مقدمه
امروزه كشورهاي اسلامي وظيفه دارند براي ادامه حيا ت و بالندگي كشور خود تكامل معنوي خويش و رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي كه به بالندگي كشور مي انجامد دامنه محيط فرهنگي را مهندسي و مديريت و ضعف هاي احتمالي آن را با عناصر و مؤلفه هاي حيات بخش تقويت و از نفوذ جريان مخرب فرهنگي جلوگيري نمايند.
غرب تمام تلاش خود را مي كند تا محوريت تمدن اسلامي يعني جمهوري اسلامي ايران را تضعيف كند و مانع از شكل گيري تمدن بزرگ اسلامي شود، تمدني كه در صورت شكل گيري به بزرگترين تمدن جهاني مبدل خواهد شد و در اين ﻣﻴﺎن «ناتوی فرهنگی» وظيفه مقابله فرهنگی براي جلوگيري از شكل گيري اين تمدن بزرگ اسلامي را دارد.
بيانات مقام معظم رهبرى در مورد «ناتوى فرهنگي» اشاره‌اى ظريف به شرايط بين‌المللى کنونى بود. تشکيل مجدد کميته فرهنگى سازمان سياى آمريکا، تصويب برنامه‌هاى نفرت‌زدايى وزارت امور خارجه آن کشور، دستکارى‌ در متون فرهنگى و ادبيات سياسى کشورهاى اسلامي، تاسيس و تقويت رسانه‌ها به ويژه شبکه‌هاى ماهواره‌اى راديويى تحت نظارت سيا و کنگره آمريکا جهت ايجاد امواج خبرى عليه کشورهاى هدف، تصويب بودجه 70 ميليون دلارى براى دخالت در امور داخلى ايران و سياست‌هاى مشابه ديگر، شاخصه «ناتو»ى فرهنگى در نظم نوين بين‌المللى مى‌باشند. تحولات بين‌المللى بعد از جنگ سرد به گونه‌اى شکل گرفته که در واکنش به آن به تدريج ناتو، از قالب صرفاً نظامى خارج شده و کار ويژه‌هاى ديگرى را براى خود تعريف نمايد.
تحول در جوامع انسانی و برای بشرسنت لاﻳﺘﻐﻴﺮ الهی است.تحول راز ماندگاری و راز تعالی بشر است. ﺗﻐﻴﻴﺮات هر جامعه بدست افراد همان جامعه شکل می گيرد و اراده و رفتار فردی هر شخص نيز در ايجاد سلسله تحولات مثبت يا منفی جامعه تأثيرگذار است.
جوامع اسلامی بايد ضمن ایجاد تحول صحیح ضرورت هایی نظیر حفظ ریشه ها و اصالت ها، پرهیز از شالوده شکنی، ارج گذاری و مراقبت از هویت ملی، امید به آینده، پویایی و نشاط، نقد و انتقادپذیری، ترویج روح رقابتی، برنامه ریزی و انتخاب خط مشی صحیح را مورد تأکید قرار دهند چرا که "فراموش کردن هویت ملی و بنیان های اساسی جامعه" نه تنها موجب تحول نمی شود بلکه پسرفت و عقب ماندگی را بدنبال می آورد.
هویت ملی مجموعه باورها، خواست ها و رفتارهای یک ملت است و طبیعی است که اعتقادات و باورهای یک ملت مؤمن و موحد نیز جزو عناصر تشکیل دهنده هویت ملی او قرار می گیرد.
تحولی که صهیونیسم و سرمایه داری جهانی خواستار آن هستندتحولی است که منجر به تسلط آنها بر منافع ملتها شود. شاخص های جهانی مانند فراصنعتی شدن، خودکفایی در نیازهای اساسی، افزایش بهره وری، ارتقا سطح سواد، ارتقا خدمات رسانی به شهروندان، افزایش امید به زندگی و رشد ارتباطات ،هنگامی در روند تحول و پیشرفت حقیقی مؤثر واقع می شوند که براساس عناصر اصلی هویت ملی و آرمان های اساسی، مورد توجه و عمل قرار گیرند. در غیر اینصورت افزایش شاخص ها و معیارهای رایج پیشرفت همچون برخی کشورهای به ظاهر پیشرفته غربی عملا به بی عدالتی داخلی، زورگویی به دیگر ملت ها، ساخت و بکارگیری سلاح های مخرب نظیر بمب اتم، ترویج فساد اخلاقی، نابودی عواطف و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی منجر می شود که ملت ایران، پیشرفت را که بر چنین پایه هایی استوار باشد، نمی خواهد و نمی پذیرد.
 
سيا و جنگ سرد فرهنگي
"جنگ سرد" به دوران تاريخي اطلاق مي شود که از اواسط دهه ۱۹۴٠ ميلادي، با ‏پايان جنگ دوّم جهاني، آغاز شد و تا سال ۱۹۹۱ و فروپاشي اتحاد شوروي، يعني ‏حدود ۴۵ سال، دوام آورد.
