختيار دارد. البته سابقه تمدني و فرهنگي يك ملت نيز به قدرت نرم از سوي دولت آن كمك خواهدكرد اما در دنياي امروز دانش قدرت نرم به اندازه اي پيشرفت كرده كه نه تنها چنين خلأي را توانسته حل كند بلكه سابقه و قدرت تمدني و فرهنگي كشور هدف را كاملا تخريب مي كند. بعبارتي دقيق تر مي توانيم قدرت نرم را مسخ يك ملت در تهاجم فرهنگي به آن دانست.
قدرت نرم از طريق توليد و توزيع آموزه ها و ارزش هاي خاص و جذاب، بنيان هاي ارزشي و اركان حمايتي كشور متخاصم را هدف قرار داده و آن را در راستاي وضعيت مطلوب خويش تغيير مي دهد. اين گونه تغييرات معمولا از زير ساخت ها و شبكه هاي توليد و توزيع انديشه ها و هنجارها، خصوصاً حوزه هاي آموزشي، فرهنگي و رسانه اي آغاز مي شود.يعني عرصه هايي كه معمولاخارج از افق ديد، نظارت و راهبردي سرويس هاي اطلاعاتي سنتي قرار دارد. در قدرت نرم، برخلاف قدرت سخت، مخاطب نه از روي اجبار و اكراه، بلكه با رضايت مندي تن به قدرت جديد مي دهد و خواسته هاي قدرتمند را اجابت و اجرا مي كند. به تعبير ديگر قدرت نرم به جاي تحميل و ناگزير كردن مخاطبان، آنان را متقاعد و همسو مي سازد و هر نوع مانع يا انگيزه مقاومت ملي، اخلاقي، حيثيتي، هويتي و ديني را از ذهن مخاطب باز مي ستاند.
"جوزف ناي "در سال هاي اخير در تبيين نظريات خود، پيرامون قدرت به سه نوع قدرت اشاره مي كند: ابتدا قدرت سخت را مورد واكاوي قرار مي دهد كه بر مبناي زور و تهديد عمل مي كند، سپس قدرت اقتصادي را معرفي مي كند كه قلمرو آن هزينه، تطميع و پاداش است و در نهايت به معرفي قدرت نرم مي پردازد كه بر مبناي جاذبه عمل مي كند و آن را قدرت برتر دنياي معاصر معرفي مي نمايد. وي قدرت نرم را به منظور نماياندن تاثيرات عوامل موثر بر عملكرد واحدهاي مستقل و حكومت ها ابداع نمود كه شامل قدرت سخت و قدرت اقتصادي نبود. در قدرت نرم بر روي "ذهن " و "رفتار " سرمايه گذاري مي شود تا "عينيت مجازي " توليد كند.
"دكتر كرلانتزيك "پژوهشگر بنياد كارنگي قدرت نرم را اين گونه تعريف مي كند كه: "قدرت نرم به آن دسته از قابليت ها و توانايي هاي كشور اطلاق مي شود كه با بكارگيري ابزاري چون فرهنگ، آرمان يا ارزش هاي اخلاقي به صورت غيرمستقيم بر منافع يا رفتار يا موجوديت ديگر كشورها اثر مي گذارد ". قدرت نرم توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران است و به صورت پراكنده عمل مي كند تا قدرت دفاع را از حريف سلب نمايد.اگرچه بين سه بخش قدرت يعني قدرت سخت، قدرت اقتصادي و قدرت نرم ارتباطي منطقي و ارگانيك برقرار است اما امروزه دو بخش اول قدرت به عنوان پشتيبان و رافع عمل مي كنند و نقش كليدي و راهبردي بر قدرت نرم استوار است. قدرت نرم داراي ويژگي ها و كاربردهاي متنوع و پيچيده اي است كه از اعمال حداقل تغيير رويه و رفتار حكومت هاي هدف آغاز و تا تغيير دولت ها و براندازي بنيادي حكومت ها را شامل مي گردد. اما آنچه موجب نگراني است كاركردي از قدرت نرم است كه كشورهايي همانند ايران را هدف قرار داده است كه از آن به عنوان جنگ نرم و براندازي نرم ياد مي شود يعني خطرناك ترين كاركرد قدرت نرم.
"دكتر جين شارپ " مغز متفكر جنگ نرم و براندازي نرم و مدير مؤسسه آلبرت انيشتين آمريكا مي گويد: "هدف جنگ نرم تغيير دولت هاي نامطلوب يا فروپاشي حكومت ها و كسب قدرت سياسي است و به صلح طلبي، اعتقادات اخلاقي و مذهبي ربطي ندارد.جنگ نرم گزينه اي به جاي جنگ سخت و مسلحانه براي رويارويي با حكومت هاي مورد نظر است. در جنگ نرم بايد از نظر به عمل سير كرد تا موجب تغييرات اجتماعي و سياسي شود. مهمترين موضوع در گذار از نظر به عمل، شيوه انتخاب سازوكار يا فرايند مناسب براي تاثير گذاشتن بر نگرش ها و رفتارهاي حاكمان و مردم است. آن گاه اين اقدام به نوبه خود بر گزينش روش هاي تحقق تغييرات و براندازي مورد نظر در مناسبات قدرت بين مردم و حكومت شان اثر مي گذارد و حكومت در چهار گام اساسي سرنگون مي شود كه عبارتند از: 1-برگشت 2-موافقت 3-اجبار ۴- تجزیه وفروپاشی.


جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 

پرو}ه هلندی تهدید نرم

 
 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 

تهدیدنرم وعملیات روانی رسانه های غربی

آشفتگی رسانه‌های ناتوی فرهنگی از مقابله با براندازی نرم:

 

بی.بی.سی فارسی، یکی از پروژه های عملیات روانی استکبار جهانی که خود از دل دیگر پروژه های عملیات روانی شبکه براندازی نرم ناتوی فرهنگی متولد شده است، ‌نتوانست نگرانی آشکار خود را از ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عرصه رفع تهدیدات بزرگ و بسیار جدی فناوری اطلاعات در کنار بهره‌برداری سالم از امکانات آن مخفی کند.

این سرویس خبری سیاسی امنیتی، در تلاش برای تقویت حمایت از شبکه فعالان تولید و انتشار محتوای مستهجن در اینترنت با به‌راه اندازی جریان خبری در طرح ادعای مبارزه سپاه با جریانات آزاد فکر و اندیشه(!) مدعی ورود سپاه به نمایندگی از جمهوری اسلامی به عرصه برخورد با فکر(!) و اندیشه(!) در اینترنت شد.

برخورد با شبکه فعالان پرنوگرافی در ایران، در حالی از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفته که در کشورهای دیگر نیز در کمترین وضع، برای مرتکبین جرائمی همچون قاچاق انسان و پورنوگرافی کودکان و پورنوگرافی همراه با اجبار یا اغوا، جرائم بسیار شدید در نظر گرفته شده و نیروهای امنیتی بخش‌های ویژه تخصصی برای شناسایی و برخورد با مجرمان حرفه‌ای و سازمان یافته سایبرنتیکی تشکیل داده و با قدرت و بهره‌وری از تخصص‌های ویژه و در سایه حمایت‌های کامل و همه جانبه قانونی و قضایی و اطلاعاتی، به مبارزه با این جرائم مشغول هستند.

چرا بی.بی.سی نگران است؟

علت اول نگرانی بی.بی.سی را باید در ذات و رویکرد عمل و رفتار سپاه پاسداران جست.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همه برهه‌ها و عرصه‎های خطرساز، به‌عنوان فرمانده میدان و علمدار لشگر مبارزه و دفاع از انقلاب اسلامی و ملت و کشور ایران حاضر بوده است. رویکرد سپاه پاسداران در اولویت ویژه برای عملیات‌های مخرب علیه اسلام و انقلاب اسلامی و کلیه تحرکاتی که به‌عنوان تهدید علیه دستاوردها و اهداف انقلاب اسلامی مطرح هستند، همچنین قاطعیت، صراحت و شفافیت و قدرت و استحکام و خستگی ناپذیری و عدم تاثیرپذیری از جوسازی و جریان‌سازی‌های بیگانه، کلیه جریانات امنیتی و سیاسی دشمن را که در حال فعالیت علیه انقلاب اسلامی هستند، نگران می‌کند.

چه اینکه، ترویج لیبرالیسم جنسی و اخلاقی، به‌عنوان یکی از راهکارهای سست نمودن اعتقادات و باورهای انسان‌ها به خداوند متعال، مفهوم دین و اسلام و در نهایت زندگی دینی و ایجاد فضای چالش بین مردم و حاکمیت با ایجاد اختلاف میان ارزش‌های عمومی و ارزش‌های رسمی و حرکت به‌سمت براندازی از درون با ایجاد چالش و درگیری منافع و مصالح ملت و حاکمیت، سیاست اعلام شده و علنی رسانه‌های استکباری همچون بی.بی.سی است. بی.بی.سی بیش از آنکه نگران هرکس باشد، اولاً نگران لو رفتن سرخط های ارتباطی خود در ایران، ثانیاً نگران عزم احتمالی سپاه در برخورد با مجریان سیاست‌های براندازی نرم در ایران، ثالثاً نگران رویکرد آشتی‌ناپذیر و پولادین سپاه در اجرای سیاست‌های دفاعی است.

حضور بسیار بیشتر از هشت‌ساله سیاسیون دارای رویکردهای انفعالی و لیبرالیستی منطبق بر معیارهای مد نظر غرب برای براندازی خاموش و در سکوت و از درون جمهوری اسلامی موجب شده بود تا مبارزه با تمامی شبکه‌های سازمان‌یافته و منسجم غرب علیه منافع ملی ملت ایران اسلامی؛ با بی‌همتی، و گاه کارشکنی مسئولان ذی‌ربط همراه شود. این ماجرا تا جایی پیش رفت که دشمن در اجرای عملیات براندازی نیمه سخت خود نیز سرخط های هماهنگی و چراغ سبز در درون دولت برای مجرمین ضد امنیتی فراهم ساخت و به تعبیر مقام معظم رهبری، حتی در جریان ماجرای شبه کودتای کوی دانشگاه سال 78، چراغ سبزهایی را از برخی مسئولان دولتی نیز دریافت کردند!

در حال حاضر و با ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان یک نیروی دشمن‌شکن و سخت‌کوش به میدان مبارزه با جرائم و شبکه‌های مخل امنیت ملی کشور که با روحیه‌ای کاملاً متفاوت و با روش عملکردی همیشه ابتکاری و ناشناخته، تحول اساسی در این عرصه فراهم آمده و کم‌کاری‌ها و سوء عملکرد و گاه کارشکنی‌های برخی عناصر پسمانده از دوران حاکمیت جریانات برانداز در مصادر اجرایی و سیاسی کشور، رنگ باخته و به روشنی، سرشبکه این جریانات یعنی ناتوی فرهنگی، از ورود این نهاد قدرتمند طوفان‌ساز به عرصه مبارزه با جرایم رایانه‌ای -که به‌حق نیازمند توان فنی و اطلاعاتی بسیار بسیار بالاست و این ورود، خود بیانگر اوج گرفتن این دو مؤلفه در این نهاد است-، احساس نا امنی کرده و سیاست‌های پدافندی خود را به اجرا گذارده‌اند که تبلیغات انفعالی، ضعیف و از سرناچاری و ضعف و ترس بی.بی.سی را نیز می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد.

تلاش خبری بی.بی.سی و سایر رسانه‌های اپوزیسیونی و استکباری در موضوع سلسله عملیات‌های اخیر موفقیت‌آمیز اطلاعاتی و فنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در چند محور متمرکز شده است:

محور اول، تلاش برای ایجاد فشار بر سپاه، با القاء تکراری و همیشگی موضوع حاکمیت دوگانه، از طریق طرح ادعای حدوث موازی کاری بین نهادهای اطلاعاتی و دستگاه قضایی از یکسو و سپاه پاسداران است. این در حالی است که سپاه پاسداران مطابق قوانین جمهوری اسلامی، ضابط قوه قضائیه بوده و بنا به اطلاعیه‌های مرکز بررسی جرائم سایبر مندرج در سایت گرداب، در عملیات‌های مذکور، هماهنگی ویژه‌ای بین نهادهای اطلاعاتی کشور و همچنین دستگاه قضایی ایجاد شده است و متهمان نیز در حال حاضر در اختیار دستگاه قضایی برای صدور احکام نهایی پرونده خود هستند.

محور دوم، طرح ادعای ورود یک نهاد نظامی به حوزه کنترل و ایجاد محدودیت بر انتشار افکار و اندیشه‌ها است. بی.بی.سی این محور را با طرح ادعای انحرافی برخورد با جرایم سایبرنتیک از طریق قانون مطبوعات و اشاره تلویحی به نشریات الکترونیک کلید زده است. در حالی که اصولاً قوانین مندرج در قانون مطبوعات نمی‌تواند ناظر بر نشریات الکترونیک متعارف –به‌دلیل تصریح قانون بر ضرورت منظم بودن انتشار نشریه الکترونیک موضوع این قانون- باشد و البته نشریات الکترونیک نیز کلاً ارتباطی با این‌گونه سایت‌های مجرمانه ندارند و قوانین متعدد دیگر ایران از جمله قانون مجازات تخلف در امور سمعی وبصری، قانون مجازات اسلامی و دیگر قوانین موجود، مبنای قانونی این برخوردها را شکل داده است و طرح این زاویه فقط به قصد جوسازی و فریب صورت گرفته است.

