حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه سیاسی عالمان شیعی
در بحثحکومت اسلامی از دیدگاه علمای شیعه پژوهشگر در برابر سه جریان فکری متفاوت قرار خواهد گرفت که تا به امروز یعنی پس از گذشت دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی هر یک در راه مشخص خود حرکت نمودهاند.البته نباید گمان کرد که تقسیم بندی این جریانهای فکری به معنای تقسیم شدن نظریه پردازان روحانی حکومت اسلامی به سه دسته مشخص نیز هست زیرا در بستر متحول شرایط اجتماعی و سیاسی طبیعتا دیدگاههای علما نیز شاهد تغییراتی بوده است.بدین معنا که دیدگاههای متفاوت یک روحانی در شرایط سیاسی متفاوت، گاهی به هر سه جریان فکری یاری رسانده است.از این رو در این مبحث تقسیم بندی مشخصی از روحانیون قابل تشخیص نیست و اشخاص نیز چندان مورد تاکید نمیباشد.در حقیقت آنچه بیشتر مورد توجه است افکار و جهت گیریهای آنها میباشد که در این پژوهش با عناوین جریانهای فکری اول، دوم و سوم از آنها یاد خواهد شد.نکته دیگر آنکه، تحلیل جریان فکری سوم بدلیل ارتباط نزدیک آن با رخدادهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در چهارچوب زمانی این پژوهش نمیگنجد، از این رو اشارههای کوتاه ما به این جریان، فقط با هدف نشان دادن خطوط کلی اندیشههای عالمان شیعی درباره حکومت اسلامی خواهد بود.
پیش از هر چیز باید به یک نکته اشاره کرد که هیچیک از علمای شیعه بر سر وجودیتیک امیر یا حاکم اختلاف نظری نداشتهاند و پایه دیدگاه آنها نیز روایاتی است که میگوید:«مردم احتیاج به امیر و حاکم دارند یا خوب باشد یا بد. () »در این موضوع نیز تردید نداشتهاند که همه فسادها و آلودگیهای موجود در جوامع بشری:«معلول مقرراتی است که از افکار خود آنها یعنی انسانها مایه گرفته و سندی استبرای اثبات این حقیقت که قوانین بشری بسی نارسا و سخت آسیبپذیر است. () »
یک نگرش کلی درباره مفهومی به نام ولایت در میان همه علمای شیعه به چشم میخورد که میتوان آن را مترادف سرپرستی دانست.چنین ولایتی از نظر آنها: «مسالهای است که هیچ اجتماعی در هیچ شرایطی نمیتواند از آن بینیاز باشد (1) » و گاهی حتی برخی از دیدگاهها آنرا فراتر از چهارچوب یک مذهب خاص نیز دیدهاند تا جایی که «هر انسانی با ذهن عادی خود نیازمندی جامعه را هر چه کوچک هم باشد به وجود ولایت درک مینماید.» (2)
در این تعبیر کلی سخن از یک جامعه ولایی آنگونه که بعدها مطرح شد نیست و ولایت میتواند حتی در یک جامعه وحشی نیز وجود داشته باشد زیرا بیشتر در معنای تکیه گاهی برای حفظ موجودیت هر جامعه بکار میرود.با چنین تعبیری ولایت:«موضوعی است که هر روش اجتماعی، استبدادی و قانونی، وحشی و مترقی، بزرگ و کوچک و حتی جامعه خانوادگی در سرپا بودن خود به وی تکیه میکند.» (3)
پس میتوان گفت که مجموعه علمای شیعه بر خلاف بعضی ازدیدگاههایی که در صدر اسلام مطرح میشد (مانند خوارج)، وجود قرآن و روایات را به معنای بینیازی از حاکمیتسیاسی نمیدانند و از نظر آنها: «وجود قانون و لو قانون دینی، مقنع و کفایت کننده از اینکه مردم حکومت داشته باشند نیست.» (4)
در بحث قانون تا جایی که به خود قوانین مربوط میشود نظریه مشترک علمای شیعه با این فکر هماهنگی دارد که: «برای کشف بهترین قوانینی که بدرد ملتها بخورد، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند (5) » اما فراتر از آنها باشد.با این حال وقتی که بحثبه حکومت و چگونگی آن میرسد بتدریج تفاوت نظریهها آشکار میشود و حتی اگر بر سر این موضوع که: حکومتیک پدیده اصیل اجتماعی در زندگی بشر است که به دست انبیاء الهی و رسالتهای آسمانی بوجود آمده (6) » ، اختلاف نظر چندانی وجود نداشته باشد اما به روشنی اختلافات را در نتایجی که از این سخن گرفته میشود میتوان مشاهده کرد.
دیدگاههای متفاوتی که درباره حکومت در میان علمای شیعه پس از کودتای 28 مرداد قابل تشخیص استبه روشنی گویای نوع نگرانی هر نگرش برای حفظ اسلام میباشد.یعنی با آنکه صاحبان دیدگاهای گوناگون، نگران موجودیت و آینده اسلام هستند اما در بحثحکومت این نگرانیها را به گونههای متفاوتی نشان میدهند.از اینرو هر یک دل نگران تهدیدهای متفاوتی هستند.در یک جریان اساسا آلوده شدن دین را به مناسبات سیاسی، تهدیدی مهم برای دین میداند که گذشته این نگرش نیز به سرخوردگیهای سیاسی علما پس از نهضت مشروطیتباز میگردد.جریان دیگر وجود حکام مستبد را تهدید اصلی علیه دین اسلام میداند از این رو برای رودررویی با استبداد صراحتا به دایره مسائل سیاسی پای مینهد.این همان جریانی است که رهبری حرکتبراندازی حکومت پهلوی را بدست گرفت.
بطور خلاصه در ارتباط با جریان فکری اول باید توجه داشت که بخش مهمی از علمای شیعه از اساس نه در جهت تشکیل یک حکومت اسلامی حکومت میکردند و نه اصولا تمایلی به چنین کاری داشتند.نگرش خاص علمای مورد نظر، آنها را به این نتیجهرسانده بود که: «از ادله فقهی نحوه خاصی از حکومتبرای زمان غیبتبه دست نمیآید (7) » از این رو طبیعی بود که چنین دیدگاههایی حتی نمیتوانستبگوید با وجود نبودن دلایل نقلی کافی با اقامه دلایل عقلی مساله تشکیل حکومت اسلامی را اثبات شده میدانیم. (8)
بدین دلیل نباید از چنین دیدگاهی انتظار نظریه پردازی برای حکومت اسلامی - بویژه آنکه در راس آن یک فقیه هم باشد - داشته باشیم.زیرا این صاحبنظران دلیل معتبری برای اختصاص تکلیف اداره جامعه در زمان غیبتبه حکام شرع و فقها به عنوان منصوب از جانب امام عصر (عج) و نایبان ایشان نیافته بودند. (9)
پس نمیتوانستند نظریهای جز این داشته باشند که: «ولایت تنها اختصاص به پیامبر (ص) و ائمه (ع) دارد. (10)
«یعنی اینکه: «ولایت در مفهوم حکومتی آن در زمان غیبتبا هیچ دلیلی برای فقیهان اثبات نمیشود (11) » و منظور آیهای نیز که در قرآن به اولی الامر اشاره مینماید فقط ائمه دوازده گانه پس از حضرت محمد (ص) میباشند یعنی: «هیچ یک از خلفای بعد از پیغمبر و پادشاهان و رؤسای دولت تا زمان ظهور حضرت ولی عصر (عج) غیر از حضرت امیر المؤمنین (ع) مصداق این آیه نبوده و نیستند. (12) »
چنین افکاری بر این نکته تاکید دارند که نمیتوان از ادراک فقها حتی فقهای جامع الشرایط کاری بیش از اجرای حدود، افتاء، قضاوت و ولایتبر غایبان و قاصران انتظار داشت: «این کجا و تصدی حفظ مرزهای مسلمانان از تجاوز فاسقان و کافران و اداره امور معاش و حفظ قلمرو و رفع سلطه کافران از ایشان کجا؟ (13) » چنین نگرشی نمیتوانست از یک فقیه انتظار داشته باشد که بر بالاترین نقطه هرم سیاست در یک جامعه بنشیند، زیراسیاست را زیر مجموعههایی از فقه نمیدانستند بلکه سیاست را دانش مستقلی میدانستند که صاحب نظران آن همانند فقها باید عمری را در رشته خود سپری کرده باشند.بعبارتی «عالمان از حیث اینکه محدث یا فقیه یا قاری یا مانند آن هستند در این گونه قضایا (یعنی امور سیاسی و اجرایی) چه تخصصی دارند، تا اینکه خداوند متعال امر به ارجاع و ردامتبه سوی ایشان کرده باشد؟ و چه امیدی در حل امثال این مشکلات به دست ایشان است؟ (14) » در اینجا خواهان تجزیه و تحلیل دقیقتر چنین نگرشی نیستیم زیرا این دیدگاه در شکل گیری نظریه سیاسی حکومت اسلامی چندان نقشی نداشت.فقط به طور خلاصه باید اشاره نمود که این جریان فکری پس از انقلاب نیز با وجود تشکیل حکومت اسلامی تداوم یافتبدین گونه که ولایت را در معنای حاکمیتسیاسی و بعنوان یک حق مسلم برای فقها نپذیرفت زیرا اصولا چنین حقی را برای پیامبر (ص) حضرت علی هم نه بدلیل نبوت و امامت آنها بلکه بدلیل خواست مردم روزگار آنها میدانست (15).