سازمان پيمان آتلانتيک شمالى (ناتو)، در سالهاى آغازين جنگ سرد در واکنش به پيمان نظامى بلوک شرق (ورشو) شکل گرفت. اين سازمان کاملا متاثر از استراتژى «آمريکا محور» تقابل با شرق بود و در سلسله مراتب‌ سازمانى آن، مقامات اول تا سوم بايد آمريکايى باشند. بر اساس ميثاق ناتو اگر خاک يکى از کشورهاى عضو هدف حمله دشمن قرار گيرد، اين تهاجم به منزله جنگ عليه همه اعضاى ناتو است و...
شاخص اين دوران، رقابت و نبرد آشکار و پنهان سياسي، ‏اقتصادي، تسليحاتي، اطلاعاتي و فرهنگي بلوک غرب، به رهبري ايالات متحده آمريکا، ‏و بلوک شرق، به رهبري اتحاد شوروي، بود. ‏در اين دوران، روشنفکران نيز به دو جبهه اصلي کمونيست و ضد کمونيست تقسيم ‏شدند و اگر مواضع روشنفکران مستقل و ميانه‌رو با نگرش يکي از اين دو جبهه اصلي ‏روشنفکري تعارض مي‌يافت به وابستگي به جبهه ديگر متهم مي‌شد. فضاي قطب‌بندي ‏شده اي بود که لمس آن براي نسل جديد دشوار است. طبعاً، سرويس‌هاي ‏اطلاعاتي هر دو بلوک، شرق و غرب، نيز، در اين حوزه روشنفکري فعال بودند. ‏
در سال‌هاي اخير، با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان يافتن جنگ سرد، توجه به ‏نقش سرويس‌هاي اطلاعاتي، به‌ويژه آژانس مرکزي اطلاعات آمريکا (سيا)، در ‏حوزه‌هاي روشنفکري در دوران فوق افزايش چشمگير يافته است. پژوهش‌هايي که در ‏اين زمينه صورت گرفته، ثابت مي‌کند که در دوران جنگ سرد در عرصه‌هاي ‏روشنفکري نيز، مانند ساير عرصه‌ها، اين نبرد به‌شدت جريان داشت. اين پديده‌اي است ‏که "جنگ سرد فرهنگي" نام گرفته است. اينک، در غرب، نسلي پرشور و دقيق از ‏محققين پديد آمده اند که، بر پايه اسناد علني شده سيا، گروهي از برجسته‌ترين نظريه‌پردازان و ‏مبلغان ليبرال دمکراسي را به همکاري با سيا و اينتليجنس سرويس بريتانيا متهم مي‌کنند. ‏اين جنجالي است که برخي مطبوعات آن را «بحران روشنفکري ليبرال پس از جنگ ‏سرد» ناميده‌اند. ‏
 
جنجال کتاب خانم ساندرس
مهم ترين اين تحقيقات، کتاب خانم فرانسس ساندرس، پژوهشگر و روزنامه نگار انگليسي، است ‏که چاپ اوّل آن در سال ۱۹۹۹ در لندن منتشر شد و غوغايي به ‌پا کرد. چاپ هاي بعدي اين کتاب با ‏عنوان زير در ۵٠۹ صفحه منتشر شده است: جنگ سرد فرهنگي: سيا و جهان هنر و ادب.‏
ويلارد منس، منقد، کتاب خانم ساندرس را «يکي از حيرت‌آورترين و افشاگرترين» کتبي خوانده که ‏تاکنون درباره سرويس اطلاعاتي ايالات متحده منتشر شده است. خانم ساندرس نشان مي‌ دهد ‏که کورد مه‌ير، رئيس بخش عمليات بين المللي سيا، و دوست او، آرتور شلزينگر (پسر)، طبق ‏طرحي که ملوين لاسکي ارائه داد، حرکتي را آغاز کردند که به ايجاد شبکه فرهنگي غول آسايي در ‏سراسر جهان انجاميد. خانم ساندرس اين شبکه را «ناتوي فرهنگي» مي‌ نامد. بودجه اين عمليات ‏در سال ۱۹۵٠، يعني در زمان دولت ترومن، ۳۴ميليون دلار در سال بود. سيا در چارچوب عمليات ‏جنگ سرد فرهنگي شبکه مطبوعاتي جهانشمولي ايجاد کرد که از ايالات متحده تا لندن و اوگاندا و ‏خاورميانه و آمريکاي لاتين گسترش داشت، و در تمام اين دوران مطبوعات روشنفکري ‏متنفذي مانند پارتيزان ريويو، کنيان ريويو، نيوليدر، انکاونتر، درمونات، پرووه، تمپو پرزنته، کوادرانت و ‏غيره از سيا کمک هاي مالي مستقيم يا غيرمستقيم دريافت مي کردند. ‏
 
وزارت فرهنگ بلوک غرب
به تعبير خانم ساندرس، سيا در مقام «وزارت فرهنگ بلوک غرب» عمل مي کرد. مثلاً، از جکسون پولاک و نقاشي آبستره به شدت حمايت مي کرد با اين هدف که، در عرصه هنر، رئاليسم سوسياليستي را شکست دهد.