همچنین در حالی که ارتش‌ها و نهادهای نظامی و امنیتی کشورهای مختلف جهان، به بررسی پدیده‌ها و حوادث رخ داده در دنیای سایبر کشور خود و کشورهای هدف می‌پردازند و پروژه‌های مختلفی را در این زمینه فعال می‌کنند، مشخص نیست با چه توجیهی از نظر بی.بی.سی، ورود سپاه به این حوزه با مشکل قانونی و منطقی مواجه است! نصّ شرح وظیفه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در قانون اساسی نیز هیچ حد و مرزی برای مقابله با انواع تهدیدات علیه انقلاب اسلامی برای سپاه قائل نیست و تعیین تکلیف این رسانه‌های بیگانه برای نهادهای داخل کشور را پوچ و بی‌معنا کرده است.

محور دیگر تلاش بی.بی.سی و سایر رسانه‌های بیگانه، حساسیت‌زدایی از ترویج لیبرالیسم فرهنگی و اخلاقی در جوامع اسلامی و رفع زوایای نگاه تهدیدانگار از آنها از طریق تفکیک بین حوزه براندازی و حوزه لیبرالیسم جنسی و اخلاقی است. بی.بی.سی در این امر تا حدی افراط می‌کند که به‌طور کل، ترویج این زاویه نگاه و دید توسط خود را نیز به‌فراموشی می‌سپارد. روشن است که ترویج لیبرالیسم جنسی و اخلاقی یکی از رویکردهای ثابت بی.بی.سی به‌عنوان یکی از جریانات منشعب از ناتوی رسانه‌ای برای فراهم آوردن زمینه‌های فروپاشی از درون جمهوری اسلامی، به‌وسیله ابزارهای تهدید نرم است و این، یک دکترین افشا شده غرب در خصوص جوامع اسلامی معارض غرب است.

 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 

تهدیدات نرم

براندازي نرم؛ مفاهيم ، تاريخچه و راهكارها
بـرانـدازى نرم در اصطلاح به معناى ((اجراى برنامه اى حساب شده ، مسالمت آميز و دراز مدت براى نفوذ در اركان سياسى يك نظام )) است كه به منظور تغيير سيستم سياسى يك كـشـور و يـا ايـجـاد تـغـيـيـر و تـحـول اساسى در ارزش هاى اساسى حاكم بر مديران آن صورت مى گيرد.

 

  بـرانـدازى نرم در اصطلاح به معناى ((اجراى برنامه اى حساب شده ، مسالمت آميز و دراز مدت براى نفوذ در اركان سياسى يك نظام )) است كه به منظور تغيير سيستم سياسى يك كـشـور و يـا ايـجـاد تـغـيـيـر و تـحـول اساسى در ارزش هاى اساسى حاكم بر مديران آن صورت مى گيرد.

چكيده

بـرانـدازى نرم در اصطلاح به معناى ((اجراى برنامه اى حساب شده ، مسالمت آميز و دراز مدت براى نفوذ در اركان سياسى يك نظام )) است كه به منظور تغيير سيستم سياسى يك كـشـور و يـا ايـجـاد تـغـيـيـر و تـحـول اساسى در ارزش هاى اساسى حاكم بر مديران آن صورت مى گيرد. آمريكا در سال هاى اخير از اين روش براى براندازى رژيم هاى مخالف خـود بـارهـا اسـتـفـاده كـرده است . تضعيف رهبرى ، تفرقه اندازى و نبرد رسانه اى از مهم ترين فعاليت ها در براندازى نرم است و تقويت اتحاد خودى ها و تضعيف اتحاد مخالفان نـظـام اسـلامـى ، جـديـت در نـظـارت ، تاءييد صلاحيت ، حفاظت اطلاعات و حراست ها، تقويت دروس عـقـيـدتـى ، سـيـاسـى (بـا تاءكيد بر درس اخلاق )، زير نظر گرفتن رفتارهاى مـخـالفـان نـظام و خنثى سازى سريع شايعات دشمن ، افزايش آگاهى هاى مردم و تقويت روحـيـه امـيـد و پـايـدارى در بـيـن آنان ، اطاعت از رهبرى و همراهى با روحانيت متعهد در خط رهبرى و تلاش براى جذب مجدد كسانى كه از نظام اسلامى كدورت پيدا كرده اند، از جمله فـعـاليـت هـاى مـقـابـله با آن است . تعريف مفاهيم ، تاريخچه ، راهكارهاى براندازى نرم ، مـراحـل ، الزامـات و خـصوصيات براندازى نرم و چگونگى مقابله با آن مباحثى است كه در اين مقاله مطرح مى شوند.

مقدمه

سـخن از براندازى نرم سخنى تازه هست و نيست ! از روزگاران دور، هرگاه قدرتى قصد داشت حكومتى را براندازد، چنانچه توان نظامى اين كار را نداشت و يا هزينه آن را سنگين مـى ديـد، سـعـى مـى كـرد تـا بـا روش هـاى مـخـتـلفـى غير از حمله نظامى به هدف خويش نـائل آيـد. گـاه از روش هـاى امـنـيـتـى ، و گـاه از روش هـاى فـرهـنـگـى و تـبليغى در عين حـال ، امـروزه بـه دليـل پـيـشـرفـت هـاى شـگـرف بـشـرى در دانـش هـاى مختلف و پيدايش نـسـل جـديـدى از رسـانه ها و نيز گسترش جوامع آزاد و مردم سالار، همچنين افزايش قدرت دولت هـا در مـقـابـله بـا تـهـديـدات نـظـامـى و امـنـيـتـى ، رويكرد حكومت هاى استكبارى به براندازى نرم بيش از سابق شده است . استفاده از شيوه هاى نو در اين خصوص نيز كار را چـنـان جـلوه مـى دهـد كه گويى براندازى نرم ، روشى نو براى ساقط ساختن حكومت هاى مخالف قدرت هاى استكبارى است .

در اهـمـيـت ايـن مطلب ، همين قدر بايد گفت كه امروزه خواسته مهم و راهبردى دشمنان انقلاب اسـلامـى ، تـحقق اين نوع از براندازى در ميهن عزيز ماست . براندازى نرم مانند موريانه هوشيارانه عمل مى كند، عجله نشان نمى دهد و از درون مى پوكاند. ملت ما كه براى موفقيت انـقـلاب اسـلامـى فداكارى هاى بسيار كرده است ، نمى تواند نظاره گر فعاليت دشمنان ديـن در تـخريب ارزش هايى باشد كه براى اعتلاى آنها صدها هزار شهيد و جانباز تقديم كرده است . سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به عنوان نهادى كه وظيفه اصلى اش پاسدارى از اين انقلاب الهى است وظيفه شرعى و قانونى دارد تا با اين پديده مخرب برخورد كند و مـى دانـيم كه شرط اول قدم اين است كه چنين پديده اى را بشناسيم و بعد راه هاى مقابله بـا آن را دريـابـيـم . تـعـريـف مـفـاهـيـم ، تـاريـخـچـه ، راهـكـارهـاى بـرانـدازى نـرم ، مـراحـل ، ضـرورتها و خصوصيات براندازى نرم و چگونگى مقابله با آن مباحثى است كه با تاءكيد در خصوص حركات دشمن ضد ايران اسلامى ، در اين مقاله مطرح مى شوند.

تعريف مفاهيم

بـراندازى (subversion) در اصل يك اصطلاح نظامى است كه در فرهنگ واژه هاى نظامى ، چنين تعريف شده است :

كـليـه اعـمـال و فـعـاليت هاى غير قانونى كه بر ضد مصالح يك كشور انجام مى شود و هدف نهايى از آن واژگون كردن حكومت وقت مى باشد. به عبارت ديگر، عملياتى است كه بـه مـنـظـور كـاهـش مـى شـود تـا بـه تـدريـج يك رژيم براى سرنگون شدن آماده شود. براندازى يكى از شاخه هاى جنگ هاى نامنظم است .(1)

تـعـريـف اصطلاحى ديگرى از براندازى عبارت است از تغيير سيستم سياسى يك كشور و يـا ايـجـاد تـغـيـيـر و تـحول اساسى در ارزش هاى اساسى يك نظام . اين تغيير گاهى از طـريـق رفـتـارهـاى خـشـونـت آمـيـز مـثـل كـودتـا، تـرور، تـحـمـيـل جـنـگ و ... صورت مى گيرد و گاهى از طريق مسالمت آميز و با اجراى برنامه اى حـسـاب شـده و دراز مـدت بـراى نـفـوذ در اركـان سـيـاسـى يـك نـظـام قـابـل اجـراسـت . نـتـيـجـه هـر دو اقـدام منجر به تغيير سيستم و در نهايت براندازى خواهد شد.(2)

جـسـت و جـو در منابع مختلف ، تعريفى از براندازى نرم به دست نداد. اين مفهوم را با وام گيرى از تعريف بالا مى توان چنين تعريف كرد:

بـرانـدازى نـرم در اصـطـلاح به معناى اجراى برنامه اى حساب شده ، مسالمت آميز و دراز مـدت بـراى نـفوذ در اركان سياسى يك نظام به منظور تغيير سيستم سياسى يك كشور و يا ايجاد تغيير و تحول اساسى درباورهاى اصلى آن مى باشد.

امـروزه از بـرانـدازى نـرم ، تـعـابـيـر مـخـتـلفـى بـه عـمـل مـى آيـد كـه هـر چـند ممكن است تفاوت هاى ظريفى داشته باشند اما بايد دانست كه در نـهـايت ، ماهيت و محتوا يكى است . اين موارد عبارت اند از: براندازى در سكوت ، براندازى خـامـوش ، بـرانـدازى قـانـونـى ، فـروپـاشـى از درون ، انـقـلاب نـارنـجـى ، انـقـلاب گل سرخ ، انقلاب رنگى ، انقلاب مخملى ، و... . هدف مشترك همه اينها، تغيير ارزش ها و در صـورت لزوم افـراد نـظـام حـاكـم با روش هاى بيش تر مسالمت آميز و با بهره گيرى از ظرفيت هاى قانونى موجود در قوانين نظام حاكم است .

تاريخچه براندازى نرم

در تـاريـخ مـعـاصـر جـهـان ، نـمونه هاى مختلفى از براندازى نرم رخ داده است . تلاش ‍ انگليس و عوامل وابسته آن براى ايجاد انحراف در نهضت مشروطيت ايران از جمله اين نمونه هـاسـت . در جـريـان ايـن نـهـضت تلاش شد تا به كمك فعاليت هايى مانند نفوذ در سطوح بالاى نهضت ، ايجاد بدبينى و دو دستگى ، تحريك مشروطيت از مسير واقعى خود كه ايجاد عـدالت بـراى مـردم بود، دور افتد و در مسيرى قرار گيرد كه بر اثر شدت گرانى ها، قـحـطـى هـا و هـرج و مـرج ، زمـيـنـه بـراى كـودتـاى ديكتاتورى به نام رضا خان فراهم گردد.172

در نـهـضـت مـلى شـدن صـنـعـت نـفت نيز شاهديم كه برخى سازمان هاى جاسوسى غربى ، مستقيم يا غير مستقيم با برخى روزنامه ها تماس برقرار مى كنند و آن ها را در مسير اهداف بـرانـدازانـه خـود ضـد دولت مـصـدق هـدايـت مـى كـنـنـد و سـرانـجام با كودتايى مشابه براندازى نرم آن را ساقط مى كنند. در اين باره ، مقام معظم رهبرى چنين مى فرمايد:

اخـيـرا سـازمـان سـيـا، اسـنـاد خـود را دربـاره نـقـش سـيـا در مـطـبـوعـات ايـران ، قـبـل از كـودتـاى 28 مـرداد، مـنـتـشـر كـرده است كه اين نشان مى دهد برخى روزنامه ها با پول ، هدايت و تغذيه سيا زمينه ساز كودتاى 28 مرداد [1332] بوده اند. (9 / 12 / 79)

يـادآور مـى شـود كـودتـاى فـوق از نوع كودتاهاى رايج جهان نبود كه توسط عده اى از نـظـامـيـان انـجـام مـى شـود. بلكه نمونه بارزى از براندازى نرم بود كه با تظاهرات افرادى انجام شد كه عده اى از آنان ، از اشرار و اوباش به حساب مى آمدند.

نمونه تازه ترى از براندازى نرم را در اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى سابق مى توان ديد. دشمن اين براندازى را با موفقيت انجام داد و به همين علّت ، هيچ دليلى ندارد آن شـگـردهـا را در باره ما تكرار نكند. در اين باره ، گفتنى است دولت آمريكا در دهه 1970 بـراى مـقـابـله بـا خـطـر شـوروى ((كـمـيـتـه خـطـر جـارى )) را تاءسيس كرد. گروهى از سـنـاتـورهـاى آمـريكايى ، مسئولان ارشد وزارت خارجه ، اساتيد برجسته علوم سياسى ، موسسه مطالعاتى ((امريكن اينترپرايز)) و گروهى از مديران باسابقه سيا و پنتاگون اعضاى اين كميته را تشكيل مى دهند.