در یک تحلیل خوشبینانه میتوان چنین نتیجه گرفت که این جریان خواهان آلوده نشدن مذهب و علمای شیعه به مناسبات سیاسی است زیرا سیاست را بالاترین نقطه هرم اداره جامعه نمیداند و معتقد است «حکومت و تمام لوازم و ملزومات آن از جمله متغیرات و موضوعات جزئیه (16) » میباشند که در رده احکام لا یتغیر الهی به شمار نمیروند و «هرگز شان فقیه تشخیص موضوعات جزئیه و تشکیل قضیه صغری و مداخله در امور شخصی شهروندان و کشورها و حکومتهای موجود در جهان معاصر خود نیست (17) » .بدین ترتیب سیاست و حاکمیتسیاسی نیز در ردهای است که مذهب بسیار فراتر از آن قرار میگیرد و بسیار عمیقتر از آن باید بتواند بر روان آحاد مردم جامعه تاثیر بگذارد.
با این حال تحلیل دیگری که چندان هم خوشبینانه نیست مجموعه این استدلالها را بهانههایی میدانند که برخی از علما برای شانه خالی کردن از مسئولیتهای اجتماعی وسیاسی بدانها متوسل میشوند.جریانهای فکری که از این پس بدان خواهیم پرداخت در حقیقتبر آمده از دومین تحلیل است و معتقد به دخالت فعال عالمان شیعی در امور سیاسی میباشد.
در دیدگاه مشترک معتقدین به دخالت فعال علما در سیاست و همچنین مدافعان نظریه سیاسی حکومت اسلامی: «اگر حکومت دینی و حکومت انبیاء در میان بشر در گذشته و حال نبود...اصلا بشریتی نبود (18) » یا آنگونه که گفته میشد: «بشر خودش را خورده بود. (19) »
این نگرش نشان میداد که انبیاء در طول تاریخ بسوی تشکیل حکومتحرکت کردهاند و «هر یک به نحوی در ماموریت عظیم خود برای بنای یک دولتشایسته کوشش نمودهاند. (20) »
در این راه نیز بعضی از آنها مانند داود و سلیمان نبی (ع) توانسته بودند حکومت را بدست گیرند.تحلیلی که این دیدگاه از آرمان اجتماعی اسلام بعنوان یک مکتب ارائه مینمود، میخواست مسلمین را بصورت یک واحد اجتماعی مستقل در بیاورد. (21)
گناه نرسیدن به چنین آرمانی هم که لازمه آن تشکیل یک حکومت اسلامی بود بر دوش مسلمین سنگینی میکرد، نه بر اسلامی زیرا «فکر حکومت اسلامی و اینکه باید اسلام حکومت کند نه غیر اسلام، یک فکر نیست که تازگی داشته باشد، در ابتدای اسلام، برنامه اسلام این بوده است که حکومت الهی همه جا باشد. (22) »
بر مبنای این اعتقاد گذشت زمان نیز نخواهد توانست چنین آرمانی را از اسلام بگیرد و در میان مکاتب گوناگون روزگار ما اسلام میتواند «بصورت یک مکتب مترقی که قادر است تمامی نیازهای بشر را تامین کند و مشکلات او را حل نماید (23) » جلوه کند.
چنین نگرشی ناگزیر بود مجموعه تواناییهایی را که از آن یاد میکرد در فقه اسلامی جستجو نماید و از پی آن «فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تاگور (24) » معرفی شد.با چنین زمینهای امکان نداشت که بتوان از اسلام بدون آرمان حکومت اسلامی سخن راند و یا آنگونه که بعدا گفته شد بر اساس متون دینی: «اسلام چیزی جز حکومت و شئونات آن نیست و احکام نیز قوانین این حکومت است و قوانین وسیله اجرای عدالت هستند (25) » .
در اینجا یک پرسش ساده و در عین حال اساسی مطرح میشد، اینگونه که اگر اسلام میخواهد حکومت تشکیل دهد، حاکم اسلامی چه کسی باید باشد؟ در پاسخ به این پرسش یک دیدگاه کلی وجود داشت که تقریبا برای مجموعه موافقین نظریه حکومت اسلامی قابل پذیرش بود و حداقل میتوان گفت تفاوتهای جریانهای فکری آینده نیز در اعتقاد داشتن یا نداشتن به چنین موضوعی نبود.پاسخ این بود که عالیترین نوع اطاعتبر آمده از پرستش است که فقط مخصوص خداوند میباشد.ارتباط خداوند با بندگان نیز با زبان وحی است که واسطه آن پیامبر اسلام میباشد.پس: «امامت و رهبری جامعه را کسانی به عهده خواهند داشت که میثاقی با خدا و ارتباطی مخصوص با وحی داشته باشند (26) » این انسان که ولی، جانشین خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهی است: «از همه امکانات و استعدادهایی که در وجود انسانها برای تکامل و تعالی نهاده شده، به سود آنها بهره برداری میکند (27) » اینجا سخن از کسی است که خداوند وی را به نام یا نشان به ولایت میگمارد و صاحب یک اقتدار استثنایی میشود: «قدرتی که همه فعالیتهای و نشاطهای فکری را رهبری و اداره میکند (28) » چنین ولایتی پس از پیامبر اسلام در حقیقتخواهان روشنگری یک راه هدایت در میان مجموعه انسانها میباشد و همه حاکمیتهای دنیوی را ناتوان از هدایتبندگان خدا میداند زیرا بر اساس این دیدگاه: «هر ولایتی بجز ولایتخدا و جانشینانش، ولایتشیطان و طاغوت است (29).» چنین پایگاهی پس از امامان دوازده گانه نیز از بین نمیرود و همچنان باقی میماند و پایهاندیشهای میشود که خواهان تداوم امامت در زمان غیبت و «اساس اصل امامت غیابی و ولایت فقیه میباشد که استمرار اصل اعتقادی امامت است. (30) »
در ارتباط با شکل گیری چنین نظریهای باید گفت: پیش از انقلاب اسلامی از سوی برخی علمای شیعه سخنان فراوانی درباره جدا نبودن دین از سیاستبگوش میرسید اما در مجموعه دگرگونیهایی که از نظر فکری به انقلاب اسلامی انجامید آیت ا... بروجردی را نخستین فقیهی میدانند که برای اولین بار در یک متن فقهی شیعه بر امتزاج سیاست و دیانت پای میفشارد و مسائل سیاسی و تدبیر امور اجتماعی در جامعه اسلامی را از وظایف فقیهان اعلام میکند. (31)
پس از تاکید آیت ا...بروجردی بر جدا نبودن دین از سیاست امام خمینی اولین فقیه شیعی است که واژه حکومت اسلامی را در کتاب فقهی (کتاب البیع) به کار میبرد و بر ضرورت و وجوب اقامه آن پای میفشارد. (32)
سخن گفتن از حکومت اسلامی در یک کتاب فقهی بازگو کننده این نظریه بود که: «حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمامی فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. (33) »
و باید بتواند پاسخگوی همه معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی باشد یعنی مجموعه آن چیزهایی که معمولا حکومتبدان پاسخ میگوید.بعبارتی «دولت و حکومت در بافت احکام و دستورات اسلام تنیده شده (34) » که منظور همان فقه اسلامی است.از این رو عالم به این فقه از نظر سیاسی نیز بر جامعه ولایت دارد و به او ولی فقیه میگویند.این موضوع برای صاحب نظران معتقد به حکومت اسلامی چنان بدیهی بود که میگفتند: «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد. (35) »
با این حال در جریان مبارزات سیاسی بر این دیدگاه کمتر تاکید میشد زیرا در آن زمان بیش از آنکه مجادله بر سر چگونگی حکومت آینده مورد نظر باشد مبارزه بااستبداد مطرح بود و نشان دادن حقوقی که یک دودمان مستبد ضایع کرده و حکومت آینده قرار است این کار را نکند.چنین بود که بر خلاف مباحث نظری علما که در کتب فقهی بدان پرداخته میشد در اعلامیههای سیاسی آن روزگار کمتر اشارهای به ولایت فقیه میبینیم.زیرا اولویت اصلی در جریان فکری دوم که از این پس بدان خواهیم پرداخت مبارزه با استبداد حاکم است نه ترسیم یک شیوه حکومتی که ممکن بود در بین خود علما هم اختلاف بر انگیز باشد از این رو در مجموعهای که به این جریان یاری رساندند میتوان از دیدگاههای علمایی که چندان علاقهای به نظریه ولایت فقیه هم نداشتند استفاده کرد زیرا مقابله با استبداد موجود نقطه مشترکی بود که نه تنها علمای مخالف با ولایت فقیه را به علمای طرفدار این نظریه نزدیک میکرد بلکه مجموعه جریانهای سیاسی موجود در جامعه را و حتی جریانهای غیر مذهبی را نیز دارای هدف مشترکی میساخت.