در هاليوود، مأموران سيا کارگردانان را ترغيب مي کردند که در فيلم هاي خود سياهپوستان را هر چه بيشتر نمايش دهند، آنان را آراسته و خوش لباس به تصوير کشند و از اين طريق ايالات متحده را جامعه‌اي آزاد و دمکرات بنمايانند. فيلم مزرعه حيوانات جرج ارول با سرمايه سيا تهيه شد. فيلم 1984 ارول نيز با بودجه سيا ساخته شد.
بسياري از کتب کمپاني پراگر با بودجه سيا چاپ مي شد. کتاب طبقه جديد ميلوان جيلاس با بودجه سيا در شمارگان بالا منتشر شد و در سراسر جهان توزيع گرديد. سيا ۵٠ هزار نسخه از يکي از کتاب‌هاي ايروينگ کريستول را براي توزيع مجاني در سراسر جهان خريداري کرد، سيا در سال ۱۹۵٠ با ده ميليون دلار بودجه راديوي اروپاي آزاد را تأسيس کرد، و موارد فراواني از اين قبيل.
طبق تخمين خانم ساندرس، در دوران جنگ سرد حدود يکهزار عنوان کتاب به وسيله سيا و در زير نام بنگاه هاي انتشاراتي تجاري و دانشگاهي، فقط در ايالات متحده آمريکا، منتشر شد.
 
سيا و کنگره آزادي فرهنگي
مهم‌ترين اقدام سيا، تأسيس کنگره آزادي فرهنگي بود که در ژوئن ۱۹۵٠ با حضور بيش از يکصد نويسنده از سراسر جهان در برلين گشايش يافت. در اين اجلاس روشنفکران برجسته‌اي چون آرتور کوستلر، سيدني هوک، ملوين لاسکي،ايناتسيو سيلونه و جرج ارول شرکت کردند. کوستلر در نطق خود اعلام کرد: «دوستان، آزادي تهاجم خود را آغاز کرده است!»
آرتور کوستلر رابطه نزديک با سيا داشت و راهنمايي‌هاي او در فعاليت‌هاي سيا در ميان روشنفکران بسيار مؤثر بود. سيدني هوک در ۱۹۴۹ به مقامات آمريکايي گفته بود:
به من يکصد ميليون دلار و يکهزار انسان مصمم بدهيد؛ تضمين مي‌کنم که چنان موجي از ناآرامي‌هاي دمکراتيک در ميان توده ‎ها، بله حتي در ميان سربازان امپراتوري استالين، ايجاد کنم که براي مدتي طولاني تمامي دغدغه وي به مسائل داخلي معطوف شود.
يکي از اولين اقدامات کنگره، صرف پول‌هاي کلان براي ايجاد نشريات روشنفکري در پاريس، برلين و لندن بود. هدف اوليه آن‌ها تقويت چپ‌گرايان غيرکمونيست و مارکسيست‌هاي مخالف شوروي بود. هدف دوّم، مقابله با روحيات ضد آمريکايي در ميان روشنفکران اروپاي غربي با ارائه تصويري زيبا از ايالات متحده آمريکا به‌عنوان اوج شکوفايي تمدن غرب.
هدايت کنگره آزادي فرهنگي را مايکل يُسلسون، کارمند واحد جنگ رواني سيا، به عهده داشت که بعدها به نويسنده‌اي سرشناس بدل شد. دستورات به شکل رمز از واشنگتن به آپارتمان محل زندگي يُسلسون و همسرش در پاريس انتقال مي‌يافت. اين سازمان تا زمان انحلال (۱۹۶۷) ده‌ها ميليون‌ها دلار پول از سيا دريافت کرد.
 
سيا و نهادهاي دانشگاهي
تعدادي از دانشگاه‌هاي سرشناس ايالات متحده، مانند کلمبيا و استانفورد و نيويورک و هاروارد، در زير نفوذ مستقيم سيا بود. مثلا، بنياد فارفيلد (Farfield Foundation) در دانشگاه کلمبيا از مهمترين مراکزي بود که بودجه عمليات فرهنگي سيا از طريق آن به نهادهاي فرهنگي انتقال مي‌يافت. ظاهراً اين بنياد را يک ثروتمند يهودي به‌نام جوليوس فليشمن ايجاد کرده بود ولي در واقع با بودجه سيا تأمين مي‌شد. هدايت اين بنياد را جک تامپسون، مأمور سيا و استاد دانشگاه کلمبيا، به دست داشت.