كـمـيـته خطر جارى براى مقابله با شوروى سابق ، طرح براندازى نرم و فروپاشى از درون را پيشنهاد دادند كه به دليل فقدان معنويت و غفلت از خداى بزرگ در شوروى سابق نـتـيـجـه داد و مـنـجر به فروپاشى اين ابرقدرت شد. طرح اينان سه راهكار عمده داشت : ((دكـتـرين مهار))، ((نبرد رسانه اى )) و ((ساماندهى نافرمانى مقام معظم رهبرى با ارائه يـك تـحـليـل جـامـع و عـلمى از روند حوادثى كه منجر به فروپاشى شوروى سابق شد، شگردهاى آمريكا و غرب را چنين برشمردند:

ـ تـعـريـف فـراوان از گـوربـاچـف كـه نـداى اصـلاحـات را سـر داده بـود بـراى جـذب و اغفال او كه مؤ ثر واقع شد و او فريب خورد؛

حمايت غرب از دگر انديشان و منتقدان به وضع موجود؛

ـ ورود تدريجى نمادهاى فرهنگ غرب مانند ساندويچ مك دونالد؛

ـ ورود يـك عـنـصر تندرو به نام يلتسين كه مرتب مى گفت سرعت اصلاحات را بايد بالا برد و حمايت شديد غربى ها از او؛

ـ موافقت گورباچف با برگزارى انتخابات در روسيه و برنده شدن يلتسين ؛

ـ شـروع بـه كـار يـلتـسـيـن در 24 / 3 / 1370 و فـروپـاشـى اتـحـاد شـوروى در اوايل ديماه همان سال ؛

ـ ترتيب يك كودتاى مشكوك كه طى آن يلتسين با شجاعت نمايشى در برابر دوربين هاى تلويزيونى ، اين كودتا را خنثى كرد؛

ـ درخـواسـت اسـتـقلال پياپى جمهورى هاى اتحاد شوروى كه با موافقت يلتسين و مخالفت گورباچف رو به رو مى شد اما در نهايت ، يلتسين حرف خود را به كرسى مى نشاند؛

ـ زمـزمه تدريجى كناره گيرى گورباچف ، انحلال حزب كمونيست و اعلام شكست ماركسيسم (3)

مقام معظم رهبرى در ادامه تحليل خود، چنين نتيجه مى گيرند:

ايـن طـرح مـوفـق امـريـكـا در شـوروى بـود، يـعـنـى يـك ابـرقـدرت را بـا يـك طرح كاملا هـوشـمـندانه ، با صرف مقدارى پول ، با خريدن برخى اشخاص و با به كار گرفتن رسانه هاى تبليغى ، توانستند طى يك طراحى سه ، چهار ساله و يك نتيجه گيرى شش ، هفت ماهه بكلى منهدم كنند و از بين ببرند! (19 / 4 / 1379)

تـازه تـر از ايـن مـوارد، انقلاب هاى رنگينى بود كه توسط آمريكا و اغلب با پشتيبانى بنياد جامعه باز جرج سوروس ثروتمند مشهور و صهيونيست آمريكايى انجام شد.( 4) او روى كـانـديـداى خـاصـى بـراى انـتـخـابـات ريـاسـت جمهورى سرمايه گذارى عده اى از مـتـخصصان تبليغات انتخاباتى از غرب هم اجير مى شدند تا به كانديداى مورد نظر او كـمـك كـنـنـد. كـانـديـداهـاى رقـيـبـى كـه مـمـكـن بـود بـا حـرف يـا پـول كـنـار رونـد، كـنـار گـذاشـتـه مى شدند و براى تحميق مردم آن كشور، از كانديداى مـطـلوب غـرب مـى خـواسـتـنـد در صورت لزوم ضد آمريكا هم حرف بزند و با تمام وجود كارى كند تا راءى بياورد. از سوى ديگر، عده اى از جوانان محلى را سازماندهى مى كردند و بـه واسـطـه اروپـايـى هـا بـرايـشـان آمـوزش و حـقـوق هـم قرار مى دادند تا بر صحت انتخابات نظارت كنند. به اين ترتيب كانديداى مورد نظر با سرمايه هاى كلان غرب و با تبليغات فراوان در برخى كشورها موفق مى شد راءى بياورد و اگر نظام حاكم نتيجه انـتـخـابـات را زيـر سؤ ال مى برد با يك تظاهرات گسترده مردمى ! و حمايت رسانه اى غـرب قـدرت را در دسـت مـى گـرفـت . از ايـن روش ، بـا مـوفـقـيـت در صـربـسـتان ،(5 )گرجستان ، بلاروس ، اوكراين ، و ... استفاده شد(6)

روش ها و فعاليت ها در براندازى نرم

چـگـونـه يـك نـظـام در بـرابـر مخالفان خود از پاى در مى آيد و شكست مى خورد؟ اصولا عـوامـل شـكـسـت خـوردن چـيـسـت ؟ بـه نـظـر مـى رسـد دشـمـن بـا تـقـويـت عوامل شكست در طرفداران نظام و تضعيف آن در مخالفان نظام سعى دارد تا شاهد پيروزى را در آغوش ‍ كشد. بر اين اساس ، راهكارهاى براندازى نرم را برمى شماريم :

1. راهكارهاى سياسى

آمـريـكا و دنياى استكبارى براى براندازى نظام اسلامى از راهكارهاى گوناگونى بهره مى برد كه برخى از آنها به شرح زير هستند:

ـ مـهـار: بـراسـاس ايـن راهـكـار، بـرنـامـه هـسـته اى ايران ، و نفوذ ايران در جوامعى مانند افغانستان ، عراق و لبنان بايد مهار گردد.

ـ اسـب تـروا: تـلاش بـراى بـازگـشـايـى سـفـارت آمـريكا در تهران ، تقويت NGOهاى طرفدار آمريكا در ايران و حمايت مستقيم از جنبش طرفدار دموكراسى ـ جنگ روانى : افزايش مراودات رسمى مقامات دولت آمريكا با ضد انقلاب داخلى ، گسترش ‍ برنامه هاى راديو و تـلويـزيـونـى راديـوفـردا و صـداى آمريكا، افزايش آستانه جنگ در اذهان مردم ايران با تـبـليـغـات انـجـام عـمـليـات نـظـامى و بالاخره تمركز روى نقض حقوق بشر در ايران از محورهاى اصلى اين راهكار است .(7)

ـ بـى اعـتـبـار كـردن رهـبـران ديـنـى و انـقلابى : بويژه مغزهاى اصلى تصميم گيرى در كشور؛

ـ ايجاد و گسترش اختلاف بين جناح هاى مختلف حاكميت با هم و با مردم ؛

- مـشـغـول سـاخـتـن ذهـن مـديـران نظام به مسائل داخلى و منصرف ساختن آنان از تعقيب اهداف جهانى انقلاب اسلامى ؛

ـ نفوذ در مجامع روشنفكرى و تصميم سازى نظام ، مانند دانشگاه ها، مطبوعات ، مراكز نشر كتاب و فيلم ؛

ـ انحراف افكار عمومى كشور به نفع آمريكا.( 8)

ـ كوشش براى متهم كردن مسئولين ايرانى به موارد شبيه ميكونوس .

ـ تلاش براى حذف مسالمت آميز رهبران روحانى ايران .(9)

ـ ايجاد شكاف بين دولت و ملت : خانم هاله اسفنديارى در اعترافات تلويزيونى خود چنين مى گويد:

((هـدف دراز مـدت بـنـيـاد سـوروس بـراى پياده كردن فلسفه جامعه باز و حركت كردن آن جامعه و هر جامعه اى به سمت جامعه باز اين است كه ميان حاكميت و ملت شكاف ايجاد شود و از طـريـق ايـن شـكـاف آن قـسـمـتـهـايـى از جـامـعـه مـدنـى كـه بـرمبناى فلسفه جامعه باز شكل گرفته و توانمند شده روى آن حاكميت فشار بياورد براى تغيير رفتار.

ايـن شـايـد شـتـاب زده شـود وقـتـى كه حالت گرجستان باشد يا به تدريج به تغيير رفتار از طريق انتخابات و از طريق تغيير رفتارهاى نرم و تدريجى باشد.

بـراى ايـجـاد ايـن شـكـاف يـا حاكميت و دولت مركزى بايد تضعيف شود و يا بخش ‍ جامعه مدنى يا عمومى كه همراه حاكميت نيست بايد توانمند شود. (10)

ـ نفوذ: تلاش مى شود هواداران غرب در پست هاى كليدى نظام رسوخ كنند.

آنـان مـى شـود، اما در كل سعى بر اين است كه با برخورد قاطعانه با اينان و تلاش در اخراج و انزواى طرفداران واقعى نظام ، زمينه براى قدرت يابى نفوذى ها مساعد شود.

ـ سـرنـوشـت حـتـمـى : وانـمـود مى شود كه دمكراسى آن هم از نوع غربى آن ، نوعى وحى منزل است كه بايد لزوما و به دقت اجرا شود و اين سرنوشت حتمى هر اجتماعى است .(11)

ـ سـاخـت حـزب : تـلاش بـر ايـن اسـت كـه بـا تـاءسـيس يك حزب مخالف دولت كه در عين حـال خـود را مـعـتـدل و مـسـئول نـيـز جلوه مى دهد چنان شود كه همه مخالفان نظام ، بويژه كـسـانـى كـه خـود زمانى از طرفداران نظام بوده اند اما به هر دليلى از آن زده شده اند، جذب و سازماندهى گردند.

ـ جـذب نـظـامـيان : سعى مى شود فرماندهان نظامى توسط مخالفان نظام جذب گردند و سربازان براى دفاع از نظام بى انگيزه شوند.

ـ صـلح طـلبـى : تـلاش مـى شـود مـخـالفـان نظام در افكار عمومى طرفدار صلح و صفا مـعـرفـى شـونـد و طـرفـداران نـظـام اهـل خـشـونـت و جـنـگ طـلبـى ! امـا در هـمـان حال در پشت پرده اين مخالفان نظام هستند كه دست به خشونت مى زنند.

ـ انـتـخابات فعال : تلاش مخالفان نظام در براندازى نرم ، بر اين است در انتخابات و تمامى جاهايى كه بتوان خود را مطرح كرد، حضور فعالى داشت .

ـ حـمـايت هاى جهانى : تلاش مى شود تا با رسانه هاى گروهى غرب ، سازمان هاى حقوق بـشـرى ، تـشـكـل هـاى بـيـن المـللى و نيز با نمايندگان كنگره آمريكا ارتباطات وسيعى برقرار گردد و حمايت هاى مختلف سياسى و مادى براى مخالفان نظام جذب گردد.

ـ اتـحـاد مخالفان نظام : سعى مى شود بين مخالفان نظام ، بويژه بين جنبش هاى معلمين ، كـارگـران و دانـشـجـويـان نوعى هماهنگى برقرار گردد و همه نيروها براى مخالفت با نظام موجود در مسيرى واحد قرار گيرند.

آمـادگـى : در بـرانـدازى نـرم ، تلاش بر اين است مخالفان نظام از آمادگى لازم براى جـايـگـزيـنـى بـرخـودار بـاشـنـد تـا در صـورت بـروز مـشـكـل بـراى نظام حاكم به سرعت ـ تضعيف رهبرى : رهبرى محور اصلى وحدت در جامعه و مقابله با دشمنان دين خداست . از اين رو، دشمن تلاش دارد تا با ترويج شايعات مختلف ، از مـيـزان عـلاقـه ، اعـتـمـاد و اطاعت پذيرى مردم در برابر رهبرى بكاهد كه چنين چيزى مى تواند براى انقلاب اسلامى بسى خطرساز باشد.

دشـمنان جمهورى اسلامى بويژه دولت آمريكا به خوبى دريافته اند تا زمانى كه مردم به ولايت فقيه وفادارند و به آن به عنوان يك نظام قانونى ، مشروع و مقدس مى نگرند، نـمـى تـوانـنـد سـلطـه خـود را بـر آنـان تـحـمـيـل سـازنـد. ايـن واقـعـيـت بـه شـكـل كـامـلا روشـن و عـريان در سخنان استانلى روم ، معاون رييس سازمان امنيت ملى آمريكا خودنمايى مى كند. او صريحا اعلام كرده بود:

((آنـچـه تـاكـنـون هـمـه تـحريكات ما را براى براندازى نظام جمهورى اسلامى ايران با ناكامى مواجه ساخته است ، اعتقاد مردم ايران به ولايت فقيه است .)(12)

در واقـع از ديـدگـاه سـيا كه توسط ادوارد شرلى از كارشناسان برجسته آن بيان شده اسـت تـنـهـا سـرنـگـونـى ولايـت فـقيه به منزله تغيير ماهيت رژيم ايران است . او در تير 1377 در فـصـلنـامـه آمـريـكايى خاورميانه در جريان يك ميزگرد چهارنفره تصريح مى كند:

اگـر نـظـام ولايـت فـقـيـه در ايـران از هـم بـپـاشد آن وقت مى توان پذيرفت كه جمهورى اسلامى تغيير ماهيت داده و برقرارى روابط ممكن خواهد شد.(13)

ـ انتخابات هدايت شده : از جمله روش هاى براندازى نرم در كشورهايى كه دمكراتيك هستند، فـعـال سـازى عـوامـل همفكر غرب در صحنه انتخابات مختلف بويژه رياست جمهورى است . عـوامـلى كـه مـمـكـن اسـت در ظـاهـر عـليـه غـرب حـرف هـم بـزنـنـد امـا در عـمـل بـا انـديـشـه هـاى غـرب هـمـسـويـى دارنـد. در چـنـيـن مـواردى غـرب بـا اسـتـفـاده از پـول هاى عظيمى كه صرف تبليغات كانديداى مطلوب خود مى كند و از طريق اعزام جمعى از مـتـخـصـصان تبليغاتى براى كمك به كانديداى مورد نظر و ايجاد اتحاد نظر در بين مخالفان براى حمايت از يك كانديداى مطلوب غرب ، دوستان خود را به قدرت مى رساند. در اين باره ، شرحى از آنچه آمريكا در برخى كشورهاى بلوك شرق سابق انجام داده بود در پـايـان بـحـث تـاريخچه همين نوشتار در اين باره ، گفتنى است ، آمريكا براى اين كه دخـالت هـايـش عـلنـى نـشـود، انجام قسمت هاى مهمى از اين ماءموريت را به سازمان هاى به ظـاهـر غـيـر دولتـى سـپـرده اسـت كـه نمونه برجسته آن بنياد جامعه باز متعلق به جرج سوروس است . اين بنياد، علاوه بر آنچه در مبحث تاريخچه گذشت ، بر اساس ‍ راهكارهاى كميته خطر جارى ، تلاش دارد تا با جذب نخبگان فكرى و سياسى كشورهاى هدف ، دعوت از آنـان بـراى شـركـت در بـرخـى هـمـايـش هـاى به ظاهر علمى در ايالات متحده ، شبكه اى عـنـكـبـوتـى در آن جـامـعـه ايـجـاد كـنـد و بـا ايـجـاد اتـحـاد بـيـن ايـن شـبـكـه هـا، كـنـتـرل و هدايت مخالفان دولت را در دست گيرد و با روش هاى به ظاهر دمكراتيك ، مانند شـركـت در انتخابات هدايت شده ، قدرت سياسى را قبضه نمايد. خانم هاله اسفنديارى از سـرپـل هـاى ايـرانـى ـ آمـريـكـايـى اين بنياد بود كه در هيجدهم ارديبهشت 1386، توسط وزارت اطلاعات دستگير شد. در اين باره ، بيانيه وزارت ياد شده چنين توضيح داد:

((... در خـصـوص خانم ((هاله اسفنديارى )) نيز به آگاهى مى رساند، وى مدير و موسس ‍ برنامه خاورميانه مركز ((ويلسون )) در آمريكا مى باشد كه بودجه اين موسسه از طريق كـنـگـره آمـريـكـا تـامـيـن مـى گـردد؛ ايـن مـركـز حـلقـه اتـصـال ارتـبـاط ايـرانـيـان بـا سـازمـان هـا و نـهـادهـاى آمـريـكـايـى بـوده كـه بـا هـدف تـوانـمـنـدسـازى عـرصـه هـاى مـوثـر جـامـعـه در راسـتـاى اهـداف بـيـگـانـگـان دنبال مى شده است . به عنوان مثال ، رامين جهانبگلو يكى از مدعوين جذب و با همكارى ساير سـازمـان هـا ايـن مـركـز بـوده كـه از طـريـق بـنـيـاد NED و نـهـادهـاى آمـريـكـايـى ، مـدل فـروپـاشـى اروپـاى شـرقـى و نـقـش روشـنـفـكران در آنجا و تطبيق آن با ايران را تئوريزه كرده و به عنوان يك پروژه دنبال مى نموده است .

