قلمرو آزادیها
میدانیم در یک جامعه که افراد بر اساس یک سلسله تعهدات و التزامات زندگی میکنند، یک فرد نمیتواند همه اعمال دلخواه خویش را همیشه و همه جا انجام دهد. آزادی مطلق چیزی جز هرج و مرج و نقض تعهدات اجتماعی نیست.
محدود سازی اجتماعی در زندگی اجتماعی، اجتناب ناپذیر است. سخن را باید به میزان و معیار این محدودیت اختصاص داد و از مانعها بحث نمود؛ زیرا محدودیتها گاه به وسیله افراد، گروهها، دولت، جامعه، شرایط حاکم و بالاخره زمانی با قانون صورت میپذیرد. باید دید کدام یک از این عوامل، میتوانند آزادی افراد را محدود کنند و نیز بر اساس چه معیاری و به چه میزان و اندازه؟
از سوی دیگر آزادی در عرصه سیاست و در قلمروی اقتصاد و در زمینههای فرهنگی و اعتقادی و فکری و نیز آزادیهای مدنی و غیره از یکدیگر جدا نبوده و متلازم و وابستهاند. از این رو ارائه تعریف دقیق، جامع و مانع از آزادی کاری بس مشکل بلکه غیر ممکن است. منستکیو آزادی را به «انجام هر چیزی که قانون اجازه داده است» تعریف میکند. اعلامیه حقوق بشر فرانسه (مصوبه 1789) نیز آزادی را به معنی «توانایی بر انجام کاری که به دیگران زیان نرساند» تفسیر میکند. برخی نیز آزادی را میانگینی بین دو حالت بینیازی جامعه نسبت به اجبار و حد افراطی کنترل کامل همه اعمال افراد میدانند؛ و بعضی دیگر آزادی را به فرصت دادن به هر فرد تا به زندگی خود برسد معنی کردهاند.
رهایی از قیود در محدوده قانون و نیز حقوق قانونی که از زندگی در حوزه حاکمیت یک حکومت متشکل کسب میشود تعریف دیگری است که برای آزادی ذکر شده است.
بخش عمده بحثهای مربوط به آزادی، به رابطه فرد و دولت و به تعبیر دیگر، انسان و قانون مربوط میشود. در حقیقت، محور اساسی بحث آزادی، این است که فرد تا چه حد در فکر و اعتقاد، و بیان آن دو و در فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میتواند از تعرض دولت و قانون مصون باشد. و به عبارت دیگر اقتدارات قانون و حاکمیت دولت باید تا چه حدی از قلمروی اعمال ایشان را تحت کنترل خود در آورد.
غرب، فلسفه این آزادی را در اعتقاد به اصل سرمایهداری و ارضای تمایلات و خواستهها و هوی و هوسهای مادی میداند، و مبنای وضع قوانین و میزان حاکمیت دولتها را نیز بر اساس میل و شهوت اکثریت قرار میدهد. شرق نیز با اعتقاد به جبر تاریخ و حاکمیت قوانین دیالکتیکی بر جهان، آزادی انسان را در تشدید تضادها و ایجاد شرایط و بالاخره نوعی هدایت محکوم به قانونمندیهای دیالکتیکی، منحصر میداند.
هر کدام به گونهای، علت نیاز انسان به آزادی را بیان میکنند؛ یکی تمایلات حیوانی و مادی انسان، و دیگری هماهنگی با قانونمندیهای تکامل را عامل اصلی میشمارد.
در این میان اسلام برای آزادی، هویت و عامل انسانی قائل است و انسان را دارای استعدادهای فراوان و تمایلات عالی انسانی میداند، و همین استعدادها و تمایلات عالی را منشأ آزادی انسان میشمارد و آزادی را بر اساس آن چیزی میداند که تکامل انسانی انسان ایجاب میکند . آزادی در این دید، یک حق انسانی است و ناشی از استعدادهای انسانی و رهایی این استعدادها و تمایلات عالی از هر نوع مانع و مزاحم، و هموار بودن راه تکامل او است.
قرآن مسئله آزادی را در قالب توحید بیان میکند و به تقید و تعهد و التزام انسان به اطاعت فرمان خدا که بیانگر راه تکامل انسان است، و نفی مطلق اطاعت غیر خدا به هر نوع و هر وسیله که باشد، دعوت مینماید. خداپرست واقعی یک انسان آزاد است که در برابر هیچ قدرتی سر تعظیم فرود نمیآورد.
چهره انبیا در قرآن به صورت آزاد مردانی ترسیم شده است که برای رهایی مردمشان از قید و بند اسارت نمرودها و فرعونها، قیصرها و ابوجهلها تلاش کردهاند و هدفشان آزادسازی انسان از زنجیرهای اسارتهای درونی بوده است: «یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم» (1)
آزادی به مفهوم اسلامی، نخست از درون آغاز میشود و تا انسان از قید و بند اسارتهای درونی آزاد نگردد، از اسارت طاغوتها و عوامل برونی رها نمیشود. آنچه که انسان را به زنجیر اسارت جباران میکشد، همان بندهای جهل و زبونی و طمع و پرستش هوی و هوسها و تمایلات حیوانی است. حتی جباران و خودکامگان نیز که انسانها را به بند میکشند، خود در اسارت هوسها و افزون طلبیها و قدرت پرستیها و خودخواهیها و دنیا پرستیها و شهوات خویشند . در اسلام مبارزه در راه آزادی با جهاد قهر آمیز و جنگ با دشمنان آزادی و ریشه کن نمودن کسانی که انسانها را به بند میکشند، تمام نمیشود. مسلمان به موازات این جهاد باید دست به جهاد بزرگتری بزند که خود را از درون رها و آزاد کند، و زنجیر اسارت را از دل و فکر خویش بگسلد و خود را از عبودیتها و وابستگیها و دلدادگیها آزاد نماید.