ديويد گيبس در مقاله «انديشمندان و جاسوسان: سکوتي که فرياد مي‌زند» (لُس‌آنجلس تايمز، ۲۸ ژانويه ۲٠٠۱) از رسوايي بزرگي سخن مي‌گويد که به دليل فاش شدن اسناد ارتباط سيا با نهادهاي آکادميک در دوران جنگ سرد پديد آمده است. گيبس به رابطه تنگاتنگ سيا با نهادهاي علوم اجتماعي ايالات متحده اشاره مي‌کند.
 
جنگجويان فرهنگي سيا
با انتشار کتاب خانم ساندرس و تحقيقات مشابه، نام گروهي از سرشناس‌ترين روشنفکران جهان غرب در فهرست «شواليه‌هاي جنگ سرد فرهنگي» ثبت شده است. در فهرست اين جنگجويان فرهنگي نام‌هاي بزرگي ديده مي‌شود: سر کارل پوپر، توماس کوهن، آرتور شلزينگر (پسر)، سِر آيزايا برلين، والت ويتمن روستو، جيمز برنهام، دانيل بل، ريمون آرون، حنا آرنت، ايروينگ کريستول، سيدني هوک، آرتور کوستلر، هنري لوس، رينهولد نيبور، رابرت کانکوئست و غيره.
اينان انديشمنداني بودند که در دوران جنگ سرد روشنفکران مخالف کمونيسم را در سراسر جهان تغذيه فکري مي‌کردند. مثلاً، توماس کوهن، کتاب ساختار انقلاب‌هاي علمي خود را، که يکي از نامدارترين و متنفذترين کتب سده بيستم به‌شمار مي‌رود، به سفارش جيمز بريان کانانت، رئيس دانشگاه هاروارد ، نوشت و کتاب را به او اهدا کرد. کانانت شيميدان برجسته و از طراحان بمب اتمي ايالات متحده بود و با زرسالاران وال‌استريت و سرويس اطلاعاتي پيوندهاي استوار داشت.
 
شواليه‌هاي «معصوم»
نقش سيا در هدايت اين فعاليت‌هاي فرهنگي در زمان خود چندان پوشيده نبود. در دهه 1960 در محافل روشنفکري اروپا اين شوخي رواج يافته بود که هر نهاد خيريه يا فرهنگي آمريکايي که در نام خود از واژه‌هاي «آزاد» يا «خصوصي» استفاده مي‌کند وابسته به سيا است. به‌نوشته ديويد گيبس، انديشمندان اجتماعي و سياسي فوق کاملاً به رابطه خود با سيا واقف بودند مانند رابرت جرويس استاد دانشگاه کلمبيا و رئيس سابق انجمن علوم سياسي آمريکا، جوزف ني استاد دانشگاه هاروارد، برادفورد وسترفيلد استاد دانشگاه ييل و ديگران. خانم ساندرس نيز با
ادله و اسناد محکم ثابت مي‌کند که برخي از اين روشنفکران برجسته، از جمله سر آيزايا برلين و سر استفن اسپندر و آرتور کوستلر، از همکاري خود با سيا کاملاً مطلع بودند.
 
سيا و قتل روشنفکران
اين ترويج «فرهنگ آزاد» همپاي سياست ترور و کشتار روشنفکران دگرانديش در تمامي دوران جنگ سرد جريان داشت. طبق برخي تخمين‌ها، سيا در اين دوران حداقل يکصد و پنجاه هزار آموزگار، استاد دانشگاه، رهبر اتحاديه کارگري و کشيش و روحاني را به قتل رسانيد. برخي تخمين‌ها اين رقم را تا سيصد هزار نفر نيز افزايش مي‌دهد.
در دوران جنگ سرد، و در زماني که روشنفکران همکار سيا از مواهب فراوان برخوردار بودند،بسياري از روشنفکران ايالات متحده قرباني جنون ضد کمونيستي بودند. حدود 30 هزار عنوان کتاب در رديف ليست سياه قرار گرفت و از کتابخانه‌ها به‌عنوان «کتاب مضره» خارج شد. «ليست سياه» سيا شامل کتب نويسندگاني مي‌شد که متهم به هواداري از کمونيسم بودند. در اين فهرست اسامي نويسندگان نامداري چون داشيل هامت، لنگستون هيوز، جان ريد و هرمن ملويل ديده مي‌شود.