در تـحـقـيـقـات بـه عـمل آمده ، خانم اسفنديارى اظهار مى دارد كه فعاليت ها و برنامه هاى مـربـوط بـه ايـران در بـرنـامـه خـاورمـيـانـه اين مركز، از طريق بنياد معروف آمريكايى ((سـوروس )) حـمـايـت و پـشـتـيبانى مالى شده است . (اين بنياد آمريكايى متعلق به جورج سـوروس بـوده كـه نـقـش كـليـدى در انـقـلابـات رنـگـارنـگ سـال هـاى اخـيـر در چـنـد كـشور داشته است .) با همكارى خانم اسفنديارى ، مدير و نماينده تحقيقات تكميلى در اين خصوص ‍ ادامه دارد. وى در بازجويى هاى اوليه اظهار مى دارد كه بـنـياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمى و تلاش براى توسعه و گسترش آن ، اهداف براندازانه خود را دنبال مى نموده است .))(14)

2. راهكارهاى اقتصادى

ـ بـهـره بـردارى از ضـعـف سـيـاسـت هـاى اقـتـصـادى نـظـام حاكم نهايت بهره بردارى به عمل مى آيد و طرفداران رژيم متهم به فساد و رشوه خوارى مى گردند؛

ـ كـمـك مـالى به خانواده هاى زندانيان و گروه هاى مخالف حكومت و حتى نظارت يا مشاركت در اعتراض ها؛

ـ تشويق اعتصابات و شورش هاى كارگرى .(15)

3. راهكارهاى فرهنگى

ـ ايـجـاد تـرديـد در مـقـدسـات ديـنى : اصل اسلام نيز در معرض تهاجم دشمنان قرار دارد. سـامـوئل هـانـتـيـنـگـتـون كـه كـتـاب جـنـجـالى او ((بـرخـورد تـمـدن هـا)) تـبـديـل بـه بـيانيه اعلام جنگ محافظه كاران جديد شده بود، در اين كتاب مى نويسد كه دشمن ، طيف راست اسلامى نيست ، بلكه دين خود قرآن است :

((مساله اساسى غرب ، اسلام بنيادگرا نيست ، بلكه خود اسلام به مثابه تمدنى متفاوت اسـت كـه پـيـروانـش مـتـقـاعد شده اند فرهنگ شان برترين است و با پستى و فرومايگى قـدرت شـان بـاعـث آزار و اذيـت مى شوند. مساله اسلام ، سى آى ا، يا وزارت دفاع ايالات متحده نيست . مشكل اسلام ، غرب به مثابه تمدنى ديگر است كه مردمش جهانى بودن فرهنگ شـان را بـاور دارنـد و بـرآنـنـد كـه اگـر قـدرت در حال زوالى بخواهد به آنان تحميل شود، فرهنگ عالى و برتر آنان وظيفه دارد آن فرهنگ را در سراسر جهان بگسترد.(16)

ـ حمايت مكرر و مؤ كد از حقوق بشر و دموكراسى در ايران ؛

ـ تـدارك شـبـكـه هـاى مـتـعـدد راديو تلويزيونى براى ايرانيان با استفاده از جديدترين فنآورى هاى روز؛(17)

خط مى دهد:

[امـام ] خـمـيـنـى در اوليـن سـال انقلاب كه جمهورى اسلامى ايران را به رفراندوم ((اقدام گذاشت اقدامى هوشمندانه بود و تدوين قانون اساسى ايران دومين گام هوشمندانه او با اين دو اقدام خود ساختار اسلامى حكومت را شكل داد. ما به بود. توصيه كرده ايم كه براى مـتـزلزل



ادامه مطلب

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 

براندازی نرم

آشنايي با براندازي نرم(2)

                             

       

 

نگاهي به پروژه بي ثبات سازي آمريكا در ايران
پروژه بي ثبات سازي در حقيقت، يكي از روش ها و راه كارهاي جنگ نرم يا مبارزه بدون خشونت است. در اين رويكرد، تلاش مي شود تا كاراترين روش ها و تا حد امكان با كم ترين خشونت براي براندازي و نابودي حكومت هاي رقيب، آموزش داده شود.

 

 بصيرت:جهت گيري كلي سياست هاي خارجي دولت آمريكا در برابر ايران، از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، دشمني بانظام جمهوري اسلامي و نابودي آن بوده است و آمريكايي ها در اين راه از هيچ اقدامي كه آن را موثر مي دانستند، فروگذار نكردند. اين اقدامات در دهه نخست انقلاب اسلامي، يعني از سال 1357 تا سال 1367 بيشتر اقدامات نظامي و سخت افزاري بود. كه به عنوان مثال، مي توان از جنگ مخرب و خانمان سوز عراق عليه ايران به مدت 8 سال، تجهيز كامل تسليحاتي و حمايت قاطع سياسي از رژيم بعث عراق، رويارويي مستقيم ارتش آمريكا با ايران در جنگ خليج فارس، كودتاي نظامي نوژه، حمله نظامي به طبس، حمايت از منافقين در انجام ترورهاي كور و ترور شخصيت هاي عالي رتبه نظام مانند: شهداي هفتم تير، شهداي هشتم شهريور و شهداي محراب، تحريم هاي نظامي و اقتصادي و بايكوت سياسي در مجامع بين المللي نام برد. اين سياست، رويكرد غالب دولت ايالات متحده آمريكا در براندازي نظام جمهوري اسلامي، در دهه اول بود.

آمريكايي ها پس از تحمل شكست هاي پي در پي و اذعان به ناكار آمدي اين سياست در سرنگوني نظام جمهوري اسلامي، از دهه دوم انقلاب، جهت حركت هاي تخريبي و براندازانه خود را به سوي پروژه هاي نرم افزاري تغيير دادند. اما از دهه سوم و به طور مشخص از خرداد 1376 به بعد، اين رويكرد وارد فاز جديدي شد. هدف از اجراي اين پروژه ها اولاً: تهي سازي نظام از اصول و ارزش هاي حاكم بر جامعه ديني و انقلابي ايران و ثانياً: گسترش ناامني و بي ثباتي در ابعاد سياسي، اجتماعي و اقتصادي بود.

البته سران ماجراجو و مليتاريست آمريكا كه همواره با جنگ و باروت و خون، خو كرده اند، هراز گاهي با بهانه قرار دادن موضوعاتي نظير: نقض حقوق بشر، حمايت ايران از تروريسم، اخلال ايران در روند صلح خاورميانه و. . . تهديدهايي را عليه ملت ايران مطرح مي كردند و پس از وقايع يازدهم سپتامبر كه هيمنه و ابهت اين ببر كاغذي را در جهان، در هم شكست، آمريكايي ها اين بار با لحني جدّي تر از گذشته، بهانه قرار دادن مبارزه با تروريسم و با به راه انداختن عربده هاي مستانه و جنون آميز، ايران را بارها به حمله نظامي تهديد كردند و با ناميدن ايران به عنوان «محور شرارت» در جهان، خواستار خشكانيدن ريشه ملت ايران شدند. لكن واكنش قاطع و شجاعانه مقام معظم رهبري و فرماندهان رشيد نظامي كشور، آنها را به عقب نشيني واداشت. هر چند نمي توان ترس و وحشت برخي از سياسيون مصلحت انديش اصلاح طلب كه بر بخش هاي مهمي از حاكميت سلطه داشته اند را انكار كرد، آنچه مسلم است اين است كه آمريكايي ها با توجه به تجارب گذشته خود، به رغم تهديدهاي مكرر، اما هيچ رغبتي براي پنجه انداختن و رويارويي نظامي با ايران اسلامي را ندارند و ترجيح مي دهند سياست هاي باز دارنده خود را در فاز نرم افزاري تعقيب كنند.

پروژه بي ثبات سازي در حقيقت، يكي از روش ها و راه كارهاي جنگ نرم يا مبارزه بدون خشونت است. در اين رويكرد، تلاش مي شود تا كاراترين روش ها و تا حد امكان با كم ترين خشونت براي براندازي و نابودي حكومت هاي رقيب، آموزش داده شود. يكي از نظريه پردازان مطرح در اين زمينه «جين شارپ» داراي دكتراي فلسفه از دانشگاه آكسفورد و از بنيانگذاران «موسسه آلبرت انيشتين» در كمبريج ماساچوست، است. مهم ترين اثر «جين شارپ» در اين زمينه كتاب From dictatorship to democracy است كه به فارسي از «ديكتاتوري به دموكراسي» ترجمه شده است. او در مقدمه اين كتاب مي گويد:

«من تلاش نموده ام با دقت به كاراترين روش ها براي شكست دادن ديكتاتوري بيانديشم. روش هايي كه تا حد امكان، كم ترين رنج را به افراد وارد كند و تا حد امكان باعث از ميان رفتن جان انسان ها نشود و در اين تلاش به سال ها مطالعه ام درباره ديكتاتوري ها، نهضت هاي مقاومت، انقلاب ها، افكار سياسي، سيستم هاي حكومتي و بخصوص مبارزات واقع بينانه غير خشونت آميز توجه نموده ام. . . بنا به ضرورت و همچنين انتخاب آگاهانه، تمركز اين كتاب بر روي روش هاي عمومي مبارزه با ديكتاتوري و جلوگيري از به وجود آمدن حكومت هاي استبدادي جديد است. من صلاحيت تحليل مو شكافانه و تجويز نسخه هاي مبارزه براي كشورهاي خاصي را دارا نيستم، اما به هر حال آرزويم اين است كه اين تحليل عام، براي مردم بسياري كه تحت حكومت هاي استبدادي زندگي و مبارزه مي كنند، مفيد واقع شود. لازم است كه آنها اعتبار اين نظريات را در كشور خود بيازمايند و با گسترش اين نظريات، آنها را براي موقعيت ها و شرايط ويژه خود قابل اجرا سازند. »


هر چند نام و موضوع اين كتاب، آموزش روش هاي غير خشونت آميز براي براندازي ديكتاتوري هاست، اما شارپ در پايان كتاب خود، جمهوري اسلامي ايران را از مصاديق نظام هاي ديكتاتوري و بلكه ديكتاتورتر از رژيم سرنگون شده شاه معرفي مي كند:

«مدت ها قبل، ارسطو هشدار داده بود كه استبداد همچنين مي تواند به استبداد تبديل شود. . . شواهد تاريخي بسياري از فرانسه (ژاكوبين ها و ناپلئون)، روسيه (بولشويك ها)، ايران (آيه الله ها)، برمه (اسكورك) و كشورهاي ديگر وجود دارد كه سقوط يك رژيم سركوب گر از ديد عده اي از افراد و گروه ها صرفاً فرصتي است براي آنها تا به عنوان اربابان جديد، قدم پيش بگذارند. انگيزه هاي اين افراد مي تواند متفاوت باشد».

«شارپ» در مجموع، قريب به 200 روش را براي براندازي حكومت ها به احزاب، گروه هاي معارض با نظامات و اپوزيسيون ها توصيه مي كند.

اين روش ها مجموعاً تحت سه دسته اصلي طبقه بندي شده اند:

1. اعتراض و ترغيب .2 عدم همكاري اجتماعي و اقتصادي و سياسي .3 تهاجم.

روش هاي اعتراض و ترغيب اكثراً، تظاهرات نمادين را شامل مي شوند كه بالغ بر 54 روش است. عدم همكاري، شامل تحريم ها و اعتصابات، مجموعاً 103 روش را در برمي گيرند و تهاجم هاي غير خشونت آميز نيز با راه كارهاي رواني، فيزيكي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي شامل 41 روش، دسته سوم اين اقدامات را تشكيل مي دهند.




كميته خطر جاري عنوان كميته اي است كه در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد، توسط گروهي از سناتورهاي آمريكايي، مسولان ارشد وزارت خارجه، اساتيد برجسته علوم سياسي، موسسه مطالعاتي «امريكن اينترپرايز» و گروهي از مديران باسابقه سيا و پنتاگون تاسيس شد.

