جنگ نرم تفاوتهای بسیاری با نوع سخت آن دارد، از این رو مقابله دشوارتری را نیز میطلبد چراکه در آن آتش بس، خستگی، رمزعملیات، موقعیت و سایرمسائل جبهه جنگ وجود ندارد ضمن آنکه مداومت آن در کنارعدم تشخیص دشمن و ضربههایش مبارزه سختتری را به دنبال دارد.
متأسفانه اندیشههای مخالف مذهب از طریق اینترنت و مواردی نظیر آن در جامعه ما نفوذ پیدا کرده و تأثیرات مخرب خود را به راحتی بر پیکره خانواده و اجتماع تزریق میکنند و از آنجا که نخبگانی که کمر به نابودی ما بستند هوشمندانه عمل میکنند نمیتوان به آسانی متوجه نحوه و چگونگی ضربات آن نشد.
متأسفانه 70 درصد کاربرهای این رسانه به دنبال جریانات مبتذل آن هستند نه صرفاً پژوهش و تحقیق مباحث علمی و دراین رابطه سؤالی مطرح است که آیا جوانی که تمام شب پای اینترنت مینشیند مشغول تحقیق است؟ مسلماً خیر. سرگرمیهای نادرستی چون چت و... قطعاً جوان را به مبانی اساسی اسلام هدایت نمیکنند و اگر هم از این طریق به مباحث سیاسی و فرهنگی بپردازند مانند بحث در تاکسی کاری بینتیجه است.
برای مبارزه با جنگ نرم بیش از هر چیز نیاز به ابتکار عمل است اما متأسفانه اقدامات گروهها و ارگانهای دولتی منفعل پیش میرود و سازمانهایی چون تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، حوزه علمیه قم، صدا و سیما، وزارت ارشاد و بسیاری دیگر که میتوانند در مقابله با جنگ نرم تأثیرگذار باشند با کمترین عکسالعملها به عنوان شاهد و ناظر جریانات عمل میکنند و هیچ اقدام پیشگیریکنندهای را برای مقابله در دستور کار خود قرار نمیدهند در حالی که برنده میدان جنگ نرم کسی است که قدرت پیشبینی شرایط را داشته باشد.دشمن در این جنگ بسیار هوشمندانه عمل میکند و به اصطلاح از بالا به کمین نشسته و علاوه بر انجام برنامههای خود راهکارهای ما را در جهت مقابله مشاهده و به نوعی حریف را دور میزند، در واقع ما را سرگرم مشکلات قدیمی کرده اما خود با استفاده از روشهایی متفاوت و جدید لطمهاش را به طرق دیگر وارد میکند. به طور مثال هنگامیکه مشغول جمعآوری ماهواره هستیم خیلی آرام اینترنت را وارد فضای جامعه کرده و به آسانی اهداف خود را در لباسی نو ادامه میدهند،به همین دلایل تا زمانی که در این عرصه ابتکار عمل را در دست نگیریم، بازیچه دشمن خواهیم بود و همچنین تنها با انجام اقدامات انفعالی و لحظهای بیش از پیش بازنده این نبرد خواهیم شد.
متأسفانه ما مینشینیم تا غرب فرهنگ نامناسب خود را مانند سمی مهلک به جوانان بخوراند و پس از مسمومیت به فکر یافتن پادزهر خواهیم افتاد در حالی که کارشناسان فرهنگی خبره میتوانند نه تنها جوانان بلکه همه جامعه را در برابر چنین سمومی واکسینه کنند و این عدم وجود واکسن علیه فرهنگ بیگانه اساسیترین مشکلی است که خود نیز نشأت گرفته ازعدم وجود اتاق فکر است.