 
روشنفکران يهودي و جنگ سرد فرهنگي
عجيب‌تر اين‌که اکثريت مطلق اين شواليه‌هاي جنگ سرد فرهنگي يهودي بودند. پل بوهل، استاد تاريخ جنبش‌هاي راديکال در دانشگاه براون، مقاله‌اي با عنوان «سيا و ليبرال‌هاي يهودي» در مجله تيکون (مه- ژوئن ۲٠٠٠) منتشر کرده است. تيکون يک نشريه روشنفکري يهودي است که در ايالات متحده آمريکا چاپ مي‌شود. بوهل به نقش فائقه روشنفکران يهودي در جنگ سرد فرهنگي سيا توجه مي‌کند و خصوصيت دوّم اين روشنفکران يهودي را پيشينه چپ ايشان مي‌يابد. او مي‌نويسد: وجه اشتراک جنگجويان فرهنگي سيا اين است که «تقريباً تمامي آن‌ها جداشدگان از چپ هستند.» به‌نوشته بوهل، اکثر آن‌ها تروتسکيست‌هاي سابق و اعضاي حلقه‌اي بودند که به «روشنفکران نيويورک» معروف است.
 
ميراثي که به نومحافظه‌کاران رسيد
جرياني که به عنوان نومحافظه‌کاري در سال‌هاي اخير در ايالات متحده آمريکا سربرکشيده و سياست‌هاي نظامي‌گرايانه دولت جرج بوش دوّم را تغذيه و هدايت مي‌کند، ادامه مستقيم همان کانوني است که عمليات فرهنگي سيا را در دوران جنگ سرد هدايت مي‌کرد. از ايروينگ کريستول، روشنفکر سرشناس يهودي و تروتسيکست سابق، به عنوان بنيانگذار جريان نومحافظه‌کاري نام مي‌برند.
هم‌اکنون، پسر او، ويليام کريستول، از رهبران سرشناس نومحافظه‌کاران است.
ويليام کريستول به‌صراحت مي‌نويسد:
آينده بشريت منوط به يک سياست خارجي راسخ، آرمان‌گرا و خوش بنيان از سوي ايالات متحده آمريکاست... آمريکا نه تنها بايد پليس و کلانتر جهان شود، بلکه بايد راهنماي آن نيز باشد.
ويليام باکلي، نظريه‌پرداز متنفذ نومحافظه‌کار ديگر، در زماني که دانشجوي دانشگاه ييل بود، به‌وسيله استادش، جيمز برنهام (جامعه شناس معروف)، به سيا معرفي شد و به عضويت اين سازمان درآمد.
نشريه ويليام باکلي، نشنال ريويو، نيز به کمک برنهام تأسيس شد و در اوائل کار نام برنهام به عنوان دبير ارشد تحريريه در آن درج مي‌شد. دانيل پايپز، روزنامه‌نگار جنجالي نومحافظه‌کار، پسر ريچارد پايپز استاد هاروارد و از جنگجويان سرشناس جنگ سرد فرهنگي، است. ‏دانيل پايپز از کساني است که در سالهاي اخير مفهوم "توهم توطئه" را رواج دادند و آن را به ابزاري تبليغاتي براي تخطئه پژوهشهاي تاريخي درباره نقش کانونهاي استعماري بدل کردند. نمونه‌هاي ديگري نيز مي‌توان ذکر کرد.
مايکل پايپر در مقاله «محافظه‌کار امپرياليست‌ها دولت بوش را اداره مي‌کنند» (آمريکن فري پرس، ۲۳ مارس ۲٠٠۳) از ويليام کريستول به عنوان عامل روپرت مردوخ نام مي‌برد. کريستول سردبير روزنامه ويکلي استاندارد است که مالکيت آن به روپرت مردوخ تعلق دارد. مردوخ به‌عنوان چهره علني شبکه زرسالاران يهودي روچيلد، برونفمن و اوپنهايمر شناخته مي‌شود.
برخي مطبوعات آمريکا اين سه خانواده را، به‌همراه خانواده مردوخ، «باند چهار ميلياردر» (The Billionaire Gang of Four) مي‌نامند.
 
ناتوی فرهنگی و اهداف آن
پديده‌اي به‌نام «تهاجم فرهنگي» به اين معنا است که کانون‌هاي قدرتمند سلطه‌گر جهاني و سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب براي فروپاشي نظام سياسي يک جامعه يا تحميل طرح‌هاي سياسي و اقتصادي- مالي و فرهنگي خود بر آن جامعه، عمليات رواني و فرهنگي و تبليغاتي معيني را سازمان دهند. اين پديده‌اي است که در مقابله با اتحاد شوروي و ايدئولوژي مارکسيسم رخ داد و کتاب خانم ساندرس، و ساير تحقيقات جديدي که در اين زمينه منتشر شده، گواه اين مدعاست. در رابطه با ايران نيز اين امر صادق است .
ناتوی فرهنگی اهدافی چون ايجاد چند دستگي و تقابل و تضارب و نهايتا جنگ بين قواي اسلامي، نابودي هويت ملي جوامع بشري بويژه مقابله با ايمان انسان هايي است که مصممند از هويت ديني و ملي خود شرافتمندانه دفاع کنند ، غلبه بر فرهنگ و ارزش ها و اصالت هاي جهان اسلام برای دیکته کردن تعریف خود وشكل دهي هويت جهاني برپايه انديشه سكولار را دنبال می کند.