امیرالمؤمنین علی (ع) در یکی از خطبههای خود میفرماید:
«فإن الله بعث محمد (ص) لیخرج عباده من عبادة عباده إلی عبادته و من عهود عباده الی عهوده و من طاعة عباده إلی طاعته و من ولایة عباده إلی ولایته» . (2)
هدف انبیا، رهایی انسانها از ولایت غیر خدا بود: «لا تتخذوا أولیاء من دون الله» و مبارزهشان با طاغوتهای زمان خود، در این جمله خلاصه میشد: «أن عبدت بنی اسرائیل» . (3)
اسلام بر این سخن تأکید دارد که: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» . (4) و نیز تصریح میکند که: «الناس کلهم احرارا» . (5)
آزادی در مفهوم اسلامی، از تعهد انسان در برابر خدا و التزام به ولایت خدا و تسلیم در برابر حاکمیت تشریعی الهی تفکیک ناپذیر است و به همین دلیل، معنیدار و مبتنی بر جهان بینی و دید توحیدی عمیقی است. در مفهوم اسلامی آزادی، عنصر عقلانی کاملا دخیل است و انسان هرگز نسبت به اعمال و افکار غیر عقلانی آزاد نیست و اسلام هرگز این نوع آزادی را احترام نمیگذارد.
اسلام در عین اینکه با بیان اصل «لا اکراه فی الدین» احترام به فکر و آزادی عقیده را بیان میکند، ولی هرگز عقایدی را که از راه تقلید کورکورانه و از طرق غیر عقلانی بر انسانها تحمیل میشود را مورد تأیید قرار نمیدهد و برای آن احترامی قائل نمیشود. ابراهیم بتها را میشکند و پیامبر اسلام بتها را به بدی یاد میکند و سرانجام دستور سرنگونی آنها را صادر میکند و هرگز خرافات متکی به اوهام و تقلید و تحمیل را نمیپسندد. زیرا این نوع آزادی و احترام به چنین عقایدی در حقیقت، اغرای به جهل و نگهداشتن انسانها در بند و در اسارت است.
تمامی دستورات قرآن در زمینه تفکر و تعقل و تدبر دلالت بر آزادی فکر و عقیده دارد؛ زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، چنانکه هر دو مستلزم آزادی بیان و فکر و عقیده نیز هستند . ولی انتقال فکر و عقیده به دیگران تا چه حد میتواند آزاد باشد؟ حتی تا آنجا که قدرت تفکر را از دیگری سلب و فکر و عقیدهای را بر او تحمیل و یا او را گمراه نماید؟ در شرایط نابرابر و عدم توازن فکری، وقتی القای عقیده به صورت غیر علمی و به دور از اختیار و به گونهای انجام میگیرد که امکان اعمال اراده و آزادی را از دیگری سلب میکند، آیا آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و ادیان میتواند قابل قبول باشد؟
در نظام اسلامی، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. (6) قانون اساسی نیز تأکید میکند که: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشند.» تفصیل آن را قانون مطبوعات بیان کرده است . بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس نوعی سلب آزادی است و جز در مواردی که قانون به حکم مصالح عمومی و حفظ امنیت و ضرورت تجویز میکند، ممنوع است. احزاب و جمعیتها و انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده (زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان) آزادند، مشروط بر اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمیتوان از شرکت در این نوع تشکلها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. قانون احزاب موارد استثنای این اصل را طی چند ماده بیان نموده است و ممنوعیتها را مشخص کرده است . تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است و هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند.
دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد، امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید. زیرا بدون چنین زمینهای آزادی شغل معنای صحیحی نخواهد داشت و در اشتغال، تنها ملاک، امانت و کاردانی خواهد بود. چنانکه امیر المؤمنین (ع) میفرماید: «لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک شفاعة الا شفاعة الکفائة و الأمانة» . (7)
هیچ کس را نمیتوان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر میدارد. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «البلاد بلاد الله و العباد عیال الله حیثما اصبحت خیرا فاقم» . (8)
و علی (ع) میفرماید: «خیر البلاد ما حملک» یعنی «بهترین وطن آنجا است که تو را پذیرا باشد» . (9)
پینوشتها:
.1 اعراف/ .157
.2 نهج البلاغه، خطبه .154
.3 شعرا/ .21
.4 نهج البلاغه، نامه .31
.5 وسائل الشیعه، ج 3، ص .243
.6 قانون اساسی، اصل .23
.7 نهج البلاغه، نامه .53
.8 نهج الفصاحه، ص .223
.9 نهج البلاغه، کلمات قصار .442