هدف از تاسيس اين كميته، خروج از بن بستي بود كه در دوران جنگ سرد ميان دو ابرقدرت آن زمان يعني ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروي در توازن هسته اي به وجود آمده بود. به گونه اي كه كارشناسان ارشد نظامي به صراحت اعلام كرده بودند، در صورت وقوع جنگ هسته اي ميان دو ابرقدرت، هر دو طرف جنگ بازنده نهايي خواهند بود، چرا كه تسليحات اتمي در اختيار دو قطب بلوك شرق و غرب براي نابودي كامل موجودات زنده كره زمين براي 250 بار كفايت مي كند.

در ميان اعضاي اين كميته در دهه 70 ميلادي، اسامي افرادي چون «نييوت گينگريچ» رييس سابق مجلس نمايندگان « جورج شولتز» وزير خارجه دولت ريگان «جان ليبرمن» سناتور دموكرات «جان كيل» سناتور جمهوريخواه «جوزف شولتز» از سناتورهاي برجسته آمريكايي «جيمز وولوسي» رييس اسبق سازمان جاسوسي آمريكا «جرج تنت» از مديران برجسته سازمان سيا و مسؤول بخش خاورميانه «جوزف بايدن» و «مايكل لدين» از عناصر افراطي يهوديان آمريكا «مادلين آلبرايت» وزير خارجه آمريكا «كنت پولاك» مدير تحقيقات مركز سياست خاورميانه اي سابان در موسسه «بروكينگز» و همچنين مدير موسسه مطالعه خاور نزديك وابسته به يهوديان هوادار اسراييل «مارك پالمر» از استراتژيست هاي آمريكايي كه در كاخ سفيد از وي به عنوان يكي از نوآوران سياست خارجي آمريكا نام مي برند و «كاندوليزا رايس» وزير خارجه كنوني آمريكا كه در آن زمان قائم مقام پنتاگون در حوزه آسياي قفقاز و اتحاد جماهير شوروي بود، ديده مي شود.

اعضاي اين كميته با منتفي دانستن «جنگ سخت» بين دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقيب را در «جنگ نرم» و «فروپاشي از درون» طراحي و به مرحله اجرا درآوردند. براساس اين طرح «جنگ نرم» با اتخاذ راه كارهاي «دكترين مهار»، «نبرد رسانه اي» و «ساماندهي نافرماني مدني» همراه گرديد كه اين استراتژي زودتر از آنچه كه تصور مي شد، به ثمر نشست.

پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، فعاليت اين كميته براي يك دهه به حالت تعليق درآمد و پس از وقايع 11 سپتامبر بار ديگر عناصري چون مارك پالمر، كنت پولاكف، مارتين اينديك، ريچارد پرل، داگلاس فيث، كاندوليزا رايس و مارگ گرچت در اين كميته گرد هم آمدند تا به تجزيه و تحليل فرصت ها و تهديدهاي فراروي دولت ايالات متحده آمريكا بپردازند.


مارك پالمر از استراتژيست هاي معروف آمريكايي است كه در دستگاه ديپلماسي آمريكا از وي به عنوان يكي از نوآوران سياست خارجي ايالات متحده نام مي برند. پالمر كه امروزه رسانه ها از وي به عنوان چهره خبرساز ياد مي كنند، در دولت نيكسون، فورد، كارتر، ريگان و بوش پدر در وزارت خارجه مشغول بكار بود و در دولت كلينتون و دوره اول بوش پدر در خارج از مجموعه دولت به طراحي ابتكارات جديد سياست خارجي مشغول بود. وي 11 سال در شوروي، يوگسلاوي و مجارستان به عنوان دانشجو و ديپلمات زندگي كرده و در زمره متخصصين ايران و آسياي قفقاز محسوب مي گرديد. پالمر سالها براي رؤساي جمهور و وزراي خارجه آمريكا نطق نوشته كه معروفترين آنها نطق هاي «هنري كسينجر» مي باشد.

مديريت موسسه تحقيقاتي مركز سياست خاورميانه سابان در موسسه بروكينگز و نگارش دهها مقاله و همچنين كتاب پيرامون وضعيت خاورميانه از جمله نگارش كتاب طوفان تهديدزا كه تاثير انكار ناپذيري در جلب حمايت عده قابل توجهي از سياست گذاران دموكرات آمريكا در تهاجم نظامي به عراق، ايفا نمود، از ديگر بخشهاي عملكرد وي در دستگاه سياست خارجي آمريكاست.

بعد از دوم خرداد 1376 و حاكميت تدريجي اصلاح طلبان بر بخش هاي اعظيم دستگاه هاي اجرايي و تقنيني، پروژه نرم افزاري همان گونه كه توصيه شده بود، مورد توجه عناصر ضد انقلاب و اصلاح طلبان افراطي قرار گرفت و در حد امكان تلاش شده بود كه با توجه به شرايط و موقعيت هاي خاص ملي، سياسي و ايدئولوژيكي ملت ما، همان گونه كه مورد تأكيد و توصيه «شارپ» در جاي جاي اين كتاب بود، اين روش ها گزينش شده و به مرحله اجرادرآيد.

شارپ در يكي از مصاحبه هاي خود ضمن تاكيد بر اين كه، دولت ايالات متحده آمريكا بايستي بودجه اي را براي حمايت از چنين اقداماتي در ايران اختصاص دهد، در خصوص ميزان تأثيرگذاري اين كتاب در فرآيند تحولات سال هاي اخير مي گويد:

«كار ما اثر بسيار مهمي در ايران داشته است. البته متاسفانه هنوز حركتي كاملاً موفقيت آميز نداشته است. . . اين كار خطرناكي است. ولي مردم به اندازه كافي شجاع بودند كه اين امور را انجام دهند. »دولت مردان و سياستمداران آمريكا نيز در راستاي اين سياست، حمايت مالي از عاملين اين نوع اقدامات را اجتناب ناپذير مي دانستند.

«جوزف بايدن»، سناتور و رييس كميته روابط خارجي مجلس سناي آمريكا، در يكي از سخنراني هاي خود مي گويد:

«دولت بوش بايد به تمامي سازمان هاي غير دولتي آمريكايي اجازه بدهد كه به گروه هاي ايراني مرتبط با جامعه مدني، حقوق بشر، فرهنگي و خواهان دموكراسي كمك مالي كنند»


متعاقب اين اظهارات، در بيست و پنجم دي ماه 1381 (15 ژانويه 2003) كميسيون بودجه سناي آمريكا مبلغ 10 ميليون دلار را به اين امر اختصاص مي دهد.

در سخنان «ميچ مك كانال» سناتور جمهوري خواه آمريكا نيز، دكترين «جنگ نرم و مبارزه بدون خشونت»، يكي از دلايل اختصاص اين بودجه ذكر مي شود. وي در يكي از سخنان خود خطاب به رييس مجلس سنا مي گويد:

«آقاي رييس، هم اكنون زمينه هاي تغيير سياسي و اقتصادي در ايران وجود دارد. وظيفه ما اين است كه بفهميم چگونه از اين موقعيت استفاده كنيم. به نظر من حمايت مالي از فعاليت هاي مفيد زير بجاست. حمايت مالي از برنامه هاي راديو تلويزيوني ايراني، حمايت مالي از چاپ نشريات سياسي ايراني، حمايت مالي از ايجاد سايت هاي اينترنتي، حمايت مالي از اشاعه اطلاعاتي درباره دمكراسي، روش هاي مبارزه بدون خشونت و سكولاريزم»

پروژه دلتا

سياست جنگ نرم، هر روز كه مي گذرد، در آمريكا طرفداران بيشتري پيدا مي كند. سياستمداران و دولت مردان آمريكا نيز در جديدترين بررسي ها و مطالعات خود، رويكرد جدي به جنگ نرم را در مواجهه با نظام جمهوري اسلامي مورد توجه قرار داده اند.

«كميته خطر جاري» The committee on the present danger كه اعضاي آن را برجسته ترين عناصر سياسي و نظامي آمريكا تشكيل مي دهند، در جديدترين تصميم خود در مهرماه 1384 با توجه به استحكام نظام جمهوري اسلامي و شكست دهها استراتژي در مقابل ملت ايران در طول سال هاي گذشته، جنگ سخت را بي فايده دانسته و خواستار توجه بيشتر دولت ايالات متحده به پروژه نرم افزاري «براندازي از درون» شدند.

«مارك پالمر»، از اعضاي برجسته اين كميته و چهره بانفوذ دستگاه سياست خارجي آمريكا، اخيراً در گفتگويي با «دبوراه سولومود»، خبرنگار روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز، صراحتاً با ايده تهاجم نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران مخالفت كرده و اعلام نموده است:

«ايران به لحاظ وسعت سرزميني، كميّت جمعيت، كيفيت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بين الملل به قدرتي كم بديل تبديل گرديده كه ديگر نمي توان با يورش نظامي آن را سرنگون كرد»

در گزارش كميته خطر جاري كه توسط مارك پالمر جمع بندي و تدوين شد، براندازي نظام جمهوري اسلامي با تمركز فعاليت ها بر روي سه محور دكترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي نافرماني مدني، مورد تاكيد و توصيه قرار گرفت. كارشناسان مسائل سياسي با توجه به تجارب تدوين كنندگان اين گزارش و تاثير تصميمات اين كميته بر سياست هاي دولت آمريكا معتقدند كه اين گزارش حتي اگر به دستورالعمل اجرايي تبديل نشود، يقيناً سياست خارجي آمريكا در آينده از روح كلي آن، الهام خواهدگرفت.

گزارش كميته خطر جاري

اين گزارش كه با عنوان «ايران و آمريكا، رهيافت جديد» تنظيم شده است، داراي پانزده محور كلي به ترتيب زير است:

.1 اين كشور علاوه بر برنامه هسته اي اش، با حمايت گروه هايي چون حزب الله، حماس و جهاد اسلامي و گروه هايي در عراق، مانع تحقق منافع آمريكا در منطقه مي شود. از سويي ديگر ثروت رو به رشد نفت ايران، توانايي و ظرفيت آن را در داخل كشور و منطقه افزايش مي دهد. فرصتي كه در اين ميان وجود دارد، استفاده از ضعف سياست هاي اقتصادي و اختلافات دروني ايران است.

.2 ايران بايد در صدر برنامه سياست خارجي آمريكا در چهار سال آينده برود. واشنگتن اكنون به رويكرد جديدي نياز دارد. بايد همه نيروها براي اين استراتژي بسيج شوند. بايد درس هاي گذشته مورد بازبيني قرار گيرد، درس هايي كه از فروپاشي بلوك شرق به يادگار مانده است و همچنين درس هايي كه در تغيير حكومت ها در كشورهايي مثل شيلي يا اندونزي گرفته شد.

.3 دامن زدن به نافرماني مدني در تشكل هاي دانشجويي و نهادهاي غير دولتي و صنفي از ابزارهاي مهم فشار بر ايران است.

.4 بايد براي بازگشايي سفارت ايالات متحده در تهران ابراز تمايل كنيم. همزمان بايد يكي از بلند پايه ترين مقامات خود را به عنوان فرد شماره يك، در اين سياست جديد در مقابل ايران انتخاب و معرفي كنيم. اين فرد مي تواند يكي از كنسول هاي وزارت خارجه باشد و بايد به طور مرتب حمايت خود را از حقوق بشر و دموكراسي در ايران مورد تاكيد قرار داد. از اين طريق مي توانيم ارتباط خود را با مردم ايران تقويت كنيم.

.5 بايد شبكه هاي متعدد راديو تلويزيوني را براي ايرانيان تدارك ديد و پيام هاي خود را با پيشرفته ترين تكنولوژي هاي روز، به دست مردم ايران برسانيم.

.6 اگر قرار است گفتگو و تعامل با ايران صورت گيرد، بايد با مقامات با نفوذ ايراني و آنها كه قدرت واقعي و كافي براي تصميم گيري ها دارند، انجام شود، همچون مقامات مورد وثوق و تاييد رهبري ايران. بايد دانست در اين باره ديگران در ايران چنين قدرتي ندارند.

.7 درباره فعاليت هسته اي ايران، بايد با احتياط و دور انديشي و چند جانبه عمل كرد. بايد فشارها را بر ايران بيشتر كرد و در صورت استنكاف ايران، پرونده اين كشور را به شوراي امنيت فرستاد. اگر چه اولويت اول، اعمال فشار ديپلماسي از طريق متحدان به گونه اي است كه ايران داوطلبانه از فعاليت ها و برنامه هسته اي خود چشم پوشي كند.

.8 حمايت از اپوزيسيون هم مي تواند از عوامل موثر بر تغيير رژيم ايران باشد. سفر فعالان جوان خارجي از كشورهاي متحد ايالات متحده به ايران، راه ديگري در اين رويكرد است. اين افراد مي توانند به عنوان جهانگرد وارد ايران شوند و در صورت نياز به جنبش هاي مدني و نافرماني ها بپيوندند.

.9 بايد فعاليت NGOهاي آمريكايي را در ايران تسهيل كنيم و به صدور ويزا همت گماريم. دعوت فعالان جوان ايراني به خارج، براي شركت در سمينارهاي كوچك هم، اقدام مهمي است. اين كار در صربستان، فيليپين، اندونزي و شيلي و كشورهاي ديگر جواب داده است. اين افراد بايد از سوي مقامات آمريكايي انتخاب شوند، نه نهادهاي ايراني.

.10 سفارتخانه هاي كشورهاي ديگر هم مي توانند در تهران براي ما موثر باشند. حضور در جلسات محاكمه، درخواست مشترك براي آزادي زندانيان سياسي، كمك مالي به خانواده هاي زندانيان و گروه هاي مخالف حكومت و حتي نظارت يا مشاركت در اعتراض ها، از جمله اين راه هاي تاثيرگذار است. كنگره بايد تصويب قانوني به نام «آزادي ايران» را بررسي كند تا از طريق آن حمايت كافي از آن را به عمل آورد.