ناتوى جديد بعد از جولان نظامى در منطقه بحرانى خاورميانه، از فقر مردم، بى‌ثباتى کشورها و تطميع قدرت سياستمداران حداکثر استفاده را مى‌برد. سه عامل فوق الگوهاى سياسي- دينى دنياى اسلام را نشانه رفته است. جالب اينکه بهانه باز شدن پاى ناتو به خاورميانه الگوهاى فاسدى چون بعث و طالبان بودند که با هدف افساد الگوى حکومت اسلامى با ايفاى نقش افسران اطلاعاتى سيا شکل گرفته بودند.در افغانستان که حاکميت اشغال آن برعهده ناتو است، رواج کالاهاى فرهنگى مستهجن و مصرف و صدور کالاهاى تخدير و فساد جوانان در تاريخ اين کشور بى‌سابقه است. شبکه‌هاى ماهواره‌اي، راديويى و مطبوعات که ارزش‌هاى مورد نظر مهاجمان را بپذيرند از حمايت مالى برخوردار مى‌شوند و جالب اينکه رسما از برخى کشورهاى اسلامى خواسته مى‌شود که بخش‌هاى انقلابى و آزاديبخش ادبيات درسى و سياسى خود را تعديل نمايند. اين روند، در استراتژى جنگ تمدن‌ها، «تحميل اقتدارآميز ارزش‌هاى غربي» نام گرفته است. بنابراين برخلاف «ناتو»ى نظامي، «ناتو»ى فرهنگي، تهاجمي، مداخله‌گر، خزنده و توام با استراتژى‌هاى تفرقه‌انداز بوده و ميدان عمل آن «فرهنگي» است. البته به ميزان شکست استراتژى تهاجمى کلى غرب در خاورميانه، ظرفيت‌هاى تاثيرگذارى فرهنگى آن در اين منطقه اسلامى کم‌رنگ مى‌شود دنياى اسلام نيازمند الگوهاى سياسي- حکومتى بومى است که به خاطر همخوانى با واقعيات منطقه‌اى موجود، در مقابل تهاجمات بيرونى تضعيف نشود.
شاخصه بارز ناتوی فرهنگی و وجه تسمیه آن همین «انسجام فکری و عملی» اروپا با آمریکا و صهیونیزم است، در این چند ماه اخیر به‌خصوص ترسیم کاریکاتورهای پیامبر اعظم مشاهده شد معلوم گشت که غرب به سمت یک برنامه‌ریزی همه‌جانبه حرکت می‌کند، تا همسو با آمریکا و صهیونیست‌ها باشد و در این راستا کمترین ضربات را از جانب دنیای اسلام و به‌خصوص ایران تحمل نماید
چندي پيش روزنامه اينديپندنت سخنان «جپ دي هوپ شيفر» دبيركل سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) منتشر كرد و به نقل از وي نوشت «ناتو نبايد به پليس جهان تبديل شود، اما به شركايي براي مبارزه با تهديدات مدرن نياز دارد، همه متحدان درك مي كنند كه ما نيازمند ناتويي هستيم كه در رويارويي با چالش هاي جهاني واكنش نشان دهد.» نيازي به توضيح اضافي نيست كه ناتو در پي گسترش دامنه تهديدات خود البته از منظر فرهنگي است.
اگر در داخل كشورمان مسائل پيش آمده درباره مسائل فرقه اي، قوميتي، خرافه گرايي، صوفي گري و تبليغ عرفان هاي وارداتي دروغين و امثال آنها را به دقت واكاوي و بررسي كنيم به خوبي جاي پاي فتنه گرايي را خواهيم ديد كه به دنبال ايجاد تفرقه هستند و با اين ترفند مي خواهند در وحدت ملي و جمعي رخنه كرده و كارهايشان را پيش ببرند كه در اين رابطه بايد بيش از پيش هوشيار و بيدار بود.»
اما اين نكته را هم نبايد فراموش كنيم دشمن هنگامي به اهدافش مي رسد كه هجوم بيروني با غفلت، جهالت، بي تدبيري ما و اقدامات همراه با سوء نيت داخلي همسو شوند
 
ابزارهای ناتوی فرهنگی
۱)امروزه راديوهاي بيگانه يكي از ابزارهاي مهم و قوي «ناتوي فرهنگي» به شمار مي روند. گردانندگان اين راديوها كه هدفشان تخريب باورهاي ملي و ديني و زير سؤال بردن ارزش هاي معنوي مردم ايران است مي كوشند با پخش برنامه هايي خاص چهره جمهوري اسلامي را تيره و تار نشان دهند و اغلب خوراك اين راديوها هم از مصاحبه با برخي چهره هاي سياسي تهيه مي شود.