در این مرحله علمای طرفدار اصلاحات مانند آیت ا... شریعتمداری که خواهان براندازی حکومت نبودند بلکه خواهان اجرای صحیح قانون اساسی مشروطیتبودند نیز بدلیل مخالفتبا استبداد در کنار علمای انقلابی مانند امام خمینی که به براندازی حکومت میاندیشید قرار گرفتند زمانی هم که امام خمینی رهبری نهضت را بدست گرفتند پیشوایی حرکتبه گونهای بود که متضادترین جریانهای سیاسی مخالف رژیم میتوانستند بخشی از آرمانهای خود را در وجود ایشان جستجو کنند زیرا در شیوه رهبری امام خمینی به هیچ وجه مباحث اختلاف برانگیز مطرح نمیشد.
در آغاز تحلیل جریان فکری دوم باید به این نکته اشاره کرد که این جریان دستاوردهای سیاسی و اجتماعی اسلام را رو در روی دستاوردهای کشورهای پیشرفته روزگار خود قرار نمیداد و اگر چه معتقد بود دستاوردهای اسلام پیشرفتهتر است اما پیشرفتهای جوامع بشری را نیز به رسمیت میشناختیعنی اینکه: «ما وقتی از اسلام صحبت میکنیم به معنی پشت کردن به ترقی و پیشرفت نیستبلکه بر عکس به عقیده ما اساسا اسلام یک مذهب ترقیخواه است. (36) »
اینگونه است که در این جریان فکری با اندیشههایی سرو کار داریم که میگویند «مقررات اجتماعی عادلانهای که ما در عصر پیشرفتبشر و ترقی افکار در قرار داد صلح ژنو یا اعلامیه حقوق بشر و یا قراردادهاییدیگر میبینیم، اسلام در چهارده قرن پیش بیان کرده است. (37) »
این دیدگاه برآمده از اندیشهای بود که دستورات دین اسلام را فراتر از زمانها و مکانها قرار میداد، به عبارتی: «اسلام دارای یک سلسله دستورات و مقررات کلی است که در همه جا و در همه زمانها قابلیت پیاده شدن و اجرا را دارد. (38) »
ضمن اینکه چنین قوانین پیشرفتهای رسالتی را نیز به همراه خود داشت که اگر ارائه میشد میتوانست چونان آبی باشد بر کام تشنگان جهان.یعنی اینکه: «ما اگر بتوانیم حقایق عالی اسلام را که خود بر ضد خرافات استبه دنیای تشنه امروز عرضه بداریم، بی شک از نفوذ بی دینی و مادیگری کاسته و بر عده مسلمانان افزودهایم. (39) »
چنین اعتقادی بود که پس از تاسیس جمهوری اسلامی این نظام را نه یک تغییر حکومت معمولی بلکه پایه گذاری یک الگوی حکومتی میدید تا جایی که برخی از علمایی را هم که تا پیش از آن خواهان براندازی حکومتشاه نبودند و آرمانی جز اجرای صحیح قانون اساسی مشروطیت نداشتند به این نتیجه نزدیک ساخت که: «جمهوری اسلامی انشاء ا... با آن معنای صحیحی که دارد اگر پیاده شود به نظر ما بهترین اقسام حکومتهای موجود فعلی است که هم عدالت فردی و هم عدالت اجتماعی در آن منظور است و هم اینکه یک مفاهیم قابل قبول دنیا را دربر دارد. (40) »
همین تکیه بر توانایی پذیرش مفاهیم قابل قبول دنیا این امیدواری را نزد برخی از صاحب نظران بوجود آورد که در حال نزدیک شدن به آن وعده آسمانی هستیم که آینده را از آن اسلام و افکار مترقی آن میداند، با این تحلیل که: «سازگاری قوانین اسلام با پیشرفت علوم دنیای امروز ما را به آیندهای امیدوار میکند که اسلام دینی جهانی گردد و تمام ملل زیر پرچم قرآن قرار گیرند و همه طبقات در یک صف برای یک هدف جنبشی معنوی و در عین حال جهانی براه خواهند انداخت، طلیعه این وحدت هم اکنون آشکار شده است. (41) »
استدلالی که در آستانه انقلاب اسلامی از سوی علمای شیعه در برابر استبداد حاکممطرح میشد بی شباهتبه استدلالهای علمای مشروطه خواه نبود با این تفاوت که تجربه شکست مشروطیت را نیز با خود همراه داشت.در این دوره برخی از علما ناگزیر شدند به انتشار مجدد شاخصترین آثار نظری علمای مشروطهخواه روی آورند و بار دیگر جامعه ایران را به یاد افکار بیاندازند که میگفت: «ناچار بجای ملکه عصمتیا روح صلاح که نفسانی است، باید قوای قانونی باشد که حافظ عدالت و مانع طغیان گردد و مانند سد و حصاری، مبادی نفسانی حاکم را مسدود و محدود گرداند. (42) »
یاد مشروطیت از سوی علمایی مانند آیت ا... طالقانی و همفکران او که در نهضت ملی نیز نقش فعالتری داشتند حداقل میتوانست تصویری از فاصله میان آنچه قرار بود باشد و آنچه شده بود را در برابر دیدگان جامعه قرار دهد.
چنین چشم اندازی با افکار علمایی در آمیخت که مایوس از اجرای قانون اساسی مشروطیت کوشیدند با تکیه بر آیات قرآن، سیمای ضد استبدادی حکومتبرآمده از این کتاب مقدس را ترسیم نمایند و کوشیدند به جامعه نشان دهند که قرآن: «در داستانهای خود درگیری پیامبران را با مظاهر استبداد مکرر یادآوری میکند و در برخی آیات خود تصریح میکند که طبقهای که با پیامبران همواره در ستیز بودهاند این طبقه بودهاند. (43) »
بدین ترتیب جامعه ایران بتدریج در کلام روحانیون خود، خطوط کم رنگ حکومتی جایگزین را تشخیص میداد که میخواستبر پایه اسلام تامین کننده آزادی و در کنار آن استقلال جامعه ایران باشد و صدای آشنای علمایی را شنید که میگفتند: «هر مسلک و طرح و مرام اجتماعی که خود سران را محدود نماید و جلو اراده آنان را بگیرد قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیکتر است. (44) »
گذشته از تودههای مذهبی جامعه ایران که چیزی جز آرمانهای اعلام شده اسلامی نمیخواستند برای گروههای غیر مذهبی نیز گرد آمدن پیرامون علمایی که با وجود برتر دانستن اسلام، برای مکاتب بشری نیز گونهای اعتبار قائل بودند، چندان دشوار نمینمود.از جمله علمایی که میگفتند: «مشروطیت، دموکراسی، سوسیالیسم و همه اینها به معنای درست و حقیقی خود گامهای پی در پی است که انسانها را به نظر نهایی نزدیک مینماید. (45) »
و نظر نهایی نیز چیزی جز حکومتی که اسلام میخواهد نیست.
در تحلیل مراحل شکل گیری نظریه حکومت اسلامی به این نکته باید توجه داشت که تکوین این نظریه را باید از زاویه مجموعه موانعی مشاهده کرد که فضای استبداد، پس از 28 مرداد پدید آورده بود یعنی دشواریهایی که دومین جریان فکری علما با آن ستبه گریبان شدند.این موضوع میتواند تا حدودی روشنگر دلایل مردمی بودن جریان مورد نظر باشد زیرا نظریههای سیاسی این جریان فکری میکوشید بازتاب اعتراضهای آن نقطهای باشد که لبه تیز استبداد بسوی آن نشانه رفته بود، یعنی مردم.در حقیقت اگر نظریه پردازان حکومت اسلامی از آغاز آنگونه بر نقش مردم در این شیوه حکومتی پای نمیفشردند، اساسا تصور برانگیخته شدن ملت ایران در برابر نظام مقتدر پهلوی کمی دشوار بنظر میرسید.از این رو ناگزیریم به تحلیل دقیقتر نقشی بپردازیم که دومین جریان فکری علمای شیعه برای مردم در یک حکومت اسلامی قائل بود.