.11 تضعيف ستون هاي حمايتي حكومت ايران كه همانا سرويس هاي امنيتي و نظامي اين كشور مي باشند، بايد در دستور كار قرار گيرند.

.12 سرويس هاي امنيتي و قضايي آمريكا و متحدانش بايد در همكاري با سازمان هاي حقوق بشر به جمع آوري مدارك و شواهدي در متهم كردن مسئولين ايراني به موارد شبيه ميكونوس اقدام كنند.

.13 گفتگو با دولت ايران هم بايد در دستور كار باشد. ما بايد تعامل خود را براي ديدار با مقامات ايراني و بحث و گفتگو درباره موضوعات مورد علاقه و نگراني دو طرف نشان دهيم.

.14 بايد رهبران روحاني ايران را كه در راس قدرت هستند، وادار كرد از قدرت سياسي به صورت مسالمت آميز كناره بگيرند.

.15 بايد قدرت بسيج و سپاه را از ميان برد و در وزارت اطلاعات تغييرات اساسي و يا بطور كلي آن را حذف كرد.

ابزارهاي موثر در پروژه نرم افزاري بي ثبات سازي

روش ها و ابزارهاي دكترين مبارزه بدون خشونت، در همه جا به طور يكسان جواب نمي دهد، بلكه بايد با توجه به شرايط خاص هر كشور و ملتي، كارآمدترين روش ها شناسايي و گزينش شوند. از مجموع روش ها و ابزارهايي كه تاكنون توسط دشمنان انقلاب اسلامي و عوامل پيدا و پنهان آنها در داخل شناسايي و سپس به مرحله اجرا درآمدند، مي توان به ابزارهاي زير اشاره كرد.

الف) تشديد اختلافات داخلي

ايجاد تفرقه و يا تشديد اختلافات موجود داخلي، هميشه يكي از مهم ترين ابزارها براي بي ثبات سازي دولت ها به شمار مي رود. همان گونه كه ملاحظه شد، در نخستين محور از محورهاي پانزده گانه پروژه دلتا به اختلافات دروني ايران، به عنوان يكي از فرصت هاي مغتنم براي بي ثبات سازي و فروپاشي نظام جمهوري اسلامي، تصريح شده است. پيش از اين نيز «زلمي خليل زاد» مشاور رييس جمهور آمريكا در مورد ايران، عراق و افغانستان و سفير كنوني آمريكا در عراق در يكي از مصاحبه هاي خود بابي. بي. سي، ايجاد پاره اي از تغييرات در سياست هاي كاخ سفيد نسبت به ايران را قطعي دانست و گفت:

«ايران در معرض خطر اختلافات داخلي است و بايد همه تلاش ها براي بي ثبات كردن ايران صورت گيرد»

با توجه به اين كه قاعده هرم ثبات در هر نظام مردم سالاري بر سه ضلع، وحدت بين رهبري و رياست جمهور(در پاره اي از كشورها بين رييس جمهور و نخست وزير) وحدت بين قواي سه گانه و وحدت بين گروه ها و جناح هاي سياسي استوار است، از فرداي پيروزي آقاي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري، تلاش هاي گسترده اي براي سست كردن اين پايه ها و شكستن ثبات و امنيت جمهوري اسلامي آغاز شد. اولين و عمده ترين تلاش ها در اين راستا، ايجاد اختلاف بين مقام معظم رهبري و آقاي سيد محمد خاتمي، رييس جمهور وقت بود. اين تلاش ها كه با ارائه تحليل ها و ذهنيت هاي غلط و غرض ورزانه توأم بود، مي توانست به طور بالقوه بسيار خطر آفرين باشد. تلاش وسيع رسانه هاي غربي كه پيروزي قاطع آقاي خاتمي را به معناي نفي رهبري و ولايت فقيه و تغيير نظام تفسير و تحليل مي كردند، با همين انگيزه ها صورت مي گرفت.

اين تحريكات از خارج و داخل، گرچه تا آخرين روزهاي حاكميت اصلاح طلبان ادامه داشت و گاه و بيگاه در پي رويدادهاي پر شتاب سياسي اين دوره، فراز و فرود مي يافت، لكن درايت و حمايت صادقانه مقام معظم رهبري از سويي و هوشياري و نجابت آقاي خاتمي از سويي ديگر، باعث خنثي شدن اين توطئه گرديد.

مقام معظم رهبري در آخرين ديدار خود با هيأت دولت آقاي خاتمي، با اشاره به اين نكته فرمودند:

«بارزترين خصوصيت آقاي خاتمي در اين دوران، مأيوس كردن دشمناني بود كه انتظار داشتند رييس جمهور رو در روي نظام قرار گيرد، اما آقاي خاتمي مقاومت نمود و فشارهاي بسياري را نيز تحمل كرد»اما اختلاف و تنش بين جناح هاي سياسي و قواي سه گانه و ديگر نهادهاي انقلاب همچون: شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و. . . در اين دوره هشت ساله تقريباً به طور پيوسته در جريان بود. اختلاف بين جناح هاي سياسي نيز هر چند در مقاطع حاد و بحراني، با مداخله صريح و تدابير حكيمانه رهبري معظم انقلاب براي مدتي فرو مي نشست، اما سوژه هاي دائمي و نقطه هاي اميد بخش براي سياستمداران غربي و رسانه هاي آنها در اين مدت به شمار مي رفت.

ب) ايجاد گسست بين حكومت و مردم

مقبوليت يك حكومت در نظر ملت ها، مهم ترين پايه اقتدار و امنيت ملي به شمار مي رود. به عبارت ديگر به هر اندازه كه حمايت مردمي يك حكومت بيشتر باشد، بهرمندي آن حكومت از اقتدار حقيقي بيشتر و ميزان آسيب پذيري آن دولت ها در برابر فشارها و توطئه هاي خارجي به همان نسبت كم تر خواهد بود. تاريخ برخي از كشورهايي كه از پشتيباني ملت خود برخوردارند به طور روشن اين حقيقت را به اثبات مي رساند، بارزترين اين مصاديق در غرب دو كشور ضد آمريكايي كوبا و ونزوئلا هستند كه به رغم توطئه هاي بسيار و فشارهاي سنگين دولت آمريكا براي براندازي آنها، اما همچنان مقاوم و مستحكم به حيات خود ادامه داده و اين كشور قدرتمند را در برابر اراده خود به زانو درآورده اند. راز اين مقاومت طولاني، برخورداري اين دولت ها از پشتيباني قوي مردمي است. نظام جمهوري اسلامي نيز در مشرق زمين به عنوان نماد و سمبل حاكميت مردمي، اكنون ربع قرن است كه در برابر سيل توطئه ها و فشارهاي سنگين دنياي استكبار، به ويژه دولت آمريكا مقاومت مي كند و آنها را در برابر شكوه و عظمت و اراده پولادين ملت خود به خضوع واداشته است. دشمن نيز به درستي دريافته است كه براي شكستن اين اقتدار، راهي جز ايجاد شكاف بين مردم و حاكميت و جدا كردن اين منبع عظيم قدرت از دولت وجود ندارد.

البته نبايد تصور كرد كه شكاف بين ملت و دولت هميشه از سوي عوامل خارجي ايجاد مي شود، بلكه عوامل مهم ديگري مانند: بي صداقتي مسئولين، بي توجهي آنان نسبت به مشكلات معيشتي، اجتماعي، فرهنگي و. . . مردم، ضعف هاي مديريتي، تضادها و كشمكش هاي سياسي، بها ندادن به نقش و مشاركت مردم در امور جامعه، بويژه در حوزه سياست و فاصله گرفتن زندگي آنها از زندگي متعارف مردم و. . . همگي مي تواند به ايجاد شكاف بين مردم و حاكميت بيانجامد و يا به عميق تر شدن اين شكاف كمك كرده و نظام را در برابر تحرّكات عمدي ضربه پذير سازد، اما ترديدي نيست كه دشمن نيز با استفاده از همين عوامل كه نقاط ضعف و پاشنه آشيل دولت ها به شمار مي آيند، استفاده مي كنند. همان گونه كه در راهبردهاي كلي دشمنان انقلاب اسلامي توصيه شده است كه: «دموكرات هاي مخالف بايد به منظور ايجاد تغييرات تاثيرگذار در سيستم يا فروپاشاندن كامل آن، به دنبال تضعيف عمومي هر چه بيشتر اين پاشنه هاي آشيل باشند»

ج) تشكيك در مشروعيت نظام

از نقطه نظر فقه سياسي اسلام، حكومت هاي ديني، نظام هاي دو وجهي اند. يك چهره به آسمان دارند و يك چهره به زمين، با آن چهره كه به آسمان دارند، مشروعيت كسب مي كنند و با آن چهره ديگر مقبوليت مي يابند. مبناي چنين نگرشي به حكومت، جهان بيني توحيدي و اسلامي است. از نگاه اسلام و اديان توحيدي، احدي حق ولايت و حكومت بر كسي را ندارد. اصل اولي در اين زمينه از نگاه اسلام، اصل عدم ولايت شخصي بر شخص ديگر است. ولايت تنهااز آن خداست و از آن كسي كه خداوند بخشي از ولايتش را به او تفويض و واگذار نمايد، مثل پيامبران، امامان معصوم و فقهأ. بنابراين اگر شخصي بخواهد بر شخص ديگري ولايت و حكومت داشته باشد، پيش از هر چيز بايد ولايت او از سوي خداوند امضأ شود، فقط در اين صورت است كه اين ولايت مشروعيت مي يابد. اما مشروعيت ولايت، شرط لازم تحقق يك حكومت ديني است نه شرط كافي. به عبارت ديگر، يك شخص براي تشكيل يك حكومت يا اداره آن، نيازمند ابزارهاي قدرتمند اجرايي است. اين ابزارها ممكن است از لحاظ صوري و محتوايي و به لحاظ زمان ها و جوامع، بسيط يا پيچيده باشند، اما ترديدي نيست كه در هر صورت، تمكين مردم و اقبال ملت ها را مي طلبند. هيچ حكومتي حتي قدسي ترين حكومت ها بدون اقبال مردم، امكان تداوم و بقا نمي يابد.

مع الوصف، در حكومت هاي ديني اقبال يا ادبار مردم نفياً يا اثباتاً هيچ تاثيري در ميزان مشروعيت آنها ندارد. اساساً مشروعيت فقهي از آن جا كه منشأ مردمي ندارد، قابل جعل از سوي مردم نيست و زماني كه چيزي قابليت جعل نداشت، قابليت سلب هم نخواهد داشت. از اين رو است كه شيعه معتقد است اميرالمومنين علي(ع) حتي در دوران عزلت نشيني سياسي خود كه 25 سال به طول انجاميد همچنان برخوردار از مشروعيت ولايت بود و آن گاه كه به زعامت بر مسلمين دست يافت، فقط عنصر مقبوليت به آن اضافه شد. همان گونه كه ولايت خلفاي سه گانه فاقد مشروعيت بود، حتي اگر ثابت شود كه مردم (نه بزرگان قوم) در شرايط عادي و بدور از ارعاب و تهديد آنها را صالح براي حكومت مي دانستند.

اين در حالي است كه نظامات در جوامع سكولار، كاملاً يك وجهي و فاقد مشروعيت به معنايي كه در بالا بدان اشاره شد، مي باشند. در اين نوع جوامع حاكمان، صرفاً بر اساس نوعي قرارداد اجتماعي بر مردم خود حكم مي رانند. بر اين اساس مشروعيت اين نوع حكومت ها فقط و فقط با نبض اقبال و ادبار مردم مي تپد، يعني به هر اندازه كه اقبال مردم به يك حكومت بيشتر باشد، به همان اندازه سهم آن حكومت از مشروعيت بيشتر خواهد بود و هر اندازه كه اقبال مردم به حكومتي كمتر باشد آن حكومت از مشروعيت سهم كمتري خواهد داشت.

از آنچه گفته شد معلوم مي شود كه بين مشروعيت در فقه سياسي اسلام و مشروعيت در فرهنگ سياسي غرب كه از آن تعبير به «legitimacy» مي شود تفاوت مهمي وجود دارد كه غفلت از آن مي تواند رهزن و عاملي براي فرو غلطيدن در دام مغالطات باشد همانگونه كه در اين سال ها سبب در گرفتن پاره اي مباحثات و مشاجرات بي حاصل سياسي گرديد، مشاجراتي كه منشأ آن فقط و فقط نوعي اشتراك لفظي بود. مشروعيت فقهي مشتق از شرع و به معناي انطباق احكام و موضوعات با قوانين الهي است، اما مشروعيت سياسي كه از موضوعات مهم و محوري فرهنگ سياسي غرب به شمار مي رود، در واقع همان مقبوليت يا برخورداري حكومت ها از حمايت مردم است.