فهرست طولاني افراد طرف گفتگو با راديوهاي بيگانه فارسي زبان- فردا، آمريكا، اسرائيل، بي بي سي، فرانسه و كلن- و تنوع موضوعات مورد گفتگو بيان گر تلاش گسترده اين راديوها براي شبهه پردازي درباره رويدادهاي سياسي- اجتماعي كشورمان مطابق با جهت گيري هاي اين رسانه ها و شكل دهي به اذهان مخاطبان درراستاي اهداف گردانندگان آنان است.
۲)رسانه نو ظهور بازی های رایانه ای با قابلیت ها و ويژگیهای خاص خود به جرات می توان گفت که ضریب تأثیر گذاری و نفوذ خود را حتی از رسانه هایی چون سينما و تلويزيون نیز افزایش داده اند از مهمترین این ويژگیها ماهيت تعاملي بودن بازي هاي رايانه اي است.به دليل همين ويژگي است كه قرار گرفتن افراد(معولاً كودكان و نوجوانان ) در معرض بازي هاي كامپيوتري نگران كننده تر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي است.
زيرا اين بازي ها بسياري از اصول يادگيري مانند هم ذات پنداري (الگو سازي )،تمرين ،تكرار و پاداش و تقويت را به كار مي گيرند.
در بازي رايانه اي گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه، بازتاب ها، مهارت هاي رياضي،چالش حل مساله وتجسم ازجمله جنبه هاي فني،رواني وفردي است كه بازيگران راجذب اين بازيها مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.
و دقيقاً به دليل همين خصوصيات است كه به يكي ابزار تاثير گذار غرب در راستاي ناتوي فرهنگي عليه دنياي اسلام و خصوصا انقلاب اسلامي ايران تبديل شده است
شواليه هاي رايانه اي كه در نبرد جنگ هاي صليبي قرن جديد بدون هيچگونه حساسيتي تا عمق خانه هايمان نفوذ كرده و ما در بي خبري با آغوشي باز به استقبال آنها رفته ايم و حتي هزينه مالي حضورشان را نيز در حال پرداخت هستيم و چنانچه با رويكردي مدبرانه با اين سربازان رايانه اي بر خورد نكنيم به زودي و در نسل آينده مي بايست هزينه هاي گزاف و جبران ناپذير معنوي را نيز پرداخت كنيم.
نحوه تاثير گذاري اين شواليه هاي رايانه اي:
۱-خشونت و پر خاشگری
۲- تبلیغ فرهنگ برهنگی و نمایش صحنه های غیر مجاز اخلاقی
۳- تبلیغ فرهنگ غرب
۴- اصرار بر انجام خطا و گناه
۵-از بین بردن قبح گناهان
۶- ارايه نمادهاي غير اخلاقي يا ضداخلاقي
۷- اسوه سازي از شخصيت هاي غير اخلاقي
صحنه هایی چون خفه کردن همراه با صدای شکستن مهره های گردن،استفاده از ضربات مشت و پا و ... همراه با صدای شکستن استخوانهای دشمن، استفاده از سلاح های سرد مانند چاقو ، خنجر ،شمشیر و.... همراه با افکتهای چون صدای ناله و پاشیدن خون به اطراف و ... قتل افراد عادی به خاطر سرقت ،ماشین ربایی ،استفاده از سلاح های گرم ، ترسیم خون در بازی ، نمایش خون حاصل از قطع عضو و...
به عنوان مثال در مجموعه بازی رایانه ای GTA کاربر اقدام به ضرب و شتم نیروهای پلیس می کند ،ماشین سرقت می کند، مردم عادی رهگذر در خیابان مانند زنان ،افراد مسن سال را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و اقدام به سرقت پولهای آنها می نماید.
 
راهکارها
تفکر ترجمه‌ای ،فضای راکد آگاهی‌رسانی و فعالیت اجتماعی ،ساده‌انگاری و تداوم ضعف کارکردی در عرصه فرهنگ، فیلم‌های وارداتی ، کتاب‌های ترجمه ،بازی‌های رایانه‌ای ، برخی فعالیتهای هنری می توانند بالقوه یا بالفعل از جمله تهدید برای ما محسوب شوند. که راه مقابله با آن «توليد فرهنگي» می باشد. با توقف در گذشته و نفی نوآوری نمی توان به جایی رسید همچنانکه با هرج و مرج "فرهنگی- سیاسی- اقتصادی و عقیدتی" نیز پیشرفتی حاصل نمی شود، بنابراین تنها راه صحیح، بازگذاشتن راه "نوآوری، آزاد فکری و آزاداندیشی" و مدیریت این راه تحول آفرین است. نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مجموعه های فعال دانشجویی باید متصدی مدیریت تحول در کشور باشند.