پس از کودتای 28 مرداد دستیابی به گونهای مشروعیت ملی، حتی بصورتی کاملا نمادین آرزویی بود که همواره حکومت کودتا در سر میپروراند و میخواستبشکلی برانداخته شدن دولت قانونی و ملی دکتر مصدق را نتیجه یک قیام ملی معرفی کند یعنی همان چیزی که میگفتند: «قیام ملی 28 مرداد» .در جریان انقلاب سفید و رفراندم این موضوع شدت بیشتری گرفت و واکنش علما را به رهبری امام خمینی بر انگیخت.از این پس نقص غیر مردمی بودن حکومتشاه موضوعی شد که بتدریج جای بیشتری را در دیدگاههای سیاسی علمای معترض اشغال کرد.اعلامیههای فراوانی که تبدیل شدن انتخابات به انتصابات را مورد حمله قرار میدادند از سوی علمایی صادر میشد که معتقد بودند این مسائل: «همه ناشی از یک علت است و آن آزاد نبودن مردم در انتخاب نمایندگان خود و نبودن حکومت مردم بر مردم. (46) »
بعدها در آثار علمای نظریهپرداز با تحلیلهایی روبرو میشویم که همه شیوههایتشکیل یک حکومت اسلامی را بگونهای با پذیرفته شدن از سوی مردم در ارتباط میدانند بدین صورت که: «انتصاب از طرف خدا، که خود بخود با قبول خلق همراه است. انتصاب از جانب پیغمبر که باز خودبخود با قبول امت همراه است و انتصاب یا به عبارت دیگر انتخاب از طرف مردم مسلمان. (47) »
صاحب نظرانی هم که با توجه به برخی از آیات قرآن با احتیاط بیشتری با اکثریت آراء مردم برخورد میکردند، (48) در مجموع میپذیرفتند که قرآن اکثریت را بعنوان یک راه حل جهتبیرون آمدن از بن بست اجتماعی مردود ندانسته است. (49)
نظریه پردازان ولایت فقیه نیز دیدگاه خود را بدین گونه مطرح میکردند که: «هیچ انسانی بر انسان دیگر ولایت ندارد، مگر این که از جانب ولی علی الاطلاق - خداوند تعالی - به ولایتبر انسانها نصب شده باشد و یا مردم در چهار چوب مقررات و شرایطی که از طرف خدا مقرر شده او را انتخاب کرده باشند. (50) »
در حقیقت این موضوع که باید کار مردم بدستخود مردم باشد بعنوان ایدهای تلقی میشد که مبلغان آن همانا پیامبران خدا بودهاند. (51)
چنین دیدگاههایی با آنکه معتقدند حاکمیت ولایت فقیه در نهایت از حاکمیتخدا نشات میگیرد اما میگویند: «چون خدا انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته و نمیتوان این حق الهی را از انسان سلب یا در منافع فرد و گروهی خاص قرار داد از این رو ملتباید ولی فقیه را شناخته و پذیرفته باشد. (52) »
در اندیشه سیاسی برخی از علما ولی فقیه که جای خود داشت، حتی خود پیامبر اسلام را نیز بدون ارتباط گونهای پذیرش ملی نمیدانستند، با این تحلیل که: «بیعت نمایندگان مردم مدینه در آستانه هجرت با پیغمبر و نیز بیعتهای دیگری که گروههای مهاجر و انصار داشتند، قبول ملی و پذیرش مردمی این انتصاب الهی و پیمان وفاداری نسبتبه آن (53) » بوده است.ادامه این روند پیدایش دیدگاههایی بود که در آن: «حضرتمحمد (ص) تا در مکه بود و رسالتش مورد تایید مردم قرار نگرفته بود توانستحکومتی تشکیل دهد، ولی چون به مدینه رفت و مردم آن حضرت را بعنوان رسالت پذیرفتند و به رهبری انتخابش نمودند توانستحکومت اسلامی را تشکیل دهد. (54) »
همچنین این نظریه تا جایی پیش رفت که جریان انتخاب حضرت علی (ع) توسط مردم را یکی از سوابق جمهوریت در اسلام معرفی کرد. (55)
البته هیچیک از این صاحب نظران نمیخواستند بگویند که مثلا اگر امام علی (ع) از جانب مردم انتخاب نمیشد دیگر امام نبود اما آنان دیدگاه خود را درباره واقعیتی به نام حکومت روشن میکردند و برای این پرسش در جستجوی پاسخی بودند که برای مثال اگر مردم امام علی (ع) را انتخاب نمیکردند آیا او با آنکه امام بود باز هم میتوانستحکومت کند؟ به هر حال با وجود اهمیت فراوانی که چنین پرسشهایی داشت، هیچکدام نمیتوانست اشکالی در اصل مطلب یعنی تایید حکومت منتخب مردم از سوی اسلام پدید آورد: «با این تفاوت که شیعه آن را در زمان غیبت کامل امام زمان (ع) موجه میشناسد و در زمان امامان (ع) نص و انتصاب پیغمبر و امام را مقدم میشمارد، اما اهل سنت این نوع حکومت را بلافاصله پس از مرگ پیغمبر تجویز میکنند. (56) »
پیامد این دیدگاهها ارائه نظریهای بود که بدون تردید ولی فقیه را متکی به رای همان مردمی میدانست که خداوند آنها را بر سرنوشتخود حاکم کرده است.چنین ولایتی پیش از آنکه یک ولایتسیاسی باشد یک ولایت ایدئولوژیکی بر آمده از جامعه اسلامی بود که بر اجرای درست و استراتژی و حرکت کلان جامعه نظارت داشت.بعبارتی: «ولایت فقیه، یک ولایت ایدئولوژیکی است و اساسا فقیه را خود مردم انتخاب میکنند (57) » تاکید بر انتخاب مردم در پارهای از دیدگاهها به جایی رسید که میگفتند: «فقیه منتخب تنها بر کسانی ولایت دارد که او را انتخاب کردهاند. (58) »
مردم گرایی دومین جریان فکری علمای شیعه و حقی که این جریان برای مردم در تعیین عالیترین مقام مذهبی و سیاسی جامعه قائل بود را میتوان برآمده از نگرشی دانست که اصولا این جریان فکری درباره مفهومی به نام مردم مطرح مینماید.این مفهوم همان چیزی بود که شاخصترین چهره مبارزه با نظام شاهنشاهی بی ارتباطی نظام را با آن بعنوان یکی از اصلیترین انگیزههای مبارزات خود معرفی مینماید، بدین شکل که: «من مخالف اصل سلطنت و رژیم شاهنشاهی ایران هستم به دلیل اینکه اساسا سلطنت، نوع حکومتی است که متکی به آرای ملت نیست. (59) »
این دیدگاه را جریان مورد نظر دقیقا برگرفته از الگوهای صدر اسلام میدانست و روایاتی را مطرح مینمود که گفت: «سرنوشت مردم بدستخود مردم میباشد و مردم باید خود بر مقدرات خود حاکم باشند. (60) »
نگریستن به رای مردم از این پایگاه فکری چنان حساس و دقیق بود که وقتی سخن از استعفای شاه به میان آمد در واکنش شنیده شد: «استعفا که معنا ندارد، شاه باید کنار برود برای اینکه به واسطه رای ملت، شاه نشده است تا استعفا دهد. (61) »
این حساسیت و دقت نظر درباره رای مردم همان بود که حتی نمیتوانست آرای نسلهای پیشین را برای نسلهای بعدی بپذیرد یعنی طرز فکری که دقیقا جمهوریخواه بود و میگفت: «اگر چنانچه یک ملتی رای دادند...به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد قابل پذیرش نیست زیرا به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملتبعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتبه دستخودش است. (62) »
و یا به عبارت دیگر: «هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند. (63) »
از زاویه مذهبی نیز این نگرش از مردمی سخن میگفت که با معیارهای دینی پذیرفته شده خود به مرحله تشخیص دولتمردان رسیدهاند یعنی اینکه «کسانی باید ایران را رهبری کنند که کاردان و امین و صد در صد مورد اعتماد ملت و متکی به آرای آنها باشند و شایستگی آنها را ملتبر حسب ضوابط اسلامی احراز کرده باشد (64) » .بتدریج مجموعه اندیشههایی که دومین جریان فکری علمای شیعه درباره مردم و حکومت مردمی اسلامی مطرح میکرد با فضایی روبرو شد که در آن ناگریز بود مواضع خود را در برابر مفاهیم سیاسی مورد پذیرش دنیای امروز روشن کند.علما باید مشخص میکردند که مفاهیمی مانند جمهوریت و یا دموکراسی که دستاوردهای فرهنگهای دیگر بود در حکومت آینده آنها چه جایگاهی خواهند داشت.این موضع گیری سرنوشتساز از سویی میتوانست جایگاه جهانی حکومت آینده را مشخص سازد و از سوی دیگر میتوانستیک همدلی بین المللی را در همسویی با رهبران مذهبی نهضتبرانگیزاند.