در هر صورت، مشروعيت حكومت ها چه به معناي فقهي و چه به معناي سياسي آن (آنگونه كه در غرب تعريف شده است) از برجسته ترين فاكتورهاي قدرت سياسي و از مهم ترين منابع آن به شمار مي رود و مهم تر اين كه بين مشروعيت (چه به معناي فقهي و چه به معناي سياسي) و فرمانبرداري و اطاعت مردم از حاكميت، يك رابطه مستقيم برقرار است. يعني باور عمومي نسبت به اين كه اين حكومت مشروع و قانوني است آنان را شرعاً، قانوناً و اخلاقاً متعهد به فرمانبرداري و اطاعت از حكومت مي كند. بنابراين هرگونه تشكيك در مشروعيت يك نظام و يا تضعيف آن، به طور مؤثري به كاهش اطاعت پذيري و در نتيجه جدا كردن مردم از حاكميت منجر مي شود و هم از اينرو اين مسئله، مورد توجه سياستمداران و نظريه پردازان سياسي دنياي غرب قرار گرفته است. شارپ صريحاً توصيه مي كند كه براي فروپاشاندن نظام هاي ديكتاتوري بايد مشروعيت آنها را هدف قرار داد:

«بازپس گيري حمايت و پشتيباني، مهم ترين اقدام لازم براي فروپاشاندن ديكتاتوري مي باشد. . . براي تهديد موجوديت ديكتاتور، عدم پذيرش اخلاقي بايد در عمل بيان شود. امتناع از همكاري و فرمانبرداري براي جدا كردن منابع ديگر قدرت رژيم، مورد نياز هستند. »


دشمنان جمهوري اسلامي بويژه دولت آمريكا به خوبي دريافته بودند تا زماني كه مردم به قدرتي كه در رأس هرم آن، يك فقيه بصير، شجاع و مبسوط اليد وجود دارد، وفادارند و به آن به عنوان يك نظام قانوني، مشروع و مقدس مي نگرند، نمي توانند سلطه خود را بر آنان تحميل سازند. اين واقعيت به شكل كاملاً روشن و عريان در سخنان استانلي روم، معاون رييس سازمان امنيت ملي آمريكا خودنمايي مي كند. او صريحاً اعلام كرده بود:

«آنچه تاكنون همه تحريكات ما را براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران با ناكامي مواجه ساخته است، اعتقاد مردم ايران به ولايت فقيه است. چرا كه ولايت فقيه براي ما و گنجينه هاي اطلاعاتي ما يك واژه بي تعريف است. به طوري كه ما به هيچ وجه نمي توانيم محل حضور و ظهور و حتي ميزان برد احكام ولي فقيه را پيش بيني كنيم»پس راهي جز برگرداندن اعتقاد مردم و بازپس گيري حمايت و پشتيباني آنها از حكومت اسلامي و تضعيف مشروعيت آن وجود نداشت. استانلي روم، در ادامه همان نطق و پس از آن جملات مايوس كننده، با اشاره به تحولات پديد آمده در فضاي سياسي كشور در پي حاكميت اصلاح طلبان و تلاش گسترده عناصر نفوذي آنها براي بي اعتبار كردن وجهه شرعي و قانوني اين اصل مترقي مي گويد:

«ما نااميد نيستيم خوشبختانه احزاب و آدم هاي تازه نفس در ايران، در يك حركت جمعي با ظرافت و وسواس دارند اين خار را از چشم ما بيرون مي كشند»

آنچه دوستان خوب آمريكا در اين راستا انجام داده اند، بي شمار و مجال براي بيان همه آنها بسيار محدود است، اما مهم ترين آن ها عبارت بودند از:

.1 هجوم گسترده به قانون اساسي جمهوري اسلامي

در اين خصوص، تلاش هاي فراواني صورت گرفت تا قانون اساسي كه پايه مشروعيت سياسي است، فاقد مباني و پشتوانه علمي و آكنده از ناهمگوني ها و تناقضات دروني معرفي شود.


.2 تشكيك در مشروعيت سياسي

از القائات صورت گرفته در اين زمينه، بروز انحراف در سطحي از نظام جمهوري اسلامي بود. اين جريان پيوسته و مداوم ادعا مي كرد كه انقلاب به همين علت به مرور زمان، دچار بحران مشروعيت شده و هر روز كه از آن مي گذرد از ميزان مشروعيتش كاسته مي شود.


.3 تشكيك در مشروعيت فقهي

از اصولي كه به شدت در اين دوره مورد هجوم بي رحمانه اين جريان سياسي قرار گرفت، اصل ولايت فقيه و تشكيك در مشروعيت فقهي آن، تنظير نظام ولايي به حكومت هاي نامشروع ديكتاتوري و تشبيه ولايت مطلقه فقيه به سلطنت مطلقه بود.

د) نافرماني مدني

از ديگر ابزارهاي موثر در پروژه بي ثبات سازي كه با هدايت دشمنان انقلاب اسلامي براي ضربه پذير كردن نظام جمهوري اسلامي از درون به شدت دنبال مي شد، نافرماني هاي مدني بود.

مقصود از نافرماني مدني (Ciril disobe dience)، عدم همكاري و اطاعت نكردن مردم از درخواست ها، فرامين و قوانين دولتي است و از اين نظر، نقطه مقابل اطاعت پذيري و فرمانبرداري (Gehorsam) قرار مي گيرد. از آن جا كه فرمانبرداري و اطاعت مردم از حاكميت، يكي از مهم ترين منابع قدرت حاكمان و از مفاهيم كليدي مناسبات قدرت به شمار مي رود، پس سر باز زدن از اطاعت و مقاومت در برابر خواست حكومت، مي تواند به قطع شدن دست حكومت از مهم ترين منبع قدرت گردد و تضعيف حكومت و حتي سقوط آن را در پي داشته باشد.

مهم ترين شاخص نافرماني مدني، پرهيز از خشونت هاي معمول و بهره گيري از جنگ افزارهاي رواني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. همانگونه كه ملاحظه شد در بندهايي از گزارش كميته خطر جاري، بر ساماندهي نافرماني مدني به عنوان يكي از سه تاكتيك پروژه دلتا تاكيد شده است. در بند سوم اين پروژه به صراحت تمام آمده است:

«دامن زدن به نافرماني مدني در تشكل هاي دانشجويي، نهادهاي غير دولتي و صنعتي از ابزارهاي مهم فشار بر ايران است. »

و در بند هشتم اين پروژه نيز، دخالت فعالان سياسي از كشورهاي هم پيمان با آمريكا براي كمك به نافرماني هاي مدني و حركت هاي براندازانه مفيد ارزيابي شده است.

آنچه در اين گزارش ملاحظه گرديد، در حقيقت تاكيد بيشتر بر رويكردي است كه در دو دهه گذشته نيز بدان عمل مي شد. اما مطالعه بر روي نافرماني هاي صورت گرفته در دوره حاكميت اصلاح طلبان نشان مي دهد كه آنچه تاكنون در اين حوزه انجام گرفته است دقيقاً برگرفته از شيوه هاي توصيه شده از سوي استراتژيست هاي غربي، بويژه «جين شارپ» در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي است. اينك فهرستي از مهم ترين شيوه هاي نافرماني مدني كه از سال 76 تاكنون در جمهوري اسلامي ايران به مرحله اجرا درآمده است را با اين توصيه ها تطبيق مي كنيم.

.1 عريضه نويسي و تنظيم نامه هاي سرگشاده به مقامات عالي رتبه نظام، مانند نامه 135 تن از نمايندگان دوره ششم مجلس شوراي اسلامي به مقام معظم رهبري در 4 خرداد 1382 و نامه بيش از يكصد نماينده مجلس ششم به رييس جمهور در آستانه انتخابات مجلس هفتم درباره نبود آزادي انتخابات و يا بيانيه هاي امضا شده توسط گروه هاي اپوزيسيون در حمايت از اكبر گنجي. (مطابق با دومين شيوه پيشنهادي جين شارپ در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.2 برگزاري سوگواري هاي سياسي، مثل برپايي يادمان فاجعه نيويورك از سوي حزب مجعول پاك ايران، با مجوز برپايي از سوي وزارت كشور در 27 شهريور 1380 و برگزاري سالانه مراسم بزرگداشت دكتر مصدق، مهدي بازرگان، يدالله سحابي و مقتولين پروژه قتل هاي زنجيره اي و. . . (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 43 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.3 بازپس گيري بيعت و نفي مشروعيت نظام اسلامي و اصل ولايت فقيه و شخص رهبري كه مستندات آن در صفحات پيش، از نظر گذشت. (برابر با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 120 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.4 برگزاري ميتينگ ها و تجمع هاي حمايتي و يا اعتراض آميز كه به عنوان نمونه مي توان به تجمع اعتراض آميز دفتر تحكيم وحدت و جنبش هاي دانشجويي نسبت به توقيف روزنامه سلام، محاكمه غلامحسين كرباسچي و عبدالله نوري و رد صلاحيت دكتر معين براي نامزدي نهمين دوره رياست جمهوري اشاره كرد. (مطابق با چهل و هشتمين شيوه پيشنهادي مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.5 طرح خروج از حاكميت كه از سال 1381 به عنوان يكي از موضوعات اصلي وارد ليست واكنش هاي سياسي اصلاح طلبان شد و تا آخر نيز ادامه يافت. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 51 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.6 استعفاي تدريجي و دسته جمعي، مانند استعفاي اعتراض آميز دكتر معين از وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري، استعفاي اعتراض آميز آيت الله طاهري اصفهاني از امامت جمعه اصفهان و اعتراض و استعفاي دسته جمعي 108 تن از نمايندگان مجلس ششم در دوازدهم بهمن 1382 و تهديد به استعفاي جمعي از استانداران دولت آقاي خاتمي در ماجراي ردّ صلاحيت تعدادي از نمايندگان مجلس ششم. (مطابق با پيشنهاد شماره 113 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.7 تحصن، كه مهم ترين آنها تحصن سه هفته اي نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحيت جمعي از نمايندگان مجلس، براي نامزدي مجلس هفتم كه بازتاب هاي بسيار وسيع در رسانه هاي غربي داشت. (مطابق با پيشنهاد شماره 68 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.8 آبستراكسيون و اخلال در كار مجلس كه از مهم ترين آنها آبستراكسيون نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم شوراي اسلامي يك روز پس از اعلان نظر شوراي نگهبان بود، اين روش با پيشنهاد فراكسيون اكثريت (جبهه مشاركت) در تاريخ 21 دي ماه 1382 به اجرا گذاشته شد. (برابر با پيشنهاد شماره 172 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.9 اعتصاب غذا، نظير اعتصاب يك ماهه اكبر گنجي كه موجب جلب حمايت اپوزوسيون داخل و خارج كشور و حمايت علني و صريح اروپا و دولت بوش شد. (برابر با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 159 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.10 روزه سياسي كه از سوي نمايندگان اصلاح طلب مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد و اجرا شد. (مطابق با پيشنهاد شماره 159 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.11 تحريم انتخابات كه در مقاطع مختلف از جمله انتخابات شوراي شهرها و روستاها، انتخابات مجلس هفتم و نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري از سوي بسياري از احزاب وابسته به جبهه اصلاحات مورد تاكيد قرار گرفت210 (مطابق با پيشنهاد شماره 124 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.12 جايزه هاي دروغين با انگيزه هاي صرفاً سياسي، مثل جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي و. . . (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 14 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.13 چاپ سفيد قسمت هايي از صفحات روزنامه، در اعتراض به سانسور و ممنوعيت برخي از مطالبات، مانند: اقدام برخي از روزنامه ها پس از اعلام ممنوعيت چاپ نامه نمايندگان مجلس ششم به مقام معظم رهبري از سوي شوراي عالي امنيت ملي. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در متن كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي).

.14 تلاش براي به تعويق انداختن زمان برگزاري انتخابات مجلس هفتم، از سوي وزارت كشور در 9 بهمن 1382 كه در واقع نوعي نافرماني، براي ابراز ناخشنودي از تصميم شوراي نگهبان بود. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 114 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

.15 مقاومت و تمرد از قوانيني كه در نگاه خود، آن را نامشروع و غير عادلانه مي دانستند، مانند: ثبت نام جمعي از غير مجتهدين در انتخابات خبرگان سوم رهبري در اعتراض به شرط اجتهاد و ثبت نام تعدادي از مخالفين برخي از اصول قانون اساسي از جمله اصل مربوط به ولايت فقيه در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري. (مطابق با پيشنهاد شماره 141 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)

هـ) نبرد رسانه اي

از ديگر ابزارهاي موثر و كارآمد در جنگ نرم، به راه انداختن نبرد رسانه اي بين دو كشور متخاصم است كه در بسياري از موارد نتايج غير قابل باور و شگفت انگيزي را در پي خواهد داشت. ممكن است اغلب مردم درك درستي نسبت به وسايل ارتباط جمعي، مخصوصاً راديو و تلويزيون نداشته باشند و به آنها به ديده يك ابزار سرگرمي نگاه كنند. اما بايد توجه داشت كه امروزه نقش رسانه ها در دنياي كنوني تقريباً بي بديل و منحصر به فرد است. رسانه ها توانسته اند خود را با تمام وجوه زندگي انسان پيوند بزنند و خواسته و ناخواسته حضور خود را در تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي تعميم بخشند، و حتي با حضور نامشروع خود، به تمام زواياي پيدا و پنهان زندگي شخصي ما سرك بكشند.

اين نوع ارتباطات، امروزه در اكثر فعاليت هاي اجتماعي و زندگي فردي ما محسوس است. وابستگي انسان امروزي به رسانه ها به حدّي است كه به تعبير «گيدنز» جامعه شناس انگليسي، كاملاً مي توان تصور كرد كه حتي تارك دنياي قرن بيستم هم يك راديو داشته باشد! و اين در حقيقت، به معناي وارد شدن اين رسانه به تار و پود زندگي فردي و اجتماعي همه انسان ها، با هر نوع تفكر و سليقه است.

برخي از صاحب نظران حوزه ارتباطات، وسايل ارتباط جمعي را داراي چنان قدرتي مي دانند كه مي تواند نسلي نو و ناشزه نسبت به نسل هاي پيشين، در تاريخ انسان بيافريند و همه رفتارهاي آنها را كنترل و رهبري كند.