مقام معظم رهبري در ديدار خود با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي- هشتم ديماه 1383- درباره «مهندسي فرهنگ كشور» فرموده اند: «يكي از مهمترين تكاليف ما در درجه اول مهندسي فرهنگ كشور است؛ يعني مشخص كنيم كه فرهنگ ملي، فرهنگ عمومي و حركت عظيم درون زا و كيفيت بخش كه اسمش «فرهنگ» است و در درون انسان ها و جامعه به وجود مي آيد چگونه بايد باشد، اشكالات و نواقص اش چيست و چگونه بايد رفع شود، كندي ها و معارضاتش كجاست، مجموعه اي لازم است كه اينها را تصوير كند و بعد مثل دست محافظي هواي اين فرهنگ را داشته باشد.»
حوزه ملي و جهان اسلام دو حوزه مهم براي برنامه ريزي دفاعي و تهاجمي در برابر حرکت سازمان يافته غرب است و رسانه مهمترين ابزار به اجرا درآوردن اين برنامه محسوب مي شود. در هر دو حوزه بايد ارزشهاي مشترک را بازشناخت و براي تحکيم و گسترش آنها اقدام کرد. استفاده از همه ظرفيت ها، بهره مندي از فناوري روز و به کارگيري جديدترين تکنيک ها در انتقال پيام از ديگر راهکارهاي ورود به اين عرصه است. تقويت رسانه هاي ملي ، تاسيس رسانه هاي فراملي و ايجاد رسانه ها يا پيمان هاي رسانه اي مشترک اسلامي از ديگر الزامات حضور فعال و خلاقانه در اين ساحت به شمار مي رود.
از مهمترین اموری که بایستی سریعاً سامان داده شود تشکیل اتاق فکری برای تولید مبانی نظری و مقابله با هجمه‌های موجود است. این کار ابتدا باید در دانشگاه و حوزه انجام شود و از آنجا مبانی نظری تعریف شود بعد هم این مبانی به سیاست‌گذاری،‌ پروژه و اجرا ختم می‌شود.متأسفانه تاکنون برای بسیاری از مؤلفه‌های فرهنگی انقلاب اسلامی نظریه‌پردازی نشده است. این کار را هم نباید تماماً از شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون‌های زیر مجموعه آن انتظار داشت بلکه نخبگان حوزوی و دانشگاهی در این‌جا مورد خطاب قرار می‌گیرند و عمده انتظارات از آن‌هاست لیکن بایستی نهادی به سامان‌دهی این نخبگان بپردازد و بعد از آن سیاست گذاری واحدی برای دستگاه‌های متولی فرهنگ کشور شود که نقش هرکدام از آن‌ها در این سیاست‌گذاری مشخص و تبیین شده باشد.
بسيج اين نيروي ارزشمند كه در وسط ميدان حفظ فضليتهاي انقلاب هميشه زنده و پابرجاست بي شك امروز رسالت سنگين تهاجم و مقابله فرهنگي با ناتوي فرهنگي را برعهده دارد. تفاوت بسيج با ديگر ارتش‌هاي جهان در همين پايبندي به ارزش‌هاي معنوي است. اساس و پايه تفكر بسيجي، قرار گرفتن در راه اسلام ناب محمدي (ص) است. خداجويي، تكليف‌گرايي، عمل به وظيفه و از خودگذشتگي از اصول بسيج است. لذا اگر بسيج در جهت كارهاي فرهنگي تلاش مي‌كند، به اين جهت است كه اگر عنصر فرهنگي را از دست داد، ديگر نمي‌تواند رسالت خود را انجام دهد. در مدرسه بسيج بايد درس عشق، فداكاري و ايمان داده شود و بر همين اساس، يكي از كارهاي اصلي بسيج كار فرهنگي است. چرا كه زماني كسي به صف بسيج اضافه مي‌شود كه تفكر بسيجي با كار فرهنگي تحكيم يافته باشد.
بسيجيان متن مردم هستند، بسيجيان عين مردم هستند كه ارتباط خوب و صميمي با مسؤولان برقرار مي‌كنند. چهار نقش "سازندگي معنوي و فرهنگي"، "بازدارندگي همه جانبه"، "توسعه و سازندگي" و "برقراري ارتباط بين مسوولان با مردم" از كاركردهاي بسيج در چشم انداز بيست ساله كشور می باشد.
درست به همان دليل که در تجربه 8 سال دفاع مقدس و 33 روز مقاومت حزب الله لبنان ثابت شد ، قدرت نظامي غرب بلامنازع نيست و مي توان با تکيه بر ايمان و بهره گرفتن از توانمندي ها در برابر آن ايستادگي کرد و حتي آن را شکست داد. در حوزه فرهنگ نيز پايداري تنها راه و تنها پاسخ مبتني بر عزت و غيرت است.