آنچه در این زمینه مشخص است و میتواند مقدمهای برای جمهوریخواهی جریان دوم قرار گیرد این است که، این جریان به هیچ وجه زیر بار هیچ گونه حاکمیت غیر مسئولی نمیرفت زیرا معتقد بود: «از نظریه فلسفه اجتماعی اسلام نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسئول میسازد و افراد را ذی حق میکند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی میکند (65) » .این همان قرائت نو اندیشانه از اسلام بود که با صراحت اعلام کرد: «با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار میشود. (66) »
البته گونهای جمهوری که: «از رویه پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) الهام خواهد گرفت. (67) »
پاسخ به پرسشی هم که میخواستبداند بالاخره منظور از این نوع جدید جمهوری که میخواهد از صدر اسلام الهام بگیرد چیست؟ این بود که «جمهوری به همان معنایی است که همه جا جمهوری است لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام میباشد. (68) »
یعنی در حقیقت جمهوری بر بستری بنا خواهد شد که یک بستر اسلامی است: «اینکه ما جمهوری اسلامی میگوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری میشود، اینها بر اسلام متکی است لکنانتخاب با ملت است. (69) »
به عبارت دیگر اسلامی بودن این جمهوری: «به این اعتبار است که اکثریت ملت ایران مسلمانند و قهرا قوانینی که این وکلای لتباید معین کنند قوانینی است که نباید مخالف اسلام باشد. (70) »
جریان فکری مورد نظر جمهوری اسلامی را گویاترین واژهای میدانستند که از یک سو میتوانستبا ارائه یک جمهوری، برآورنده نیازهای انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران باشد و از سوی دیگر با اسلامی دانستن این جمهوری بستر سنتی و مذهبی جامعه ایران و همچنین ماهیت مذهبی نهضت را فراموش نکند.از این رو در برابر ایرانیانی که نمیتوانستند جمهوریت را در کنار یک مفهوم ایدئولوژیک در کشور درک نمایند معتقد بودند که اگر قرار باشد کسانی: «در چنین شرایطی مسائل اسلامی خود را که در این آب و خاک ریشه دارد درک نکنند، چطور میتوانند مفهوم جمهوری دموکراتیک و سوسیالیستی را با آن تعاریف بزرگ بشناسند؟ (71) » چنین استدلالی میگفتبا وجود اعتقاد به دموکراسی هم نمیتوان تصور کرد که از یک جامعه مذهبی، دموکرات تر از یک حکومت مذهبی بیرون بیاید و میپرسیدند: «غیر از جمهوری اسلامی یا دموکراتیک واقعی، مردم ما به چه چیز باید تکیه کنند. (72) »
از اینجا به بعد است که با واژههایی مانند «دموکراسی واقعی» روبرو میشویم که میخواهد تفاوت آنچه در ایران اسلامی دموکراسی خوانده میشود را با جاهای دیگر روشن کند.در حقیقت دموکراسی یکی از همان واژههایی بود که در دوران مبارزه بناگزیر علما میبایست موضع خود را در برابر آن روشن میکردند.
پیش از این در نخستین نظریههای سیاسی که درباره حکومت اسلامی مطرح میگردید گفته میشد: «حکومت اسلامی نه استبدادی است و مطلقه، بلکه مشروطه است.البته نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریتباشد.مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است. (73) »
چنین دیدگاهی در زمانی مطرح شده بود که هنوز هیچگونه نشانهای از یک جنبش انقلابی در میان اکثریت مردم ایران به چشم نمیخورد و علمای انقلابی نیز مشکل میتوانستند پیش بینی کنند که چنین جنبشی به این زودیها فرا رسد اما زمانی که با سرعتی ناباورانه جامعه ایران رو در روی استبداد سیاسی حاکم قرار گرفتبتدریج نقش سرنوشتساز اکثریت مردم و اکثریت آراء جایگاه واقعی خود را در اندیشه سیاسی علمای معترض پیدا کرد.
از این پس بیشتر شاهد اظهار نظرهای دومین جریان فکری علمای شیعه در باره دستاوردی انسانی به نام دموکراسی میباشیم که در حقیقت کوششی برای مقایسه این نظریه با معیارهای اسلامی میباشد.بتدریج در یک چهارچوب نظری مشخص شد که جامعه اسلامی با جوامع دموکراسی شباهتهایی نیز دارد (74) ، اما تکیه بر چنین شباهتهایی نیازمند توضیحات بیشتری بود یعنی اینکه: «ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسیهایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسی که ما میخواهیم بوجود آوریم، در غرب وجود ندارد.دموکراسی اسلام، کاملتر از دموکراسی غرب است. (75) »
در حقیقت چنین نگرشی خواهان تاکید بر این نکته بود که دموکراسی را نمیتوان بعنوان یک کلیت در برابر اسلام قرار داد بلکه اسلام جامعتر از دموکراسی است و دموکراسی میتواند جزئی از اسلام باشد یا آنگونه که گفته میشد «در اسلام دموکراسی مندرج است. (76) »
پس حال که چنین است میتوان به طرفداران دموکراسی نیز اعلام کرد: «بله اسلام حتی آن چیزی که در دنیای شما به آن آزادی و دموکراسی میگویند هم هست.بله اسلام شامل همه چیز است. (77) »
در توضیح این سخن نیز باید گفت که این جریان فکری میخواست دموکراسی را در چهارچوبه نظام ارزشی خود تفسیر نماید یعنی دموکراسی را تا آنجا میپذیرد که رو در روی اصول اسلامی قرارنگیرد.به عبارت دیگر: «اسلام قوانین اساسیاش انعطاف ندارد اما بسیاری از قوانینش با نظریههای خاصی انعطاف دارد و میتواند تضمین همه انحاء دموکراسی را بکند. (78) »
نتیجه این شد که با وجود چنین مکتب جامع و کاملی پس دیگر: «اسلام احتیاج به صفتی مثل صفت دموکراسی ندارد. (79) »
این جمله نمیخواست دموکراسی را نفی کند بلکه میخواستبدیهی بودن دموکراسی را در اسلام روشن نماید یعنی اینکه «اگر اسلام را میخواهیم چه لزومی دارد که مشخص کنیم که دموکراسی را میخواهیم؟ درست مثل این میماند که بگوییم که اسلام را میخواهیم و بایستی به خداوند اعتقاد داشت (80) » این نگرش در فضای آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی بگونهای بود که برخی از علمایی هم که چندان خواهان تغییر قانون اساسی مشروطیت نبودند با اطمینان اعلام کردند: «بسوی یک جامعه دموکرات که اسلام نوید آزادی عینی را به ما میدهد در حرکت هستیم، سهولتی که اسلام برای آزادی جامعه - آزادی مردم - آزادی بیان و قلم ایجاد میکند بیسابقه است. (81) »
بدین ترتیب نتیجه طبیعی نقشی که علمای تحول خواه در دیدگاههای سیاسی خود برای مردم قائل شدند، مردم را بصورت معیاری قرار داد برای سنجش اعتبار مجموعه نهادهای سیاسی جامعه از جمله مجلس، قوه مجریه و حتی ولایت فقیه.در این نگرش «مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس غیر قانونی است. (82) »
در کنار قوه مقننه: «قوه مجریه نیز مستند به مردم است و در حقیقت امت است که در چهارچوب قانون اساسی اسلام عهده دار این دو امر مهم میباشد (83) » .همچنین بدین دلیل که «در اسلام دیکتاتوری بزرگترین گناه است (84) » و رعایت عدالت در میان مردم شرط مشروعیت ولی فقیه است «تا فقیه خواست دیکتاتوری بورزد خودبخود و بلافاصله ساقط میشود. (85) »
بدین ترتیب دومین جریان فکری علمای شیعه یعنی جریان مبارزه با استبداد در برابر جریان اول که همانا نگران دخالت علما در امور سیاسی بود پدید آمد و رهبری حرکتبراندازی نظام شاهنشاهی را نیز بدست گرفت.با این حال پیروزی انقلاب اسلامی نتوانست چیزی از نگرانی برخی از نظریه پردازان این جریان را درباره آینده انقلاب اسلامی بکاهد و معیارهای مردم گرایانه آنها نیز همواره در این نگرانی دخیل بود.شاید بتوان مجموعه نگرانیهای جریان دوم را در جملهای خلاصه کرد که میگوید: «این انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلب کننده آزادیها باشد، این یک آفتی است در آن و اگر بخواهد نسبتبه عدالت اجتماعی به معنی دقیق کلمه حساسیت کافی نداشته باشد به خطر خواهد افتاد. (86) »
درباره نقش روحانیون در امور اجرایی آینده نیز این جریان چندان تمایلی به اشغال پستهای دولتی از سوی روحانیون نداشت و کوشش میکرد که برای علما جایگاهی بسیار فراتر و در عین حال مؤثرتر از مشاغل دولتی بیابد جایگاهی که بتواند از یک سو بر جهتگیریهای کلی جامعه نظارت داشته باشد و از سوی دیگر چنان مستقل باشد که نقطه اتکای مطمئنی برای مردم در برابر فشارهای احتمالی دولتهای آینده بحساب آید یعنی همان نقطهای که از آنها چهرهای انقلابی و پناهگاهی در برابر شاه ساخت. درباره حضور علما در میان مردم از سالها قبل این اعتقاد وجود داشت که: «البته بعضی از کارها در صلاحیت و روحانیت است از قبیل استادی، معلمی، قضاوت و...اما روحانیون نباید کار دولتی بپذیرند، آنها باید در کنار دولتبایستند و آنرا ارشاد کنند.آنها باید بر فعالیت دولت نظارت و مراقبت داشته باشند. (87) »
چنین نظریههایی گاهی در اوایل پیروزی انقلاب نیز تکرار میشد.