فرانك وبستر (Frank Webster) در كتاب خود به نام «تئوري هاي جامعه اطلاعاتي» توسعه اطلاعات را اساس تمامي تحولات دنياي كنوني مي خواند و مي گويد:

«اطلاعات در عصر كنوني دستمايه تمامي پيشرفت هاي جوامع مدرن است و تحقق هرگونه تحولي در اين جوامع، حتي در عرصه هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي منوط به توسعه اطلاعاتي است. »

آنچه امروز اين دنياي وسيع و اقليم هاي پراكنده را به هم گره زده و آن را با همه گستردگي هايش به يك دهكده كوچك تبديل كرده است، رشد اعجاب انگيز علمي و صنعتي، خصوصاً در حوزه ارتباطات رسانه اي است. شايد اين پديده را بتوان مهم ترين ره آورد جهاني شدن رسانه ها قلمداد كرد. امروز هيچ اتفاق كوچك و بزرگي نيست كه در گوشه اي از اين جهان پهناور رخ داده و از ارزش خبري برخوردار باشد، اما در كوتاه ترين زمان ممكن، به تمام مردم دنيا مخابره نگردد. همانند اتفاقي كه در يك دهكده كوچك رخ مي دهد و پژواك آن پس از زمان كوتاهي، سراسر دهكده را درمي نوردد. در حوزه هاي سياسي و فرهنگي نيز، رسانه ها به يكي از مهم ترين مؤلفه هاي برتري و سيطره سياسي يك كشور بر ديگر كشورها يا يك فرهنگ بر ديگر فرهنگ ها، تبديل شده اند. هر كشوري كه از قدرت رسانه اي بيشتري برخوردار است در گسترانيدن تور سلطه بر ديگر كشورها موفق تر است و همين مسئله سبب پيدايش نوع ديگري از امپرياليسم، به نام امپرياليسم رسانه اي شده است. از اين رو كشورهاي سلطه جو تلاش مي كنند تا در ساحت هاي گوناگون نظام ارتباطي و رسانه اي رخنه كنند و به تحميل فرهنگ و تمايلات سياسي خود بپردازند. بنابراين امپرياليسم فرهنگي كه در واقع «به كارگيري قدرت سياسي و اقتصادي براي پراكندن ارزش ها و عادت هاي فرهنگ متعلق به آن در ميان فرهنگ هاي غير متجانس است»، از پديده ناميمون ديگري به نام «امپرياليسم رسانه اي» برمي خيزد و طبيعتاً براي خشكاندن بسترهاي جريان سيطره فرهنگي، راهي جز مقابله با امپرياليسم رسانه اي وجود ندارد.

«هربرت شيلر» در كتاب وسايل ارتباط جمعي و امپراتوري آمريكا، وسايل ارتباط جمعي را بهترين بنگاهي ميداند كه به راحتي مي تواند در سطح فراگير، به وسيله اي براي قدرت هاي سلطه گر تبديل و همچون ابزار كارآمدي در جهت تحقق امپرياليسم فرهنگي به كار گرفته شوند.

صهيونيست ها در سال 1897 ميلادي، در نخستين كنگره جهاني صهيونيسم كه در شهر «بال» سوييس تشكيل شده بود، صريحاً اعلام كردند:

«ما هنگامي در تشكيل دولت اسرائيل موفق خواهيم شد كه بر ابزارهاي تبليغاتي و مطبوعاتي جهان، تسلط داشته باشيم. »

دليل اين اظهار نظر روشن است. اخبار و تحليل هاي كاناليزه شده رسانه ها، مي توانند مبناي بسياري از كنش هاي فرهنگي و سياسي جوامع قرار گيرند و زمينه هاي شكل گيري بنيان ها و ساختارهاي تحليلي خاصي را موجب گردند و در پي آن، همه فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي را در بسترهاي مورد علاقه صاحبان رسانه ها به جريان بيندازند.


در برتري هاي نظامي نيز، عمليات هاي رواني، نقش ممتاز و حساسي را بر عهده دارند و رسانه ها اعم از تلويزيون، فيلم، راديو و روزنامه، مهم ترين ابزار اين مأموريت به شمار مي روند و انتظار مي رود هر چه به سوي آينده پيش مي رويم، گستره نفوذ و دامنه استفاده از اين ابزارها در جنگ ها بيشتر و بيشتر گردد. «الوين تافلر»، نظريه پرداز سرشناس آمريكايي در باره نقش رسانه ها در فرآيند عمليات رواني در آينده، مي گويد:

«عرصه نبرد فردا را گستره فرستنده و رسانه ها، پيام گيران و پيام سازان شكل مي دهند. به نظر كارشناسان، انقلابي كه در زمينه تكنولوژي ارتباطات رخ داده است، باعث شد تا دسترسي به افكار ميليون ها انسان و تأثيرگذاري بر آنها آسان شود و همين سهولت در دسترسي است كه ميزان تلفات را در اين جنگ ارتباطي، در قياس با نبردهاي نظامي گسترده كرده است. به عبارت بهتر وسايل ارتباطي از گلوله هاي سلاح هاي جنگي بسيار مرگبارترند. »

جنگ رواني رسانه اي، براي نخستين بار در جنگ جهاني دوم به صورت موفقيت آميز مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن، در سال 1950 ارتش آمريكا و كره شمالي از اين عمليات تاكتيكي، عليه يكديگر بهره بردند. در عمليات گرانادا نيز كه در 25 اكتبر سال 1983 توسط آمريكا صورت گرفت و يكي از بزرگ ترين مداخله هاي نظامي آمريكا در جهان محسوب مي شود، مهم ترين اهداف آنها اشغال راديوي محلي در «پاناماسيتي» براي غلبه برحريف بود.

مايكل ديور، مسئول انگاره سازي در كابينه ريگان، در اشاره به حمله آمريكا و متحدانش به عراق در ماجراي اشغال كويت، مي گويد:

«صحنه اصلي عمليات براي جنگ اطلاعاتي ما، نخست تلويزيون و در مرحله دوم، رسانه هاي نوشتاري بود كه البته نتوانستيم به خوبي اين جبهه را كنترل كنيم. »

با توجه به همين تاثيرات شگرف بود كه نبرد رسانه اي در كنار روش هاي ديگر، مورد توجه و تاكيد ويژه واشنگتن براي براندازي جمهوري اسلامي ايران، قرار گرفت:

«بايد شبكه هاي متعدد راديو و تلويزيوني براي ايرانيان تدارك ديد و پيام هاي خود را با پيشرفته ترين تكنولوژي هاي روز به دست مردم ايران برسانيم»

چندي بعد متعاقب افشاي پروژه دلتا، خبرگزاري رويتر اعلام كرد:

«دولت بوش قصد دارد پخش برنامه هاي ماهواره اي تلويزيوني را به زبان فارسي گسترش دهد و راديو آمريكا نيز قصد دارد، ظرف چند ماه آينده، برنامه 30 دقيقه اي اش را به برنامه چهار ساعته پخش اخبار و اطلاعات ايران، افزايش دهد. »

روزنامه آمريكايي لس آنجلس تايمز نيز نوشت:

«براساس طرح موجود از سوي دولت آمريكا، سه ميليون دلار كمك مالي براي تاسيس حزب، سنديكا و كانال هاي تلويزيوني هوادار دموكراسي در اختيار رژيم ايران قرار خواهد گرفت. »

اين در حالي است كه حتي به اعتراف دشمنان انقلاب اسلامي، دهها راديو و تلويزيون عليه نظام جمهوري اسلامي، در حال حاضر برنامه توليد و پخش مي كند.

و) راه اندازي آشوب هاي خياباني

آشوب هاي خياباني و رفتارهاي خشونت آميز، يكي ديگر از ابزارهاي مهم بي ثبات سازي است كه مي تواند در كنار نافرماني هاي مدني، ثبات و امنيت سياسي - اجتماعي هر نظامي را به خطر بيفكند. هر چند پژوهندگان مفهوم نافرماني مدني، خشونت پرهيزي را از مهم ترين عناصر و مؤلفه هاي آن برشمرده اند، اما ترديدي نيست كه پرهيز از خشونت در بسياري از اقدامات اعتراضي مدني، قابل تضمين نيست. بعضاً مجموعه اي از عوامل، كنش ها و واكنش هاي غير قابل پيش بيني، ممكن است يك حركت مبتني بر غير خشونت را به خشونت بكشاند.

نظير اين اقدامات را به طور مكرر در دهه اخير، بويژه از خرداد 1376 به بعد شاهد بوده ايم. به عنوان مثال: حادثه تلخ كوي دانشگاه و در پي آن آشوب هاي خياباني هيجدهم تيرماه 1378 و نيز اغتشاشات وسيع بيستم خرداد 1382 در اطراف دانشگاه تهران، همگي آغازي غير خشونت آميز داشته اند.

بنابراين، نافرماني مدني هر چند در ذات خود عاري از خشونت هاي معمول است، لكن به لحاظ عوامل و متغييرهاي بيروني مي تواند فرجامي خشونت بار به همراه داشته باشد. خصوصاً آنجا كه به ابزاري براي مداخله در دست سياستمداران و سلطه گران تبديل شود. همان گونه كه در پروژه دلتا، اين تاكتيك به عنوان يكي از ابزارهاي براندازي جمهوري اسلامي ايران مورد توجه و تاكيد دولت ايالات متحده قرار گرفت.

به هر روي، در كنار نافرماني هاي مدني تلاش گسترده اي براي راه اندازي آشوب ها و اغتشاشات خياباني در دهه اخير صورت گرفت. هدف از راه اندازي اين اغتشاشات كه هر از گاهي در پايتخت و گوشه و كنار اين مملكت به طور برنامه ريزي شده صورت مي گرفت، چيزي جز ايجاد ناامني اجتماعي، بي ثباتي سياسي و سپس بهره برداري رسانه اي از آن در سطح جهان نبود. اقدامات تخريبي ضد انقلاب و باند مهدي هاشمي در نجف آباد و اصفهان در ارديبهشت ماه 1377، حادثه كوي دانشگاه، آشوب هاي گسترده و تخريب هاي وسيع خياباني در تير ماه 1378، آشوب هاي همدان در همان سال، آشوب هاي خرم آباد در شهريور 1379، اغتشاشات خراسان به بهانه تقسيم اين استان پهناور به خراسان شمالي، جنوبي و رضوي، اغتشاشات وسيع خردادماه 1382 در اطراف دانشگاه تهران، اغتشاشات اهواز در پي انتشار نامه مجعول محمد علي ابطحي، مبني بر لزوم تغيير در الگوي جمعيتي و نژادي خوزستان، بمب گذاري ها و اقدامات خرابكارانه در آستانه نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري 1384 و نيز اغتشاشات خياباني دامنه دار گروه «پژاك» در كردستان، در مهر يا آذر 83 تنها بخشي از سياهه اقدامات آمريكا براي براندازي نظام جمهوري اسلامي، در دهه اخير بود.


 

مطالب مرتبط
1. آشنايي با براندازي نرم(1)
2. ضرورت و اهمیت مرزبندي فکری، عقیدتی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی/مهدي سعيدي
3. جزئيات شكست اطلاعاتي «سيا» در ايران
4. تبيين ويژگي‌ها و رفتار شاه سلطان حسينی در طول تاریخ/محمود معلمي
5. تماشاي خيانت با دور كند،پيوندهاي سياه
6. آغاز به كار ارگان جديد ناتوي خبري/ سيد حسن حسيني
7. رقص روشنفكري ملكه هيپي ها شواليه هاي ناتوي فر هنگي
8. جهانبگلو؛ دلم مي خواست جهاني باشم
9. حلقه وصل موج چهارم روشنفكران به سيا شواليه هاي ناتوي فر هنگي -54 فصل ششم
10. مدير عامل ايرنا: ناتوي فرهنگي آرمان هاي انقلاب را نشانه گرفته است
11. اکبر گنجي سخنان موهن خود تكرار كرد
12. درخواست بودجه 700 ميليون دلاري آژانس رسانه‌اي آمريكا براي براندازي نرم
13. 3هزاركانال ماهواره‌اي به‌دنبال ايجاد ياس در كشور هستند
14. رسانه‌هاي غربي: انقلاب وبلاگ‌نويسي در ايران
15. توطئه کشورهای خارجی برای جذب نخبگان ایرانی
16. آشنايي با براندازي نرم(3)

 
 

 

 

 


جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |
 
منصور الهي


 

موضوعات

فرقه شناسي

جريان شناسي سیاسی واحزاب

تهديدات نرم

عمليات رواني

نگرش سياسي ولايت فقيه

واژگان سیاسی

غرب شناسی

اصلاح الگوی مصرف

فرهنگی اعتقادی

 

مطالب اخير

توصیه‌های مهم رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری:

آقای وزیر حاضرید با خانواده‌تان این فیلم را ببینید؟

توهین آشکار به اسلام در نشریه دانشجویی

اهداف ماهواره

طرح خطرناک مقامات سعودی برای شستشوی مغزی تروریستهای بازگشته از سوریه به عربستان هشدار داد.

جای پای فیل

چه آسیب‌هایی از طریق تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای متوجه خانواده‌ها و جوانان می‌شود؟

مشکلات اجتماعي جامعه نتيجه بي‌توجهي به سبك زندگي اسلامي است

بازخوانی فرمایشات امام خمینی (ره) در مورد سینما

به بهانه دهه فجر

 

آرشيو مطالب

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

اسفند 1389

آذر 1389

شهریور 1389

مرداد 1389

تیر 1389

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

 
 

پيوند ها

مهر نیوز

خبرگزاری ایسنا

خبرگزاری ایلنا

اوج IT

افق

راپرت

بصیرت

شبکه خبر دانشجو

پایگاه اطلاع رسانی جامع دفاع مقدس

پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

خبرگزاري فارس

رجانيوز

ايمان نيوز

آموزش مقدماتي تا پيشرفته كامپيوتر

خبري تحليلي دانشجو

سایت تحلیلی الهی

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Design By Blog Skin

 

اسلایدر