در پایان بررسی جریان فکری دوم، لازم است توجه داشته باشیم که در همان دوران پیش از پیروزی انقلاب در اندیشه عالمان طرفدار تشکیل حکومت اسلامی ملاحظاتی وجود داشت که گاهی در انطباق حکومت اسلامی با برخی از معیارهای حکومت مردمبر مردم احتیاط بیشتری به خرج میداد.این ملاحظات پس از پیروزی انقلاب اسلامی بحثهای فراوانی را بر انگیخت و جریان فکری سومی را پدید آورد که قرائت نسبتا متفاوتی را درباره مشروعیت الهی حکومت اسلامی ارائه میداد.تحلیل جریان فکری سوم خارج از محدوده زمانی تعیین شده در این پژوهش است، از این رو در پایان این فصل فقط به کلیاتی اشاره مینماییم که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز بعنوان زمینههای جریان فکری یاد شده در اندیشه سیاسی عالمان شیعی وجود داشت.
این اعتقاد که حق قانونگذاری فقط از آن خداوند است و «هر حکم و قانونی که از کتاب، سنت، اجماع و عقل سرچشمه نگرفته باشد هیچ ارزشی ندارد (88) » یک باور تقریبا همگانی نزد مجموعه علمای شیعه بوده استیعنی اینکه در یک حکومتبا پسوند اسلام: «حاکم خداوند است و امام جامعه نظرات و دستورات وی را در بین مردم اجرا میکند. (89) »
حکومتی اینگونه در اندیشه معتقدین به آن یک حاکمیتسیاسی جدید نیستبلکه بازگشتبه الگویی آغازین میباشد که انسانها در طول تاریخ از آن دور افتادهاند و میخواهد بگوید: «منشاء دولت و حکومت در ابتدای امر بر اساس دستور و وحی خداوند بوده اما در زمانهای بعد با حاکمیت غاصبانه یا طغیان ستمگران از مسیر اصلی خود منحرف شده (90) » است.
چنین حاکمیتی به دلیل ارتباطی که با وحی دارد در حقیقتبازتابی از یک حاکمیت مطلقه خدایی است که از سوی پیامبران برای مردم به ارمغان آورده شده و در یک جمع بندی: «حاکمیت مطلق از آن خداوند است و تحکیم این حقیقتبزرگ عظیمترین انقلابی است که به وسیله انبیاء الهی آغاز شد و به خاطر آزاد کردن انسان از بردگی انسان خود را در میدان این مبارزه افکند. (91) »
در میان شیعیان سیمای بارز چنین حاکمیتی بر روی زمین با عنوان امام مشخص میشود.عنوانی که حتی بسیاری از پیامبران خدا از آن محروم بودهاند و فقط عده خاصی از پیامبران را میتوان نام برد که در عین حال امام هم بودهاند. (92)
همراه با نام اماماست که با واژه ولایت آشنا میشویم با این توضیح که: «وظیفه نبی تبلیغ است...اما وظیفه امام اینست که ولایت و سرپرستی و رهبری کند کسانی را که رهبری او را پذیرفتهاند (93).» برخی از دیدگاهها رابطه نبوت و ولایت را اینگونه توضیح دادهاند که: «نبوت یک واقعیتی است که احکام دین و نوامیس خدایی مربوط به زندگی را بدست آورده و به مردم میرساند و ولایت، واقعیتی است که در نتیجه عمل به فرآوردههای نبوت و نوامیس خدایی در انسان بوجود میآید. (94) »
با چنین نگرشی تشیع میخواهد رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق برای همیشه زنده نگهدارد. (95)
نگریستن به این هدف از یک زاویه سیاسی توانست در آغاز به تحلیل سیاسی از ولایت در روزگار غیبتبرسد و سرانجام در بالاترین نقطه هرم سیاسی جامعه جایگاهی برای ولایت تدارک ببیند و صریحا: «مصداق بارز حاکم اسلامی (طبق آیه شریفه النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم) پیامبر اکرم و پس از آن حضرت از نظر ما ائمه معصومین علیهم السلام که عترت پیامبر و فقیهترین مردم و ابواب علم آن حضرت هستند میباشند و این عنوان در زمان غیبتبر فقهایی که احاطه به کتاب و سنت دارند...منطبق است. (96) »
دیدگاه یاد شده در جریان انقلاب اسلامی نشانه قطعیتیافتن و سیاسی شدن نظریههایی بود که با احتیاط اعلام میکرد: «برای افراد دیگر غیر از امام نیز ممکن است و میتوان بعضی از مراتب ولایت الهی را با تلاش و کوشش بدست آورد. (97) »
این روند بگونهای خواهان عینیتیافتن و نقش آفرینی سیاسی و مؤثر اعتقادی بود که میگفت: «امامت پس از غیبت کبری به مرجعیت منتهی شد، همانگونه که اصل امامت استمرار پیامبری و نبوت بود. (98) »
سومین جریان فکری علمای شیعه پیرامون حکومت اسلامی از میان نتایجی پدیدار شد که از دیدگاههای یاد شده بدست آمد و در همان روزهای آغازین پس از پیروزیانقلاب اسلامی به ولایت فقیه در نظام جدید جایگاهی محتوایی بخشید یعنی: «محتوا و مفهوم این نظام که بر نظام مستمر و جاودانه امامت اتکا و اعتماد دارد ولایت فقهای عاقل و مجتهدین عامل است. (99) »
اندیشهای که در نقد پیش نویس قانون اساسی نیز صراحتا اعلام نمود «حق حاکمیت ملی اختصاص به رهبران راستین و صادق دارد که دارای مقام علم و فقاهت و تقوی بوده و از هوای نفس گذشته و به مرتبه ولایت رسیده باشد و این رهبران را اولی الامر میگویند. (100) »
مهمترین احادیثی که فقها برای اثبات جایگاه ولایت فقیه بدان استناد میکردند احادیثی از پیامبر اسلام (ص) بود که در آن از خدا طلب رحمتبرای خلفای خود مینمود که عبارت بودند از بازگو کنندگان و آموزندگان احادیث و سنت پیامبر (101) و در جایی دیگر حضرت محمد (ص) علما را وارثان پیامبر معرفی مینمایند. (102)
همچنین در حدیثی از امام هفتم (ع) فقها بعنوان دژ و قلعه اسلام معرفی شدهاند. (103)
استنباط فقها از چنین احادیثی این بود که: «همه اختیاراتی که پیامبر (ص) و امام (ع) در جهتحکومت و شئونات آن داشتهاند فقها نیز از آن برخوردارند (104) » البته چنین اختیاراتی در یک حکومت اسلامی فقط بدلیل تداوم امامتبه آنها داده میشد یعنی اینکه: «در این نظام، حاکم حقیقی همان امام معصوم است و او خود فقیه را به عنوان نایب خویش برگزیده است. (105) »
چنین نگرشی در آثاری از امام خمینی که پیش از آغاز جنبش انقلابی مردم ایران نوشته شده بود نیز به چشم میخورد.امام خمینی در این آثار به دو گونه توهم اشاره مینمایند نخستین توهمدرباره اختیارات فقها است و دومین توهم درباره مقام فقها میباشد.درباره اختیارات فقها میگویند: «این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (ع) بیش از فقیه استباطل و غلط است. (106) »
درباره مقام فقها نیز میگویند: «این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اکرم (ص) است زیرا اینجا صحبت از مقام نیستبلکه صحبت از وظیفه است (107) » کوتاه سخن آنکه اگر چه هرگز مقام فقها در حد مقام امامان نیست اما وظایف و اختیارات متشابهی دارند.از این پس بیشتر در خواهیم یافت که مشخصه این دیدگاه همانا تاکید بیشتر آن بر وظایف و اختیارات ولی فقیه است.در این جریان فکری تاکید فقها بر تداوم رسالت و امامت در ولایت گاهی به گونهای مطرح شده است که با اطمینان اعلام مینمایند: رسالت عین ولایت است، نبوت عین ولایت است، رسالت و نبوت عین امامت است.ابدا فرقی با هم ندارند، همهاش ولایت است و همهاش امامت است. (108)
در حقیقت مطلقه بودن ولایتخداوندی از سوی پیامبر به امام و از امام به ولی فقیه منتقل میشود.درباره پیدایش این جریان فکری برخی از صاحب نظران معتقدند توسعه اختیارات فقیه از «ولایت عامه» به «ولایت مطلقه» و توجه به لوازم سیاسی و عنایتبه ابعاد مختلف این نظریه سیاسی مختص امام خمینی است. (109)
در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی نیز زمانی که هنوز اختیارات ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی مشخص نشده بود و از مقام ریاست جمهوری بعنوان بالاترین مقام سیاسی کشور یاد شده بود برخی از مجتهدین اعلام خطر کردند که: «تفکیک مقام فقاهت از ریاست جمهور عملا التزام به تفکیک روحانیت از سیاست است. (110) »
این عقیده در همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد که: «در منطق اسلام حاکم شرع مطاع ریاست مطلقه بر امت دارد، سپردن ریاست جمهوری را به افرادی که دارای چنین مقامی نباشند، اعطاء قدرت بدست غیر واجدین این مقام است. (111) »
پیش از انقلاب نیز در برخی از متون باقی مانده نشانههایی از سرخوردگی نظریه پردازان حکومت اسلامی نسبتبه شیوههایی که میگفتند با نام جمهوری یا مشروطه سلطنتی هر چه میخواهند را به نام قانون تصویب کرده، سپس آن را بر همه مردم تحمیل مینمایند به چشم میخورد (112) و میکوشید تعریفی از حکومت اسلامی ارائه دهد که از اینگونه مخاطرات در امان باشد.چنین کوششی حکومت اسلامی را حکومت قانون معرفی مینماید و در توضیح این حکومت قانونی میافزاید: «در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا و قانون، فرمان و حکم خدا است همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند. (113) »
پرسشی که مطرح میشد این بود که آیا آن کسی که میخواهد چنین قانونی را پیاده کند باید نماینده مردم باشد یا ولی مردم که میتواند مفهومی فراتر از نمایندگی داشته باشد، پیش از انقلاب در میان دیدگاههای علمایی که حتی ولی فقیه را نماینده مردم میدانستند نیز گاهی نشانههایی به چشم میخورد که به تفاوت ولایت و وکالت میپرداخت.در این تحلیل حاکمیتبه معنی ولایت از آنجا ناشی میشود که فلسفه نبوت ناشی میگردد در حالی که حاکمیتبه معنی وکالت از آنجا ناشی میشود که هدف حکومت تامین زندگی مادی است نه چیزی بیشتر (114) پیش از به حرکت افتادن موج انقلاب تفاوتی که دیدگاههای یاد شده میان حکومتهای مشروطه و جمهوری با حکومت اسلامی میدید بدین صورت مطرح میشد که: «نمایندگان مردم یا شاه در اینگونه رژیمها یعنی رژیمهای جمهوری یا مشروطه به قانونگذاری میپردازند در صورتی که در حکومت اسلامی قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است. (115) »
چنین نظریهای یاد آور پارهای از نگرانیها مجتهدین صدر مشروطیت درباره مجلس قانونگذاری میباشد از این رو پیش از آغاز انقلاب اسلامی نیز بار دیگر همچون دوران یاد شده با صراحت اعلام شد: «شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است.هیچکس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمیتوان به مورد اجرا گذاشت. (116) »
پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به مقدمات یاد شده برخی از نظریه پردازان حکومت اسلامی به کوشش فراوانی در راه تعیین مفهوم الهی حکومت از نظر اسلام پرداختند و بطور مشخصتری به چگونگی نقش آفرینی چنین مفهومی در ساختار اداره جامعه توجه نمودند که البته خود نیازمند بحث مستقلی است.
در پایان مجموعهای که گذشت چنین نتیجه میگیریم که علمای شیعه فقط به نفی حکومت پهلوی نپرداختند بلکه به فکر یک حکومت جایگزین نیز بودند که در این بخش با عنوان حرکت ایجابی علمای شیعه در انقلاب اسلامی از آن یاد شد.در ارتباط با این حرکت ایجابی به دیدگاههایی اشاره شد که هر یک بازگوکننده نگرشی متفاوت به مساله حکومت اسلامی میباشد و سرانجام پژوهشگر را در برابر سه دیدگاه مشخص قرار میدهد که هر سه دارای یک هدف اعلام شده مشترک میباشند و آن حفظ و تداوم اسلام در جامعه ایران است.
نخستین نگرش، وارد شدن علمای شیعه را به مناسبات سیاسی به منزله آلوده شدن آنها در معادلاتی میداند که مناسب شان و موقعیت اجتماعی و مذهبی آنها نیست و چون علمای شیعه نمایندگان مذهب هستند، از نظر آنها پاسخگو شدن در امور جزئیه میتواند مذهب شیعه و دین اسلام را آسیبپذیر نماید.از این رو جریان فکری نخستین، کوششی نیز در مسیر نظریه پردازی برای حکومت اسلامی نمینماید.
نگرش دوم، دین اسلام را بگونهای مسئولیت آفرین میداند که علمای آن باید پاسخگوی مجموعه کاستیهای جامعه از جمله دشواریهای سیاسی باشند، از این رو نگرش دوم بطور طبیعی در مسیر نظریه پردازی برای یک حکومت اسلامی حرکت مینماید و استبداد حاکم در روزگار حکومت پهلوی را بر نمیتابد.این نظریه حساسیت فراوانی نسبتبه نقش مردم در تشکیل حکومت دارد.
نظریه سوم که در این فصل ناگزیر فقط به مقدمات آن اشارهای داشتیم با تاکید فراوانی نسبتبر مشروعیت آسمانی حکومت اسلامی، نسبتبه استفاده از دستاوردهای بشری در قالب حکومتهای دموکراسی، احتیاط بیشتری نشان میدهد.از دیدگاه نظریه پردازان این جریان تاکید بیشتر بر مشروعیت الهی نظام اسلامی میتواند حکومت اسلام را در برابر خطرهای آینده بیمه نماید.
پینوشتها:
1. اشاره به سخنی از امام علی (ع) : «لا بد للناس من امیر بر او فاجر» ر.ک مرتضی مطهری: اسلام و مقتضیات...، ص 161.
2. ر.ک سید مجتبی موسوی لاری: مبانی اعتقادات در اسلام، ج 2، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ص 26.
3. ر.ک سید محمد حسین طباطبایی: «مساله امامت و تشیع» مقاله، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها، به کوشش سید هادی خسرو شاهی، ج اول، چاپ اول، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1371، ص 148.
4. ر.ک همان مقاله.
5. ر.ک همان مقاله.
6. ر.ک مرتضی مطهری: اسلام و مقتضیات...، ص 161.
7. ر.ک سید مجتبی موسوی لاری، ص 26.
8. ر.ک سید محمد باقر صدر: جمهوری...، ص 8.
9. اشاره به دیدگاههای آیت ا...شیخ محمد علی اراکی و استاد وی آیت ا...شیخ عبد الکریم حائری یزدی، ر.ک محسن کدیور، ص 79.
10. اشاره به نظریه آیت ا...سید محمد حسین بروجردی، ر.ک همان کتاب، ص 20.
11. اشاره به دیدگاههای آیت ا...شیخ محمد علی اراکی.ر.ک همان کتاب، ص 79.
12. نقل از کتاب «التنقیح فی شرح العروة الوثقی» اثر آیت ا...سید ابو القاسم خویی ر.ک همان کتاب، ص 360
13. نقل از آیت ا...خویی ر.ک همان کتاب.
14. این دیدگاه از سوی آیت ا...سید عبد ا...شیرازی در زمانی مطرح شد که معاون نخست وزیر وقتشاه را اولی الامر خواند.ر.ک سید عبد ا...شیرازی: «متن نامه آیت ا...العظمی شیرازی درباره اعتراض به اولی الامر خواندن شاه از سوی معاون نخست وزیر» آذر 1344، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی» ، ج 1، ص 298.
15. نقل از کتاب «المکاسب المحرمه» اثر آیت ا...شیخ محمد علی اراکی، ر.ک محسن کدیور: نظریههای دولت...، ص 78.
16. نقل از کتاب «المیزان فی تفسیر القرآن» ، اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 5، بیروت، بی تا، ر.ک همان کتاب، ص 178.
17. نقل از آیت ا...شیخ محمد مهدی حائری یزدی.ر.ک همان کتب، ص 185.
18. نقل از کتاب «حکمت و حکومت» ، اثر آیت ا...شیخ محمد مهدی حائری یزدی، ر.ک همان کتاب، ص 183.
19. نقل از آیت ا...شیخ محمد مهدی حائری یزدی، ر.ک همان کتاب، ص 184.
20. ر.ک مرتضی مطهری: نبوت...، ص 19.
21. ر.ک همان کتاب.
22. ر.ک سید محمد باقر صدر: جمهوری...، ص 9.
23. مرتضی مطهری: آشنایی با قرآن...: ج 3، ص 56.
24. ر.ک روح ا...خمینی: مصاحبه خبرنگار مصری، 21/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 324.
25. ر.ک روح ا...خمینی: مصاحبه روزنامه اوینتا ارگان حزب کمونیست ایتالیا، 23/9/57، صحیفه نور، ج 2، ص 550.
26. نقل از امام خمینی.ر.ک محسن کدیور، ص 110.
27. ر.ک عباسعلی عمید زنجانی: فقه سیاسی (نظام سیاسی و رهبری در اسلام)، ج 2، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367، ص 84.
28. ر.ک همان کتاب، ص 21.
29. ر.ک سید علی حسینی خامنهای: طرح کلی...، ص 104.
30. ر.ک همان کتاب، ص 108.
31. ر.ک همان کتاب، ص 112.
32. ر.ک عباسعلی عمید زنجانی، ص 163.
33. به این بحث آیت ا...منتظری در تقریر مباحث آیت ا...بروجردی با نام «البدر الزاهره فی صلوة الجمعه و المسافر» اشاره نموده است.ر.ک محسن کدیور، ص 20.
34. ر.ک همان کتاب ص 24.
35. نقل از امام خمینی ر.ک همان کتاب ص 110.
36. ر.ک حسینعلی منتظری: مبانی فقهی...، ص 190.
37. ر.ک روح ا...خمینی: نامهای از امام موسوی...، ص 6.
38. ر.ک روح ا...خمینی: مصاحبه با خبرنگار فیگارو، صحیفه نور، ج 2، ص 35.
39. ر.ک محمد مفتح: مجموعه «افکار استاد شهید دکتر مفتح» ، به کوشش باقر بیدهندی، قم، انتشارات گمنام (وابسته به انتشارات پیام اسلامی قم)، 1358، ص 56.
40. ر.ک سید محمد کاظم شریعتمداری: دو خطر بزرگ...، ص 2.
41. ر.ک محمد مفتح، ص 100.
42. ر.ک سید محمد کاظم شریعتمداری: «جمهوری اسلامی با مقتضیات عصر تطبیق میکند» (مصاحبه)، روزنامه اطلاعات، نهم فروردین 1358، شماره 13817، ص 7.
43. ر.ک محمد مفتح، ص 100.
44. اشاره به توضیحات آیت ا... طالقانی بر کتاب تنبیه الامه...اثر نائینی.ر.ک محمد حسین نائینی، ص 14.
45. ر.ک مرتضی مطهری: وحی و نبوت، ص 158.
46. اشاره به توضیحات آیت ا...طالقانی بر کتاب تنبیه الامه...اثر نائینی، ر.ک محمد حسین نائینی، ص 10.
47. اشاره به توضیحات آیت ا...طالقانی، ر.ک همان کتاب.
48. ر.ک سید محمد هادی میلانی همراه با سید محمد کاظم شریعتمداری: «متن اعلامیه آیت ا...العظمی میلانی و آیت ا... شریعتمداری درباره اعمال خلاف شرع و قانون رژیم شاه و تحریم انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی» 25/6/1342، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامی» ، ج 1، ص 178.
49. سید محمد حسینی بهشتی و دیگران: شناخت اسلام، ص 392.
50. مثلا آیه 63 از سوره عنکبوت «بل اکثرهم لا یعقلون» ، و یا آیه 25 سوره لقمان «بل اکثرهم لا یعلمون» 51.ر.ک عباسعلی عمید زنجانی: فقه سیاسی، ص 211 و 212.
52. نقل از آیت ا...منتظری.ر.ک محسن کدیور، ص 149.
53. اشاره به دیدگاه آیت ا...بهشتی ر.ک سید محمد حسینی بهشتی، بررسی علمی...، ص 89.
54. ر.ک عباسعلی عمید زنجانی: مبانی فقهی...، ص 120
55. ر.ک سید محمد حسینی بهشتی، بررسی علمی...ص 393.
56. ر.ک سید محمد مهدی موسوی خلخالی: حاکمیت در اسلام - بررسی مراحل دهگانه ولایت فقیه در عصر غیبت امام زمان (عج)، چاپ اول، تهران، انتشارات آفاق، 1361، ص 548- 550.
57. ر.ک همان کتاب.
58. ر.ک سید محمد حسینی بهشتی و دیگران: شناخت اسلام، ص 396.
59. نقل از آیت ا...مرتضی مطهری.ر.ک محسن کدیور، ص 144.
60. نقل از کتاب «ولایت فقیه حکومت صالحان» اثر شیخ نعمت ا...صالحی نجف آبادی ر.ک همان کتاب ص 148.
61. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه با مجله فردای افریقا» ، صحیفه نور، ج 2، ص 506.
62. ر.ک سید محمود طالقانی: طرفداری از...، ص 8. (اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام)
63 .ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه خبرنگار تلویزیون آمریکا» ، 20/9/57، صحیفه نور، ج 2، ص 529.
64. ر.ک روح ا...خمینی: «بیانات در بهشت زهرا» ، صحیفه نور، ح 3، ص 200.
65. ر.ک همان بیانات.
66. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه روزنامه لیبرال چاپ توکیو و اوزاکا» ، 14/10/57، صحیفه نور، ج 3، ص 37.
67. ر.ک مرتضی مطهری: علل گرایش...، ص 158 و 159.
68. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه رادیو تلویزیون اتریش» ، 10/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 160.
69. ر.ک روح ا...خمینی: مصاحبه مجله عربی زبان المستقبل» ، 15/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 230.
70. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند» ، 22/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 351.
71. ر.ک همان مصاحبه.
72. ر.ک سید محمد کاظم شریعتمداری: جمهوری اسلامی...، ص 7.
73. ر.ک سید محمود طالقانی، طرفداری از...، ص 8.
74. ر.ک همان سخنرانی.
75. ر.ک روح ا...خمینی: نامهای از امام موسوی...، ص 52، 53.
76. برای نمونه علامه طباطبایی با آنکه نظریههای انتقادآمیزی نسبتبه دموکراسی در غرب داشت اما با این حال معتقد بود: «جامعه اسلامی در داشتن دو قسم مقررات ثابته و متغیره خود به جامعههای دموکراسی خالی از شباهت نیست» .در این مورد ر. ک سید محمد حسین طباطبایی: مساله امامت...، ص 139.
77. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه رادیو تلویزیون هلند» ، 14/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 216.
78. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه مجله محلی ل الگو» ، 25/10/57، صحیفه نور، ج 3، ص 132.
79. ر.ک روح ا...خمینی: «متن مصاحبه اوریانا فالاچی...، ص 4.
80. ر.ک روح ا...خمینی: «مصاحبه خبرنگار تلویزیون فرانسه» ، 5/8/57، صحیفه نور، ج 2، ص 120.
81. ر.ک روح ا...خمینی: متن مصاحبه اوریانا فالاچی...، ص 4.
82. ر.ک همان مصاحبه.
83. ر.ک سید محمد کاظم شریعتمداری: نظرات آیت ا...، ص 7.
84. ر.ک روح ا...خمینی: «بیانات در بهشت زهرا» ، صحیفه نور، ج 3، ص 201.
85. ر.ک سید محمد باقر صدر، جمهوری...، ص 17.
86. ر.ک روح ا...خمینی: متن مصاحبه اوریانا فالاچی...، ص 4.
87. نقل از امام خمینی.ر.ک محسن کدیور، ص 110.
88. ر.ک مرتضی مطهری: پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 1367، ص 22.
89. ر.ک مرتضی مطهری: روحانیت و...، ص 186.
90. ر.ک سید محمد شیرازی: اسلام و نظامهای...، ص 63 و 64.
91. ر.ک حسینعلی منتظری: مبانی فقهی...، ص 92.
92. ر.ک همان کتاب، ص 86.
93. ر.ک سید محمد باقر صدر: جمهوری...، ص 15.
94. ر.ک مرتضی مطهری: امامت و رهبری، چاپ دوم، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 29.
95. ر.ک همان کتاب.
96. ر.ک سید محمد حسین طباطبایی: شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، با کوشش علی احمدی میانجی و سید هادی خسروشاهی، چاپ چهارم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371، ص 1919 و 192.
97. ر.ک همان کتاب، ص 24.
98. ر.ک حسینعلی منتظری: مبانی فقهی...، ص 93.
99. ر.ک سید محمد حسین طباطبایی: شیعه، ص 193 و 194.
100. ر.ک سید محمد باقر صدر: جمهوری...، ص 9 و 10.
101. ر.ک سید محمد رضا گلپایگانی: «پیام آیت ا...العظمی گلپایگانی در مورد رفراندم، روزنامه اطلاعات، هشتم فروردین 1358، شماره 15816، ص 7.
102. ر.ک سید محمد طهرانی، ص 10.
103. در کتاب «عیون اخبار الرضا» اثر شیخ صدوق از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: «پروردگارا خلفای مرا مورد رحمت قرار ده که این سخن را نیز سه بار تکرار کردهاند و در پاسخ به این پرسش که این خلفا چه کسانی هستند؟ فرمودهاند «آنها که بعد از من خواهند آمد و حدیث و سنت مرا برای مردم بازگو میکنند و به مردم یاد میدهند» .ر.ک سید مهدی موسوی خلخالی، ص 339 و 340.
104. در نخستین جلد کتاب اصول کافی از قول پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: «علما وارث پیامبران میباشند، پیامبران طلا و نقره (ثروت مادی) به ارث نمیگذارند، بلکه علم و دانش به ارث مینهند، پس هر کس از آن بهرهای گیرد.
105. در کتاب اصول کافی از قول امام کاظم (ص) نقل شده است: «ان الفقها حصون الاسلام» ، ر.ک عمید زنجانی: فقه سیاسی، ص 84.
106. ر.ک همان کتاب.
107. ر.ک سید کاظم حائری، ص 80.
108. ر.ک روح ا...خمینی: نامهای از امام موسی...، ص 64.
109. ر.ک همان کتاب.
110. ر.ک عبد الحسین امینی: امامت و ولایت، چاپ اول، قم، نشر علم و دین، ص 18.
111. ر.ک محسن کدیور، ص 24.
112. ر.ک سید محمد طهرانی، ص 10.
113. ر.ک همان مقاله.
114. ر.ک روح ا...خمینی: نامهای از امام موسی...، ص 54.
115. ر.ک همان کتاب.
116. در این مورد ر.ک مرتضی مطهری: پیرامون جمهوری...، ص 155.
117. ر.ک روح ا...خمینی: نامهای از امام موسی...، ص 53.
118. ر.ک همان کتاب.